ویژگی های حاکم اسلامی در نهج البلاغه

twitter sharefacebook share۱۳۹۵ شهریور ۱۳ - 2016-09-03

یکی از موضوعاتی که در نهج البلاغه به طور گسترده بدان پرداخته شده است، مسأله حکومت، ویژگیهای حاکم و حقوق و وظایفی است که او نسبت به مردم بر گردن دارد.

یکی از موضوعاتی که در نهج البلاغه به طور گسترده بدان پرداخته شده است، مسأله حکومت، ویژگیهای حاکم و حقوق و وظایفی است که او نسبت به مردم بر گردن دارد. امری که گویای اهمیت و تٍأثیر این مقام بر زندگی و سرنوشت ملت است؛ ضمن آنکه هر جامعه ای نیازمند امیری است که نظم و امنیت را برقرار ساخته، با دشمن پیکار کند، بیت المال مسلمانان را سامان دهد، حق ضعیف را از قوی بستاند و مهم تر از همه آنکه از آشوب و هرج و مرج ناشی از عدم وجود حاکم جلوگیری شود. از این رو عاقلان قوم وجود فرمانروایی ظالم را از بی حکومتی بهتر می دانند؛ چنانکه امیرمؤمنان خطاب به خوارج که شعار حکومت تنها از آن خداست سر می دادند، چنین فرمود: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ؛ مردم را امیر و فرمانروایى باید، خواه نیکوکار و خواه بدکار».

در طول تاریخ نیز بارها مشاهده شده است که در فواصل سقوط و ظهور حکومت ها و بدلیل نبود حکومتی مقتدر در دوران گذار، چه جنایت ها و کشتارهای گسترده ای که به وقوع نپیوسته است. پس این حقیقت قابل کتمان نیست که اداره کشور در گرو وجود حکمران است و چه بهتر که وی حائز ویژگی هایی باشد که امام در نهج البلاغه بدان اشاره نموده است.

ویژگیهای حاکم

از جمله ویژگی هایی که امام علی (ع) برای یک حاکم ضروری می داند «كريم النفس كي لا يتطاول على أموال الناس، وعادلاً لكي يسوّي بين الناس في العطاء، ونزيهاً في القضاء؛ بخشندگی است تا آنکه به اموال مردم دست درازی نکند و عدالت است تا در بخشندگی بین مردم، برابری را رعایت نموده و در قضاوت نیز جانب هیچیک از طرفین را نگیرد».   

ایشان در ادامه به بیان شاخصه های دیگر حاکم پرداخته، چنین می فرماید: « وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لاَ یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَى الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالاحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلاَ الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلاَ الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلاَ الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْم، وَلاَ الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَیَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ، وَلاَ الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الامَّةَ؛ سزاوار نيست كسى كه بر ناموس ، جان ، غنيمت و احكام مسلمين ولايت دارد و پيشوايى آنان بر عهده اوست، فردى بخيل و تنگ دست باشد، تا در خوردن اموال مردم حريص شود و نيز نبايد نادان باشد تا مردم را با نادانى خود گمراه سازد و نبايد كه ستمكار باشد تا روزى آنان را ببرد و نبايد از گردش ايام بترسد تا گروهى را همواره بر گروه ديگر برترى دهد و نه كسى كه در داورى رشوه مى‏ ستاند، تا رشوه گيرنده حقوق مردم را از ميان برده و در بيان احكام و حدود الهى توقف نمايد و نه كسى كه سنّت را فرو مى‏ گذارد تا امّت را به هلاكت اندازد».

امام علاوه بر بیان نباید ها و صفاتی که وجود آنها تأثیراتی زیانبار بدنبال دارد، به بیان صفتی می پردازد که وجودش لازمه حفظ حقوق، اموال، ناموس و خون مردم است و آن چیزی نیست به جز عدالت: «وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْل؛ و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید». حضرت حکومت را ودیعه ای در دستان حاکم می داند و او را پاسدار این امانت می شمارد؛ لذا به فرمانداری که بر آذربایجان گمارده است، اینگونه سفارش می کند: « وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِيقَةٍ وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي أَلَّا أَكُونَ شَرَّ وُلَاتِكَ لَكَ وَ السَّلَامُ؛ این فرمانداری برای تو آب و نان نیست، بلکه امانتی است در گردنت؛ بدان که از سوی مافوق خود تحت مراقبت هستی و هرگز حق نداری درباره‌ رعیت، استبداد به خرج دهی» .

در نامه ای که به مأموران جمع آوری زکات می نگارد از آنان می خواهد که در برخورد با مردم، خدا را از یاد نبرند و می افزاید: « فأنصفوا الناس من أنفسكم واصبروا لحوائجهم فإنكم خزان الرعية ووكلاء الأمة؛ نسبت به مردم انصاف روا داريد و در برابر براوردن نيازمندي هايشان- که بی شک با مشکلاتی همراه است- صبر و استقامت به خرج دهيد که شما خزانه داران رعيت و وکلاي امت هستيد».

همچنین هنگامی که حضرت، مالک اشتر را به ولایت مصر منصوب می کند، نامه ای به او می نویسد که آن را به راستی می توان کامل ترین و ارزنده ترین منشور حقوق بشر دانست. پاره ای از توصیه هایی که امیرمؤمنان خطاب به جناب مالک بیان می دارد بدین شرح است: «وأشعر قلبك الرحمة للرعية، والمحبة واللطف بهم، ولا تكونن عليهم سبعاً ضارياً تغتنم أكلهم، فإنهم صنفان، إما أخ لك في الدين أو نظير لك في الخلق، يفرط منهم الزلل، وتعرض لهم العلل، ويؤتى على أيديهم في العمد والخطأ، فأعطهم من عفوك وصفحك مثل الذي تحب أن يعطيك الله من عفوه وصفحه... ولا تقولن إني مؤمر آمر فأطاع فإن ذلك إدخال في القلب ومنهكة للدين وتقرب من الغير... فإن حقاً على الوالي أن لا يغيره على رعيته فضل ناله ولا طول خص به، وأن يزيده ما قسم الله له من نعمة دنواً من عباده وعطفاً على إخوانه؛ مهربانی به رعیت، دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیرا آنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد...... مگوی که مرا بر شما امیرساخته‌ اند و باید فرمان من اطاعت ‌شود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و دگرگونی در نعمتهاست......همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی به او اختصاص یافت، تغییر ننماید، بلکه با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک و به برادرانش مهربانی روا دارد..............»

بنابراین پاسداشت حقوق مردم، در حکومت الهی حضرت علی علیه السلام در اولویت است. از این رو به فرمانداران خود توصیه می کند که به مردم نزدیکی جویند و از همنشینی و گوش سپردن به مشکلات آنان ابا نورزند، تا حس همیاری و همدلی بین آنان افزون شود و نفرت و کینه از قلوبشان رخت بندد و در قسمتی دیگر از نامه به مالک اشتر تأکید می کند: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك، فإن احتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيق، وقلة علم بالأمور، والاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه، فيصغر عندهم الكبير، ويعظم الصغير، ويقبح الحسن، ويحسن القبيح، ويشاب الحق بالباطل، وإنما الوالي بشر، لا يعرف ما توارى عنه الناس به من الأمور، وليست على الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الكذب؛ روی پوشیدنت از مردم به درازا نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان از رعیت‌خود، گونه‌ ای نامهربانی است‌ به آنها و سبب می ‌شود که از امور ملک آگاهی ‌اندکی داشته باشند. اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود. آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا، که‌ بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزد. زیرا والی، انسان است و نمی‌تواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد».

از دیدگاه حضرت علی (ع)، حاکم اسلامی موظف به تبعیت از سیره رسول گرامی اسلام است؛ شیوه ای که هم نشینی با مردم و زدودن فاصله طبقاتی در آن جایگاه ویژه ای دارد. افسوس که این سیره با شهادت امیرمؤمنان پایان یافت و بنی امیه به تأسی جستن از عثمان خود را سرور و مردم را برده انگاشتند و به آنان با دیده حقارت نگریستند.

بر همین اساس حضرت با واگذاری هرگونه امتیازی به والی حکومت (چنانچه امکانات و منابعی را که متعلق به او نیست به انحصار وی درآورد) مخالف است و در نامه به مالک به این مسأله پرداخته، می فرماید: « إياك والاستئثار بما الناس فيه أسوة، والتغابي عما تغنى به مما قد وضح للعيون، فإنه مأخوذ منك لغيرك، وعما قليل تنكشف عنك أغطية الأمور، وينتصف منك للمظلوم؛ بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است‌، یا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاه‌ا ند. زیرا بزودی آن را از تو می‌ستانند و به دیگری می‌دهند. زودا که حجاب از برابر دیدگانت ‌برداشته خواهد شد و ببینی که داد مظلومان را از تو می‌ستانند».

یکی دیگر از وظایف حاکمان برقراری امنیت در کشور و ایجاد روابطی دوستانه و خالی از تنش با سایر کشورهاست؛ همچنین است تامین نیازهای مالی مردم و ایجاد زمینه هایی مناسب برای رشد و توسعه اقتصادی که باید در رأس برنامه های هر حاکمی قرار گیرد. در راستای همین اصل است که امیرمؤمنان خطاب به مردم می فرماید :« أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً، وَ لَکُمْ عَلَی حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ: فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ، وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ، وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا ...ای مردم! من بر شما حقی دارم و شما هم بر گردن من حقی دارید، از حقوق شما این است که خیرخواه شما باشم، بيت ‏المال را ميان شما عادلانه قسمت كنم و شما را آموزش دهم تا بيسواد و نادان نمانيد و تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد» .

بدین ترتیب امام می کوشد تا با ارائه اندرزها و رهنمودهای لازم درخصوص زنده نگاه داشتن سنت رسول خدا، اجرای حدود الهی و رساندن سهم بیت المال به دست مردم، به جنبه های اجتماعی زندگی نیز پرداخته، مسؤلیتی که خداوند بر دوش ایشان گذاشته است به بهترین شکل اجرا نماید، از این رو در نامه ای که به مالک می نویسد علاوه بر ذکر نکات لازم به هنگام جمع آوری مالیات و جهاد با دشمن، به آبادسازی شهرها و تعلیم و تربیت مردم نیز اشاره نموده، با استناد به احکام و قوانین اسلام، سندی ارانه می دهد که کامل ترین نمونه در اسناد حقوق بشری است و راهنمای مردمان در ایجاد جامعه مدنی مبتنی بر عدالت.

و این تنها جلوه ای از مفاهیم فروزان نهفته در نهج البلاغه است که اگر مسلمانان آن را چراغ راه خود قرار دهند و موظف به انجام آن بدانند، بی شک بهترین امت خواهند بود و دیگر دشمنان زمینه را برای تکفیر و تروریسم  و تبعیض و توهین مهیا نخواهند دید.