twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۰۹ 64
ترامپ با جسارت از نیروهای مسلح ایران خواسته سلاح‌هایشان را زمین بگذارند و تسلیم شوند؛ اما تسلیم چه کسی؟

ایالات متحده وارد جنگ با ایران شده است. در این عملیات، آمریکا تنها یک متحد آشکار دارد؛ اسرائیل (کشورهای عربی خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند، تاکنون در حمله مشارکت نکرده‌اند). هم واشنگتن و هم اورشلیم از «تهدیدهای قریب‌الوقوع» سخن می‌گویند که نیازمند حملات «پیش‌دستانه» است. اما بهتر است این ادعاها را کنار بگذاریم: ایران در حال حاضر خطری فوری برای آمریکا یا اسرائیل ایجاد نکرده است. حتی دونالد ترامپ در سخنرانی خود چندان به این توجیهات نپرداخت؛ بلکه فهرستی از اتهام‌ها را که به نیم‌قرن گذشته بازمی‌گشت، مطرح نمود: از کشتن نیروهای آمریکایی در عراق گرفته تا حمایت از تروریسم. این اتهام‌ها بر واقعیت‌هایی استوارند، اما هیچ‌کدام دلیلی برای حمله فوری ارائه نمی‌کنند. ترامپ در پایان از مردم ایران خواست علیه حکومت خود قیام کنند و آن را سرنگون سازند.

این جنگ پیش‌دستانه نیست. جنگی انتخابی است؛ جنگی برای تغییر رژیم. بسیاری از ۹۲ میلیون ایرانی خواهان برکناری این حکومت‌اند، اما نتیجه چنین جنگی به هیچ‌وجه قطعی نیست.

برای بررسی مسیرهای احتمالی این جنگ باید سه واقعیت را روشن ببینیم:

نخست، حکومت ایران رژیمی سرکوبگر است که شایسته سقوط است. این رژیم اخیراً هزاران نفر از شهروندان خود را که خواهان آزادی بودند کشت. کسی برای روحانیونی که اکنون در پناهگاه‌ها پنهان شده‌اند اشک نمی‌ریزد.

دوم، «موفقیت» ناممکن نیست؛ اگر منظور از موفقیت سقوط آیت‌الله‌ها و برآمدن حکومتی بهتر، انسانی‌تر و متمایل به غرب باشد که در پی بی‌ثبات‌سازی خاورمیانه، سلطه بر لبنان و عراق و یمن و نابودی اسرائیل نباشد. اما راه رسیدن به چنین نتیجه‌ای بسیار باریک و پرخطر است. نابود کردن توانایی‌های نظامی یک رژیم نسبتاً آسان است، اما همان‌گونه که آمریکایی‌ها در ویتنام، عراق و افغانستان آموختند، با بمباران و انباشتن اجساد، هیچ دستاورد پایداری به دست نمی‌آید. از میان برداشتن خود رژیم بسیار دشوارتر است؛ دیکتاتوری‌ها آستانه تحمل بالایی دارند، به‌ویژه وقتی مردم عادی، نه رهبران، بیشترین هزینه را می‌پردازند.

سوم، رئیس‌جمهور هیچ راهبرد روشنی ارائه نکرده و مشخص نکرده است که چه شرایطی نشان دهنده تحقق اهداف آمریکا خواهد بود. او وعده داده مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود، اما فراتر از آن به نظر می‌رسد تنها بر وارد کردن خسارت نظامی به رژیم تکیه دارد، با این فرض که قدرت آیت الله تضعیف گردد و سپس، وقتی حکومت به زانو درآمد، مردم ایران کار نهایی را انجام خواهند داد.

آمریکا این مسیر را پیش‌تر آزموده است. در سال ۱۹۹۱، پس از آن‌که بخش زیادی از توان نظامی صدام حسین از میان رفت، جورج دبلیو بوش از مردم عراق خواست قیام کنند. نتیجه فاجعه بود: صدام تلاش کرد علیه کردهای شمال و عرب‌های شورشی جنوب نسل‌کشی کند؛ کارزاری که اگر گشت‌های هوایی آمریکا و بریتانیا نبود، خونین‌تر هم می‌شد.

در سال ۲۰۰۳، آمریکا موفق شد رژیم عراق را سرنگون سازد، اما سپس در هرج‌ومرج پس از آن سردرگم شد. با این تصور که اپوزیسیونِ دموکراتِ عراق آماده اداره کشورند، ارتش عراق منحل شد و اعضای حزب بعث از کار برکنار شدند. اما تصمیم‌های فاجعه‌بار جنگ عراق، در مقایسه با جنگی که اکنون ترامپ علیه ایران براه انداخته است، با آمادگی و برنامه ریزی بیشتری گرفته شده بود. بدتر آن‌که ظاهراً ترامپ حتی نسبت به هشدارهای مشاوران نظامی خود نیز بی‌اعتناست.

چند سال بعد از حمله به عراق، آمریکا و متحدانش عملیات مشابهی را در لیبی انجام دادند. با مجوز شورای امنیت سازمان ملل و بدون اعزام نیروی زمینی، هواپیماهای آمریکا و ناتو توان نظامی و امنیتی قذافی را نابود کردند و او را در برابر شورشیان مسلح آسیب‌پذیر ساختند. این شورشیان تقریباً قذافی را تکه‌تکه کردند. اما پس از آن آمریکا عملاً از ماجرا کنار کشید و این کشور را در آشوب رها نمود.

آمریکا حتی در عراقِ ۳۷ میلیونی ــ آن هم با کمک چند کشور دیگر ــ دو بار گرفتار مشکلات جدی شد. این بار شرایط سخت‌تر است: ایران دو و نیم برابر عراق جمعیت دارد؛ آمریکا تنها یک متحد آشکار دارد؛ نیروی شورشی سازمان‌یافته‌ای در داخل ایران وجود ندارد؛ و هیچ ائتلاف بین‌المللی برای حرکت به سمت تهران شکل نگرفته است.

ترامپ با جسارت از نیروهای مسلح ایران خواسته سلاح‌هایش را زمین بگذارد و تسلیم شود؛ اما تسلیم چه کسی؟ او در سخنرانی‌اش اعزام نیروی زمینی آمریکا را رد نکرد. آیا تصور می‌کند ژنرالی آمریکایی در مراسمی رسمی سلاح‌های سپاه پاسداران را تحویل می‌گیرد؟

البته یک سناریوی خوش‌بینانه هم وجود دارد: حملات هوایی آن‌قدر دقیق و گسترده باشد که نیروهای اصلی نظامی و پلیس امنیتی رژیم را از کار بیندازد؛ برخی رهبران ارشد کشته شوند؛ نیروهایی از حکومت جدا شده و به مردم بپیوندند؛ گروه‌های مخالف سریع و هماهنگ شکل بگیرند، سلاح به دست گیرند و شوراهای جایگزین ایجاد کنند؛ با هم همکاری نمایند، نه اینکه با یکدیگر بجنگند؛ و قدرت‌های خارجی منطقه نیز دخالت نکنند. در این صورت، نوعی صلح در ایران برقرار می‌شود.

اما متأسفانه احتمال سناریوهای منفی بیشتر است. شاید آمریکا تلفات پیش‌بینی‌نشده بدهد و ترامپ ــ که به پیروزی آسان امید دارد ــ عقب‌نشینی کند. (او سال‌ها رؤسای‌جمهوری را که جان سربازان آمریکایی را به خطر انداختند سرزنش کرده است؛ بعید است به‌آسانی تلفات را بپذیرد.) شاید رژیم انسجام یابد، مردم بیشتری را سرکوب کند و باقی بماند. شاید رژیم فعلی سقوط کند و جای آن را حکومتی نظامی و حتی خشن‌تر بگیرد. یا شاید واکنش ایران مؤثرتر از انتظار باشد و منطقه در چرخه‌ای از حملات و تلافی‌ها فرو رود، در حالی که رژیم همچنان پابرجا بماند.

سناریوی دیگر این است که بمباران‌ها موفق باشد، اما آمریکا از ادامه مسیر خودداری کند و ایران در حالی که گرفتار شورش داخلی شده، رها شود. مردمی که تصور می‌کردند «سواره‌نظام آمریکا» نجاتشان خواهد داد، مانند مردم افغانستان تنها بمانند و قربانی حکومتی شوند که آمریکا از مبارزه با آن خسته شده است. ایران نیز می‌تواند با اختلال در مسیرهای کشتیرانی، آمریکا و اسرائیل را به درگیری گسترده‌تر بکشاند.

پس از پایان جنگ ۲۰۰۳ عراق، باربارا بودین، سفیر آمریکا، گفته بود دیپلمات‌های آمریکایی با تلخی شوخی می‌کردند که «۵۰۰ راه برای اشتباه کردن و دو یا سه راه برای درست انجام دادن وجود دارد و ما قرار است هر ۵۰۰ راه را امتحان کنیم.»

