از حسد بپرهیز که تو را در آستانه کفر قرار می دهد

282 ۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳ - 2019/05/03

حسد مفهومى نفرت انگيز و تلخ دارد، زيرا هميشه حاسد بى هيچ توجيهى خواهان از ميان رفتن نعمت برادرِ خود است و مى خواهد او را بيچاره ببيند.

مرد عاقل بايد از چنين رذيلت احمقانه اى بر كنار باشد. چرا او بايد از ميان رفتن نعمت برادر خويش را خواهان باشد؟ آيا برادر او با اين نعمت، راه را بر اين فرد تنگ كرده است؟ پس گناه او چيست؟ پايان كار اين است كه بخواهد همچون او گردد و اين همان مفهوم ستوده غبطه است. كسى كه در پله نخستين نردبان پيشرفت است بايد بكوشد خود را به پله دوم برسانَد نه كسى را كه از او بالاتر است به پله نخست فرود آورَد.

در هر حال نفس انسانِ حاسد در عذاب است و دلى مجروح دارد. او در جامعه، پست و نزد خدا منفور و در ميان مردم مبغوض است و كدام صفت، زشت تر از اين!

اسلام مى خواهد آدمى پاكدل گردد و خير را دوست بدارد و احساساتى پاك يابد، از اين رو حسادت را ناپسند مى داند و فرد حسود را نكوهش مى كند و از او مى خواهد دل خويش را با هر وسيله ممكن از اين گناه، پاك گردانَد و گرنه آگاهانه يا ناآگاهانه به هلاكت خواهد افتاد. خداى متعال مى فرمايد:

(أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ); «بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده حسادت مى ورزند».

(وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَـبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَـنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم); «بسيارى از اهل كتاب از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى كردند كه شما را بعد از ايمانتان كافر گردانند».

(إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا); «اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى كند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى شوند».

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نیز در روایاتی چند، در خصوص حسد مى فرمايد:

«الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب; حسادت، حسنات را مى خورَد، چنانكه آتش، هيزم را».

چگونه چنين است؟ حسود ناگزير بايد حسادت خود را با دست يا زبان يا حركت و سكونى آشكار سازد. او به فرد محسود دشنام مى دهد و معايبش را به زبان مى آورَد و بدو بهتان مى زند و اگر فرصت بدست آرَد او را مى زند و مى آزارَد، به او احترام نمى نهد و حال او را نمى پرسد و بسيارى اوقات به زشت ترين شكل با او قهر مى كند. آيا پس از اين همه گناه ديگر حسنه اى باقى مى مانَد! اين را نيز بايد گفت كه طبيعت حسادت همچون گياهانِ مزاحم است كه اگر در باغى برويد ديگر سبزينه ها را به فساد مى كشد و حسادت نيز در دل آن قدر رشد مى كند كه همه مفاهيم والا و همه فضايل را به تباهى مى كشانَد.

«قال الله عزّوجلّ لموسى ابن عمران(عليه السلام): يا ابن عمران لا تحسدنّ الناس على ما آتيتهم من فضلي، و لا تمدّن عينيك إلى ذلك و لا تتبعه نفسك، فإنّ الحاسد ساخط لنعمي صادٌ لقسمي الذي قسمت بين عبادي، و من يك كذلك فلست منه و ليس منّي; خداى به موسى(عليه السلام) فرمود: اى پسر عمران! به مردم براى آنچه از فضيلت خود بديشان بخشيدم حسادت نورز و ديده به اين نعمت ندار و جانت از حسادت پيروى نكند، همانا شخص حسود بر نعمتهايم خشم گيرد و در مقابل قستم در ميان بندگانم مقاومت مى كند و آن كه چنين باشد نه من از اويم نه او از من».

«و لا تحاسدوا و لا تقاطعوا و لا تدابروا و لا تباغضوا و كونوا عباد الله إخواناً; حسادت به يكديگر نورزيد و از يكديگر نبُريد و به يكديگر پشت نكنيد و به هم كينه توزى نكنيد و اى بندگان خدا با يكديگر برادر باشيد».

نتيجه اينها همه كدام است؟ تنها يك نتيجه در پى دارد و آن تباهىِ اجتماع و افراد آن است كه بد فرجامى به ارمغان مى آورَد.

«دبّ اليكم داء الأمم قبلكم الحسد و البغضاء و البغضة هي الحالقة لا أقول حالقة الشعر و لكن حالقة الدين و الّذي نفس محمّد بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لن تؤمنوا حتّى تحابّوا، ألا أنبئكم بما ينبت ذلك، أفشوا السلام بينكم; بيمارى امت هاى پيشين در شما رخنه كرده است و آن تنفّر و حسادت است كه زداينده است و دين را مى زدايد. نه مو را، و سوگند به آن كه جان محمد در يد قدرت اوست وارد بهشت نمى شويد مگر آن كه ايمان آوريد و ايمان نمى آوريد مگر آن كه يكديگر را دوست بداريد. آيا شما را از كارى آگاه نكنم كه اگر بدان بپردازيد محبت را استوار كند؟ به يكديگر سلام كنيد».

«كاد الفقر أن يكون كفراً و كاد الحسد أن يغلب القدر; چيزى نمانده كه فقر به كفر بيانجامد و چيزى نمانده كه حسادت بر قضا و قدر چيره شود».

آيا چنين نيست؟ هرگاه فقر بر آدمى فشار آورَد ناگزير ـ پناه بر خدا ـ در عدالت خدا ترديد مى كند و اين هنگامى است كه ايمانى ضعيف داشته باشد چنانكه در بسيارى از افراد كه ايمان در دلشان استوارى نيافته ديده مى شود و ديگر بالاتر از اين كفرى متصوَّر است؟

حسادت نيز، ثمره ناگوار خود را در آزار زبانى و نظاير آن به بار مى آورَد و اگر مانعى بر سر راه اقدامى كه انسان خواسته انجام دهد يا خداوند برايش مقرر فرموده قرار نگيرد، چه بسا زبان انسان او را از رسيدن به خواسته و هدفش باز مى دارد. آرى، حسد همانند فقر انسان را در آستانه كفر قرار داده، در اين ورطه هولناك و بدفرجام گرفتار خواهد كرد. اين هر دو علّت تامه كفر و ايستادن در مقابل قضا و قدر نيستند بلكه مى توانند چنين باشند.

«سيصيب أمّتي داء الأمم، قالوا: و ما داء الأمم، قال: الأشر، و البطر، و التكاثر، و التنافس في الدنيا، و التباعد، و التحاسد، حتى يكون البغي ثمّ الهرج; امت من به درد امتهاى پيش گرفتار خواهد شد. گفتند: درد امتهاى پيش چه بوده؟ فرمود: بى شرمى، سرمستى، زياده خواهى، رقابت در دنياطلبى، دورى از يكديگر، حسادت تا آنجا كه موجب سركشى و آشوب مى گردد».

«أخوف ما أخاف على أمّتي أن يكثر لهم المال، فيتحاسدون و يقتتلون; بر امتم بيش از همه از آن ترسم كه مال در ميانشان آن قدر زياد شود كه به هم حسد ورزند و خون هم بريزند».

«إنّ لنعم الله أعداءً، قيل: و ما أعداء نعم الله يا رسول الله؟ قال: الذين يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله; همانا نعمتهاى خدايى را دشمنانى است. گفتند: اين دشمنان كيانند؟ فرمود: كسانى كه به آنچه خدا از نعمت خود به مردم داده حسد مى ورزند».

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «إنّ الرجل ليأتي بأيّ بادرة فيكفر و إنّ الحسد ليأكل الإيمان كما تأكل النار الحطب; گاهى مردى با كمترين چيزى كفر مى ورزد و حسادت، ايمان را مى خورَد چنانكه آتش، هيزم را».

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «آفة الدين الحسد و العجب و الفخر; آفت دين، حسادت و تكبر و فخر است».

«إنّ المؤمن يغبط و لا يحسد و المنافق يحسد و لا يغبط; مؤمن، غبطه مى خورَد ولى حسد نمى ورزد، و منافق، حسد مى ورزد ولى غبطه نمى خورَد».

غبطه آن است كه شخص بخواهد مانند كسى شود كه به درجات والا نايل آمده و آن سرشتى نيكوست كه آدمى را وا مى دارد به درجات والا دست يابد و بايد آن را از صفات مؤمنان شمرد، در حالى كه حسادت آن است كه آدمى از ميان رفتن نعمتهاى ديگران را خواهان باشد و آن از سرشت منافقان است و موجب سقوط جامعه مى گردد.

نيز مى فرمايد: «فرد حسود پيش از آن كه به ديگران زيان برساند به خود صدمه مى زند مانند ابليس كه با حسادت خود، لعنت ابدى را براى خويش خريد و برگزيدگى و هدايت را براى آدم موجب شد تا آنجا كه آدم توانست خود را به جايگاه حقايق معهود و برگزيدگى رسانَد، پس بكوش محسود باشى نه حاسد، زيرا ترازوى حاسد هميشه آن قدر سبك است كه ترازوى محسود، سنگين، و روزى تقسيم شده است و بدين ترتيب ديگر حسد حاسد چه سودى دارد و به محسود چه زيانى مى رسانَد؟ اصل حسادت از كورىِ دل و انكار فضل خداوندى است و اينها دو بال كفر هستند، و با حسد بود كه فرزند آدم در حسرت ابدى باقى مانْد و چنان نابود شد كه ديگر رهايى نيافت. حاسد، توبه نمى كند، زيرا سرشتى در او جان گرفته كه به نظر مى رسد معارضى ندارد و طبيعت و سرشت حتى اگر درمان شود از اصل خود عدول نمى كند»

چنانكه در اين حديث آمده شخص حاسد پيش از محسود به خود زيان مى رسانَد، زيرا آدمى هرگاه حسادت ورزد خونش به جوش مى آيد و جانش مى جوشد و اعصابش درهم مى ريزد و نگران مى شود و به لرزه مى افتد، و پيوسته در فكر يافتن معايب محسود و چگونگى كاستن از قيمت اوست و همين براى زدودن آسايش او كافى است و ديگر كدام كار از دست او ساخته است؟

زبان حاسد بيانگر نفس پليد اوست و از اين رو مردم، زبان و عيب جويى او از محسود را نمى پذيرند و بدين ترتيب سپر براى او وارونه مى شود و همگان او را مى نكوهند و دشمنش مى دارند، و اينها همه براى كيفر دنيوىِ حاسد كافى است، بگذريم كه خداوند نيز در روز رستخيز براى او خوارى و فرومايگى تدارك ديده است.

اين سخن معصوم كه سرشت انسان تغيير نمى كند در بيشتر موارد تحقق مى يابد لكن هميشگى نيست، زيرا سرشت به سختى درمان مى شود و جز سخت كوشى راهى ندارد.

 

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز