در حالی که واشنگتن در حال سنجیدن گزینههای نظامی و دیپلماتیک خود درباره ایران است، یک پرسش بنیادی ظاهراً نادیده گرفته شده است: اگر ایران همین حالا ــ بیآنکه رسماً اعلام کرده باشد ــ به یک قدرت هستهای تبدیل شده باشد، چه؟
علاوه بر توانمندیهای متعارف قابلتوجه ایران، میدانیم که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سال ۲۰۲۳ ذرات اورانیومی با غنای ۸۳.۷ درصد شناسایی کرد؛ سطحی که بهطرز خطرناکی به آستانه ۹۰ درصد برای سلاح هستهای نزدیک است. همچنین میدانیم ایران بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا انباشته کرده که به نظر میرسد تا حد زیادی از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده و حتی ممکن است بهطور جزئی یا کامل به مکانهای نامعلومی منتقل شده باشد. برخلاف ادعاهایی که میگویند «جنگ ۱۲روزه توانایی ایران برای ساخت سلاح هستهای را نابود کرد»، تجمع کنونی نیروهای آمریکایی در منطقه نشان میدهد واقعیت احتمالاً خلاف این است.
بر اساس تحلیلی تازه در بولتن دانشمندان اتمی، ذخایر اعلامشده اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ایران برای تولید دستکم یک ــ و شاید چند ــ سلاح هستهای ابتدایی کافی است. نکته مهم این است که دیگر نیازی به غنیسازی بیشتر هم وجود ندارد. چنین سلاحهایی الزاماً به سامانههای پیچیده موشکی نیاز ندارند؛ یک کامیون، بالگرد، کشتی یا هر سکوی دیگری میتواند کفایت کند. انفجار میتواند بر فراز کوه، نزدیک پایگاههای آمریکا ــ یا حتی در تنگه هرمز، مسیری که یکپنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند ــ رخ دهد. یا اینکه ایران میتواند بهسادگی «طرح انکار» انگلیسی–آمریکاییِ دوران جنگ سرد را از بایگانی بیرون بکشد؛ طرحی که قطع کردن صادرات میادین نفتی خاورمیانه از طریق حمله متعارف یا هستهای را در نظر میگرفت؛ اقدامی که تقریباً بهطور قطع تریلیونها دلار از ارزش بازارهای جهانی را نابود میکرد.
اینکه آیا ایران واقعاً تاکنون بمب هستهای ساخته یا نه، همچنان پرسشی بدون جواب است؛ اما دلایل جدی برای احتیاط حداکثری وجود دارد. حتی اگر هنوز بمبی ساخته نشده باشد، ایران با سرزمینی تقریباً هفت برابر بریتانیا و جمعیتی ۹۳ میلیونی، بهاحتمال زیاد توان آن را دارد که در صورت احساس تهدیدی وجودی، بهسرعت، پنهانی و مؤثر دست به این کار بزند. اگر رهبران ایران بیم آن داشته باشند که در بهترین حالت به سرنوشتی شبیه بشار اسد یا حسنی مبارک دچار شوند و در بدترین حالت سرنوشتی مانند صدام حسین یا معمر قذافی پیدا کنند، منطقی است فرض کنیم برای نجات خود دست به هر کاری بزنند.
در دوران جنگ سرد، به آمریکاییها آموخته میشد که صلح جهانی بر تهدید «نابودی متقابل تضمینشده» استوار است. این دکترین تا حدی حقیقت داشت؛ سلاحهای هستهای تا اندازهای مانع از وقوع جنگ تمامعیار جهانی شدند. اما شواهد تاریخی تصویر اطمینانبخشی ارائه نمیدهد. جهان نه یکبار، بلکه بارها تا آستانه جنگ هستهای پیش رفت: بحران برلین در ۱۹۶۱، بحران موشکی کوبا در ۱۹۶۲، جنگ ششروزه ۱۹۶۷ و جنگ یومکیپور ۱۹۷۳. جنگ هستهای نه به این دلیل که بازدارندگی دقیقاً طبق نظریه عمل کرد، بلکه بهخاطر خویشتنداری افراد و شانس محض رخ نداد.
امروز شانس کمتر شده و خویشتنداری هم.
محافظهایی که زمانی مانع رفتارهای بیپروا در حوزه هستهای میشدند، در حال تضعیفاند. منطق نابودی متقابل تضمینشده بهتدریج فرسوده شده، زیرا رقبای هستهای این ایده را میآزمایند که میتوان جنگی محدود را «با خیال راحت» پایینتر از آستانه هستهای پیش برد. درگیریهای اخیر میان هند و پاکستان که به جنگ هستهای نکشید، درست برعکسِ درس بالا را القا کرد.
هستهایشدن خاورمیانه این خطرات را دوچندان کرده است. افزون بر زرادخانه هستهای اعلامنشده اما قدرتمند اسرائیل و ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، عربستان سعودی ــ که تأمین مالی برنامه هستهای پاکستان را بر عهده داشت ــ با اسلامآباد پیمان دفاعی متقابل امضا کرده و عملاً به بمب دسترسی دارد. ترکیه نیز ممکن است بهزودی به این پیمان بپیوندد و نوعی «ناتوی سنی» برای موازنه با ایران شیعه و اسرائیل شکل گیرد.
قابل تصور است که واشنگتن اکنون چند گزینه را بررسی کند:
۱) هیچ کاری نکند و اجازه دهد ایران توان هستهای خود را حفظ و گسترش دهد؛
۲) حملهای هماهنگ انجام دهد که به ایران امکان پاسخ متقابل محدود بدهد؛
۳) تلاش برای تغییر رژیم یا ترور هدفمند؛
۴) اعمال محاصره دریایی؛
۵) صدور اولتیماتوم هستهای.
هر یک از این گزینهها، به دلایل مختلف، میتواند به بحرانی جدی در سطح جهانی منجر شود، ایران را به اقدامات از سر استیصال سوق دهد و شرکایش را به تشدید حمایت وادارد.
اما گزینه ششم، بسیار بهتر است. ایالات متحده باید یک راهبرد کلان برای احیای دیپلماسی و کنترل تسلیحات طراحی کند؛ راهبردی که هدفش توقف اشاعه و بازگرداندن نظارتهای مؤثر بینالمللی بر برنامه هستهای ایران باشد. واشنگتن و متحدان غربیاش تنها نیستند. «ناتوی سنی» در حال شکلگیری، چین، روسیه و هند ــ چهار قدرت بزرگ هستهای ــ هیچکدام خواهان اشاعه هستهای در حیاط خلوت خود نیستند.
نکته کلیدی این است که آنها نیز دلایل جدی برای بیاعتمادی به ایران دارند. باید به یاد داشت که پاکستان و ایران در سال ۲۰۲۴ به یکدیگر حمله کردند؛ ریاض رقابتی تاریخی با تهران دارد؛ و روسها، با وجود شراکت راهبردی کنونی، از نظر آیتاللهها «شیطان کوچکتر» محسوب میشدند. هند که اکنون با تهدید تحریمها روبهروست، به نظر میرسد در حال کنار گذاشتن نفت ایران به نفع انرژی آمریکاست. و چین ــ که ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت ایران را میخرد ــ اخیراً در مناقشه با ایران بر سر جزایری با موقعیت راهبردی، جانب امارات متحده عربی را گرفت. مخالفت جمعی این قدرتها با دستیابی ایران به بمب میتواند بزرگترین اهرم دیپلماتیک ایالات متحده باشد.
باید پیش از آنکه شانس از میان برود، از آن استفاده کرد.


نظر شما