twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۰۹ 45
مشکل اتکا به ظهور یک «مرد بزرگ» برای حل یک وضعیت بد این است که چنین افرادی به ندرت ظاهر می‌شوند. به عنوان سناریوی تغییر نظام، احتمال تحقق آن شاید حتی از مسیر قیام مردمی و استقرار حکومت دموکراتیک هم کمتر باشد.

از زمانی که ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران را برای پنج روز متوقف می‌کند تا فرصتی برای مذاکرات فراهم شود، بوی شکست ایالات متحده و اسرائیل را بیش از پیش می توان استشمام کرد.

البته اگر گذشته معیار باشد، پیشنهاد رئیس‌جمهور برای مذاکره ممکن است صرفاً پوششی برای گسترش عملیات باشد.

اما اگر او واقعاً آماده نشستن پای میز مذاکره با ایرانی‌ها باشد، می‌توان با اطمینان گفت که «پیروزی» به معنای تغییر رژیم و ایجاد ایرانی رام و بدون برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک، دیگر از دستور کار خارج شده است. حتی ممکن است تهران شاهد برداشته شدن بخشی از تحریم‌ها و نوعی «کنترل مشترک» بر تنگه هرمز باشد.

چنین نتیجه‌ای فاصله زیادی با آن چیزی دارد که ترامپ و نخست‌وزیر اسرائیل، یک ماه پیش هنگام آغاز حمله وعده داده بودند. اما جنگ لزوماً بازی با حاصل جمع صفر نیست: نرسیدن یک طرف به پیروزی، الزاماً به معنای پیروزی طرف دیگر نیست.

ممکن است جمهوری اسلامی همچنان پابرجا بماند و در دست تندروترین عناصرش قرار گیرد که آماده انتقام‌گیری هستند، اما این نظام همین حالا هم ضربات سنگینی خورده و آسیب جدی دیده است. حتی اگر اراده بازسازی نظامی را حفظ کند، با اقتصادی فلج، انزوای بین‌المللی و جمعیتی ناراضی و بی‌قرار، ابزارهای لازم برای تحقق آن را نخواهد داشت.

جنگ باعث شده بسیاری وضعیت بسیار وخیم اقتصادی و زیست‌محیطی ایران را فراموش کنند. ایران در واقع سال گذشته نفت زیادی صادر کرد (حدود ۱٫۸ میلیون بشکه در روز که تا ۴ میلیارد دلار در ماه درآمد ایجاد می‌کرد)، اما این پول در اقتصاد کشور جریان پیدا نکرد. در عوض صرف بازسازی ذخایر موشکی و حمایت مالی از حزب الله و دیگر نیروهای نیابتی شد، یا به جیب افراد نزدیک به حکومت رفت.

نتیجه این شد که طبق برآوردهای International Monetary Fund، اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۵ تقریباً رشدی نداشت، در حالی که تورم به ۴۲ درصد رسید (و در مورد مواد غذایی بسیار بالاتر بود). سرمایه‌گذاری متوقف شد و فقر افزایش یافت.

شرایط وخیم اقتصادی ایران با بحران محیط‌زیستی کشور تشدید شده است. ایران یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در برابر تغییرات اقلیمی است و این مشکل با دهه‌ها توسعه زیرساختی فاسد و نادرست بدتر شده است. بحران آب آن‌قدر شدید است که رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان در نوامبر گذشته هشدار داد که ممکن است در نهایت مجبور شوند تهران را تخلیه کنند.

همانند بحران اقتصادی، بحران محیط‌زیستی نیز فقط نتیجه اولویت‌های اشتباه و بی‌عملی دولت نیست. افرادی که در رأس قدرت قرار دارند در واقع از این وضعیت سود می‌برند. چه از طریق انحصارها و شبکه‌های قاچاق وابسته به سپاه و چه از طریق سودهای کلانی که از ساخت سدها و پروژه‌های آبیاری مخرب برای محیط‌زیست به دست می‌آید؛ افراد نزدیک به حکومت آن‌قدر از وضع موجود سود می‌برند که انگیزه‌ای برای تغییر آن ندارند.

از نظر تئوریک، هزینه پایین تسلیحات ایرانی ــ به‌ویژه در مقایسه با هزینه‌ای که اسرائیل و آمریکا برای هر موشک یا سامانه رهگیری خرج می‌کنند ــ باید بازتسلیح ایران را حتی با وجود اقتصادی ضعیف آسان کند. اما قیمت موشک‌ها و پهپادهای ایرانی همه واقعیت را درباره هزینه واقعی تولید و شلیک هر یک از آن‌ها نشان نمی‌دهد.

برای مثال، یک موشک رهگیر اسرائیلی از نوع Arrow 3 missile defense system ممکن است حدود ۳ میلیون دلار هزینه داشته باشد، در حالی که یک موشک ایرانی مانند Ghadr‑110 missile و دیگر موشک‌های میان‌برد و دوربردی که قادر به رسیدن به اسرائیل هستند، بین ۵ تا ۸ میلیون دلار قیمت دارند. اما با توجه به اینکه متوسط دستمزد ماهانه در ایران حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار است، هزینه یک چنین موشکی معادل حقوق ماهانه ۱۰ هزار تا ۱۶ هزار نفر است است. حتی اگر فرض کنیم اسرائیل برای رهگیری هر موشک ۲ تا ۳ موشک Arrow شلیک کند، هزینه ۲۴ میلیون دلاری آن معادل حقوق ماهانه ۵۷۰۰ نفر در اسرائیل می شود، جایی که میانگین دستمزد ماهانه حدود ۴۲۰۰ دلار است (در واقع حتی کمتر از این هم می‌شود، زیرا بسیاری از موشک‌های ایرانی زمانی که پیش‌بینی می‌شود در مناطق خالی از سکنه فرود بیایند اصلاً رهگیری نمی‌شوند).

افزون بر این، به نظر می‌رسد برآوردهایی که از هزینه هر موشک ایرانی ارائه می‌شود، هزینه ساخت تأسیسات تولید آن‌ها را در نظر نمی‌گیرد. در مورد ایران، این موضوع به معنای صرف هزینه‌های اضافی برای بازسازی مکرر کارخانه‌هایی است که هدف حمله قرار می‌گیرند، و نیز هزینه بیشتر برای احداث بسیاری از این تأسیسات در زیر زمین است.

مانند بسیاری از دولت‌های اقتدارگرا، قربانی کردن توسعه اقتصادی و معیشت شهروندان برای تأمین نیازهای حکومت ــ که در مورد ایران همان بقای نظام است ــ برای رهبران تهران امری بدیهی به شمار می‌رود.

گزارش شده است که طرح ۱۵ ماده‌ای ترامپ شامل کاهش گسترده تحریم‌هاست. اما حتی اگر چنین چیزی بخشی از توافق نهایی شود، بعید است حکومت ایران بتواند به طور کامل از آن بهره ببرد.

کاهش تحریم‌ها که سرمایه‌گذاری خارجی را به همراه بیاورد و اقتصاد را باز کند، می‌تواند بسیاری از مشکلات ایران را حل کند و حتی به طور متناقضی به تأمین هزینه بازتسلیح این کشور کمک کند. اما رهبری حتی تندروتری که به نظر می‌رسد در جریان جنگ قدرت گرفته است، احتمالاً چنین چیزی را نمی‌خواهد. زیرا این امر به معنای پایان «اقتصاد مقاومتی» خواهد بود؛ اقتصادی که برای امپراتوری عظیم تجاری سپاه پاسداران بسیار سودآور بوده است.

در عوض، احتمالاً نظام از کاهش تحریم‌ها برای افزایش صادرات نفت استفاده خواهد کرد. همان‌طور که در گذشته نیز رخ داده، سود حاصل از آن به دولت خواهد رسید، نه به اقتصاد یا مردم عادی ایران. حکومت از سودهای کوتاه‌مدت ناشی از تقویت نظامی بهره خواهد برد، در حالی که منافع بلندمدت کشور را قربانی می‌کند و مردم را بیش از پیش فقیر می‌سازد.

اما همان‌طور که اعتراضات ژانویه گذشته نشان داد، حتی حکومت‌های اقتدارگرایی که به خشونت متوسل می‌شوند هم نمی‌توانند برای همیشه میزان تحمل مردم عادی در برابر تورم دورقمی، کاهش سطح زندگی، فقر، کمبودها و بیکاری را آزمایش کنند. هرچه ناامیدی ناشی از شرایط اقتصادی و سیاسی غیرقابل‌تحمل‌تر شود، احتمال فروپاشی نظام بیشتر خواهد شد.

اما خبر بد این است که احتمال گذار آرام ایران از یک حکومت فاسد و سرکوبگر به نظامی بهتر چندان امیدوارکننده نیست. اپوزیسیون مؤثر و سازمان‌یافته‌ای وجود ندارد و نیروهای قدیمی نظام ــ به‌ویژه کادرهای سپاه پاسداران که بیشترین چیزها را برای از دست دادن دارند ــ در برابر رهبران جدید و تلاش‌های اصلاحی مقاومت خواهند کرد.

برخی ناظران از این می گویند که ممکن است یک «ناپلئون ایرانی» ظهور کند؛ یک حاکم اقتدارگرای سخت‌گیر که بدون محدودیت‌های دموکراسی، نظام قدیم را کنار بزند و اوضاع ایران را سامان دهد. البته ناپلئون با توجه به جاه‌طلبی‌های سلطه‌طلبانه‌اش، الگوی کاملاً مناسبی نیست، اما نمونه‌هایی مانند کره جنوبی در دوران پارک چونگ هی و تایوان در دوران خاندان چیانگ کای شک وجود داشته‌اند. مشکل اتکا به ظهور یک «مرد بزرگ» برای حل یک وضعیت بد این است که چنین افرادی به ندرت ظاهر می‌شوند. به عنوان سناریوی تغییر نظام، احتمال تحقق آن شاید حتی از مسیر قیام مردمی و استقرار حکومت دموکراتیک هم کمتر باشد.

منبع: هاآرتص

درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما