رئیسجمهور دونالد ترامپ تهدید کرده است که به تأسیسات آبشیرینکن ایران حمله خواهد کرد و همزمان هشدارهای قبلی خود را تکرار کرده که ممکن است ایالات متحده زیرساختهای انرژی و برق ایران را بمباران کند. اگر ایالات متحده یا اسرائیل این تهدیدها را عملی کنند، زیرساختهای حیاتی ایران و جمعیت غیرنظامی آن هزینه سنگینی خواهند داد، در حالی که تواناییهای نظامی جمهوری اسلامی آسیب چندانی نخواهد دید. در جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به راه انداختهاند گزینههای خوب چندانی وجود ندارد، و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و آب ایران قطعاً یکی از آن گزینههای خوب نیست.
اگر شبکه برق ایران—و در نتیجه زیرساختهای آبی و پالایشگاهها—نابود شود، جمعیت غیرنظامی ایران با خطرات جدی مواجه خواهد شد، اما ارتش و ساختار نظامی حکومت با آسیبهای مستقیم چندانی روبهرو نمیشود. بهجز برخی تأسیسات تولیدی متصل به شبکه برق—که میتوان آنها را بهطور جداگانه هدف قرار داد بدون آنکه کل سیستم برق نابود شود—ارتش ایران پیوند محدودی با شبکه سراسری برق دارد. در عوض، مانند اغلب ارتشها، نیروهای نظامی ایران عمدتاً از فرآوردههای میانتقطیر بهویژه گازوئیل و سوخت جت استفاده میکنند، (هرچند ایران عملاً دیگر نیروی هوایی مؤثری ندارد و بنابراین مصرف سوخت جت خود را کاهش داده است).
برای درک این موضوع میتوان به تجربه ایالات متحده در جنگهای عراق و افغانستان نگاه کرد. در سال ۲۰۰۸ ارتش آمریکا در اوج عملیات نظامی قرار داشت و حجم فعالیتهای نظامی بسیار بالا بود. با این حال، حتی در چنین شرایطی هم مصرف سوختهای میانتقطیر—که مهمترین آن گازوئیل است—عمدتاً در اختیار بخش غیرنظامی بود، نه ارتش. در آن سال، ارتش آمریکا روزانه حدود ۶۷ هزار بشکه از این نوع سوخت مصرف میکرد که فقط حدود ۱٫۷ درصد از کل مصرف این سوختها در ایالات متحده را تشکیل میداد. این مثال نشان میدهد که حتی در کشوری که درگیر جنگهای بزرگ است، سهم مصرف سوخت ارتش در مقایسه با کل مصرف کشور چندان زیاد نیست.
در ایران نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. مصرف کل گازوئیل در سال ۲۰۲۴ حدود ۶۸۴ هزار بشکه در روز بوده است. از آنجا که نیاز نظامی تنها بخش کوچکی از این مصرف را تشکیل میدهد و گازوئیل را هم میتوان برای مدت طولانی ذخیره کرد، نیروهای نظامی ایران احتمالاً حتی در صورت آسیب دیدن زیرساختهای انرژی، همچنان به سوخت کافی برای عملیات نظامی دسترسی خواهند داشت و میتوانند به جنگ ادامه دهند.
۹۲ میلیون نفری که در ایران زندگی میکنند برای خدمات حیاتی—از جمله تهویه هوا و خنک شدن، فعالیت بیمارستانها و بسیاری خدمات دیگر—به برق وابستهاند. علاوه بر این، برق برای بهکار انداختن چاههای آب زیرزمینی که خدمات بهداشتی، آب مورد نیاز برای غذا و آب آشامیدنی را تأمین میکنند حیاتی است. بنابراین، حمله به زیرساختهای مرتبط با آب ایران بلافاصله بحران بیماری، گرسنگی و تشنگی را در میان جمعیت غیرنظامی کشور ایجاد خواهد کرد. کودکان و نوزادان بیش از همه در معرض خطر خواهند بود.
در جریان جنگ خلیج، قطع برق و در نتیجه اختلال در تأمین آب در عراق موجب شیوع بیماریهایی مانند حصبه، وبا، گاستروانتریت و مالاریا شد و برخی برآوردها نشان میدهد که حدود ۱۰۰ هزار عراقی در نتیجه پیامدهای بهداشتی جنگ جان خود را از دست دادند. نرخ مرگومیر کودکان نیز بیش از سه برابر افزایش یافت.
حتی اگر پیامدهای اخلاقی و احتمال پیامدهای حقوقی حملات هوایی به زیرساختهای آبی ایران—در شرایطی که تهدیدی متناسب وجود ندارد—را کنار بگذاریم، چنین حملاتی برای اهداف جنگی ایالات متحده نتیجهای معکوس خواهد داشت. نابودی زیرساختهای آبی ایران بهشدت حسننیت نسبت به ایالات متحده را از بین خواهد برد. بسیاری از ایرانیان—از جمله کسانی که علیه حکومت اعتراض کردهاند—ممکن است ایالات متحده را نه بهعنوان متحد، بلکه بهعنوان تهدیدی برای آرمانهای خود ببینند.
ایالات متحده همچنین ممکن است حمایت متحدان خود در خلیج فارس را نیز از دست بدهد. این منطقه—نه فقط ایران—در برابر پیوند میان آب و برق آسیبپذیر است. تأسیسات آبشیرینکن به مقادیر عظیمی انرژی نیاز دارند، از جمله گاز طبیعی و نفت؛ برای مثال عربستان روزانه حدود ۳۰۰ هزار بشکه نفت برای آبشیرینسازی مصرف میکند. از آنجا که این فرایند بسیار انرژیبر است، حدود سهچهارم تأسیسات آبشیرینکن در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در شبکههای برق ملی ادغام شدهاند؛ به این معنا که آب و برق بهطور همزمان تولید میشوند.
همانطور که حمله به تولید گاز طبیعی یا حتی پالایشگاههای ایران میتواند عرضه آب این کشور را بیثبات کند، هرگونه حمله به داراییهای برقی کشورهای منطقه نیز میتواند بحران آب ایجاد کند. ۵۶ نیروگاه مسئول بیش از ۹۰ درصد آب شیرینشده در خلیج فارس هستند. بنابراین حملات تلافیجویانه ایران میتواند بهطور بالقوه درد و آسیب شدیدی در سراسر منطقه ایجاد کند.
در کوتاهمدت، اگر چندین فرایند بزرگ یا بسیار بزرگ آبشیرینکن بهطور جدی مختل شوند، آثار آن ظرف ۴۸ تا ۷۲ ساعت احساس خواهد شد. توانایی واکنش اضطراری و تابآوری در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس متفاوت است. ذخایر آب ممکن است در امارات بین ۱۶ تا ۴۵ روز دوام بیاورد؛ در عربستان سعودی ذخایر آب بسیار کمتر توسعه یافتهاند و بسته به منطقه از چند روز تا دو هفته دوام دارند. قطر، کویت و بحرین همگی کمتر از یک هفته ذخیره آب دارند.
اگر فرض کنیم که ایران پس از حمله به زیرساختهای برق و آب خود بهسرعت دست به اقدام تلافیجویانه متقابل علیه کشورهای منطقه بزند، خاورمیانه ممکن است با وضعیتی روبهرو شود که در آن میلیونها نفر با خطرات مرگبار ناشی از کمبود شدید آب آشامیدنی و برق مواجه شوند.
گرچه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بیش از همه آسیب خواهند دید، اما اسرائیل و عراق نیز در صورت آسیب دیدن زیرساختهای انرژی یا آب خود دچار بحران خواهند شد. ایران پیشتر شهرهای دیمونا و عراد—که نزدیک به تأسیسات هستهای اسرائیل قرار دارند—را هدف قرار داده و بنا به گزارشها صدها غیرنظامی زخمی شدهاند. اگر زیرساختهای آبشیرینکن هدف قرار گیرند، اسرائیل ممکن است تا ۸۰ درصد از آب آشامیدنی خود را از دست بدهد.
حملات به ایران همچنین میتواند بهطور غیرمستقیم عراق را نیز در معرض خطر قرار دهد. ایران حدود یکسوم نیاز گاز طبیعی و برق عراق را تأمین میکند. در استان بصره در جنوب عراق، برق بیش از ۷۲ درصد زیرساختهای تصفیه آب را تأمین میکند؛ بنابراین قطع برق میتواند به بحران آب منجر شود.
هدف قرار دادن زیرساختهای برق، آب و انرژی ایران به هدف اعلامشده این کارزار نظامی—یعنی تضعیف توان نظامی ایران—دست نخواهد یافت، زیرا نیروهای نظامی تنها با اختلالات محدودی روبهرو خواهند شد. در مقابل، چنین حملاتی آسیب گستردهای به غیرنظامیان ایرانی وارد خواهد کرد. همچنین منطقه را درگیر بحرانی بیسابقه از کمبود آب خواهد کرد و جهان با شدیدترین بحران انرژی در حافظه معاصر روبهرو خواهد شد.
بنابراین نابودی زیرساختهای غیرنظامی انرژی و آب ایران، بهجای پایان دادن به جنگ، احتمالاً تنها به طولانیتر شدن و تشدید این درگیری خواهد انجامید.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: در جنگ کنونی خلیج فارس، آب به اندازه نفت تعیین کننده است


نظر شما