twitter share facebook share ۱۴۰۰ فروردین ۲۳ 493

بنیاد کارنگی با کریم سجادپور کارشناس سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه مصاحبه ای انجام داده است که بخش هایی از آن را در ادامه می خوانید:

*به تازگی مقاله ای در اتلانتیک نوشتید با این عنوان که «چگونه در جنگ سرد با ایران پیروز شویم؟» صحبت شما در این مقاله چیست؟

- آمریکا برای اینکه استراتژی موفقی در قبال ایران داشته باشد، نخست باید ماهیت جمهوری اسلامی را ارزیابی کرده و جواب این سه سؤال مهم را صادقانه بدهد: آیا جمهوری اسلامی می تواند اصلاح شود؟ آیا می تواند دست از آمریکا ستیزی خود -که بخشی از ایدئولوژی انقلابی این کشور است- بردارد؟ آیا ممکن است سیاست های منطقه ای خود –از جمله مخالفتش با موجودیت اسرائیل و تربیت شبه نظامیانی همچون حزب الله- را تغییر دهد؟

در ابتدای کارم اطمینان داشتم که جواب تمام این سؤالات مثبت است؛ اما با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم که بعد از چهل سال به دلایل مختلف بعید است جمهوری اسلامی از ویژگی ها و آرمان های بنیادین خود دست بردارد و این مسئله ای است که در مورد سایر نظام های انقلابی نیز می بینیم

سؤال این است که آمریکا چگونه باید به ایران نزدیک شود؟ در مقاله ای که در اتلانتیک نوشتم اشاره کردم که این نزدیکی نیازمند انعطاف پذیری و دقت است. آمریکا باید هرجا ممکن است با ایران همکاری کند و در صورت لزوم با آن کشور مقابله نموده و با مشارکت سایر کشورها، ایران را مهار نماید.

*شما در مقاله خود به سخن رئیس جمهور سابق ایران محمد خاتمی استناد می کنید که می گوید: «آیت الله خامنه ای به من گفت: ایران و انقلاب محتاج دشمنی با آمریکا است» می توانید منظور آقای خامنه ای را توضیح دهید؟ آیا با چنین اظهار نظری، عادی سازی روابط بین تهران و واشنگتن امکانپذیر است؟

- خاتمی این را در جلسه ای خصوصی سال 2008 در اسلو به من گفت. من از صراحتی که وی با من داشت و در عین حال صراحت آقای خامنه ای با او شوکه شدم. در واقع مخالفت با آمریکا، رکن ایدئولوژیک انقلاب و بخشی از هویت جمهوری اسلامی است؛ فرهنگ «مرگ بر آمریکا» خدمتی به امنیت و اقتصاد مردم ایران نمی کند اما در خدمت منافع کوتاه مدت رهبری است زیرا از این طریق نظام می تواند اقتدار خود را حفظ کند.

اگر بخواهم به سؤال شما کوتاه جواب دهم، باید بگویم تا زمانی که آقای خامنه ای در قید حیات است، عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا رخ نخواهد داد؛ منظورم از عادی سازی بازگشایی سفارت دو کشور است. البته ممکن است شاهد کاهش تنش بین دو کشور باشیم اما باید نسبت به احتمالات پیش رو واقع بین بود

*شما می گویید که بهترین روش برای تعامل با ایران روشی است که حاوی «مقابله، مهار و برقراری ارتباط» است، یعنی همان رفتاری که آمریکا در زمان جنگ سرد با شوروی انجام داد. می توانید در این خصوص توضیح بیشتری دهید؟

-مهم است که بکوشیم با جمهوری اسلامی یک کانال ارتباطی رسمی و خصوصی داشته باشیم؛ حتی اگر از طریق این کانال صرفا به انتقال نگرانی های دوجانبه و خطوط قرمز خود بپردازیم، خوب است. آمریکا چنین کانالی را با شوروی در اوج جنگ سرد داشت؛ این کار به ایجاد صلح بین آمریکا و ایران نمی انجامد اما می تواند به جلوگیری از جنگ کمک کند

همچنین زمان هایی است که آمریکا نیاز پیدا می کند با تحریکات ایران مقابله نماید. اگر ایران و نیروهای نیابتی اش حمله ای علیه نیروهای آمریکا یا شرکایش در خاورمیانه انجام دهند، عدم پاسخ درخور، باعث تجری تهران شده و این باور را در او ایجاد می کند که می تواند در مصونیت کامل و بدون مواجهه با هرگونه مجازاتی به اعمال خود ادامه دهد. چالشی که هم اکنون در فقدان این کانال ارتباطی برای آمریکا وجود دارد، این است که مواجهه با ایران به نحوی صورت گیرد که صرفا به بازدارندگی بیانجامد، نه تحریک بیشتر و افزایش برخوردها

*یک نگاهی که وجود دارد این است که در رویکرد آمریکا نسبت به ایران، دولت بایدن همان راه دولت اوباما را می رود و به عبارتی آنها دو روی یک سکه هستند؛ شما شاهدی بر این امر می بینید؟

-دولت بایدن در مقایسه با دولت اوباما اولویت بسیار کمتری برای موضوع ایران قائل است؛ بایدن می خواهد بیشترِ دوران خود را صرف مسائل داخلی کند و به مسائل خاورمیانه چندان توجه و علاقه ای ندارد.

یک تفاوت مهم دیگر نیز بین این دو دولت وجود دارد: دولت اوباما امیدوار بود که توافق هسته ای روابط ایران و آمریکا را متحول کند؛ جان برنان رئیس سیا در دوران اوباما سال 2020 در خاطرات خود می نویسد «اوباما باور داشت که توافق هسته ای نه فقط برای ثبات منطقه که برای تقویت نفوذ میانه روهای ایران به ویژه حسن روحانی و جواد ظریف ضروری است». فکر نمی کنم بایدن و مشاورانش این تصور را داشته باشند که با احیای برجام، سیاست داخلی و منطقه ای ایران نرم تر شده، یا آیت الله خامنه ای به برقراری رابطه با آمریکا علاقه مند می گردد

*شما نوشته اید که متحدان منطقه ای واشنگتن باید جلوی حمایت ایران از نیروهای نیابتی و نقض حاکمیت این کشورها را بگیرند؛ برخی از کشورها می توانند چنین کاری را انجام دهند اما بسیاری دیگر همچون لبنان، عراق، یمن یا سوریه یا نمی خواهند و یا قادر به این کار نیستند. شما برای حل این مشکل چه راه حلی دارید؟

- کشورهایی که شما اشاره کردید دولت هایی ضعیف دارند یا گرفتار جنگ هستند؛ جامعه در این کشورها دو قطبی است، برخی ایران را متحدی مهم می دانند و برخی دیگر این کشور را تهدیدی علیه موجودیت خود بر می شمارند. ایران از طریق پرورش گروههای شبه نظامی ثابت کرده است که در پر کردن خلأ ایجاد شده در منطقه، از سایر کشورهای خاورمیانه مهارت بیشتری دارد.

من در مقاله ام نوشتم که «بی نظمی عرب ها راه تحقق جاه طلبی های ایران را تسهیل می کند» در چنین شرایطی تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از نفوذ ایران، بازسازی نهادها در کشورهای عرب و کم کردن فاصله ایجاد شده بین دو قطب جامعه است. البته انجام این کار سخت است و حداقل یک نسل باید تلاش کنند تا به این هدف برسند.

اما شاید اوضاع به این اندازه هم که به نظر می رسد ناامیدکننده نباشد. نخست اینکه نفرت از نفوذ ایران حتی در بین شیعیان لبنان و عراق به شکل روزافزونی درحال افزایش است. دوم اینکه کشورهای خلیج فارس منابعی دارند که موجب می شود تهران نتواند با آنها در برخی از حوزه ها رقابت کند. سوم اینکه ظرفیت کشورهای اروپایی در پذیرش پناهجو رو به اتمام است و این کشورها خواهان تغییر شرایط می باشند و چهارم اینکه چین با عربستان و امارات روابط اقتصادی عمیق تری نسبت به ایران دارد و بدنبال ایجاد خاورمیانه ای باثبات است تا از جریان آزاد انرژی از منطقه اطمینان حاصل کند. چین به تلاش هایی که آمریکا برای مهار جاه طلبی های هسته ای ایران کرده، پایبند بوده است. من معتقدم برای ایجاد امنیت در خاورمیانه، به اقدامی دیپلماتیک مشابه با آنچه در مسئله هسته ای شاهد بودیم به رهبری آمریکا نیاز داریم تا بتوانیم جاه طلبی های منطقه ای ایران را مهار کنیم

*شما در مقاله خود به نکته جالبی اشاره کردید؛ اینکه در صورت احیای برجام و بهبود شرایط اقتصادی، اگر انتظارات رو به افزایش جامعه ایران محقق نشود، ممکن است کشور بی ثابت شود. می توانید این گفته خود را بیشتر توضیح دهید؟

-جیمز دیویس جامعه شناس آمریکایی سال 1969 دید که قیام های مردمی پس از توسعه اجتماعی واقتصادی اتفاق می افتد؛ به عبارت دیگر این فقر نیست که منجر به ناآرامی های سیاسی می شود، بلکه بهبود شرایط اقتصادی است که به شکل گیری انتظارات برآورده نشده می انجامد. معمولا از این تئوری برای توضیح انقلاب 1979 ایران استفاده می شود

بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نگرانند که احیای برجام باعث رفع تحریم هایی شود که برای نظام مشکلاتی ایجاد کرده است؛ حال آنکه رشد اقتصادی ناشی از رفع تحریم ها، در بلند مدت به جای تحکیم جمهوری اسلامی باعث بی ثباتی در کشور می شود.

*منبع: کارنگی

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما