فرهنگ غدیر

twitter sharefacebook share۱۳۹۵ شهریور ۲۸ - 2016-09-18

تأمل در سيره اميرالمؤمنين كه تبلور غدير است و شيوه حكومتی حاكمان پس از آن حضرت شكاف ژرف ميان فرهنگ غدير و ديگر فرهنگ‏ها را به خوبی آشكار می‏كند

غدير تبلور منش و روش اميرالمؤمنين علیه السلام است؛ روشی كه هيچ اختلاف و تعارضی با روش رسول خدا ندارد و به ديگر سخن: «اگر اميرالمؤمنين علیه السلام كنار گذاشته نمی‏شد، تنها كسی بود كه تمام قرآن را به مرحله عمل در می‏آورد».

ما در اطراف خود و در زندگی روزمره می‏بينيم كه بسياری از كارهای مردم با قرآن كريم مطابقت دارد، مردم همگی داد و ستد می‏كنند و در اجاره، ازدواج، طلاق و جز آن نيز تابع حكم قرآن هستند، اما نكته مهم در اين جاست كه پس از پيامبر (ص) عملی كردن تمام احكام قرآن، تنها از اميرالمؤمنين علیه السلام برمی‏ آمد و در صورتی كه حضرت متصدی عملی كردن تمام قرآن می‏شد، اين سخن خدای متعال تحقق می‏ يافت كه فرمود: «...لاَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم...؛ قطعاً از بالای سرشان (بركات آسمانی) و از زير پاهای‏شان (بركات زمينی) برخوردار می‏شدند».

اگر به اميرالمؤمنين علیه السلام فرصت داده می‏شد تا پس از پيامبر صل الله علیه و اله و بدون فوت وقت، حكومت را در دست بگيرد، به يقين مردم به بهترين شكل از نعمت‏های مادی و معنوی برخوردار می‏شدند.

دردناك‏تر اين‏كه پس از يك دوره 25 ساله خانه‏ نشينی و هنگام قرار گرفتن اميرالمؤمنين علیه السلام در منصب خلافت ظاهری ـ كه كمتر از پنج سال به طول انجاميد ـ جماعت دنياطلب و حق‏ ستيز، امام را به حال خود وانگذاشتند، بلكه سه جنگ بزرگ عليه حضرتش راه انداختنداما با وجود تمام اين مشكلات و با توجه به مدت كوتاه حكومت آن حضرت، تاريخ چونان آينه ‏ای، منش و روش حكومتی آن حضرت را منعكس كرده، نشان می‏دهد كه تا به امروز هرگز جامعه و ملتی در جهان چنان حكومتی را به خود نديده است.

 

آنچه می خوانید، تنها قطره‏ ای از دريای بی‏كران غدير و عظمت علی علیه السلام است:

عدل وانصاف

يكی از آموزه‏ های مكتب غدير، در سخن كوتاه اما شيوای اميرالمؤمنين علیه السلام تبلور يافته است، آن‏جا كه فرمود: «...والله لو اُعطيتُ الأقاليم السبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصيَ الله في نملة أسلبها جُلبَ شعيرة ما فعلته...؛ به خدا سوگند، اگر همه هفت اقليم عالم، و هرچه در زير آسمان است به من دهند تا خدا را با ربودن پوست جوی از دهان مورچه‏ ای معصيت كنم، نپذيرم».

اميرالمؤمنين علیه السلام در امر حكومت داری، حجت را بر تمام حاكمان تمام كرده، مسئوليت سنگين فرمانروايی را بی ‏پرده به آنان يادآوری می‏كند، به ويژه آن دسته از حاكمان كه برای دست‏يابی به يك وجب زمين، مشتی زر يا رسيدن به مقامی با انگيزه‏ های دنيايی، هزاران انسان بی‏گناه را به كام مرگ می‏فرستند.

راستی اگر در مكتب غدير ربودن پوست جوی از دهان مورچه ‏ای گناه باشد، كشتن افراد بی‏گناه چه وضعيتی دارد؟

تقسيم عادلانه

اميرالمؤمنين علیه السلام در تقسيم اموال جزيه و خراج كه به بيت المال می‏رسيد از رسول خدا پيروی می‏كرد و به محض فراهم آمدن مالی در بيت المال، آن را به نسبت‏های مساوی ميان مسلمانان تقسيم كرده و از انباشت اموال خودداری می‏نمود.

از نظر اميرالمؤمنين علیه السلام موجودی بيت المال از آنِ تمام افراد امت بود، نه ملك حاكم و از همين‏ رو می‏بايست بدون تأخير و فوت وقت آن را به مسلمانان برساند. به يقين، جهان امروز با تمام پيشرفت‏های موجود، هنوز نتوانسته است به اين مرتبه از عدالت و رعايت حقوق مردم دست يابد، همچنين اميرالمؤمنين علیه السلام به هنگام تقسيم غنيمت‏ها عدالت را رعايت می‏نمود. به عنوان مثال اگر به هر فرد سه دينار می‏داد، خود ـ كه رئيس دولت بود ـ سه دينار بر می‏داشت و به غلام خود قنبر نيز سه دينار می‏داد.

از ديگر سو اگر نگاهی به سيره «غديرستيزان» بيفكنيم، تاريخ ‏نگاران آورده‏ اند: هنگامی‏كه خمس درآمد آفريقا ـ كه يك ميليون دينار بود ـ برای عثمان بن عفان آورده شد، تمام آن را به مروان بن حكم داد و چيزی از آن را به ديگر مسلمانان نداد. صحابی ارجمند، ابوذر نسبت به اين كارِ عثمان به او اعتراض كرد و او را مورد نكوهش قرار داد. همين امر سبب شد تا عثمان او را به «ربذه» تبعيد كند و ابوذر در آن‏جا با غربت و گرسنگی روزگار سر كرد و سرانجام مظلومانه و غريب، به شهادت رسيد.

رفتار انسانی با اسير

اميرالمؤمنين علیه السلام آخرين ساعت‏های عمر خود را در بستر شهادت سپری می‏كرد، اما از قاتل خود غافل نبود و از همين‏ رو به فرزندان سفارش می‏كرد كه از خوراك و محل نگاهداری و پوشاك او كم نگذارند، فراتر از اين، از آنان می‏خواست از ابن ملجم بگذرند. حضرتش در اين‏باره فرمود: «إن أعف فالعفو لي قربة ولكم حسنة فاعفوا...؛ اگر از او در گذرم اين گذشت مايه قرب من به خدای متعال و برای شما حسنه است، پس عفو كنيد».

آن گاه حضرتش از آنان خواست تا با وی رفتار نيكو داشته باشند و فرمود: «أطيبوا طعامه وألينوا فراشه، فإن أعش فأنا وليُّ دمي، فإمّا عفوت وإمّا اقتصصت، وإن أمُت فألحقوه بي، ولا تعتدوا إن الله لا يـحب المعتدين؛ خوراكش را گوارا و بسترش را نرم گردانيد، پس اگر زنده بمانم خود خونخواه خويشم، می‏گذرم يا قصاص می‏كنم و اگر به سرای باقی شتافتم او را به من ملحق كنيد (بكشيد) ولی از حد نگذرانيد كه خدای متعال تجاوزكاران را دوست نمی‏دارد».

در روايت ديگر آمده است كه اميرالمؤمنين علیه السلام به فرزندان خود فرمود: «أطعموه من طعامي واسقوه من شرابي، فإن عشت فأنا أولى بحقي، وإن مِتُّ فاضربوه ضربة ولا تزيدوه عليها؛ از آنچه می‏خورم و می‏نوشم به او بخورانيد و بنوشانيد، پس اگر زنده بمانم، خود به حق خويش سزاوارترم و اگر مُردم، او را يك ضربه شمشير بزنيد و چيزی بر آن نيفزاييد».

