twitter share facebook share ۱۳۹۵ بهمن ۲۶ 1263

حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی طی سخنانی در سلسله دروس هفتگی خود به بررسی ابعاد مختلف اعتماد به دیگران می پردازد که در این نوشتار به چکیده ای از آن می پردازیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌ اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره‌ ای از گمان ها گناه است»(حجرات/12).

نیز فرموده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛ ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید»(حجرات/13).

از سخنان گهربار امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه است که می فرمایند: «لیس من العدل القضاء علی الثقة بالظن؛ از بین بردن اعتماد، به مجرد گمان [بد] از عدالت نیست».

همچنین آن حضرت فرموده اند: «حسن الظن من أحسن الشیم وأفضل القسم؛ خوش گمانی از بهترین خصلت ها و برترین بهره هاست».

«حسن الظن راحة القلب وسلامة الدین؛ خوش گمانی مایه ی آرامش قلب و سلامت دین است».

«شر الناس من لا یثق بأحد؛ بدترین مردم کسی است که به هیچ کس اعتماد نمی کند».

امام صادق علیه السلام فرموده اند: «لا تثقنَّ (لا تثق) باخیک کل الثقة فان صرعة الاسترسال لن تُستقال (ثقال)؛ به برادرت (همنشین و رفیقت) کاملاً اعتماد مکن، زیرا زمین خوردنی که نتیجه ی صمیمیت و اعتماد بی جا باشد بخشودنی نیست».

از امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه آمده است: «انکم مسئولون حتی عن البقاع والبهائم؛ شما حتی درباره ی چارپایان و ستوران و نیز مکان ها بازخواست می شوید».

خدای سبحان می فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا؛ اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید و اگر بدی کنید به خود [بد نموده اید]»(اسراء/7).

ـ اعتماد به دیگران، مصلحتی است عمومی و از اهمیت بالایی برخوردار است که مهم ترین مصالح و منافع زندگی بر آن استوار است و سامان گرفتن تمام ابعادِ انسانی، جانوری و جماداتِ جامعه منحصر به آن است. در مقابل اگر اعتماد نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر چیزی به نابسامانی و فساد می گراید، مانند نبودن اکسیژن و آلودگی آب و هوا و خوراک. بنابراین، باید آب و هوا را پاک نگاه داشت تا امکان زندگی فراهم شود.

ـ انسان در زندگی دارای رسالت است؛ بدین معنا که او در امر تأمین مصالح و منافع عمومی بشر و هستی مسئولیت دارد و مکلف است. هرچند تحقق این امر، به بهای مصالح و منافع شخصی وی تمام شود، چراکه خدای متعال می فرماید: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ؛ و با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی»(قصص/77).

ـ باید در برابر مسئولیت خود در زندگی کرنش کرده مسئولیت پذیر باشیم، از خاستگاه رسالت خود اقدام کنیم و به حرکت درآییم، و در برابر مشاعر و احساسات سر خم نکنیم و توجه داشته باشیم که خاستگاه ما نباید مبتنی بر حبّ و بغض باشد.

ـ اعتماد، هماره از سوی فریبکاران، نیرنگ بازان، دروغ پردازان، گمراهان، افراد بی شرم و دین گریز و فاسقان، مورد سوء استفاده قرار می گیرد و همین امر باعث کاهش و سست شدن پایه های اعتماد و رویگردانی مردم از اعتماد به دیگران می شود و در نهایت همه زیان می بینند. مسلم این است که اعتماد، نیاز جامعه است و به هیچ وجه نمی توان آن را نادیده گرفت و نسبت به آن غفلت ورزید، لذا باید فضا و شرایط را از ناخالصی ها پیراست و جان ها را از آلودگی ها پاک کرد تا بتوان زمینه ی زندگی و استمرار آن را فراهم آورد.

توجه داشته باشیم که شک و تردید پیاپی، صَرف توان و انرژی و تخریب اعصاب برای حصول اطمینان از درستکاری دیگران، فاجعه ای بزرگ و بی حد و مرز است که حرکت انسان را فلج می کند.

ـ اعتماد بر دو قسم است:

1) کم بها، بیهوده و بی مقدار است و به منزله ی کاه می باشد. این نوع اعتماد، ثمره ی شایستگی و قابلیت است (که در فرد نمایان است) که یاری می جوید و نیازمند زندگی است (اعتماد بر پایه شایستگی)؛

2) پر بها و ارزشمند و به منزله ی طلاست. این نوع از اعتماد تخم دانه ی شایستگی و قابلیت است که شایستگی می آفریند و اعتماد خلاّقی است که زندگی می سازد (اعتماد مبنی بر عدم شایستگی).

ـ اعتماد قسم دوم (اعتماد مبنی بر عدم شایستگی) در واقع اساس ارزش ها و اصول است که سه هدف بزرگ بر آن استوار است و به هیچ وجه نمی توان از آنها بی نیاز بود. این سه هدف به شرح زیر است:

1) انسان سازی؛ اعتماد مهم ترین عامل و ابزار انگیزش و پدید آوردنِ شایستگی در افراد است؛ بلکه برترین عوامل برانگیزاننده و مترقی ترین صورت ها و روش های فعال سازی شایستگی در سطح عالیِ آن در انسان است.

2) ممکن ساختنِ زندگی؛ که در سالم نگاهداشتن آب و هوا، هموار سازی راه و راهسازی تبلور می یابد و ایجاد پیوند اعتماد، اساسِ تشکیل تیمی است همراه و همدل و هماهنگ به منظور تحقق بخشیدن به اهداف.

3) پایین آوردن هزینه ها؛ در این معنا هر تصوری از هزینه ای که بر اعتماد نابایسته (عدم شایستگی) مترتب است، مانند: تفریط، مورد تعرض قرار گرفتن، فرو افتادن در خطرهای سنگین و ویرانگر، از سوی فرصت طلبان نیرنگ بازِ فریبکار مورد سوء استفاده قرار گرفتن و اموری چون بی اعتنایی و ارج ننهادن و عدم بهره گیری و استفاده و...، باز از عدم وجود اعتماد کم هزینه تر است.

ـ در این جا یک «فرضیه» قابل تصور است و آن این است که یک مؤسسه ی اقتصادی به گروهی پیشنهاد می دهد که برای آنها فرصتی پر سود در نظر گرفته است و آن ایجاد یک صندوق مشترک برای پس انداز است که هریک از اعضای این گروه هر ماه یا هر روز مبلغ معینی به این صندوق واریز کنند. در این صورت مؤسسه ی پیشنهاد دهنده در زمانی معین، موجودی صندوق به اضافه ی معادل آن را به طور مساوی میان اعضا تقسیم خواهد کرد.

حال اگر یکی از افراد عضو، همکاری کرده و مبلغ قابل توجهی به صندوق واریز نموده، اما دیگر اعضا به طور کامل همکاری نکرده اند یا این که یکی از اعضا هیچ مبلغی واریز نکرده و در این اندوخته سازی همکاری نداشته و در واقع اعضا را فریب داده، ولی به هنگام توزیع سود صندوق او هم از این سود بهره برده است، سپرده گذار اولی بی تردید احساس غبن و بیهودگی می کند و از همکاری در موارد مشابه که دست دهد خودداری می کند؛ چراکه او به علت نیرنگ آن شخص فریبکار اعتماد خود را از دست داده و احساس غبن می کند.

در بهترین تفسیر، این شخص با دیگران رفتاری مشابه خواهد داشت، هرچند ضرر و زیان این کار به خود او باز می گردد، چون در نتیجه ی سرمایه گذاری کمتر، منافع و عایدات تضمین شده ی او نیز از مؤسسه ی اقتصادی مورد نظر کمتر می شود و این رفتار او از آن جهت است که دیگری سود نبرد و بهره مند نشود.

ـ وقتی کسی بنیان اعتماد را در هم فرو ریزد و ویران کند، نفسِ انسان در صدد انتقام بر می آید هرچند هزینه ی وقتی و نیرو داشته و خطرهایی نیز آن را همراهی کند. در حقیقت انتقام و اعتماد دو روی یک سکه هستند.

ـ قصه و شاهد مثال: در جنگ جمل عبدالله بن زبیر با مالک اشتر درگیر شد و چیزی نگذشت که مالک او را با ضربه ای از پای درآورد و بر زمین افکند و بر سینه اش نشست که او را بکشد. عبدالله بن زبیر بانگ برآورد: «اقتلونی ومالکاً؛ مرا به همراه مالک بکشید».

ـ در موضوع اعتمادِ (مطلق با شایستگی باشد یا نه) یک محدودیت وجود دارد و آن هم به مقوله ی «زمین خوردن» مربوط است که این مقوله نباید به وقوع بپیوندد، اگرچه به وسیله ی اعتماد مطلق به برادر باشد که حدیث شریف نیز می فرماید: «لا تثقن بأخیک؛ به برادر خود اعتماد [همه جانبه] مکن»(1).

اعتمادِ شایستگی آفرین، به تحقق پنج چیز بستگی دارد:

1. شجاعت فوق العاده؛ زیرا اعتماد سست بنیان خطرهای فراوانی دربر دارد و به خطر انداختن همه چیز است.

2. فداکاری و آمادگی همه جانبه برای پرداخت هزینه ی آن با اطمینان خاطر و آرامش، هرچند سنگین باشد.

3. باورمندی به فراهم بودن امکانات.

4) ایمان به داشتن رسالت در زندگی و مسئولیت به ازایِ مصالح.

5) ایمان و باورمندی به اصل قرآنی: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ؛ اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید».

ـ درجه ی انگیزش شایستگی و ایجاد آن، همسان با نسبت اعتماد و اظهار اعتماد و اعمال آن، بر پایه ی رسوخ آن در قلب و جان افزایش یابد و این که این امر باید با صبر و تلاش حاصل شود. البته رسیدن به مراتب عالی آن، تدریجی و نسبتاً کند حاصل می شود.

ـ اعتماد نابایسته (مبنی بر عدم ناشایستگی) به پدید آوردن سیستم دفاعی و ایمنی کارآمد و قدرتمند بستگی دارد که بتواند از مصالح حمایت کند و از لغزش های خطرناک و چیره شده جلوگیری کند.

برگرفته از درسگفتارهای حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) «قال أبو عبدالله (علیه السلام) لا تثق بأخیک کل الثقة، فان صرعد الاسترسال لن تستقال؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: صددرصد به برادرت اعتماد پیدا مکن که زمین خوردن از اعتماد بیش از حد، قابل برگشت نیست» (بحارالانوار، باب32، مواعظ الصادق علیه السلام، کلمات قصاره علیه السلام، حدیث6، ج75، ص239).

نظر شما