وهن دین سبب حرمت نیست

twitter sharefacebook share۱۳۹۵ آبان ۰۳ - 2016-10-24

غربیان خیلی از احکام خدا را شنیع حساب می کنند. با این حال خدا حق و حقیقت را بیان کرده چه در قرآن و چه در سنت خود این دلیل است که نظر کفار در احكام تأثیری ندارد.

یکی از موضوعاتی که با آغاز ماه محرم در بین اندیشمندان علوم دینی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، فقه عزاداری است. برخی از فقها بر این باورند که باید حدود عزاداری مشروع و خطوط قرمزی که باید در عزاداری برای اهل بیت(ع) و خصوصاً سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) رعایت شود، به طور دقیق تعیین شده و مصادیق اموری که موجب وهن مذهب است، بر همگان معلوم گردد. این دسته از فقیهان قمه زنی را وهن دین می دانند و چون وهن دین حرام است، حکم حرمت را بر قمه زنی بار می کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدجعفر شیرازی در انتقاد به کبرای این‌ استدلال، این نتیجه‌گیری را نادرست می‌دانند.

ایشان با بیان اینکه اگر دلیل معتبری بر حكم الزامی نباشد بر اساس اصالت برائت و اصالت اباحه، حکم به حلیت آن شیء می‌شود؛ می افزاید: حال باید دید آیا «وهن دین» ممکن است مستند حکم شرعی مانند حرمت قرار بگیرد؟

در کلمه «وهن دین» پنج احتمال وجود دارد که هیچ‌کدام از این احتمالات مستند حکم خدا نمی‌تواند باشد:

احتمال اول: وهن خود دین صورت پذیرد، به معنای اینکه دین ضعیف یا نابود شود. این احتمال از پایه صحیح نیست و خلاف قرآن و احادیث متواتر است. خدای متعال می‌فرماید: «وکلمة الله هی العلیا» و در حدیث نبوی آمده: «الاسلام یعلو ولا یعلی علیه». لذا دین خدا همیشه اعلی و قوی بوده است و هیچ چیزی باعث ضعف دین خدا نمی‌شود و فرقی در قوت دین بین روز فتح مکه و بین روز پناه به غار نیست.

احتمال دوم: مراد وهن مسلمین باشد که البته مسلمانان گاهی ضعیف و گاهی قوی هستند. دراین‌باره باید گفت سبب ضعف مسلمین عمل نکردن به احکام الهی است. «ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکاً؛ هرکس که از ذکر خدا روی گرداند دارای زندگی سختی خواهد شد.» لذا عمل کردن به احکام خدا و تطبیق شعایر، خود سبب قوت مسلمین است، زیرا منشأ ضعف مسلمین ترک احکام خداست، نه تطبیق آن. عمل به واجبات چون اجرای حدود، یا عمل کردن به مستحبات چون شعایر حسینی، یا عمل کردن به مباحات هیچ کدام باعث ضعف نیست. آنچه باعث ضعف است پشت‌پازدن به احکام خدا و پشت‌سرانداختن آن احکام است.

احتمال سوم: مراد از وهن مسخره کردن باشد. پر واضح است که مسخره کردن هیچ‌گاه ملاک حکم شرع نیست و اصلاً باعث حرمت حلالی نمی‌شود، چه برسد به مستحب یا واجب. تمامی پیامبران مورد تمسخر کفار قرار می‌گرفتند. قرآن کریم می‌فرماید: «یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون؛ حسرت باد بر بندگانی که هر فرستاده خدا را که می‌آمد به استهزاء می‌گرفتند.» در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون» که البته دلالت دارد که اگر روزی کفار ما را مسخره نکردند باید در ایمان و دین خود شک کنیم. نیز می‌فرماید: «ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم؛ هیچ‌گاه یهودیان و مسیحیان از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیرو ملتشان شوی.» پس نباید به دنبال جلب رضایت آنان باشیم.

احتمال چهارم: مراد از وهن تشنیع باشد، یعنی اینکه کار ما را زشت و شنیع پندارند. آیا تشنیع آنان باعث حرام شدن حلالی می‌شود؟ جواب این است که آنها بسیاری از احکام مسلّم اسلام را شنیع می‌دانند و با این حال این احکام تغییر نمی‌کند. برای نمونه چند مورد را ذکر می‌کنیم:

1. حدود شرعی، قطع دست دزد، سنگسار زانی محصن و... از نظر جهان امروز بسیار شنیع و زشت شمرده می‌شود و اگر موردی تطبیق شود، دادوهوار آنان به آسمان برمی‌خیزد، اما حکم خدا با تشنیع آنان اصلاً تغییر نمی‌کند. آیا باید برای خشنودی آنان احکام حدود را تعطیل کنیم؟ اگر تعطیل کردیم نصّ آیات قرآن را چه کنیم؟ آنان اسلام را دین توحش می‌پندارند و قرآن کریم را سبب آن توحش، حال برای خوش‌آمدگویی آنان نص قرآن را چه کنیم؟ تحریف کنیم؟
2.
حقوق زن از اهم مسائل در غرب است، غربی‌ها حجاب را از مصادیق توحش و ستم به زنان می‌دانند. حجاب را چه کنیم؟ حال اگر حجاب را منع کردیم چون وهن دین است آیه حجاب را چه کنیم؟ آیه «فاضربوهن» را چه کنیم که اکنون هرگاه که غربی‌ها بخواهند به اسلام حمله کنند این آیه را ذکر می‌کنند که اسلام و قرآن، زدن زنان را مشروع جلوه داده است؟ ارث زنان را چه کنیم که به نص قرآن نصف ارث مرد است؟ دیه زن را چه کنیم که نصف دین زن است؟ تشنیع غربی‌ها بر این مسائل بسیار زیادتر است از تشنیع بر شعایر حسینی! اگر تشنیع آنها ملاک برای دست برداشتن از احکام خدا نمی‌تواند باشد خود این دلیل است که تشنیع اصلاً ملاک بر تحریم حلال هم نمی‌تواند باشد.
3.
جهاد از احکام مسلم اسلام است، آنها جهاد علیه اسرائیل را کار تروریستی تلقی کرده و مسلمانان را به تروریست بودن و اسلام و قرآن را پایه‌گذار ترور و تروریست می‌پندارند و چقدر دررسانه‌هایشان از این جهت اسلام و مسلمین را تشنیع می‌کنند. حال جهاد را چه باید کرد؟ اگر جهاد را لغو کردیم آیات جهاد را چه باید کرد؟
4.
اسلام اجازه ارتداد را نمی‌دهد و اگر کسی مرتد شد قتلش واجب، همسرش از او جدا، اموالش بین ورثه‌اش تقسیم می‌گردد. خود همین مسئله چه جنجالی علیه اسلام در غرب راه انداخته است! حال برای اینکه تشنیع علیه ما نکنند این احکام خدا را تعطیل کنیم؟
5. مواردی دیگر از مباحات مانند تعدد زوجات، تزویج صغیره و استمتاع از وی، تحلیل اماء، اصل حكم رق و متفرعاتش و دیگر موارد.
خلاصه كلام اینكه تمدن اسلامی با تمدن غربی اختلاف جوهری دارد و غربیان خیلی از احکام خدا را شنیع حساب می کنند. با این حال خدای متعال هیچ تعارف ندارد و حق و حقیقت را بیان کرده چه در قرآن و چه در سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام. خود این دلیل است که نظر کفار در احكام تأثیری ندارد.

وهابیان نیز اگر در سایت‌های خود عکس‌های برخی عزاداری‌ها را می‌گذارند و با آن امور شیعیان را معرفی می‌کنند، این هیچ سببی برای منع ان عزا نخواهد بود؛ زیرا این وهابیان بر تمامی اقسام عزا اشکال دارند و تشنیع می‌کنند؛ زنجیرزنی، سینه‌زنی، گریه و... را نیز شنیع دانسته و در رسانه‌هایشان به همه این شعایر خرده می‌گیرند و مسخره می‌کنند که البته بیشتر اشکال آنان در موضوعاتی چون ازدواج موقت، زیارت قبور ائمه، سجده بر مهر و... است.

احتمال پنجم: اینکه مراد از وهن این باشد که کفار از اسلام زده شوند و همین مانع داخل شدن آنان در اسلام شود! باید بگوییم که ما تا به حال نشنیدیم و ندیدیم که شعایر حسینی مانع داخل شدن مردم به اسلام باشد. چیزی که مانع داخل شدن بسیاری از کفار به اسلام است، تبلیغات ضعیف مسلمانان، شبهات و اشكالات کفار در حدود شرعی، در حقوق زن، در آزادی عقیده، در جهاد و غیره است كه باید پاسخ داده شود، آن هم با زبانی که آنان بفهمند. تبلیغ نکردن صحیح یا کم‌کاری باعث بقای بسیاری از کفار بر دینشان شده است، نه شعایر اسلام یا شعایر حسینی، اگر کافری فلسفه رمی جمرات را نمی‌داند باید برای او تبلیغ و توضیح داد نه اینکه رمی جمرات را تعطیل کنیم که در حالت تبلیغ نکردن تعطیل کردن احکام فایده‌ای نخواهد داشت. همچنین اگر کافری فلسفه شعایر حسینی را نداند علاج به توضیح و تبلیغ است، نه منع و تعطیل.

نتیجه آنکه وهن ملاك برای حكم نیست، حتى در احكامی که اقتضایی نباشد؛ زیرا اگر ملاكیتی داشت با ملاكات احكام اقتضائی تزاحم می‌كرد و در این صورت باید بحث از اهم‌الملاكین می‌كردیم. حال آنكه در موارد مذكور با وجود معنای سوم، چهارم و پنجم، فقها ملتزم به حكم شده‌اند، بدون آنکه بحث از  تزاحم و ترجیح اقوی‌الملاکین كنند.

*دین آنلاین