ترامپ بدون مشورت با کنگره، با توضیح اندک به مردم آمریکا و بدون تلاش برای تشکیل ائتلافی از متحدان، چنین جنگی را آغاز کرده است. او ــ که پیش‌تر مدیر یک کازینو بوده ــ دست به قماری بزرگ زده است. کارت‌هایش را رو کرده و همه ژتون‌ها روی میز است. تنها یک فرصت دارد که این بازی را درست پیش ببرد. همان‌طور که تام واریک، مقام پیشین وزارت امنیت داخلی، در شبکه ایکس نوشت، ترامپ در حال تلاش برای گرفتن «استریت داخلی» است؛ به عبارتی نیاز دارد یک کارت خاص و دقیق بیاید تا دستش کامل شود و بتواند برنده شود

گاهی چنین قماری جواب می‌دهد؛ اما هر قماربازی می‌داند که معمولاً این شیوه عاقلانه‌ای برای شرط‌بندی نیست.

منبع: آتلانتیک


آمریکا و اسرائیل اهداف بلندپروازانه‌ای دارند، اما آیا ترامپ تا آخر مسیر می‌ماند؟

هشت ماه پس از اعلام پیروزی در جنگ با ایران، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو کارزار تازه‌ای را علیه حکومت تهران آغاز کردند.

این بار اهداف بسیار بلندپروازانه‌تر است؛ دو رهبر آشکارا از سرنگونی رژیم ایران سخن می‌گویند و از مردم ایران می‌خواهند به خیابان‌ها بیایند و حکومت خود را سرنگون کنند.

برخلاف جنگ ۱۲روزه ماه ژوئن گذشته، این بار ایالات متحده رهبری عملیات را بر عهده دارد؛ هرچند نقش اسرائیل در این حمله به هیچ‌وجه کم‌اهمیت نیست.

حمله مشترک صبح شنبه با بمباران‌های سنگین جنگنده‌ها و پهپادهای اسرائیلی و آمریکایی آغاز شد. صدها نقطه در سراسر ایران هدف قرار گرفتند.

در این مرحله، همه طرف‌ها اطلاعات بسیار محدودی درباره نتایج حملات منتشر می‌کنند. گزارش‌هایی از تلاش برای ترور چند مقام ارشد ایرانی، وارد شدن خسارت به سامانه موشک‌های بالستیک تهران و حمله به پایگاه‌های مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتشر شده است. بر اساس اطلاعات موجود، این حمله گسترده‌تر و شدیدتر از جنگ ۱۲روزه ژوئن به نظر می‌رسد.

تلاش برای ترور مقامات ایران، بخشی از یک کارزار جامع است که طراحان آن امیدوارند در نهایت به فروپاشی رژیم منجر شود.

در همین حال، به نظر می‌رسد ایران نیز دست‌بسته نمانده و واکنش تلافی‌جویانه‌اش سریع و نسبتاً گسترده بوده است. علاوه بر چندین موج شلیک موشک به سوی اسرائیل، موشک‌هایی نیز به سمت امارات متحده عربی، بحرین و قطر ــ کشورهایی که میزبان پایگاه‌های آمریکایی هستند ــ پرتاب شد.

در ماه ژوئن، زمانی که بمب‌افکن‌های B-2 آمریکا تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار دادند ــ حمله‌ای که یکی از واپسین لحظات جنگ بود ــ ایران از واکنش تند خودداری کرد. حکومت به دنبال پایان دادن به درگیری بود و تصور می‌کرد این کار بقای آن را تضمین می‌کند.

اما اکنون رژیم ایران بقای خود را در خطر می‌بیند. در نتیجه، ممکن است درگیری با شدت بیشتر و در جبهه‌های گسترده‌تری گسترش یابد. احتمال تشدید سریع تنش وجود دارد و ممکن است نیروهای منطقه‌ای بیشتری را نیز درگیر کند؛ در صدر آن‌ها حوثی‌های یمن که از هم‌اکنون تهدیدهای اولیه‌ای برای ورود به درگیری مطرح کرده‌اند.

در اسرائیل، بیانیه‌های رسمی ــ از سوی نتانیاهو، وزیر دفاع اسرائیل و ارتش ــ بر ضرورت رفع تهدیدها در بلندمدت تأکید دارد. ترکیب یک برنامه هسته‌ای، افزایش شتاب در تولید موشک‌های بالستیک (که اکنون دوباره به ده‌ها موشک در ماه رسیده) و حمایت مداوم از گروه‌های تروریستی و چریکی در منطقه، به عنوان تهدیدی بالقوه برای موجودیت اسرائیل معرفی می‌شود که باید یک‌بار برای همیشه از میان برداشته شود.

اما ادامه جنگ دست‌کم در مرحله نخست به واکنش جنبش‌های اعتراضی داخل ایران بستگی خواهد داشت. اگر آن‌ها با وجود خطر جانی بار دیگر به‌صورت گسترده به خیابان‌ها بازگردند، ممکن است ضعف‌های رژیم آشکار شود. حکومت ایران پس از سرکوب خونین اعتراضات ژانویه و کشتار شهروندان خود، بخش قابل توجهی از مشروعیت داخلی‌اش را از دست داد.

پرسش اصلی فعلاً این است که آیا دیوار ترس شکسته خواهد شد یا نه. آیا توده‌های مردم آماده‌اند بار دیگر جان خود را به خطر بیندازند تا برای همیشه از دست آیت‌الله‌ها رهایی یابند؟ چنین اقدامی نیازمند تلاشی مشترک است. سرنگونی یک رژیم تنها از طریق مداخله خارجی ــ به‌ویژه اگر صرفاً به حملات هوایی متکی باشد، همان‌گونه که ترامپ بر آن تأکید دارد ــ بسیار دشوار است.

در اسرائیل، هرچند کسی عجله‌ای برای اعلام میزان خسارت ناشی از حملات موشکی ایران ندارد، به نظر می‌رسد موج حملات روز شنبه تاکنون خسارت قابل توجهی وارد نکرده است.

ارتش اسرائیل همچنین خود را برای شلیک موشک از لبنان، عراق و یمن آماده کرده بود که تا این لحظه محقق نشده است.

نتانیاهو تمایل خود را برای سقوط رژیم ایران پنهان نمی‌کند. برای او، این موضوع ادامه مبارزه‌ای سی‌ساله است؛ مبارزه‌ای که موفقیت‌های نظامی در جنگ ژوئن نیز آن را به‌طور کامل حل‌وفصل نکرد. تداوم فضای جنگ در چندین جبهه؛ جامعه اسرائیل را در فشار نگه می‌دارد و توان مخالفان برای به چالش کشیدن دولت را کاهش می‌دهد. بدین ترتیب، نتانیاهو می‌تواند از فشار رسانه‌ها و رقبای سیاسی‌اش بکاهد.

اما محاسبات ترامپ پیچیده‌تر است. جنگی دیگر در خاورمیانه ایده محبوبی در میان افکار عمومی آمریکا نیست، به‌ویژه در میان هسته سخت جنبش «مگا» (MAGA)، وفادارترین حامیان رئیس‌جمهور که رویکردی انزواگرایانه در سیاست خارجی دارند.

به همین دلیل، ترامپ مدت‌ها درباره حمله تردید داشت. تصمیم به اقدام در حالی که مذاکرات با ایران جریان داشت، احتمالاً ناشی از دو عامل بود: خشم از امتناع تهران از مصالحه و تمایل نداشتن به نگه داشتن طولانی‌مدت نیروهای گسترده آمریکایی در منطقه بدون اقدام مشخص.

اگر ایران با بازگشت به مذاکرات و دادن امتیازاتی درباره برنامه هسته‌ای خود موافقت کند، آیا ترامپ به همین بسنده خواهد کرد؟ یا همان‌گونه که نتانیاهو قطعاً او را تشویق خواهد کرد، تا پایان راه برای سرنگونی رژیم اسلامی پیش خواهد رفت؟

نخست‌وزیر اسرائیل در این وضعیت فرصتی راهبردی می‌بیند، اما خطر بلندمدت برای روابط آمریکا و اسرائیل را نادیده گرفته است. اگر جنگ پیچیده و پرهزینه شود و آمریکا بهای آن را بپردازد، بسیاری از رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه و دموکرات اسرائیل را متهم خواهند کرد که عامدانه آمریکا را به این جنگ کشانده است.

با وجود منافع سیاسی داخلی که نتانیاهو تصور می‌کند از جنگ به دست خواهد آورد، در ایالات متحده شاید عاقلانه‌تر بود که رویکردی کم‌سروصداتر در پیش گرفته شود. اما در حال حاضر عکس این اتفاق در حال رخ دادن است و احتمالاً نظریه‌های توطئه نیز رونق خواهند گرفت.

منبع: هاآرتص


نظر شما