مقتدی صدر، روحانی و سیاستمدار برجسته عراق، برای سومین بار در کمتر از دو دهه، از انحلال یک نیروی مسلح که خود آن را ایجاد و هدایت کرده بود خبر داد.
او ماه گذشته اعلام کرد که «سرایا السلام» (گردانهای صلح) ــ آخرین و مهمترین شاخه نظامی وابسته به جریان صدر ــ سلاحهای خود را کنار خواهد گذاشت و بهطور کامل در ارتش عراق ادغام خواهد شد. همچنین نهادهای غیرنظامی وابسته به این جریان به پروژهای با عنوان «بنیان مرصوص» تبدیل میشوند؛ نهادی خدماتی و کاملاً غیرنظامی که فاقد سلاح، مقر نظامی و یونیفورم خواهد بود.
اما اهمیت واقعی این تصمیم بیش از آنکه در خود انحلال نهفته باشد، در زمانبندی آن است.
این اقدام در شرایطی صورت میگیرد که فشار آمریکا بر بغداد برای خلع سلاح گروههای مسلح به بالاترین سطح خود رسیده است. همچنین همزمان با تحولات سریع منطقهای است که موازنه قدرت در خاورمیانه را دگرگون کرده است و در کنار آن، دولت جدید عراق نیز در تلاش است اقتدار دولت را احیا نماید و رابطه میان نهادهای رسمی و گروههای مسلح را بازتعریف کند.
چند هفته پیش از این اعلام، صدر شروط سختگیرانهای را مطرح کرده بود. او خواستار کنار گذاشتن هر حزبی از دولت شد که دارای شاخه نظامی باشد و تأکید کرد تمام سلاحها باید صرفاً در اختیار دولت قرار گیرند.
به نظر میرسید او در تلاش است خود را نه بهعنوان رهبر یک گروه مسلح، بلکه بهعنوان یک سیاستمدار معرفی کند و همزمان نشان دهد که در سیاست عراق بازیگری فعال و پیشدستانه است، نه صرفاً شخصیتی واکنشی.
نگاهی به گذشته؛ از ارتش مهدی تا سرایا السلام
برای درک بهتر این تحول، باید آن را در چارچوب تاریخ جریان صدر بررسی کرد.
پس از سقوط رژیم صدام در سال ۲۰۰۳، «ارتش مهدی» به رهبری مقتدی صدر به یکی از مهمترین بازیگران مسلح عراق تبدیل شد.
این نیرو ظرف چند سال به قدرتی نظامی و اجتماعی بدل شد که هم با نیروهای آمریکایی جنگید و هم بعدها در درگیریهای داخلی عراق نقشآفرینی کرد.
با افزایش رویاروییهای مسلحانه و فشارهای سیاسی، صدر در سال ۲۰۰۷ آتشبس اعلام نمود و سپس در اوت ۲۰۰۸ مهمترین تصمیم خود را گرفت: تعلیق نامحدود فعالیتهای ارتش مهدی.
در آن زمان، این تصمیم بیش از آنکه اعتراف به شکست باشد، تلاشی برای نجات جنبش صدر از فرسایش نظامی و سیاسی محسوب میشد.
صدر دریافته بود که ادامه فعالیت این گروه در شکل سابق خود میتواند آینده سیاسیاش را تهدید کرده و قدرت مانور او در ساختار جدید عراق را کاهش دهد.
از این رو، او راهبرد خود را تغییر داد؛ ساختارهای مذهبی و اجتماعی جدیدی ایجاد کرد و در عین حال هستهای منظمتر، کوچکتر و کمسروصداتر از نیروهایش را حفظ نمود.
الگویی که بارها تکرار شده است
این نخستین بار نبود که صدر گروه مسلح خود را منحل یا تعلیق میکرد.
او در طول سالها بارها همین الگو را تکرار کرده است؛ بهویژه زمانی که احساس میکرد وجود یک نیروی مسلح به مانعی برای اهداف سیاسیاش تبدیل شده است.
اما با ظهور داعش در سال ۲۰۱۴ و فروپاشی بخشهایی از ساختار امنیتی عراق، صدر بار دیگر از دریچهای تازه به عرصه نظامی بازگشت.
او «سرایا السلام» را تشکیل داد؛ نیرویی که مأموریت رسمی آن حفاظت از اماکن مقدس و مشارکت در جنگ علیه داعش بود؛ آن هم در پی فتوای تاریخی جهاد کفایی از سوی آیت الله سیستانی.
اگرچه نام و شرایط تغییر کرده بود، اما در عمل این گروه بازگشت نیروی رزمی جریان صدر به صحنه نظامی عراق بود.
ارتش مهدی از نظر نام از میان رفته بود، اما کارکرد آن به شکلی دیگر دوباره ظاهر شد.
به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران آنچه در سال ۲۰۱۴ رخ داد را نه یک گسست، بلکه نوعی «بازبرندسازی» میدانند.
حتی در اوایل سال جاری نیز صدر فعالیت سرایا السلام را در استانهای بصره و واسط به دلیل آنچه «تخلفات سازمانی و رفتاری» نامید متوقف کرد، اما بعداً تصمیم خود را پس گرفت.
این ماجرا نشان میدهد که صدر نیروهای مسلح خود را نهادهایی مستقل نمیداند، بلکه آنها را ابزارهایی میبیند که میتوان متناسب با مقتضیات سیاسی روز آنها را تنظیم، متوقف یا احیا کرد.
یک بازیگر سیاسی زیرک
پس چرا این رفتار بارها تکرار میشود؟
پاسخ را باید بیش از خود تصمیمات، در ماهیت رهبری مقتدی صدر جستوجو کرد.
او نفوذ خود را نه بر پایه یک حزب کلاسیک یا یک سازمان نظامی ثابت، بلکه بر توانایی استثنایی خود در بسیج تودههای گسترده اجتماعی بنا کرده است.
صدر توانسته پایگاه مردمی خود را میان عرصههای مذهبی، سیاسی و اجتماعی جابهجا کند و به همین دلیل به عنوان بازیگری بسیار زیرک در سیاست عراق شناخته میشود.
از سال ۲۰۰۳ تاکنون او نقشهای متعددی بر عهده داشته است: رهبر شبهنظامیان؛ رهبر اعتراضات مردمی؛ سیاستمدار پارلمانی؛ و اصلاحطلبی که گاه از حاشیه سیاست بر ساختار قدرت فشار وارد میکند.
برای صدر، سلاح هدف نیست؛ ابزار قدرت است.
هر زمان که این ابزار به بار سیاسی تبدیل شود، آن را کنار میگذارد یا در قالبی جدید بازسازی میکند.
در دو دهه گذشته، جریان صدر میان یک جنبش اعتراضی مردمی و یک سازمان شبهنظامی در نوسان بوده است، بیآنکه بهطور کامل در هیچیک از این دو قالب تثبیت شود.
به همین دلیل بسیاری از ناظران به تصمیم اخیر او با دیده تردید مینگرند.
تفاوت صدر با دیگر گروههای شیعه
با این حال، یک تفاوت مهم میان صدر و سایر رهبران گروههای عراقی وجود دارد.
قرارداد اجتماعی که او طی بیش از دو دهه با پایگاه مردمی خود ایجاد کرده، با رابطه دیگر گروهها با هوادارانشان متفاوت است.
نفوذ جریان صدر تنها بر سلاح استوار نیست؛ این جریان از شبکه گسترده مذهبی، اجتماعی، خدماتی و مردمی برخوردار است که وزن آن از بُعد نظامی بیشتر است.
به همین دلیل کنار گذاشتن سلاح الزاماً به معنای از دست دادن نفوذ برای صدر نیست و لزوماً توانایی او در بسیج هواداران یا اثرگذاری بر سیاست عراق را کاهش نمیدهد.
شاید در شرایط کنونی او ترجیح میدهد تصویر یک رجل مسئول و ملی را از خود ارائه دهد، نه تصویر فرمانده یک گروه مسلح.
با این حال، نباید این اقدام را صرفاً یک مانور سیاسی تلقی کرد. عراق امروز با عراق سالهای ۲۰۰۸ یا ۲۰۱۴ تفاوت دارد.
نفوذ ایران با فشارهای منطقهای فزاینده روبهرو شده است؛ دولت عراق میکوشد کنترل بیشتری بر نیروهای مسلح اعمال کند؛ و خود صدر نیز بیش از گذشته مایل است در قامت یک مرجع ملی ظاهر شود که فراتر از رقابتهای جناحی قرار میگیرد.
بزرگترین مانع
بزرگترین مانع همچنان گروههایی هستند که بیشترین نزدیکی را به تهران دارند.
در همان زمانی که مقتدی صدر از جدایی سرایا السلام از جریان صدر و ادغام آن در ساختار دولت خبر داد، گروههایی مانند کتائب حزب الله، حرکت نجباء و کتائب سیدالشهدا بر حفظ توان نظامی خود تأکید کردند.
این گروهها هیچ تمایلی به خلع سلاح کامل، ادغام ظرفیتهای نظامی خود در نهادهای دولتی یا پذیرش این اصل که تنها دولت باید انحصار استفاده از زور را در اختیار داشته باشد، نشان ندادهاند.
برای این گروهها، سلاح صرفاً به موازنه قدرت داخلی عراق مربوط نمیشود، بلکه بخشی از نقشی راهبردی و منطقهای است که فراتر از مرزهای عراق تعریف میشود؛ نقشی که آنها را به محور مقاومت و شبکههای نفوذی که طی دو دهه گذشته شکل گرفتهاند پیوند میدهد.
در همین نقطه است که تفاوت اساسی میان مدل صدری و گروههای همسو با محور ایران آشکار میشود.
مقتدی صدر حتی بدون داشتن یک شاخه نظامی نیز میتواند بر یک پایگاه اجتماعی و سیاسی گسترده تکیه کند. اما این گروهها بسیار بیشتر به قدرت نظامی بهعنوان منبع اصلی نفوذ و مشروعیت خود وابستهاند.
از این رو، تصمیم صدر ــ صرفنظر از انگیزههای واقعی او ــ لزوماً نشانه آغاز یک تغییر گسترده در فضای سیاسی شیعیان عراق نیست. بلکه شاید بیش از هر چیز نشاندهنده شکاف فزاینده میان دو پروژه متفاوت باشد: یک پروژه که میکوشد خود را در چارچوب دولت بازتعریف کند و پروژهای دیگر که همچنان سلاح را ستون اصلی قدرت میداند.
تغییری واقعی؟
با این حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست:
آیا ما شاهد یک تغییر راهبردی واقعی در مسیر جریان صدر هستیم، یا صرفاً با فصل تازهای از چرخه عقبنشینی و بازگشت مواجهیم؛ چرخهای که طی دو دهه گذشته مشخصه اصلی زندگی سیاسی مقتدی صدر بوده است؟
آزمون واقعی از جایی آغاز میشود که اقدام صدر پایان مییابد.
سرایا السلام ممکن است در نهادهای دولتی ادغام شود. اما چالش بزرگتر، برخورد با گروههای مسلحی است که نقش خود را بخشی از معادلات منطقهای فراتر از مرزهای عراق میدانند.
بنابراین سرنوشت پروژه «انحصار سلاح در دست دولت» نه با تصمیم یک گروه، بلکه با توانایی دولت عراق در تحمیل یک چشمانداز ملی واحد بر همه بازیگران مسلح تعیین خواهد شد.
ممکن است اکنون شاهد آغاز فصل جدیدی در عراق باشیم. اما به همان اندازه نیز ممکن است این اقدام صرفاً بازتنظیم هوشمندانه دیگری از سوی سیاستمداری باشد که سالهاست دوست و دشمن را با تصمیمهای غیرمنتظره خود غافلگیر میکند.
حقیقت آن است که عراق را نمیتوان از دریچه یک رویداد واحد فهمید. تصمیم اخیر مقتدی صدر شاید نقطه عطفی مهم باشد، اما هنوز برای قضاوت درباره اینکه این اقدام سرآغاز دگرگونی واقعی در ساختار قدرت عراق است یا صرفاً تاکتیکی دیگر در کارنامه سیاسی او، زود است.
مطلب مرتبط: چرا مقتدی صدر انتظار دارد ما او را باور کنیم؟


نظر شما