پرهيز از ثروت‏ اندوزى

چنان كه تاريخ ­نگاران روايت كرده ‏اند، پس از شهادت اميرالمؤمنين، امام حسن مجتبی علیهما السلام در ميان مردم خطبه خواند و ضمن آن فرمود: «لقد فارقكم أمس رجل ما سبقه الاولون، ولا يدركه الآخرون في حلم ولا علم، وما ترك من صفراءَ ولا بيضاءً، ولا ديناراً ولا درهماً ولا عبداً ولا أمة، إلا سبعمائة درهم فَضُلت من عطائه أراد أن يبتاع بها خادماً لأهله؛ ای مردم ديروز مردی از ميان شما رخت بربست و به سرای ديگر شتافت كه در بردباری و دانش، پيشينيان بر او سبقت نگرفتند و آيندگان بدو نخواهند رسيد. او هيچ زرد (طلا) و سفيدی (نقره) و دينار و درهمی و برده و كنيزی برجای ننهاد. تنها چيزی كه از او برجای ماند، هفتصد درهم باقی مانده سهم او از بيت المال بود كه می‏خواست با آن خادمی برای خانواده ‏اش بخرد.

در مقابل زهد اميرالمؤمنين علیه السلام، عثمان‏بن عفّان و ثروت ‏اندوزی او خودنمايی می‏كند. پس از كشته شدن وی، يكصد و پنجاه هزار دينار و يك ميليون درهم و شتران و اسبان فراوانی از او بر جای ماند و ارزش املاك باقی مانده از عثمان در منطقه «وادی القری»، «حُنين» و غير آن، دويست هزار دينار بود.

مقارنه منش اميرالمؤمنين عليه السلام و حاکمان

چنانچه در صدد مقایسه ميان منش اميرالمؤمنين علیه اسلام و منش تمام حاكمان طول تاريخ ـ جز پيامبران و پيروان آنان ـ برآييم، تفاوتی به فاصله زمين تا آسمان در منش آنان خواهيم يافت و عظمت و شكوهمندی اميرالمؤمنين علیه السلام و اهداف غدير برای ما آشكار خواهد شد. در اين معنا، حضرتش را از زبان خودش كه فارغ از هرگونه گزافه­ گويی است بشناسيم. اميرالمؤمنين می‏فرمايد: «...ألا وإن إمامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه ومن طعمه بقرصيه...؛ ای مردم آگاه باشيد كه امام شما از دنيای خود به دو جامه و از خوراك آن به دو قرص نان بسنده كرده است».

اما چرا امام مقروض از دنيا رفت؟ چنان كه اميرالمؤمنين علیه السلام خود فرموده، در روزگار خلافت ظاهری‏ اش خوراكی جز نانِ خشك جوين و شير ترشيده‏ ای نداشت، پس به يقين آنچه قرض بر عهده داشت، برای مصارف شخصی‏ اش نبوده، بلكه وام می‏ستاند تا به مسلمانان خدمت كرده، امور معيشتی مسلمانان نيازمند را سامان دهد. چنين سيره حكومتی بدين معناست كه حاكمان مسلمان بايد در خدمت به مسلمانان بكوشند و نيازمندی‏های آنان، به ويژه يتيمان، بيوه ­زنان، بينوايان و تهی­دستان را برطرف نمايند، اگرچه چنين كاری با قرض گرفتن ممكن باشد.

همسنگی با ناتوان

اميرالمؤمنين علیه السلام در اين‏باره می‏فرمايند: «إن الله فرض على أئمة العدل أن يقدروا أنفسهم بضعفة الناس؛ خدای متعال بر پيشوايان عدل واجب گردانيده است تا خود را با ناتوان‏ترين مردم همسنگ كنند».

حضرت فاطمه زهرا علیها سلام ردايی با دوازده وصله برتن می‏كرد. به يقين چنين زهدی را حتی در زاهدترين افراد نمی‏توان يافت و تاريخ سراغ ندارد كه دختر فرمانروا يا پادشاهی جامه ‏ای وصله­ دار بر تن كرده باشد. به راستی آيا می‏توان در طبقه فقير جامعه، زنی را يافت كه چادر يا ردايی با چنين اوصافی بپوشد؟

اميرالمؤمنين علیه السلام در تمام زندگی خود، خشتی بر خشت ننهاد و در كاخی سكونت نكرد، بلكه تمام ناهمواری‏ها و سختی‏ها را به جان خريد تا مبادا نيازمند و بينوايی در دورترين نقطه تحت فرمانروايی‏ اش، از پا در آمده فقیر باشد و نتواند وعده ‏ای غذا برای رفع گرسنگی و تجديد نيرو به دست آورد.

ایشان با احتمال وجود گرسنگانی در مناطق دور دست فرمانروايي‏ اش، شب را با شكم سير نمی‏ خفت و خود را از حد متوسط خوراك، پوشاك، مسكن و ديگر نيازمندي‏های زندگی محروم می‏كرد. به همين جهت، حتی دشمنانی كه تمام فضايل او را انكار می‏كردند، هيچ بهانه‏ ای برای نكوهش او نداشتند.

تقويت اركان آزادى

در اين مبحث سخن بسيار و تاريخ، آكنده از گواه است، لذا به اختصار چند مورد از زبان تاريخ نقل می‏شود تا همگان بدانند اندك آزادی كه امروزه در جهان وجود دارد، وام­دار اميرالمؤمنين علیه السلام است،

اميرالمؤمنين علیه السلام در ماه مبارك رمضانِ اولين سال حكومت خود، از خواندن نماز نافله در شب‏های ماه مبارك به صورت جماعت نهی كرد و سفارش فرمود تا اين نمازها آن‏سان كه پيامبر سنت نهاده بود، فرادی خوانده شود.

كسانی‏كه به اين بدعت خو گرفته بودند، منع اميرالمؤمنين علیه السلام را تاب نياورده، تظاهرات به راه انداختند و با سردادن شعار «وا سُنَّة عمراه» خواهان لغو ممنوعيت نماز نافله به جماعت شدند.

اما اميرالمؤمنين علیه السلام در برابر نافرمانی و تظاهرات اعتراض ­آميز مردم به قوه قهريه متوسل نشد و علی رغم اين‏كه حضرتش برای كار خود دليلی محكم ارائه كرد كه حتی بدخواه‏ ترين افراد، نتوانستند دليل امام را رد كنند؛ آنان را به حال خويش واگذاشت تا نماز نافله را به هر صورتی كه بخواهند بگزارند.

فراموش نكنيم كه اميرالمؤمنين علیه السلام بزرگ‏ترين حكومت را در دست داشت كه از نظر قدرت و افراد تحت حاكميت، نمی‏توان آن را با حكومت‏های مقتدر امروز مقايسه كرد، زيرا آن حضرت بر گستره‏ ای به بزرگی پنجاه كشور جهان امروز حكومت می‏كرد.

تعامل با مخالفان

چنان كه پيش‏تر گفته شد، حكومت ظاهری اميرالمؤمنين علیه السلام پنجاه كشور فعلی را شامل می‏شد. با چنين اقتداری، زمانی كه يكی از خوارج بصره به نام «جعدة بن نعجه» به حضرتش گفت: «از خدا بترس كه خواهی مُرد» (با اين جمله به حضرت طعنه می‏زد كه تو درستكار نيستی)، امام در پاسخ او فرمود: «...بل مقتولٌ ضربة على هذا يـخضب هذه، عهدٌ معهود وقضاءٌ مقضيٌ...؛ (چنين نيست كه با مرگ طبيعی بميرمبلكه كشته می‏شوم آن هم با ضربه شمشير بر سرم، كه اين (محاسنم) را رنگين خواهد كرد. اين سرنوشت، پيمانی است از پيش رقم خورده و قضايی است شدنی». بی‏ ترديد اگر امروزه كسی فرماندهی نظامی، مسئول درجه دو و نه شخص اول كشور يا مسئول عالی را با چنين لحن و كلامی مورد خطاب قرار دهد، بدون كيفر نخواهد ماند. از اين مطلب نيز نبايد غافل بود كه عدم واكنش امام نسبت به سخنانی اين‏گونه خودخواهانه، ديگران را نيز تحريك می‏كرد تا رفتاری مشابه رفتار جعده داشته باشند، اما حضرتش در مقام رئيس بزرگ‏ترين دولت وقت، بزرگوارانه از كنار چنان برخوردی گذشت تا تعاملی متناسب با سخن خدا با وی داشته باشد، آن‏جا كه فرمود: «...وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ می‏دهند». در مقابل اين برخورد اميرالمؤمنين علیه السلام به اين نمونه توجه كنيد: در تاريخ آمده است: يكی از حاكمان اموی بی ‏پرده گفت: از اين پس هركس مرا به پرهيزگاری و خداترسی دعوت كند، به يقين سر از تنش جدا خواهم كرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام وجنگ افروزان

به گواهی تاريخ هرگز اميرالمؤمنين علیه السلام در جنگ پيش قدم نبود، بلكه تمام جنگ‏ها از سوی جنگ افروزان و مخالفان بر آن حضرت تحميل شد. نخستين اين جنگ‏ها جنگ جمل بود كه با فروكش كردن آتش آن و شكست خوردن آنان، كسانی‏كه جنگ را به راه انداختند، گريخته، در اتاق‏هايی در يكی از خانه‏ های بصره پنهان شدند. اميرالمؤمنين علیه السلام با گروهی از سپاهيان خود به خانه محل اختفای فراريان رفته، پيش از آن‏كه به اتاقی كه عايشه در آن بود برسد، زنان كسانی‏كه در جنگ با امام شكست خورده بودند رو در روی امام فرياد «اين كُشنده عزيزان است» سر دادند و چون آن حضرت راه بازگشت را در پيش گرفت همان‏ها شعار خود را بر ضد حضرتش سر دادند. در آن هنگام امام توقف نمود و فرمود: «لو قتلت الأحبة لقتلت من في تلك الدار؛ اگر كُشنده عزيزان بودم، به يقين كسانی را كه در آن خانه پناهان شده اند می‏كشتم». آن گاه حضرت به سه اتاق در آن خانه اشاره كرد. زنان با شنيدن سخن امام خاموش شدند. در آن سه اتاق مورد اشاره اميرالمؤمنين علیه السلام، جنگ افروزان جمل، پنهان شده بودند و علی­رغم اين‏كه عايشه، عليه امام به تحريك و گردآوری نيرو پرداخت اما اميرالمؤمنين علیه السلام تنها به سرزنش و نكوهش وی بسنده كرده، سپس دستور داد او را به مدينه باز گردانند. همچنين حضرتش دستور منع تعقيب سران سپاه دشمن را صادر و از هرگونه تعرضی چون: اعدام، زندان، تبعيد و... نسبت به آنان پرهيز نمود.

حال شما مقايسه كنيد تفاوت بين فرهنگ غدير و فرهنگ مقابل آن را. تأمل در سيره اميرالمؤمنين علیه السلام كه تبلور غدير است و شيوه حكومتی حاكمان پس از آن حضرت و وضعيت آزادی در جوامع مدعی آزادی، فاصله فراوان و شكاف ژرف ميان فرهنگ غدير و ديگر فرهنگ‏ها را به خوبی آشكار می‏كند و آن گاه است كه بی ‏هيچ ابهامی، سخن امام رضا برای همگان روشن می‏شود كه فرمود: «لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة في كل يوم عشر مرات؛ اگر مردم به درستی حقيقت اين روز را می‏شناختند، به يقين فرشتگان روزانه ده ­بار با آنان مصافحه می‏كردند».

برگرفته از کتاب «غدیر چشمه زلال ولایت»، نوشته آیت الله العظمی سید صادق شیرازی