twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۱۳ 94
برخی سلطنت‌طلبان به این فکر افتاده‌اند که چگونه سلاح به داخل ایران قاچاق کنند و از اسرائیل کمک بگیرند. به نظر می‌رسد توجه چندانی به تجربهٔ دهه‌ها جنگ داخلی، آوارگی گسترده و ویرانی کشورهای منطقه نمی‌شود.

نیکولو ماکیاولی نوشته است:  «پادشاه باید ترس برانگیزد، اما باید بکوشد از نفرت برانگیختن پرهیز کند»، چرا که نفرت می‌تواند به نابودی‌اش بینجامد. با این معیار، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در حال شکست خوردن است. با وصل شدن نسبی اینترنت، شاهد هستیم که کشتارهایی که برای سرکوب اعتراضات به راه افتاده، بیش از آن‌که ترس ایجاد کند، مردم را خشمگین کرده است. سازمان‌های حقوق بشری مرگ بیش از ۶۵۰۰ نفر را در اعتراضات اخیر تأیید کرده‌اند و در حال بررسی مرگ ۱۷ هزار نفر دیگر هستند. بستگان قربانیان میان توده‌هایی از کیسه‌های جنازه می‌گردند و برای تحویل گرفتن پیکر عزیزان‌شان، حتی مجبورند پول گلوله‌هایی را که آن‌ها را کشته، بپردازند.

شاهدان عینی می‌گویند وضعیت پس از اعتراضات و سرکوب آن‌ها شبیه میدان جنگ است: بانک‌ها و مساجد سوخته‌اند، خودروهای امنیتی واژگون شده‌اند. یکی می‌گوید موزهٔ دانشگاه مشهد—دومین شهر بزرگ ایران و یکی از پایگاه‌های اصلی حکومت روحانیت—به ویرانه تبدیل شده است. یک معترض می‌گوید: «هر چیزی که ابزار استبداد و کنترل بود، نابود شد.» تحقیر کشته‌شدگان از سوی حکومت، جامعه‌ای را که پیش‌تر هم به خشونت کشیده شده بود، بیش از پیش رادیکال می‌کند. حتی اگر آمریکا مستقیماً علیه حکومت دخالت نکند، ایران چگونه می‌تواند پس از این همه خونریزی، یکپارچه بماند؟

در ۸ ژانویه، معترضان برای چند ساعت کنترل خیابان‌های تهران و شهرهای دیگر را در دست گرفتند. یکی از آن‌ها روایت می‌کند: «اصلاً نمی‌شد رانندگی کرد. این‌جا و آن‌جا آتش بود؛ آوار، آجر، سنگ، تخریب. وقتی راهپیمایی می‌کردیم، مردم پایه‌های تابلوهای راهنمایی را خم می‌کردند، خیلی‌ها را می‌شکستند و همهٔ سطل‌های زباله را آتش می‌زدند. تمام دوربین‌های ترافیکی را خراب کردند.» طبق روایت‌های متعدد، مردان نقاب‌دار مسلح به چاقو، نیروهای بسیج را کشتند. یک زن جوان در مشهد می‌گوید: «این عملاً جنگ داخلی است؛ فقط از بردن اسمش پرهیز می کنیم.»

آیا وحشت از فروپاشی خشونت‌بار کشور می‌تواند ایرانیان را از لبهٔ پرتگاه عقب بکشد؟ تا اینجا نشانهٔ چندانی دیده نمی‌شود. شکاف‌ها در این کشور بزرگِ چندقومیتی و چنددینی در حال عمیق‌تر شدن است. حاکمان ایران و مخالفان‌شان یکدیگر را به استفاده از مزدوران متهم می‌کنند: معترضان می‌گویند شبه‌نظامیان شیعه از عراق آمده‌اند؛ حکومت می‌گوید عوامل اسرائیل دخیل‌اند. هر دو طرف تهدید به خشونت بیشتر می‌کنند. رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، بر حق مردم برای دفاع از خود در برابر حکومت تأکید نموده و از آمریکا خواسته به ایران حمله کند.

حکومتی که در خون غرق شده، نشانه‌ای از تمایل به مصالحه نشان نمی‌دهد. نظام ترکیبی «دین‌سالاری–جمهوری» خامنه‌ای به یک دولت امنیتی بدل شده است. پهپادها آسمان را می‌پایند. بازرسی‌های ناگهانی تلفن‌های همراه، افراد مشکوک را شناسایی می‌کند. قطع سه‌هفته‌ای اینترنت اقتصاد دیجیتال را فلج کرده و انزوای اقتصادی و رکود ایران را تشدید نموده است. در ۲۷ ژانویه، ارزش ریال به پایین‌ترین سطح خود رسید، آن هم در برابر دلاری که خود در حال تضعیف بود.

اظهارات اولیهٔ مقام‌ها که وانمود می‌کردند مشکلات معیشتی معترضان را درک می‌کنند، کاملاً ناپدید شده است. اکنون همهٔ مخالفان «تروریست» خوانده می‌شوند. اپوزیسیون وفادار و اصلاح‌طلب عملاً خنثی شده است. صداهای شجاع‌تر خاموش شده‌اند. گفته می‌شود حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین که هم سپاه پاسداران و هم رهبر را به چالش کشیده بود، در حصر خانگی است و هم‌پیمانانش با ممنوع‌الخروجی روبه‌رو شده‌اند.

در همین حال، سلطنت‌طلبان داخل و خارج از ایران، استدلال می‌کنند که اعتراض در برابر حکومتی که حاضر است در این مقیاس بکشد، بی‌فایده است. بسیاری امیدی به شکاف در ارتش یا پلیس ندارند؛ چیزی شبیه آنچه در آغاز قیام سوریه علیه اسدها رخ داد. و با وجود تجمع قدرت نظامی آمریکا در خلیج فارس، مخالفان حکومت تردید دارند که دونالد ترامپ به وعدهٔ کمک خود پایبند بماند. در نتیجه، معترضان و مخالفان تبعیدی بیش از پیش از مسلح شدن برای انتقام خون کشته‌شدگان سخن می‌گویند.

ریش‌سفیدان در استان‌های حاشیه‌ای لرستان و ایلام—جایی که اعتراضات شعله‌ور شد، وفاداری‌های قبیله‌ای هنوز پررنگ است و برخی سلاح دارند—در شبکه‌های اجتماعی با لباس نظامی و اسلحه ظاهر شده و وعدهٔ انتقام می‌دهند. یک دانشجو در شهری شرقی نگران است: «پسرعموهایم می‌گویند دفعه بعد به‌جای کوکتل مولوتوف از مسلسل استفاده می‌کنیم.» یک معترض تهرانی که ظاهری متمدن و اهل فکر دارد، می‌گوید: «برای انتقام این کشتار، تک‌تک‌شان باید کشته شوند.»

آیا معترضان می‌توانند به گروه‌های شورشی مسلح تبدیل شوند؛ همان‌طور که در لیبی و سوریه در واکنش به خشونت حکومت رخ داد؟ برخی سلطنت‌طلبان خارج از کشور به این فکر افتاده‌اند که چگونه سلاح به داخل ایران قاچاق کنند و از اسرائیل کمک بگیرند. به نظر می‌رسد توجه چندانی به تجربهٔ دهه‌ها جنگ داخلی، آوارگی گسترده و ویرانی کشورهایی که زمانی درآمد متوسط داشتند نمی‌شود.

در گذشته، معترضان ایران عمدتاً از طبقهٔ متوسط بودند. اما فقر، شمار آن‌ها را کاهش داده و اکنون بیشتر از بخش‌هایی می‌آیند که حکومت زمانی ستون فقرات خود می‌دانست. به گفتهٔ یک روزنامه‌نگار ایرانیِ تبعیدی در بریتانیا، بسیاری از حامیان محمود احمدی‌نژاد—رئیس‌جمهور پوپولیست و تندرو سابق—اکنون از رضا پهلوی حمایت می‌کنند. آن‌ها نمادهای مذهبی را کنار گذاشته و به نمادهای سلطنتی—شیر و خورشید—روی آورده‌اند و شعارها و هشتگ‌هایشان آشکارا ضداسلامی است: «آخوند، برو گم شو» یکی از آن‌هاست و «قرآن را بسوزان» شعار دیگری است.

در این میان، صدای کسانی که رهبری اعتراضات مسالمت‌آمیز پیشین را بر عهده داشتند و همچنان به راهِ مبارزهٔ مسالمت‌آمیز برای احقاق حق مشارکت سیاسی -که ریشه در انقلاب مشروطهٔ ۱۹۰۶ دارد- پایبند مانده‌اند در حال خفه شدن است. فراخوان اصلاح‌طلبان و مخالفان نظام، برای آزادی زندانیان سیاسی—که بسیاری‌شان طرفدار جمهوری دموکراتیک‌اند—کم‌رنگ شده است. شبکه‌های ماهواره‌ای مخالف در خارج، درخواست میرحسین موسوی—نامزد پیشین ریاست‌جمهوری که ۱۵ سال است در حصر خانگی است—برای کناره‌گیری خامنه‌ای و اطرافیانش را نادیده گرفتند. معترضان تندرو هر کسی را که به اصلاح، یا حتی دموکراسی به‌جای سلطنت فکر می‌کند، هو می‌کنند. معلمی که در اعتراضات زنان علیه حجاب اجباری در سال ۲۰۲۲ شرکت داشت، می‌گوید: «آن‌ها هیچ‌کس جز پهلوی را نمی‌خواهند. اجازه نمی‌دهند ما حرف بزنیم.» ترس از قتل‌های انتقام‌جویانه در حال گسترش است. بسیاری پیش‌بینی می‌کنند فرار سرمایه و حتی فرار فیزیکی شدت بگیرد. ترکیه می‌گوید در حال بررسی ایجاد منطقهٔ حائل برای مقابله با موج احتمالی پناهجویان است.

آیا ترامپ می‌تواند این بن‌بست را بشکند؟ ناوگان او در سواحل ایران در حال تجمع است. گفته می‌شود خامنه‌ای در انتظار حملهٔ آمریکا، به پناهگاهی مستحکم منتقل شده است. کشورهای غربی پیش‌تر هم سابقه تغییر رژیم در ایران و کنار زدن رهبران این کشور را داشته اند: بریتانیا و آمریکا در قرن بیستم در سه کودتا در سال های۱۹۲۱، ۱۹۴۱ و ۱۹۵۳ نقش داشتند.

اما خشم ناشی از همان کودتاها بخشی از سوخت انقلاب ۱۹۷۹ بود. پیامد مداخلهٔ خارجی قابل پیش‌بینی نیست. هرج‌ومرجی که پس از سرنگونی دیکتاتورها در عراق و لیبی به دست غرب رخ داد نیز هشداری جدی است. حتی کنار رفتن خامنه‌ای هم احتمالاً برای مخالفان کافی نخواهد بود؛ آن‌ها می‌خواهند کل سازه‌ای که او بنا کرده فروبپاشد. در مقابل، حاکمان ایران سرنوشت حذف کامل طبقهٔ حاکم—چنان‌که پس از سقوط صدام در عراق در ۲۰۰۳ رخ داد—را دیده‌اند؛ پس انتظار می‌رود که برای حفظ قدرت و دارایی‌هایشان بجنگند. در هر صورت، هرج‌ومرج در کمین است.

منبع: اکونومیست

درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما