twitter share facebook share ۱۴۰۲ اردیبهشت ۰۳ 431

اکتبر گذشته درحالیکه خیابان های ایران شاهد اعتراضات ضد حکومتی بود، شری حکیمی دعوت آنتونی بلینکن وزیر خارجه آمریکا را پذیرفت و به دیدار وی رفت. در اتاق پذیرایی وزارت خارجه، خانم حکیمی و تعداد انگشت شماری دیگر از زنان ایرانی-آمریکایی روبروی بلینکن نشستند و در مورد اعتراضات در ایران و نحوه برخورد آمریکا با آن گفتگو کردند.

آقای بلینکن با انتشار عکسی از خود در کنار سه نفر از شرکت کنندگان از جمله خانم حکیمی در توییتر، نوشت: «ما به یافتن راههایی برای پاسخ به خشونت حکومت ایران علیه زنان ادامه می دهیم. امروز من با تعدادی از فعالان مدنی دیدار داشتم و در مورد اینکه آمریکا چه کارهای بیشتری می تواند انجام دهد،  گفتگو کردم».

خانم حکیمی بنیانگذار و مدیر اجرایی یک سازمان غیرانتفاعی است که برای برابری جنسیتی در سراسر جهان تلاش می کند. او از توافق هسته ای ایران در سال 2015 حمایت کرد و در طول مذاکرات و پس از آن، میزگردهایی با جواد ظریف برگزار نمود. وی غالبا از اینکه در کانون توجهات قرار گیرد دوری می کند و حضور پررنگی در شبکه های اجتماعی ندارد.

با این حال ساعاتی پس از انتشار این عکس، اوضاع تغییر کرد؛ یکی در توییتی پرسید: «چرا حکیمی لعنتی در جلسه بود؟» وی در ادامه حکیمی را «عامل ملاها و رژیم قصاب» ایران دانست. دیگران نیز در پست هایی، کریمی را دست نشانده حکومت دانستند. این توییت ها حکیمی را گیج و ناراحت کرده بود؛ وی که متولد آمریکاست آخرین بار در سال 2006 به ایران سفر کرد و در آخرین سفر خود به خاطر انجام یک سخنرانی در مورد بیماری های مقاربتی، تهدید به بازداشت شد.

حکیمی امید داشت که فردای آن روز حملات فروکش کند ولی اوضاع بدتر شد. کاوه شهروز وکیل کانادایی و عضو یک اندیشکده که در توییتر بیش از 30000 دنبال کننده دارد، ویدئویی از سال 2015 منتشر کرد که در آن حکیمی با هیجان در مورد عکس گرفتن با ظریف حرف می زد. شهروز ذیل این ویدئو مدعی شد که حکیمی برای حکومت ایران لابی کرده است؛ این اتهام در شبکه های اجتماعی مورد توجه قرار گرفت و تنها طی دو روز 35000 بار بازنشر شد. بسیاری حکیمی را حامی جمهوری اسلامی خواندند و دیگران او را دست نشانده نظام دانستند.

اوضاع در اینستاگرام نسبت به توییتر به مراتب بدتر بود؛ برخی او را تهدید به تجاوز کردند و برخی دیگر تهدید قتل. یکی نوشته بود: «تو را پیدا می کنم و زنده زنده می سوزانم»؛ برخی دیگر نیز پیام دادند و گفتند که می دانند او کجا زندگی می کند.

حکیمی تا یک هفته شبها در خانه نمی خوابید و در آپارتمانش سیستم های امنیتی نصب کرد اما تهدیدها همچنان ادامه داشت.

حکیمی می گوید: «روزهای بسیار سختی بود؛ مردم تلاش کردند که من را (به ویژه به عنوان یک سازمان دهنده) از صحنه بیرون کنند».

از سپتامبر گذشته که مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد جان باخت و اعتراضات خیابان های ایران را فراگرفت، ایرانیان خارج از کشور تظاهرات هایی را در همبستگی با ایرانیان داخل برگزار کرده اند و به شدت مورد حمایت قرار گرفته اند.

اما برانگیخته شدن احساسات مهاجران به دلیل سرکوب اعتراضات در ایران، باعث شده است که بسیاری از ایرانیان مقیم خارج نیز توسط همتایان خشمگین خود مورد آزار قرار بگیرند و تهدید شوند. در این حملات عمدتا زنان هدف گرفته می شوند؛ قربانیان شامل فعالان برابری جنسیتی، روزنامه نگاران، تحلیلگران سیاسی و یک مورخ هستند که همگی به تبانی با جمهوری اسلامی متهم شده اند.

هویت بسیاری از مهاجمان معلوم نیست و بسیاری از حملات از سوی افراد ناشناس انجام می شود اما گرچه برخی از آزار و اذیت ها سازماندهی شده است، تعداد زیادی از حملات توسط افراد واقعی انجام می گیرد. برخی از مهاجمان چهره های شناخته شده هستند و برخی دیگر کمتر شناخته شده اند؛ ولی همه آنها در تندروی و تقاضا برای انزوای ایران مشترک هستند و از این رو به هرکس که حامی دیپلماسی و مذاکره بین ایران و آمریکا باشد، حمله می کنند.

به گفته صنم نراقی بنیانگذار یک سازمان فمنیستی: «مهاجمان هرکس را که خواهان گفتگوی آمریکا با جمهوری اسلامی است، عامل رژیم می دانند».

از زمانی که ترامپ از برجام خارج شد، ایران سخت تلاش کرد تا به موقعیت آستانه برسد و امروز به سلاح اتمی نزدیک تر از همیشه شده است. بایدن مانند اسلاف خود متعهد شده است تا از دستیابی ایران به سلاح هسته ای جلوگیری کند؛ او باید در مواجهه با ایران به چند موضوع رسیدگی کند: برنامه هسته ای، فروش تسلیحات به روسیه، حمایت از شبه نظامیان منطقه ای، حمله به نیروهای آمریکایی در عراق و سرکوب داخلی. بسیاری از طرفداران و مخالفان دیپلماسی آمریکا با ایران، بر سر این موضوع توافق دارند که آمریکا برای حل پرونده های ایران نیاز به هم اندیشی و همکاری با ایرانیان برون مرزی دارد.

از این رو چه در آمریکا و چه در اروپا شخصیت هایی که در وزارت خارجه روی موضوع ایران کار می کنند، غالبا اصالت ایرانی دارند و عمدتا بدلیل حمایت از دیپلماسی و مذاکره با تهران، در معرض آزار و تهدید قرار می گیرند.

علی واعظ مدیر پروژه ایران در گروه بین المللی بحران که حامی دیپلماسی است، می گوید: «هدف این کارزارها ارعاب و ساکت کردن مردم است؛ این درحالی است که اگر کارشناسان و ناظران نتوانند آشکارا بحث کنند و راهکار ارائه دهند، اوضاع بسیار خطرناک خواهد شد. به معنای واقعی کلمه ما در خصوص ایران با یک بمب ساعتی مواجه هستیم. خطر این است که ایران به یک کره شمالی دیگر تبدیل شود، نظام استبدادی پابرجا بماند و تهدیدی برای جهان گردد»

دعواهای سیاسی در بین مهاجران چیز جدیدی نیست؛ آمریکایی های کوبایی از زمانی که فیدل کاسترو در سال 1959 قدرت را به دست گرفت، در مورد اینکه آیا آمریکا باید با دولت کوبا از سر ستیز برآید یا وارد گفتگو شود، باهم اختلاف نظر و بحث داشتند. یهودیان آمریکایی نیز بر سر حمایت واشنگتن از اسرائیل چنان اختلافی باهم دارند که دیوید فریمن سفیر ترامپ در اسرائیل یکبار منتقدان یهودی لیبرال خود را از یهودیانی که به نازی ها در اردوگاههای کار اجباری کمک می کردند، بدتر دانست.

اتهام همکاری با جمهوری اسلامی به ایرانیان آمریکایی گسترده است و حملات گاه از توهین و لکه دار کردن چهره شخصیت ها فراتر می رود. فرناز فصیحی خبرنگار نیویورک تایمز که در مورد ایران مطلب می نویسد، به مرگ و تجاوز تهدید شده و ادرس منزلش در شبکه های اجتماعی انتشار یافته است. همچنین یکبار برای صنم نراقی تصویر طناب دار ارسال شد. الهه شریف پور هیکس محقق سابق در دیده بان حقوق بشر و طرفدار توافق هسته ای گفت با تصاویر آزاردهنده ای از خود در اینترنت مواجه می شود که برای نمونه در یکی از آنها برهنه در آغوش رهبر ایران بوده است. همچنین پسر وی علیرغم اینکه فعالیتی در عرصه سیاسی و دیپلماتیک ندارد، تهدید به مرگ شده است.

این آزارها به اینترنت محدود نمی شود. اواسط اکتبر دانشگاه شیکاگو پس از دعوت از نگار مرتضوی روزنامه نگار آزاد ایرانی- آمریکایی برای شرکت در یک رویداد، تهدید به بمب گذاری شد .آزار ایرانیان برون مرزی در سایر کشورها نیز مشاهده شده است؛ هنگامی که روزبه پارسی –یک شخصیت آکادمیک و مخالف تحریم- به جلسه ای که در مورد اعتراضات ایران در موزه استکهلم برگزار شده بود آمد، کسانی که بیرون از موزه در حال تظاهرات بودند سعی کردند به ساختمان حمله کنند. در برلین بنیاد Friedrich-Ebert-Stiftung که یک اندیشکده آلمانی مرتبط با حزب حاکم است، درصدد برگزاری میزگردی در مورد ایران در ماه دسامبر بود اما پس از دریافت نامه تهدید مراسم را لغو کرد. همچنین پارلمان بریتانیا که از یک کارشناس امور ایران -که هوادار احیای توافق هسته ای بود- دعوت به حضور و سخنرانی کرده بود، مورد هجمه قرار گرفت و این جلسه را به تعویق انداخت.

بنابراین این آزارها به طرق مختلف کار را برای هواداران دیپلماسی دشوار کرده است؛ جدای از لغو جلسات و مراسم ها، کارشناسان سیاست خارجی دعوت به نوشتن مقاله برای مجلات سیاسی را رد می کنند و برخی از آنها به کلی از رسانه ها دوری می جویند. به گفته آقای واعظ (مشاور سابق رابرت مالی نماینده آمریکا در امور ایران) این حملات موضوع دیپلماسی را به تابو تبدیل کرده است.

اما آزار و حمله، به جامعه ایرانیان برون مرزی محدود نمی شود؛ برای مثال کلسی داونپورت مدیر سیاست منع اشاعه و کنترل تسلیحات می گوید: «آزار باعث شد که دوبار در مورد توییتی که می خواستم بزنم، فکر کنم». بعد از نوشتن مقاله ای که مسیر جدیدی را برای احیای دیپلماسی هسته ای ایران و امریکا پیشنهاد می داد، وی تهدیدات زیادی را از جمله علیه فرزندانش دریافت کرد و چهار تماس تلفنی متوالی داشت که در آن تماس گیرنده او را به ارتباط جنسی با آیت الله ها متهم می کرد.

این آزارها علاوه بر ناامید کردن طرفداران دیپلماسی، هزینه های شخصی زیادی را متوجه انها کرده است. نراقی گفت که اتهام عاملیت رژیم، لکه ننگی برای مهاجران ایرانی است و حالا او و خانواده اش با این اتهام مواجه هستند. مرتضوی می گوید که هرگاه از خانه بیرون می رود نگران و مراقب است و به گفته حکیمی بسیاری از دوستانش ارتباط با او را قطع کرده اند .کارزار آزار و اذیتی که براه افتاده، خانم حکیمی و دیگر ایرانیان را نگران کرده است که حتی اگر فردا روزی جمهوری اسلامی سقوط کند، با رویکردی که بین برخی از ایرانیان برون مرزی وجود دارد، کار جایگزین کردن حکومتی لیبرال آسان نخواهد بود.

به گفته خانم حکیمی: «شما با این رفتار مستبدانه نمی توانید دموکراسی بسازید».

البته مهاجمان به شکل متفاوتی به قضیه نگاه می کنند. از نظر آنها و بسیاری دیگر از مهاجران تندرو، بهترین راه برای متوقف کردن جمهوری اسلامی منزوی کردن آن است؛ برای همین آنها حمایت از دیپلماسی را مساوی با حمایت از نظام می دانند.

شهروز از اعضای ارشد مؤسسه دونالد-لوریر کانادا در توییتی نوشت که مخالفان ایدئولوژی او «باید مورد تمسخر قرار گیرند و به عنوان عروسک های خیمه شب بازی دیکتاتور با آنها رفتار شود». او بدون ارائه هیچ مدرکی مدعی است که بسیاری از تحلیلگران مخالفش، حقوق بگیر نظام هستند.

برای درک بهتر علت آزاری که شهروز به هواداران دیپلماسی روا می دارد، اواخر بهمن با او تماس گرفتم. او  گفت: «من فکر می کنم غرب باید برای کمک به مردم ایران و سرنگونی رژیم هرکاری غیر از اقدام نظامی انجام دهد». تئوری وی مستلزم تحریم های فراآتلانتیکی و پایان دادن به روابط دیپلماتیک اروپا با تهران بود.

شهروز اندکی بعد از انقلاب در ایران بدنیا آمد. در ده سالگی مهاجرت کرد و به گفته او تجربه خانواده اش الهام بخش وی شد تا تحلیلگر امور ایران شود «بسیاری از اعضای خانواده ام را در زندان های ایران به دلیل فعالیت هایشان از دست دادم. من و خانواده ام می دانستیم که رژیم قابل اعتماد نیست». وی در یکی از توئیت های خود کسانی را که از او انتقاد می کنند به آدولف آیشمن معمار اصلی هولوکاست تشبیه کرد؛ همچنین نوشت که «مرتضوی و امثال او به تهران فقط یک انتقاد دارند، اینکه چرا ظریف را بیشتر به آمریکا نمی فرستد».

آنچه من در این گفتگوها بدان رسیدم این است که دلیل این حملات و آزارها را می توان درد شخصی دانست. ثنا ابراهیمی دکترای علوم کامپیوتر و دانشجوی دانشگاه ایلینویز شخص دیگری است که به طور مرتب تحلیلگران را هدف حمله قرار می دهد. در مصاحبه ای که با او داشتم، به من گفت که پدرش یکبار توسط حکومت به خاطر فعالیت هایش دستگیر و شکنجه شده است؛ همچنین در دوران دانش اموزی در ایران در معرض حجم عظیمی از تبلیغات حکومتی قرار داشته است. وی همین تجربیات شخصی را دلیلی بر همکاری مخالفانش با جمهوری اسلامی قلمداد می کند «به عنوان کسی که تجربه زندگی در ایران را دارم، منطقی نیست که کسی از دیپلماسی حمایت کند»

ابراهیمی سال 2019 وارد امریکا شد و فعالیت خود را در توییتر آغاز کرد. اکنون او 55000 دنبال کننده دارد و تحلیلگران مخالف خود را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد. توئیت پین شده او که بیش از 8000 بار بازنشر شده، نگار مرتضوی را متهم می کند که خبر تهدید به بمب گذاری دانشگاه شیکاگو را از خود ساخته است. این درحالی است که سخنگوی دانشگاه در تماس من تأیید کرد که چنین تهدیدی وجود داشته اما از بیان ماهیت آن خودداری کرد. ابراهیمی در توئیت دیگری نراقی را متهم کرد که ابزار پروپاگاندای سپاه شده و هشدار داد «روزی که حقیقت آشکار شود روزی غم انگیز و ترسناک در زندگی شما خواهد بود»

شهروز در گفتگو با من مدعی شد که تهدیدهایی دریافت کرده است و به دلیل حمایت از تحریم ها به او برچسب «قاتل کودک» و «جنگ افروز» زده شده است. ارزش بحث آزاد و آزادی بیان موضوع برخی از توئیت های شهروز است؛ برای مثال او در یکی از توئیت های خود نوشته است «تعهد شما به لیبرال دموکراسی وقتی رنگ واقیعت به خود می گیرد که در دفاع از حقوق دشمنان خود بایستید و از بیان سخنانی که با آن مخالف هستید، دفاع کنید»

در تماس با شهروز از او پرسیدم که تشبیه دیگران به نازی ها تا چه حد در راستای آزادی بیان است؛ پاسخ داد: «وقتی من شخصی را نازی لعنتی خطاب می کنم، عملی مغایر با لیبرالیسم انجام داده ام؟ چرا؟ چون باعث خشم و شرم او شده ام؟ یا صرفا یک واقعیت را بیان کرده ام؟ من فکر می کنم رفتار آنها دقیقا مطابق با رفتار نازی هاست»

وقتی به او گفتم که آیا در قبال تهدیدهایی که نسبت به مخالفانش می شود، مسئولیتی متوجه خود می بیند؟ پاسخ داد: «هرگونه تهدیدی را محکوم می کنم اما مسئولیت پیامدهای ناشی از بیان حقیقت بر عهده من نیست»

اما تهدیدها صرفا توسط افراد انجام نمی شود؛ برای مثال نگار مرتضوی در یک مقطع زمانی روزانه توسط بیش از 55000 حساب کاربری در توییتر برچسب می خورد؛ از این 55000 حساب حداقل 16000 بدون دنبال کننده بودند و بیش از 100 بار در روز توئیت می زدند. یک حساب کاربردی 1600 بار در روز توئیت می زد.

مارک اوون جونز استاد دانشگاه حمد بن خلیفه و نویسنده کتاب اقتدارگرایی دیجیتال در خاورمیانه گفت: «شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد اشخاص و مؤسساتی به شکل سازمان یافته از اینترنت برای شکل دادن به بحث هایی که در مورد ایران جریان دارد، استفاده می کنند. چه بسا برخی از انها مستقیما توسط تهران تأمین مالی می شوند.» مقامات اطلاعاتی آمریکا به مجله تایم گفته اند که دولت ایران پشت این توئیت های سازمان یافته است البته برخی از حملات هم توسط دشمنان حکومت تأمین مالی می شود. به عنوان مثال در آوریل 2021 فیسبوک صدها حساب جعلی مرتبط با مجاهدین را حذف کرد .در دوران ترامپ وزارت خارجه آمریکا از پروژه اطلاعات نادرست در مورد ایران حمایت مالی می کرد؛ در این پروژه دیجیتال حامیان دیپلماسی و روزنامه نگاران لابی گر ایران نامیده می شدند.

پس از آنکه افراد مورد حمله، از این پروژه به اتهام آزار و اذیت شکایت کردند، پروژه متوقف شد. به گفته مدیر توییتر پروژه از سال 2019 غیرفعال شده است اما مریم معمار صادقی بنیانگذار پروژه در جریان اعتراضات اخیر ایران فعال بوده و مخالفان خود را مورد انتقاد و سرزنش قرار داده است. برای مثال او ماه اکتبر مرتضوی را متهم کرد که تهدید بمب گذاری دانشگاه شیکاگو را از خود ساخته است.

در بین جامعه ایرانیان مهاجر، کسانی که از ضربه های روحی رنج می برند و به خاطر جمهوری اسلامی خسارات زیادی در زندگی دیده اند، کم نیستند. قابل درک است که اینان با تصمیم واشنگتن برای کاهش تحریم ها مخالف باشند.

اما روزنامه نگاران و دیگر تحلیلگران موافق دیپلماسی نیز از جمهوری اسلامی آسیب دیده اند. عموی خانم حکیمی در ایرانِ پس از انقلاب اعدام شد؛ چند تن از خاله ها و عموهای خانم نراقی به زندان افتادند؛ خانواده مرتضوی توسط سپاه مورد آزار قرار گرفتند. خانم فصیحی توسط رسانه های دولتی ایران به جاسوسی آمریکا متهم شده و نمی تواند به کشور برگردد. آخرین باری که خانم هیکس به ایران رفت، پیامی ناشناس در هتل محل اقامتش دریافت کرد که در آن نوشته شده بود او مأمور سیا است و باید کشته شود. جیسون رضائیان روزنامه نگار واشنگتن پست که در مورد اهمیت دیپلماسی می نویسد، بیش از 500 روز در زندان اوین بود؛ با این وجود شهروز علیه او توئیت زد و نوشت که رضائیان مبتلا به سندرم استکهلم شده است.

پس از صحبت با افرادی که مورد آزار قرار گرفته اند و همچنین صحبت با شهروز و ابراهیمی، به این نتیجه رسیدم که جرم واقعی قربانیان این نیست که از حکومت ایران حمایت می کنند و همه مشکلات را به گردن غرب میاندازند یا اینکه با اعتراضات مخالف هستند؛ بلکه جرمشان این است که از دیدگاه گروههای تندرو درباره نحوه برخورد غرب با تهران حمایت نمی کنند.

از آنجا که هیچ جایگزینی برای دیپلماسی وجود ندارد، برخی می ترسند که این کمپین آزار، برای هموار کردن راه حمله نظامی به ایران طراحی شده باشد.

به گفته واعظ: «در آستانه جنگ عراق، جامعه عراقی های برون مرزی دو دسته بودند؛ گروهی طرفدار مداخله نظامی آمریکا بودند و گروهی دیگر که مخالف این دیدگاه بودند ولی موقعیت خوبی برای اینکه نظر و موضع خود را به پیش ببرند نداشتند. در بین ایرانیان برون مرزی هنوز با چنین شرایطی مواجه نیستیم ولی با ادامه این تهدیدها، ممکن است این اتفاق در مورد ایران نیز رخ دهد»

منبع: پولیتیکو

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما