twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۲ 34
سؤال اساسی این نیست که آیا سیستانی می‌تواند فتوایی الزام‌آور برای انحلال گروه‌های مسلح صادر کند، بلکه این است که آیا چنین فتوایی اصلاً اجرا خواهد شد یا نه. فتوایی که به عمل منجر نشود، اعتبار مرجعیت دینی را زیر سؤال می‌برد.

پرسشی که عنوان این مقاله مطرح می‌کند، صرفاً یک سؤال سیاسی نیست. در واقع، این پرسش به ماهیت قدرت در عراق، محدودیت‌های دولت، و نقشی برمی‌گردد که یک مرجع دینی می‌تواند در شرایطی ایفا کند که بحران‌های داخلی با تنش‌های منطقه‌ای درهم می‌آمیزد. هرچند این سؤال تا حدی رنگ‌وبوی آرزو دارد، اما بسیاری در داخل و خارج عراق معتقدند پاسخ می‌تواند مثبت باشد، به شرط آنکه آیت‌الله سیستانی تصمیم به مداخله بگیرد. با این حال، این «بله» نه ساده است، نه قطعی، و نه بدون هزینه.

امروز عراق در قلب رویارویی آشکار میان آمریکا و ایران قرار گرفته و عملاً به صحنه‌ای برای این تقابل تبدیل شده است. گروه‌های مسلح نزدیک به ایران به مواضع آمریکا حمله می‌کنند، واشنگتن در خاک عراق پاسخ می‌دهد، و ایران نیز به بهانه هدف قرار دادن منافع آمریکا دست به حمله می‌زند. همین گروه‌ها در عین حال نهادهای دولتی عراق را هم هدف قرار می‌دهند. وضعیت به‌طرز عجیبی تناقض‌آمیز است: کشوری که هم از بیرون مورد حمله است و هم از درون، و در خاکش گروه‌های مسلحی فعالیت می‌کنند که نه تابع دولت‌اند و نه پاسخ‌گو، اما مدعی‌اند به نام آن عمل می‌کنند.

در چنین شرایطی، رجوع به سیستانی شبیه بازگشت به آخرین منبع باقی‌مانده از مشروعیت ملی است. چهره‌ای که تصویرش در خیابان‌های عراق بیش از هر رئیس‌جمهوری دیده می‌شود، به نقطه اتکای دولت‌ها در لحظات بحرانی بدل شده است. اما سؤال اساسی این نیست که آیا سیستانی می‌تواند فتوایی الزام‌آور برای انحلال گروه‌های مسلح صادر کند، بلکه این است که آیا چنین فتوایی اصلاً اجرا خواهد شد یا نه. فتوایی که به عمل منجر نشود، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه اعتبار مرجعیت دینی را هم در لحظه‌ای حساس زیر سؤال می‌برد.

بحران دیگر صرفاً داخلی نیست. در فاصله یک هفته، سه دیپلمات عراقی به واشنگتن، ریاض و کویت احضار شدند تا به حملاتی اعتراض شود که از سوی گروه‌های عراقی نزدیک به ایران صورت گرفته است. آمریکا حمله‌ای در نزدیکی فرودگاه بغداد را تروریستی خواند؛ عربستان مخالفت خود را با حملاتی که از خاک عراق منشأ می‌گیرند اعلام کرد؛ و کویت نیز به یورش به کنسولگری‌اش در بصره اعتراض نمود. این احضارهای همزمان نشان می‌دهد عراق تا چه حد در عرصه دیپلماتیک آسیب‌پذیر است و دولت تا چه اندازه در مهار گروه‌هایی که عملاً به مراکز قدرت موازی تبدیل شده‌اند، ناتوان مانده است.

در چنین فضایی، توسل به سیستانی برای نخست‌وزیر محمد شیاع السودانی تقریباً به گزینه‌ای اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است؛ چراکه او عملاً اختیار چندانی بر این گروه‌ها ندارد. با این حال، نقش سیاسی سیستانی همچنان مبهم و پیچیده است. او هرچند به‌طور علنی با درآمیختن دین و سیاست مخالفت می‌کند، اما در عمل—خواسته یا ناخواسته—به داوری نهایی بدل شده که برای تأیید قانون اساسی، قوانین انتخاباتی، و حتی تشکیل حشد الشعبی به او رجوع می‌شود.

زمانی که حشد الشعبی از کنترل دولت خارج شد و از سیستانی خواسته شد فتوایی برای انحلال آن صادر کند، او پاسخ داد که فتوای «جهاد دفاعی» در سال ۲۰۱۴ صرفاً برای بسیج مردم علیه پیشروی داعش بوده، نه برای ایجاد یک ساختار شبه‌نظامی دائمی؛ بنابراین نمی‌توان از آن به‌عنوان مبنایی برای انحلال این نیرو استفاده کرد.

این تضاد میان انزوا و ساده زیستی سیستانی از یک‌سو، و نفوذ و نقش تعیین‌کننده‌اش در سیاست عراق از سوی دیگر، در خانه‌ای کوچک و قدیمی در یکی از کوچه‌های تنگ نجف تجسم یافته است؛ کوچه‌هایی که حتی خودرو از آن‌ها عبور نمی‌کند. این خانه ساده، از سال ۲۰۰۳ به یکی از کانون‌های اصلی قدرت سیاسی تبدیل شده است. پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق پس از اشغال، خیلی زود این واقعیت را درک کرد و سیاستمداران عراقی نیز به‌سرعت دریافتند که مسیر رسیدن به قدرت، از آستانه همین خانه می‌گذرد.

با وجود آنکه سیستانی گذرنامه ایرانی خود را حفظ کرده و بارها درخواست برای دریافت تابعیت عراقی را رد نموده است، به چهره‌ای تبدیل شده که عملاً مرزهای مشروعیت سیاسی در بغداد را تعیین می‌کند.

تناقض عمیق‌تر آنجاست که فردی که به‌ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود و زندگی روزمره‌اش تا حد زیادی ناشناخته است، به تأثیرگذارترین شخصیت در آینده کشوری رو به فرسایش بدل شده است. نزدیکانش می‌گویند او اعتماد خود را به طبقه سیاسی از دست داده و درِ خانه‌اش را به روی آنان بسته است. با این حال، همین طبقه سیاسی همچنان به عبارت تکراری او—«مطابق با رهنمودهای مرجعیت حکیم»—چنگ می‌زند.

در نهایت، پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است:

آیا سیستانی می‌تواند عراق را نجات دهد؟

پاسخ به سه عامل اصلی بستگی دارد:

نخست، میزان تمایل گروه‌های مسلح به تمکین از چنین دستوری. این موضوع به‌هیچ‌وجه تضمین‌شده نیست، زیرا این گروه‌ها منابع مالی و تسلیحاتی مستقل دارند و بخشی از شبکه‌های منطقه‌ای فراتر از دولت عراق هستند.

دوم، توانایی دولت عراق در اجرای هرگونه فتوا. حتی اگر سیستانی فتوایی صریح و قاطع صادر کند، اجرای آن نیازمند دولتی کارآمد است، چیزی که عراق در حال حاضر فاقد آن است.

سوم، موضع ایران. این گروه‌ها در چارچوب راهبردی گسترده‌تر در منطقه عمل می‌کنند و هرگونه تغییر در وضعیت آن‌ها در عراق، به محاسبات تهران و استفاده‌اش از عراق به‌عنوان اهرم فشار و بازدارندگی گره خورده است.

بنابراین، شاید پرسش واقعی این نباشد که آیا سیستانی می‌تواند عراق را نجات دهد، بلکه این باشد که آیا عراق می‌تواند خود را از وابستگی به یک فرد رها کند یا نه.

کشوری که مشروعیت سیاسی‌اش عملاً به آستانه خانه‌ای کوچک در کوچه‌ای تنگ در نجف گره خورده، بدون بازتعریف ماهیت قدرت و حاکمیت، قادر نخواهد بود استقلال واقعی خود را بازیابد.

منبع: میدل ایست مانیتور



نظر شما