twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۱۹ 100
دیروز با تهدیدهای دونالد ترامپ علیه ایران در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد و تنها ده ساعت بعد با اعلام یک آتش‌بس ۱۴روزه پایان یافت. اما واقعاً دو طرف بر سر چه چیزهایی توافق کرده‌اند و این توافق چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

دیروز با تهدیدهای دونالد ترامپ علیه ایران در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد و تنها ده ساعت بعد با اعلام یک آتش‌بس ۱۴روزه — آن هم بر اساس شروط ایران — پایان یافت. اما واقعاً دو طرف بر سر چه چیزهایی توافق کرده‌اند و این توافق چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

ترامپ در پست دیگری اعلام کرد که ایران پذیرفته است در طول این وقفهٔ دو هفته‌ای در درگیری‌ها، تنگه هرمز باز بماند. او افزود که در این مدت مذاکرات بر اساس «طرح ۱۰ ماده‌ای» ایران ادامه خواهد یافت؛ طرحی که ترامپ آن را پایه‌ای «قابل اجرا» برای گفت‌وگوها توصیف کرد.

این ده بند عبارت‌اند از:

1. ایالات متحده باید به‌طور اساسی متعهد شود که علیه ایران تجاوز نکند.

2. ادامهٔ کنترل ایران بر تنگهٔ هرمز.

3. پذیرش این که ایران می‌تواند برای برنامهٔ هسته‌ای خود اورانیوم غنی‌سازی کند.

4. لغو همهٔ تحریم‌های اولیهٔ آمریکا علیه ایران.

5. لغو همهٔ تحریم‌های ثانویه علیه شرکت‌ها و کشورهایی که با نهادهای ایرانی همکاری اقتصادی دارند.

6. پایان همهٔ قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران.

7. پایان همهٔ قطعنامه‌های آژانس بین المللی انرژی اتمی دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران.

8. پرداخت غرامت به ایران برای خسارت‌های جنگ.

9. خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه.

10. آتش‌بس در همهٔ جبهه‌ها، از جمله جنگ اسرائیل با حزب الله در لبنان.

البته ایالات متحده همهٔ این ده بند را نپذیرفته است. اما همین که چارچوب پیشنهادی ایران مبنای مذاکرات قرار گرفته، به‌خودی‌خود یک پیروزی مهم دیپلماتیک برای تهران محسوب می‌شود. نکتهٔ چشمگیرتر این است که بنا بر گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، ایران در طول آتش‌بس همچنان کنترل تنگه را در اختیار خواهد داشت و همراه با عمان از کشتی‌های عبوری عوارض ترانزیت دریافت می‌کند. در عمل، به نظر می‌رسد واشنگتن پذیرفته است که بازگشایی این آبراه با نوعی پذیرش ضمنی از اختیار ایران بر آن همراه است.

پیامدهای ژئوپولیتیکی این وضعیت می‌تواند بسیار عمیق باشد. تهران احتمالاً از این موقعیت برای بازسازی روابط اقتصادی خود با شرکای آسیایی و اروپایی استفاده خواهد کرد؛ کشورهایی که زمانی تجارت گسترده‌ای با ایران داشتند اما طی ۱۵ سال گذشته به دلیل تحریم‌های آمریکا از بازار ایران خارج شدند.

تلاش ایران برای آتش بس در همه جبهه ها، فقط از همبستگی با فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها ناشی نمی‌شود؛ این محاسبات جنبه‌ای کاملاً راهبردی هم دارد. ادامهٔ بمباران‌های اسرائیل می‌تواند دوباره تقابل مستقیم میان ایران و اسرائیل را شعله‌ور کند؛ چرخه‌ای که ازحملات 7 اکتبر تاکنون دو بار رخ داده است. از نگاه تهران، پایان پایدار درگیری با اسرائیل جدایی‌ناپذیر از پایان جنگ‌های اسرائیل در غزه و لبنان است. این موضوع یک خواستهٔ آرمانی یا فرعی نیست؛ بلکه پیش‌شرطی اساسی است.

گفت‌وگوهای پیشِ رو میان واشنگتن و تهران در اسلام آباد هنوز ممکن است شکست بخورد. اما زمین بازی تغییر کرده است. استفادهٔ ناموفق ترامپ از زور، اعتبار تهدیدهای نظامی آمریکا را تضعیف کرده و پویایی تازه‌ای به دیپلماسی میان آمریکا و ایران داده است.

واشنگتن هنوز هم می‌تواند شمشیر را از رو ببندد و تهدید کند. اما پس از یک جنگ ناموفق، چنین تهدیدهایی دیگر چندان جدی به نظر نمی‌رسند. ایالات متحده دیگر در موقعیتی نیست که شرایط را دیکته کند؛ هر توافقی باید بر پایهٔ نوعی مصالحهٔ واقعی شکل بگیرد. چنین چیزی نیز مستلزم دیپلماسی واقعی است — صبر، انضباط و تحمل ابهام — ویژگی‌هایی که معمولاً با ترامپ تداعی نمی‌شوند. همچنین ممکن است مشارکت قدرت‌های بزرگ دیگر، به‌ویژه چین برای تثبیت روند مذاکرات و کاهش خطر بازگشت دوبارهٔ درگیری ضروری باشد.

مهم‌تر از همه، دوام آتش‌بس به این بستگی دارد که آیا ترامپ می‌تواند اسرائیل را از تخریب مسیر دیپلماتیک باز دارد یا نه. در این مورد نباید دچار توهم شد. مقام‌های ارشد اسرائیلی از هم‌اکنون این توافق را بزرگ‌ترین «فاجعهٔ سیاسی» در تاریخ کشور خود خوانده‌اند؛ نشانه‌ای روشن از این که این لحظه تا چه اندازه شکننده است.

حتی اگر مذاکرات شکست بخورد — و حتی اگر اسرائیل دوباره حملات خود به ایران را از سر بگیرد — لزوماً به این معنا نیست که ایالات متحده بار دیگر وارد جنگ خواهد شد. دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم دور دوم جنگ نتیجهٔ متفاوتی به همراه خواهد داشت، یا این که بار دیگر ایران را در موقعیتی قرار نخواهد داد که اقتصاد جهانی را گروگان بگیرد. از این منظر، تهران دست‌کم برای اکنون توانسته است بخشی از بازدارندگی خود را بازیابی کند.

در پایان باید بر یک نکته تأکید کرد: این جنگِ انتخابی فقط یک اشتباه راهبردی نبود. به جای آن که به تغییر رژیم منجر شود، احتمالاً به حکومت دینی ایران عمر تازه‌ای بخشیده است؛ همان‌طور که صدام با حملهٔ خود به ایران، ناخواسته به خمینی کمک کرد تا قدرتش را در داخل کشور تثبیت کند.

ابعاد این اشتباه محاسباتی احتمالاً تا دهه‌ها ذهن تاریخ‌نگاران را به خود مشغول خواهد کرد.

منبع: responsiblestatecraft

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: ترور خامنه ای و پارادوکس بقای جمهوری اسلامی


نظر شما