twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۰۲ 33
جنگ ۲۰۲۶ عملاً به دوران طولانی «همزیستی عملگرایانه» میان ایران و امارات پایان داده و فصل تازه‌ای را آغاز کرده است؛ فصلی که در آن رقابت ژئوپلیتیکی، بی‌اعتمادی امنیتی و محاسبات راهبردی، جایگزین اولویت‌های اقتصادی شده‌اند.

روابط ایران و امارات متحده عربی همواره یکی از پیچیده‌ترین و متناقض‌ترین روابط در خاورمیانه بوده است؛ رابطه‌ای که از یک سو بر پایه منافع اقتصادی عمیق شکل گرفته و از سوی دیگر زیر سایه سوءظن‌های امنیتی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و درگیری‌های منطقه‌ای قرار داشته است.

امارات، به‌ویژه دبی که در سال‌های تحریم و انزوای اقتصادی به شریان حیاتی اقتصاد ایران تبدیل شده بود، به تدریج و در سایه معادلات، موازنه‌های قدرت و ائتلاف‌های جدید منطقه‌ای، به یکی از مهم‌ترین رقبای منطقه‌ای تهران بدل شد.

این تحول ناگهانی و یک‌شبه رخ نداد. روابط دو کشور به‌تدریج و در نتیجه مجموعه‌ای از تغییرات دگرگون شد؛ تغییراتی که موازنه قدرت در منطقه را بازتعریف کردند. این روند از تشدید دوقطبی‌های منطقه‌ای آغاز شد، با بین‌المللی شدن امنیت خلیج فارس ادامه یافت و در نهایت به گسترش مشارکت امارات در ائتلاف‌های غربی و نزدیکی آن به اسرائیل انجامید.

در حالی که اقتصاد طی دهه‌ها توانسته بود اختلافات سیاسی میان دو کشور را مهار کند، جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران روابط تهران و ابوظبی را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه از تنش و خصومت آشکار کرده است.

دوران همزیستی عملگرایانه

از دهه ۱۹۹۰ تا اوایل دهه ۲۰۱۰، روابط ایران و امارات بر یک اصل روشن و عملگرایانه استوار بود: «اقتصاد در اولویت است.»

در این دوره، دبی به مهم‌ترین مرکز مالی و تجاری ایران در منطقه تبدیل شد. هزاران شرکت ایرانی در امارات فعالیت می‌کردند و بخش بزرگی از واردات ایران از طریق بنادر امارات انجام می‌شد.

برای ایران، امارات دروازه‌ای به اقتصاد جهانی بود؛ مسیری برای دور زدن محدودیت‌های بانکی و تحریم‌ها و همچنین مرکزی برای صادرات مجدد کالا و تجارت منطقه‌ای.

در مقابل، امارات نیز از ورود سرمایه‌های ایرانی، رونق صادرات، گسترش بازار ایران و تقویت جایگاه خود به عنوان قطب تجاری خلیج فارس بهره‌مند می‌شد.

در تمام این سال‌ها، منافع اقتصادی آن‌قدر قدرتمند بود که تنش‌های سیاسی را مهار کند. حتی پس از آنکه روابط دیپلماتیک دو کشور در سال ۲۰۱۶ تضعیف شد، منافع اقتصادی مشترک اجازه نداد روابط به سمت رویارویی مستقیم حرکت کند.

برآوردها نشان می‌دهد که امارات حدود ۸۰ درصد از کل تجارت ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس را در اختیار داشت. حجم مبادلات دو کشور در سال ۲۰۱۱ به حدود ۲۳ میلیارد دلار رسید و اگرچه پس از آن تحت تأثیر تحریم‌های آمریکا و غرب کاهش یافت، اما تا سال ۲۰۱۴ همچنان سالانه بیش از ۱۵ میلیارد دلار باقی ماند.

تنها دبی نزدیک به ۹۰ درصد این تجارت را به خود اختصاص داده بود. همچنین حضور اقتصادی ایران در امارات بسیار گسترده بود؛ به گونه‌ای که حدود ۸ هزار شرکت و بازرگان ایرانی در این کشور ثبت شده بودند.

براساس برآوردهای شورای بازرگانی ایران در دبی، حجم سرمایه‌گذاری ایرانیان در امارات بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شد؛ رقمی که پس از سرمایه‌گذاری‌های آمریکا، در رتبه دوم قرار داشت.

دارایی‌های جامعه ایرانیان مقیم امارات نیز بخش مهمی از ثروت موجود در این کشور را تشکیل می‌داد. به همین دلیل، رهبران امارات ــ به‌ویژه در دبی ــ همواره تلاش می‌کردند از قطع کامل روابط با ایران جلوگیری کنند.

شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دبی، در مصاحبه‌ای تلویزیونی در سال ۲۰۱۴ ایران را «کشوری همسایه» توصیف کرد و گفت هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن و همچنین رفع تحریم‌ها «به سود همه خواهد بود.»

حتی پیش از آغاز جنگ ۲۰۲۶ نیز امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران به شمار می‌رفت. صادرات امارات به ایران سالانه بین ۲۲ تا ۲۵ میلیارد دلار برآورد می‌شد و شامل تلفن همراه، رایانه، کالاهای مصرفی و محصولات واسطه‌ای بود.

در برخی سال‌ها نیز واردات غیرنفتی ایران از امارات به حدود ۲۰ میلیارد دلار می‌رسید. ایران نیز محصولات غذایی، فرآورده‌های پتروشیمی، سوخت و محصولات کشاورزی به امارات صادر می‌کرد.

نکته قابل توجه این بود که حتی پس از عادی‌سازی روابط امارات با اسرائیل، روابط اقتصادی تهران و ابوظبی کاهش پیدا نکرد؛ بلکه رشد بیشتری نیز داشت. حجم تجارت دوجانبه از حدود ۱۴.۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ به بیش از ۲۷ میلیارد دلار در فاصله ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ رسید و انتظار می‌رفت در سال‌های بعد از مرز ۳۰ میلیارد دلار عبور کند.

اتاق بازرگانی مشترک ایران و امارات نیز پس از توافق‌های ابراهیم هشدار داده بود که نباید روابط اقتصادی با ابوظبی را سیاسی کرد؛ زیرا ایران در شرایط تحریم گزینه‌های تجاری محدودی در اختیار دارد و امارات مهم‌ترین مسیر تجارت غیرنفتی و دور زدن محدودیت‌های اقتصادی برای تهران محسوب می‌شود.

با این حال، جنگ ۲۰۲۶ نقطه عطفی تعیین‌کننده در روابط دو کشور بود. این جنگ بخش بزرگی از اعتماد متقابل میان تهران و ابوظبی را از بین برد و روابط را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه از تنش سیاسی و امنیتی کرد.

پس از جنگ، روابط اقتصادی آسیب جدی دید. گزارش‌هایی منتشر شد که از تعطیلی مدارس، بیمارستان‌ها و مراکز ایرانی در دبی خبر می‌دادند و همچنین بحث‌هایی درباره مسدود شدن یا محدودیت دسترسی به میلیاردها دلار دارایی ایرانیان در امارات مطرح شد.

در واکنش به این وضعیت، تهران تلاش برای یافتن مسیرهای جایگزین تجاری را آغاز کرد و روابط اقتصادی خود را با عمان و پاکستان گسترش داد تا وابستگی سنتی خود به امارات را کاهش دهد.

جزایر سه‌گانه، یمن و عادی‌سازی روابط با اسرائیل

اگر اقتصاد طی دهه‌ها زمینه‌ای برای نزدیکی و همزیستی ایران و امارات فراهم کرده بود، مسائل ژئوپلیتیکی و امنیتی همواره مهم‌ترین عامل شکل‌دهنده بی‌اعتمادی میان دو کشور باقی ماندند.

روابط تهران و ابوظبی هرگز بر پایه اعتماد کامل بنا نشد، بلکه تحت تأثیر میراثی تاریخی از اختلافات ارضی، رقابت فزاینده بر سر نفوذ منطقه‌ای و تفاوت‌های عمیق در نگاه دو طرف به امنیت منطقه و ترتیبات سیاسی و نظامی آن قرار داشت.

اختلاف بر سر سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، مهم‌ترین محور تاریخی مناقشه میان ایران و امارات به شمار می‌رود. اگرچه این مسئله سال‌ها در سطح سیاسی مهار شده بود، اما همواره یکی از منابع دائمی بی‌اعتمادی باقی ماند و در سال‌های اخیر بار دیگر به موضوعی بسیار حساس در حوزه امنیت و حاکمیت ملی تبدیل شد.

ایران معتقد است حاکمیتش بر این جزایر ریشه در دوران‌های تاریخی بسیار دور دارد و از دوره‌های مختلف ایلامی و ایرانی تا امروز ادامه یافته است. از نگاه تهران، این جزایر بخشی جدایی‌ناپذیر از سرزمین تاریخی ایران هستند.

در مقابل، امارات استدلال می‌کند که این جزایر در گذشته تحت حاکمیت فرمانروایان عرب قرار داشته‌اند و تسلط ایران بر آن‌ها پس از خروج بریتانیا از منطقه در سال ۱۹۷۱ نوعی «اشغال» محسوب می‌شود که باید از طریق مذاکره یا داوری بین‌المللی حل‌وفصل گردد.

پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس در پایان سال ۱۹۷۱، ایران در دوران محمدرضا شاه پهلوی برای اعمال کنترل بر این جزایر اقدام کرد. درباره جزیره ابوموسی با حاکم شارجه و با میانجیگری بریتانیا تفاهم‌نامه‌ای امضا شد که بر اساس آن اداره جزیره و درآمدهای نفتی میان دو طرف تقسیم می‌شد. در همین حال، تهران کنترل کامل تنب بزرگ و تنب کوچک را در اختیار گرفت.

اما از اوایل دهه ۱۹۹۰، این پرونده بار دیگر با شدت بیشتری مطرح شد؛ به‌ویژه پس از آنکه ایران حضور نظامی خود را در ابوموسی تقویت کرد و محدودیت‌هایی برای ورود اتباع خارجی به جزیره وضع نمود؛ اقداماتی که امارات آن‌ها را تغییر یک‌جانبه وضعیت موجود تلقی کرد.

از آن زمان تاکنون، موضوع جزایر سه‌گانه به بخشی دائمی از بیانیه‌های شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب تبدیل شده است. امارات نیز همواره خواستار ارجاع پرونده به دیوان بین‌المللی دادگستری یا حل آن از طریق مذاکرات مستقیم بوده است.

در مقابل، ایران هرگونه مذاکره درباره حاکمیت خود بر این جزایر را رد کرده و این موضوع را مسئله‌ای داخلی می‌داند که قابل مذاکره نیست.

به مرور زمان، اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه به نمادی از رقابت حاکمیتی میان دو کشور تبدیل شد و همواره مانعی در مسیر بهبود واقعی روابط سیاسی بود.

بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶ نیز همزمان با رزمایش‌های نظامی ایران در خلیج فارس و تبادل مواضع میان تهران و کشورهای شورای همکاری، تنش‌ها بر سر این جزایر بار دیگر اوج گرفت. ایران تأکید می‌کرد که «واقعیت‌های تاریخی، جغرافیایی و حقوقی» قابل تغییر نیستند، در حالی که امارات تلاش‌های دیپلماتیک خود را برای بین‌المللی کردن این مسئله و جلب حمایت عربی و جهانی ادامه می‌داد.

فراتر از اختلافات ارضی، تحولات منطقه‌ای نیز نقش مهمی در افزایش فاصله میان تهران و ابوظبی داشتند.

از زمان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، تفاوت‌های آشکاری در محاسبات امنیتی دو کشور وجود داشت. هرچند امارات به‌طور رسمی در آن جنگ بی‌طرف بود، اما ابوظبی از عراق حمایت مالی و سیاسی می‌کرد، در حالی که دبی و شارجه روابط تجاری گسترده خود با ایران را حفظ کرده بودند.

اما مهم‌ترین تحول پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سقوط حکومت صدام حسین رخ داد. کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، به‌ویژه امارات و عربستان سعودی، معتقد بودند نفوذ منطقه‌ای ایران با سرعتی بی‌سابقه در حال گسترش است؛ چه در عراق و چه بعدها در سوریه، لبنان و یمن.

با آغاز خیزش‌های موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۱، روابط ایران و امارات وارد مرحله‌ای پرتنش‌تر شد.

ابوظبی، به‌ویژه پس از قدرت گرفتن شیخ محمد بن زاید، سیاست خارجی فعال‌تر و جاه‌طلبانه‌تری را در پیش گرفت؛ سیاستی که هدف آن مقابله با رشد جریان‌های اسلام‌گرا، به‌ویژه اخوان‌المسلمین، مهار نفوذ ایران و ترکیه در منطقه و تثبیت جایگاه امارات به عنوان یک قدرت تأثیرگذار منطقه‌ای بود.

در همین چارچوب، امارات از ائتلاف عربی در یمن حمایت کرد و در تحولات لیبی، سوریه و مصر نیز نقش فعالی ایفا نمود. در مقابل، ایران ابوظبی را متهم می‌کرد که در پروژه‌هایی برای تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای علیه تهران مشارکت دارد.

از سوی دیگر، امارات نیز ایران را به حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی فرقه‌ای و دخالت در امور کشورهای عربی متهم می‌کرد.

جنگ یمن به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تقابل غیرمستقیم دو کشور تبدیل شد. امارات گسترش نفوذ حوثی‌های مورد حمایت ایران را تهدیدی مستقیم علیه امنیت خلیج فارس و مسیرهای راهبردی کشتیرانی می‌دانست.

روابط ایران و امارات همچنین تحت تأثیر روابط تهران و ریاض قرار داشت؛ زیرا امارات و عربستان از یک اتحاد راهبردی برخوردار هستند.

با افزایش تنش میان ایران و عربستان، به‌ویژه پس از حمله به نمایندگی‌های دیپلماتیک عربستان در ایران در سال ۲۰۱۶، امارات نیز موضع سخت‌گیرانه‌تری در قبال تهران اتخاذ کرد و سطح روابط دیپلماتیک خود را کاهش داد.

ابوظبی بیش از پیش به دیدگاه غالب کشورهای شورای همکاری نزدیک شد؛ دیدگاهی که ایران را مهم‌ترین تهدید امنیتی منطقه می‌دانست، هرچند بعدها تلاش کرد رویکردی عملگرایانه‌تر برای کاهش تنش‌ها و حفظ منافع اقتصادی خود در پیش گیرد.

امضای توافق عادی‌سازی روابط میان امارات و اسرائیل در سال ۲۰۲۰ نیز نقطه عطف مهم دیگری در روابط دو کشور بود.

از نگاه تهران، این توافق صرفاً عادی‌سازی روابط دیپلماتیک نبود، بلکه اقدامی راهبردی به شمار می‌رفت که اسرائیل را وارد ساختار امنیتی خلیج فارس می‌کرد و زمینه همکاری‌های اطلاعاتی، نظامی و فناوری را در نزدیکی مرزهای ایران فراهم می‌ساخت.

از آن زمان به بعد، ایران امارات را نه فقط یک شریک اقتصادی یا رقیب منطقه‌ای، بلکه بخشی از یک شبکه منطقه‌ای و بین‌المللی برای مهار نفوذ ایران تلقی کرد.

افزایش رفت‌وآمدهای مقامات اسرائیلی و اماراتی و همچنین گسترش همکاری‌های امنیتی و نظامی دو طرف، نگرانی‌های تهران را تشدید کرد. این نگرانی‌ها به‌ویژه پس از انتشار گزارش‌هایی درباره رزمایش‌های مشترک، همکاری‌های اطلاعاتی و مشارکت در حوزه فناوری‌های دفاعی و امنیتی افزایش یافت.

مقامات ایرانی نیز در واکنش، بارها هشدار دادند که هرگونه استفاده از خاک یا حریم هوایی امارات برای عملیات علیه ایران عبور از خطوط قرمز محسوب می‌شود و می‌تواند به رویارویی مستقیم منجر شود.

در سطح بین‌المللی نیز ایالات متحده نقش مهمی در تعمیق شکاف میان ایران و امارات ایفا کرد.

در حالی که تهران همواره خواهان خروج نیروهای آمریکایی از خلیج فارس بوده است، ابوظبی حضور نظامی آمریکا را یکی از مهم‌ترین تضمین‌های امنیتی خود در برابر تهدیدهای منطقه‌ای می‌داند.

امارات میزبان چند پایگاه مهم نظامی آمریکا است که مهم‌ترین آن‌ها پایگاه هوایی الظفره به شمار می‌رود؛ یکی از مراکز اصلی استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه.

همچنین ابوظبی از سیاست «فشار حداکثری» دولت دونالد ترامپ علیه ایران حمایت کرد و از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ استقبال نمود.

رهبران امارات حتی در صورت نبود سلاح هسته‌ای، برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی راهبردی و بلندمدت برای امنیت خلیج فارس می‌دانند. از همین رو، ابوظبی از تلاش‌های آمریکا برای مهار سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران حمایت کرده است.

با وجود همه این اختلافات، امارات در سال‌های اخیر تلاش کرده بود میان تنش‌زدایی و بازدارندگی در برابر ایران تعادل برقرار کند؛ زیرا هم به حساسیت موقعیت جغرافیایی خود آگاه بود و هم به عمق وابستگی اقتصادی متقابل با تهران.

اما تداوم بحران‌های منطقه‌ای، گسترش همکاری‌های امارات و اسرائیل و افزایش نظامی‌سازی خلیج فارس، روابط دو کشور را بیش از هر زمان دیگری شکننده کرده است.

از شریک اقتصادی تا دشمن آشکار

جنگ ۲۰۲۶ خطرناک‌ترین نقطه عطف در تاریخ روابط معاصر ایران و امارات بود. طی دهه‌ها، روابط دو کشور بر معادله‌ای پیچیده استوار بود: همکاری اقتصادی گسترده در کنار رقابت فزاینده سیاسی و امنیتی.

اما جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این رابطه شکننده را تا آستانه فروپاشی پیش برد و در نگاه تهران، امارات را از یک شریک اقتصادی ضروری به دشمنی تبدیل کرد که بخشی از یک ساختار منطقه‌ای برای مهار و تضعیف ایران محسوب می‌شود.

چند روز پیش از آغاز جنگ، ابوظبی تلاش کرد بر پایبندی خود به سیاست بی‌طرفی تأکید کند. وزارت خارجه امارات اعلام کرد که خاک، حریم هوایی و آب‌های سرزمینی این کشور برای هیچ حمله نظامی علیه ایران مورد استفاده قرار نخواهد گرفت و تأکید کرد که تنها راه جلوگیری از یک فاجعه منطقه‌ای، کاهش تنش و گفت‌وگو است.

در واقع، با وجود اختلافات عمیق بر سر جزایر سه‌گانه، برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ منطقه‌ای تهران، امارات خواهان وقوع یک جنگ گسترده علیه ایران نبود. گزارش‌های منتشرشده از سوی کنگره آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶ نشان می‌داد که ابوظبی به‌شدت نگران گسترش تنش‌های منطقه‌ای است؛ زیرا چنین درگیری‌ای می‌توانست امنیت خلیج فارس و اقتصاد جهانی را تهدید کند. افزون بر این، امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی و میزبانی از زیرساخت‌های نظامی آمریکا، یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای منطقه در برابر واکنش احتمالی ایران به شمار می‌رفت.

در همین چارچوب، مرکز سیاست‌گذاری امارات ارزیابی‌ای منتشر کرد که در آن آمده بود هرگونه اقدام نظامی علیه ایران باید با در نظر گرفتن پاسخ‌های احتمالی تهران انجام شود؛ پاسخ‌هایی که می‌تواند شامل حمله به پایگاه‌های آمریکا، متحدان واشنگتن، مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی و تأسیسات انرژی باشد. این مرکز همچنین بر ضرورت ارزیابی آمادگی ایران برای گسترش دامنه درگیری پیش از هرگونه حمله گسترده تأکید کرده بود.

با این حال، این سیاست «بی‌طرفی محتاطانه» با گسترش عملیات نظامی به‌سرعت فروپاشید. هنگامی که حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، تهران به این نتیجه رسید که استفاده از پایگاه‌ها، تأسیسات و زیرساخت‌های لجستیکی کشورهای خلیج فارس عملاً برخی از این کشورها، به‌ویژه امارات، را وارد دایره درگیری کرده است.

از آن لحظه، تغییر واقعی در نگاه ایران به ابوظبی آغاز شد.

امارات به‌تدریج به یکی از اهداف مستقیم حملات ایران تبدیل شد. مراکز و تأسیسات مرتبط با حضور نظامی آمریکا، از جمله پایگاه‌های نظامی، تأسیسات نفتی، مراکز لجستیکی و بنادر راهبردی هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند.

امارات بیش از هر کشور دیگری در شورای همکاری خلیج فارس در معرض حملات ایران قرار گرفت. بنا بر این روایت، بیش از ۴۰۰ موشک بالستیک، بیش از ۲ هزار پهپاد و ۱۹ موشک کروز به اهدافی در این کشور شلیک شد؛ رخدادی که جنگ را به نقطه‌ای بی‌سابقه در روابط دو کشور تبدیل کرد.

با تشدید حملات، امارات در اول مارس ۲۰۲۶ سفارت خود در تهران را تعطیل کرد و تمامی اعضای هیئت دیپلماتیک خود را خارج نمود. در مقابل، ایران ابوظبی را به مشارکت فعال در تجاوز علیه خود متهم کرد.

در همین حال، امارات در میان کشورهای شورای همکاری سخت‌گیرانه‌ترین موضع را اتخاذ کرد و برای تعمیق همکاری‌های امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل تلاش بیشتری به خرج داد. مقامات این کشور استدلال می‌کردند که سیاست قبلی تعامل با ایران دیگر پاسخگو نیست و کنار گذاشتن روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل نیز گزینه‌ای عملی به شمار نمی‌رود.

در میانه جنگ، ابوظبی آمادگی خود را برای مشارکت در هرگونه تلاش نظامی با هدف کاهش توانمندی‌های ایران، به‌ویژه در حوزه امنیت دریایی و تنگه هرمز، اعلام کرد.

یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، خواستار رویکردی سخت‌گیرانه‌تر در برابر ایران شد و تأکید کرد که تهدیدهای موشکی و پهپادی ایران باید به‌طور کامل از بین برود. او همچنین آمادگی کشورش را برای مشارکت در ابتکارهای بین‌المللی با هدف تأمین امنیت مسیرهای دریایی اعلام کرد.

انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات، نیز اظهار داشت که کشورش «خواستار جنگ نبود، اما از آن پیروز بیرون آمد» و خواستار ایجاد تضمین‌های بلندمدت برای مهار تهدیدهای ایران شد.

در پس این مواضع، محاسبات ژئوپلیتیکی مرتبط با پرونده جزایر سه‌گانه نیز وجود داشت. برخی محافل اماراتی تضعیف ایران را فرصتی برای بازگشایی دوباره این پرونده می‌دانستند، به‌ویژه در شرایطی که گزارش‌هایی درباره سناریوهای نظامی احتمالی در مناطق راهبردی منتشر شده بود.

در تحول دیگری، ایران اقدام به بازتعریف محدوده جغرافیایی تحت کنترل خود در تنگه هرمز کرد و اعلام نمود که حوزه مدیریت و کنترل آن از خط فرضی میان کوه مبارک در ایران و جنوب فجیره در امارات در بخش شرقی تنگه تا خط میان انتهای جزیره قشم و ام‌القوین در بخش غربی امتداد می‌یابد.

این اقدام خشم امارات را برانگیخت. انور قرقاش گفت کشورش دهه‌هاست به «قلدری» ایران عادت کرده است و افزود که «رژیم ایران پس از تجاوزی ظالمانه و شکست نظامی آشکار، اکنون در تلاش است واقعیتی جدید را بر منطقه تحمیل کند. اما کنترل بر تنگه هرمز یا نقض حاکمیت دریایی امارات چیزی جز یک توهم نیست.»

با ادامه جنگ، روابط ایران و امارات وارد مرحله‌ای بی‌سابقه از خصومت سیاسی، امنیتی و نظامی شد.

در داخل ایران نیز ادبیات سیاسی درباره امارات به‌طور چشمگیری تغییر کرد. برخی رسانه‌ها ابوظبی را «پایگاه پروژه آمریکا و اسرائیل در خلیج فارس» توصیف کردند.

روزنامه نزدیک به حاکمیت، مقاله‌ای با عنوان «چرا امارات در صدر فهرست ایران برای تسویه حساب قرار گرفته است؟» منتشر کرد. در این مقاله ادعا شده بود که ابوظبی نه‌تنها میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا بوده، بلکه با حمایت از ائتلاف‌های نظامی در خلیج فارس، تعمیق همکاری با اسرائیل و تلاش برای سوءاستفاده از جنگ جهت احیای پرونده جزایر سه‌گانه، نقش مستقیمی در این جنگ ایفا کرده است.

این مقاله حتی خواستار اعمال «بازدارندگی سخت» علیه امارات شد و استدلال کرد که رفتار ابوظبی با کشورهایی مانند عمان و قطر که تلاش کرده بودند بی‌طرفی نسبی خود را حفظ کنند، تفاوت اساسی داشته است. نویسنده همچنین از ضرورت «دادن یک درس راهبردی به امارات» سخن گفته بود تا این کشور در آینده در پروژه‌های ضدایرانی مشارکت نکند.

این تغییر نگاه تنها به رسانه‌ها محدود نماند و به سطح گفتمان رسمی نیز راه یافت.

علی خزریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، اعلام کرد که «دکترین نظامی جدید ایران با امارات همان‌گونه برخورد می‌کند که با اقلیم کردستان عراق برخورد می‌کند» و افزود تهران اکنون امارات را «پایگاه دشمن» می‌داند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز در پیامی عربی در شبکه ایکس نوشت: «اگر دندان‌های شیر را نمایان دیدی، گمان نکن که شیر لبخند می‌زند.»

پیامی که به‌عنوان تهدیدی آشکار علیه امارات تفسیر شد.

احمد دستمالچیان، سفیر پیشین ایران در اردن و لبنان، نیز اظهار داشت که محمد بن زاید «راه بازگشت را بر خود بسته است» و مدعی شد که «صهیونیست‌ها اکنون زمام تصمیم‌گیری سیاسی در ابوظبی را در دست دارند.»

در یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های این دوره، تلویزیون دولتی ایران در یکی از برنامه‌های آموزشی خود تصاویری پخش کرد که در آن مجری برنامه به‌صورت نمادین به پرچم امارات شلیک می‌کرد. این اقدام در رسانه‌های عربی بازتاب گسترده‌ای یافت و نشانه‌ای از سطح بی‌سابقه تنش میان دو کشور تلقی شد.

در مقابل، امارات نیز به‌تدریج لحن خود را تندتر کرد.

وزارت خارجه این کشور حملات ایران را «اقدامات تروریستی» و «تجاوز آشکار» توصیف کرد که امنیت غیرنظامیان و ثبات منطقه را تهدید می‌کند.

شیخ محمد بن زاید اعلام نمود: «امارات شکار آسانی نیست» و تأکید کرد کشورش «از این جنگ قدرتمندتر خارج خواهد شد.»

انور قرقاش استدلال کرد که این جنگ ضرورت اعمال محدودیت‌های بلندمدت بر برنامه موشکی و هسته‌ای ایران را ثابت کرده است.

اظهارات ریم الهاشمی، وزیر مشاور در امور همکاری‌های بین‌المللی امارات، نیز واکنش‌های تندی در ایران برانگیخت. او جمهوری اسلامی را عاملی برای تضعیف اقتصادهای خلیج فارس توصیف کرد و مدعی شد که ایران منابع خود را صرف موشک‌ها، پهپادها و حمایت از گروه‌های مسلح می‌کند.

همزمان، نام یوسف العتیبه بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت؛ به‌ویژه پس از آنکه برخی اسناد و گزارش‌های قدیمی درباره هماهنگی‌های ابوظبی با محافل آمریکایی و اسرائیلی در زمینه مقابله با ایران دوباره مطرح شد.

العتیبه همچنین در مقاله‌ای در روزنامه وال‌استریت ژورنال خواستار «نتیجه‌ای قاطع» در قبال ایران شد؛ نتیجه‌ای که نه‌تنها برنامه هسته‌ای، بلکه توان موشکی و پهپادی ایران را نیز در بر گیرد.

جنگ نشان داد که سیاست دیرینه امارات برای حفظ توازن میان همکاری امنیتی با آمریکا و اسرائیل از یک سو و حفظ روابط اقتصادی با ایران از سوی دیگر، به نقطه پایان خود رسیده است.

از دید تهران، دیگر جایی برای آنچه «بی‌طرفی خاکستری» نامیده می‌شود وجود ندارد و امارات اکنون بخشی از اردوگاه مخالف ایران محسوب می‌شود، نه صرفاً کشوری عربی که به دنبال حفظ منافع خود است.

در مقابل، ابوظبی نیز به این نتیجه رسیده که گشایش اقتصادی در برابر ایران به‌تنهایی نمی‌تواند امنیت را تضمین کند و آینده امنیت خلیج فارس بیش از گذشته به اتحادهای امنیتی با آمریکا و اسرائیل گره خورده است.

در نتیجه، روابط ایران و امارات وارد مرحله‌ای جدید شده که در آن ملاحظات امنیتی و نظامی بر ملاحظات اقتصادی غلبه یافته‌اند.

جنگ ۲۰۲۶ عملاً به دوران طولانی «همزیستی عملگرایانه» میان ایران و امارات پایان داده و فصل تازه‌ای را آغاز کرده است؛ فصلی که در آن رقابت ژئوپلیتیکی، بی‌اعتمادی امنیتی و محاسبات راهبردی، جایگزین اولویت‌های اقتصادی شده‌اند. هرچند دو طرف به‌خوبی از هزینه‌های سنگین یک جنگ تمام‌عیار آگاه هستند، اما بازسازی اعتماد میان تهران و ابوظبی در آینده نزدیک بسیار بعید به نظر می‌رسد و روابط دو کشور احتمالاً برای سال‌ها در فضایی آمیخته به احتیاط، رقابت و بدگمانی ادامه خواهد یافت.

منبع: رصیف



نظر شما