twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۱۵ 51
همکاری منطقه‌ای و روابط سازنده با همسایگان عرب، مهم‌ترین عامل ارتقای جایگاه جهانی امارات است. بدون چنین همکاری‌ای، آینده‌ای که در انتظار ابوظبی قرار دارد نه «خودمختاری راهبردی»، بلکه وابستگی به تصمیماتی خواهد بود که در واشنگتن و تل‌آویو گرفته می‌شود.

صبح روز ۸ آوریل، گروهی از جنگنده‌ها پالایشگاه‌های نفت جزیره لاوان ایران را هدف قرار دادند. این حملات تنها چند ساعت پیش از آغاز آتش‌بسی انجام شد که قرار بود به کارزار چند هفته‌ای حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران پایان دهد. اما بنا بر گزارشی از وال‌استریت ژورنال، نه هواپیماهای آمریکایی و نه جنگنده‌های اسرائیلی در این عملیات شرکت نداشتند. در عوض، این حمله توسط امارات متحده عربی انجام شد.

اگرچه رهبران امارات مسئولیت این حمله و حملات مشابه قبلی را به‌طور رسمی تأیید نکرده‌اند، اما انگیزه آن روشن بود. امارات طی هفته‌ها هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته بود و می‌خواست با نشان دادن توانایی خود در پاسخ‌گویی، تهران را از ادامه حملات بازدارد.

به گفته مقام‌های آمریکایی، عربستان سعودی نیز به برخی حملات ایران پاسخ داده است، اما لحن تند امارات در طول جنگ و ابعاد گسترده اقدامات تلافی‌جویانه آن، واکنش ابوظبی را از سایر کشورهای منطقه متمایز کرده است.

در طول جنگ، مقام‌های اماراتی بارها بر تاب‌آوری کشورشان، آمادگی برای اقدام مستقل و توانایی ایفای نقش خودمختار در صحنه جهانی تأکید کردند. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس‌ امارات، ایران را «مهم‌ترین تهدید» امنیت منطقه خواند و از موفقیت «الگوی امارات» در مقاومت در برابر حملات ایران تمجید کرد. او تأکید داشت که کشورش با اعتماد به نفس به مقابله با چالش‌ها ادامه خواهد داد.

در دوران آتش‌بس نیز امارات به جای انتظار برای نتیجه مذاکرات واشنگتن و تهران، سایر کشورهای منطقه را به دلیل خودداری از اقدامات سیاسی یا نظامی قاطع علیه ایران مورد انتقاد قرار داد. سپس در اول ماه مه، ابوظبی از اوپک خارج شد تا سیاست نفتی خود را از تصمیمات این سازمان جدا کند.

امارات سال‌هاست یکی از بازیگران مهم خاورمیانه محسوب می‌شود، اما اکنون جاه‌طلبی‌های بزرگ‌تری دارد. رهبران این کشور خواهان آن هستند که امارات در ردیف قدرت‌هایی مانند فرانسه یا ژاپن قرار گیرد و نمی‌خواهند جنگ با ایران مانعی بر سر این مسیر باشد.

در واقع، حملات ایران باعث نشده ابوظبی در استراتژی خود تجدیدنظر کند؛ بلکه برعکس، رهبران امارات را بیش از پیش به ادامه مسیر پیشین مصمم کرده است. تا زمانی که جنگ بدون نتیجه‌ای قطعی ادامه یابد، امارات شرط بسته است که نزدیکی بیشتر به اسرائیل، فاصله گرفتن از سایر کشورهای خلیج فارس، همسویی نزدیک با آمریکا و گسترش نفوذ اقتصادی در بخش‌هایی از آفریقا می‌تواند امنیت، نفوذ و رفاه بیشتری برای این کشور به ارمغان بیاورد.

اما در بلندمدت، این راهبرد ممکن است امارات را از همسایگانش دور کرده و وابستگی آن را به قدرت‌های بزرگ افزایش دهد؛ وضعیتی که به جای گسترش گزینه‌های راهبردی ابوظبی، دامنه انتخاب‌های آن را محدود خواهد کرد.

شیوه اماراتی

امارات طی دهه‌های گذشته کوشیده است از موقعیت خود به عنوان کشوری دارای نهادهای کارآمد در منطقه‌ای آشفته برای ارتقای جایگاه جهانی‌اش استفاده کند.

در حوزه امنیتی، این سیاست به معنای استفاده از نیروهای نظامی کوچک اما کارآمد و منابع مالی عظیم برای حمایت از متحدان منطقه‌ای بود؛ از جمله پشتیبانی از ژنرال خلیفه حفتر در لیبی در برابر جریان‌های اسلام‌گرا که امارات آنها را تهدیدی برای نظام پادشاهی خود می‌دانست.

در اقتصاد، امارات از صندوق‌های ثروت ملی و شرکت‌های بزرگ خود مانند شرکت لجستیکی DP World و غول هوش مصنوعی G42 برای جذب سرمایه، تجارت و فناوری‌های پیشرفته به ابوظبی و دبی بهره برد.

در عرصه دیپلماسی نیز این کشور خود را نزدیک‌ترین و توانمندترین شریک آمریکا در خلیج فارس معرفی کرد، در حالی که همزمان روابط اقتصادی و فناوری خود را با چین گسترش داد و به کانالی مالی برای سرمایه‌های ایرانی و روسیِ تحت تحریم تبدیل شد.

بسیاری از تحلیلگران اماراتی معتقدند اتخاذ تصمیمات بزرگ و پرریسک، حتی اگر در کوتاه‌مدت موجب بی‌ثباتی شود، برای حفاظت از کشور در منطقه‌ای پرآشوب ضروری است.

منطق مشابهی پشت تصمیم امارات برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل در سال ۲۰۲۰ قرار داشت. این تصمیم اگرچه با واکنش منفی بسیاری از کشورهای منطقه روبه‌رو شد، اما برای ابوظبی اعتبار سیاسی بیشتری در واشنگتن به همراه آورد و روابط رسمی با قدرتمندترین ارتش خاورمیانه و تنها قدرت هسته‌ای منطقه را تثبیت کرد.

سیاست‌های جنجالی

عادی‌سازی روابط با اسرائیل تنها سیاست بحث‌برانگیز امارات نیست.

ابوظبی از نیروهای «پشتیبانی سریع» در سودان حمایت کرده است؛ گروه شبه‌نظامی‌ای که از سال ۲۰۲۳ در جنگ داخلی خونبار سودان با ارتش این کشور درگیر است.

امارات این حمایت را تلاشی برای مهار نفوذ اسلام‌گرایان در ارتش سودان توصیف می‌کند، اما در نهایت هدف آن ایجاد دولتی دوست در سودان است که حضور اقتصادی و نظامی امارات را در شاخ آفریقا تسهیل کند.

در همین حال، بازار طلای دبی نیز از دسترسی به معادن تحت کنترل این نیروها سود برده است.

این سیاست با انتقادات شدیدی روبه‌رو شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در جلسه تأیید صلاحیت خود در ژانویه ۲۰۲۵ امارات را متهم کرد که «به‌طور آشکار از نهادی حمایت می‌کند که مرتکب نسل‌کشی می‌شود.»

کشورهای دیگری نیز با نفوذ امارات مخالفت کرده‌اند.

در دسامبر گذشته، زمانی که یک گروه شبه‌نظامی مورد حمایت امارات برای تسلط کامل بر جنوب یمن تلاش کرد، عربستان سعودی این اقدام را تهدیدی علیه حوزه نفوذ خود دانست و آشکارا ابوظبی را مسئول تشویق آن گروه معرفی نمود. ریاض حتی برای بازگرداندن کنترل دولت رسمی یمن وارد عمل نظامی شد.

در مصر و تانزانیا نیز برخی دانشگاهیان و فعالان اقتصادی شرکت‌های اماراتی مانند DP World و AD Ports را متهم کرده‌اند که بنگاه‌های اقتصادی بومی را به نفع امارات به حاشیه می‌رانند.

نگرانی‌های مشابهی موجب شد دولت جیبوتی در سال ۲۰۱۸ قرارداد ۳۰ ساله خود با DP World را لغو کند و بندر تحت مدیریت این شرکت را ملی سازد.

با این حال، سیاست‌گذاران اماراتی عمدتاً این انتقادها را نادیده گرفته‌اند. آنان معتقدند امارات تنها کشوری است که در زمانی که دیگران تردید می‌کنند، دست به اقدام می‌زند.

وقتی جنگ به خانه رسید

اما جنگ با ایران فرض بنیادین راهبرد امارات را به چالش کشیده است؛ این فرض که درگیری‌های منطقه را می‌توان دور از مرزهای کشور نگه داشت.

رهبران امارات تصور می‌کردند بازدارندگی آمریکا و نقش دبی به عنوان دریچه‌ای برای اقتصاد ایران، مانع از آن خواهد شد که تهران مستقیماً امارات را هدف قرار دهد.

اما واقعیت خلاف این بود.

از میان بیش از شش هزار حمله موشکی و پهپادی ایران علیه کشورهای عرب خلیج فارس، بخش عمده‌ای متوجه امارات شد. زیرساخت‌های تجاری، هتل‌ها، فرودگاه‌ها، مراکز داده و همچنین تأسیسات نظامی آمریکا در خاک امارات هدف قرار گرفتند.

سامانه‌های پدافندی آمریکایی و تجهیزات دفاع هوایی ارسالی از سوی اسرائیل توانستند تلفات انسانی را محدود کنند، اما اعتبار امارات به عنوان پناهگاه امن سرمایه‌گذاران و گردشگران آسیب دید.

هرچند صادرات نفت همچنان ادامه دارد، اما بسته شدن تنگه هرمز باعث اختلال در بنادر امارات و خالی شدن بسیاری از هتل‌های لوکس این کشور شده است.

فاصله گرفتن از همسایگان

در واکنش به این وضعیت، امارات به جای تغییر اساسی سیاست‌های خود، عناصر اصلی راهبرد پیشینش را تشدید کرده است.

یکی از این تغییرات، کاهش اعتماد ابوظبی به کشورهای عربی به عنوان شرکای امنیتی است.

قرقاش در ماه آوریل اعضای اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی را به دلیل محکوم نکردن صریح حملات ایران مورد انتقاد قرار داد. او بعدها شورای همکاری خلیج فارس را نیز به دلیل موضع «ضعیف» در قبال ایران سرزنش کرد.

رهبران امارات پنهان نمی‌کنند که از رویکرد مصالحه‌جویانه عربستان در قبال ایران ناراضی هستند.

خروج امارات از اوپک درست در روزی که عربستان میزبان نشست همکاری منطقه‌ای بود، پیامی آشکار درباره اختلاف رو به گسترش دو کشور تلقی شد.

نزدیکی بیشتر به آمریکا و اسرائیل

در همین حال، امارات بر اهمیت روابط خود با آمریکا تأکید بیشتری کرده است؛ این درحالی است که جنگ اخیر پرسش‌هایی جدی درباره میزان تعهد واشنگتن به امنیت متحدانش ایجاد نموده است.

اگرچه دولت ترامپ در نهایت به آتش‌بس رضایت داد، امارات را از مذاکرات بعدی کنار گذاشت و نسبت به حملات بیشتر ایران واکنش چندانی نشان نداد، اما ابوظبی همچنان خواهان روابط نزدیک‌تر با آمریکا باقی مانده است.

در کنار آمریکا، جنگ اخیر موجب نزدیکی بی‌سابقه امارات و اسرائیل نیز شده است.

اگرچه امارات گاه برخی اقدامات اسرائیل، از جمله حملات به لبنان، را محکوم کرده است، اما نقش اسرائیل در آغاز جنگ با ایران را زیر سؤال نبرده است.

رهبران امارات اکنون معتقدند اسرائیل نه تنها شریک سیاسی، بلکه ستون اصلی امنیت ملی این کشور است. اگر در گذشته رابطه با اسرائیل عمدتاً ابزاری برای کسب نفوذ در واشنگتن بود، امروز به یکی از پایه‌های اصلی راهبرد امنیتی ابوظبی تبدیل شده است.

ابوظبی به کدام سو می‌رود؟

جنگ جاری شکافی فزاینده میان امارات و سایر کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، ایجاد کرده است.

ابوظبی و ریاض دیگر درباره ماهیت تهدید ایران هم‌نظر نیستند. امارات خواهان مهار ایران از طریق فشار و قدرت نظامی است، در حالی که عربستان راه‌حل را در دیپلماسی و توافق با تهران می‌بیند.

این اختلافات وزن دیپلماتیک کشورهای عربی را کاهش داده و آنها را از روند مذاکرات ایران و آمریکا کنار گذاشته است.

در کوتاه‌مدت، نزدیکی به اسرائیل ممکن است بخشی از نیازهای امنیتی امارات را تأمین کند، اما اسرائیل نمی‌تواند همان نقشی را ایفا کند که یک بلوک متحد عربی قادر به انجام آن است.

علاوه بر این، مدل اقتصادی امارات نیز در سایه دائمی جنگ با دشواری روبه‌رو خواهد شد. جذب سرمایه، استعدادهای جهانی و صنایع پیشرفته زمانی امکان‌پذیر است که کشور از امنیت و ثبات برخوردار باشد.

اگر تهدید حملات ایران یا احتمال جنگ مستقیم ادامه یابد، امارات ممکن است بخشی از جذابیت خود را برای سرمایه‌گذاران و متخصصان خارجی از دست بدهد.

در چنین شرایطی، ابوظبی احتمالاً از طریق کنترل زمین‌ها، زنجیره‌های تأمین، مواد معدنی کمیاب و مسیرهای انتقال داده، بیش از پیش به دنبال نفوذ اقتصادی و سیاسی در آفریقا خواهد رفت.

اما این رویکرد نیز محدودیت‌های خود را دارد. فعالیت‌های امارات در سودان با انتقادات جهانی روبه‌رو شده و برخی شرکت‌های مرتبط با این کشور تحت تحریم قرار گرفته‌اند. تجربه جیبوتی و سومالی نیز نشان می‌دهد که نفوذ اقتصادی امارات همیشه با استقبال مواجه نمی‌شود.

در نهایت، اگرچه امارات امروز برای تأمین امنیت خود به آمریکا و اسرائیل نزدیک‌تر می‌شود، اما این مسیر ممکن است در بلندمدت نتیجه‌ای معکوس داشته باشد.

همکاری منطقه‌ای و روابط سازنده با همسایگان عرب، مهم‌ترین عامل ارتقای جایگاه جهانی امارات است. بدون چنین همکاری‌ای، آینده‌ای که در انتظار ابوظبی قرار دارد نه «خودمختاری راهبردی»، بلکه وابستگی فزاینده به تصمیماتی خواهد بود که در واشنگتن و تل‌آویو گرفته می‌شود.

منبع: فارین افرز


نظر شما