جنگ با ایران، سنگینترین ضربه را در دهههای اخیر به محور مقاومت زده است. حملات آمریکا و اسرائیل به رهبران ارشد ایران، تخریب ساختارهای فرماندهی و کنترل، و فرسایش نیروهای کلیدی مانند حماس و حزبالله در درگیری با اسرائیل، این پرسش اساسی را برای سیاستگذاران و تحلیلگران ایجاد کرده است: آیا این پایان راهبرد منطقهای ایران مبتنی بر نیروهای نیابتی است، یا فقط فاز تازهای در تحول این محور به شمار میرود؟
محتملترین آینده برای این مجموعه، نه فروپاشی است و نه احیا. محور از نظر ساختاری تضعیف شده، اما نه به شکلی مهلک. توانایی آن برای بازگشت، به چند عامل بههمپیوسته بستگی دارد: تابآوری سازمانی گروههای تشکیلدهنده، ظرفیت ایران برای بازسازی شبکههای رهبری و تأمین تجهیزات، و تحولات سیاسی در لبنان، عراق، یمن و سرزمینهای فلسطینی.
از همان ابتدا، محور مقاومت نه بهعنوان یک ائتلاف رسمی، بلکه بهصورت شبکهای انعطافپذیر طراحی شده بود. این محور که هسته اصلی آن را سپاه پاسداران ایران تشکیل میدهد، گروههایی مثل حزبالله در لبنان، شبهنظامیان شیعه در عراق، حوثیها در یمن و حماس در غزه را در قالب «دفاع پیشدست» در برابر آمریکا و اسرائیل گرد هم آورده است.
از آنجا که این محور یک ائتلاف نظامی متمرکز نیست، تاب آوری دارد و میتواند ضربات را جذب کند. زیان در یک جبهه لزوماً به فروپاشی در جای دیگر منجر نمیشود. این منطق حتی پس از جنگ ۲۰۲۶ نیز همچنان برقرار است. اگرچه خود ایران در کارزاری بیسابقه برای ساقط کردن نظام حاکم هدف قرار گرفته، شرکای منطقهای آن درجاتی از خودمختاری، مشروعیت محلی و توان عملیاتی را حفظ کردهاند.
در میان همه بازیگران محور، حزبالله همچنان توانمندترین و نزدیکترین به ایران است. این گروه که همواره «جواهر تاج» شبکه نیابتی تهران خوانده میشد، از سال ۲۰۲۳ تاکنون ضربات سنگینی خورده، از جمله در سطح رهبری، از دست دادن قلمروهای تحت کنترل، و انتقادات فزاینده داخلی در لبنان. اما ویرانی و اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل و ناتوانی دولت لبنان در برابر نقض آشکار تمامیت ارضی خود، جریان را دوباره به نفع حزبالله تغییر میدهد؛ چراکه مردم آسیبدیده در آن مناطق، حزبالله را یگانه نهادی میبینند که میتواند حدی از امنیت و امداد را برایشان فراهم کند.
بهعلاوه، حزبالله توانایی بازسازی و ادامه عملیات را حتی پس از حملات مداوم اسرائیل حفظ کرده است. امتناع آن از خلعسلاح، حقیقتی کلیدی را نشان میدهد: بقای سازمانی به برتری در میدان نبرد وابسته نیست. تا وقتی حزبالله هسته اصلی توان نظامی و جایگاهی سیاسی داشته باشد، به عنوان گرهی زنده در محور باقی میماند. با این حال، مسیر پیش روی حزبالله بیشتر به سمت محدودیت است تا گسترش. به احتمال زیاد، حزبالله از نظر تاکتیکی برخی تواناییهای خود را بازیابی میکند، اما از نظر راهبردی محدودیت هایی را می پذیرد و به جای حضور فرامنطقهای در سوریه و جاهای دیگر، بر بقای خود در لبنان متمرکز میماند.
حماس جایگاهی متمایز در این محور دارد. برخلاف حزبالله، حماس یک جنبش سنیگراست با تبار فکری و اولویتهای سیاسی مستقل که ریشه در ملیگرایی فلسطینی دارد. بنابراین رابطه آن با ایران بیش از آنکه مبتنی بر اشتراکات عقیدتی باشد، عملگرایانه بوده و دورههایی از تنش و همکاری را پشت سر گذاشته است. تهاجم اسرائیل، ویرانی و پاکسازی قومی در غزه از ۲۰۲۳ به بعد، خسارت سنگینی به زیرساخت نظامی، ساختار رهبری و توان حکمرانی حماس وارد کرده است. بااینحال، همچون دیگر بازیگران غیردولتی که در محیط متراکم شهری جای گرفتهاند و از شبکههای محلی تغذیه میکنند، ریشهکنی کامل آن ناممکن بوده است. حماس توانایی بازسازی رهبری، تطبیق تاکتیکها و حفظ تداوم عملیاتی را حتی در شدیدترین فشارها نشان داده است.
در چارچوب جنگ ۲۰۲۶ با ایران، حماس نقش خاصی ایفا نکرد اما مسئله فلسطین همچنان در مرکز روایت ایدئولوژیک محور باقی است. همچنین این مسئله به محور امکان میدهد با احساسات عمومی عربی در آن سوی مرزهای مذهبی پیوند برقرار کند. حتی اگر حماس در برنامهریزی عملیاتی محور ادغام نشده باشد، بقای آن مشروعیت کلی چارچوب «مقاومت» را در چشم اعراب و مسلمانان جهان تقویت میکند. با این حال، آینده حماس بیشتر توسط اولویتهای فوری و محلی آن تعیین میشود: بقا در غزه، بازسازی، و روابط پیچیده با بازیگرانی مانند مصر و قطر. حماس همچنان حمایت ایران را هر جا که باشد میپذیرد، اما بعید است تصمیمگیری خود را کاملاً تابع تهران کند. بنابراین حتی اگر حماس از نظر سازمانی بازیابی شود و شبکههای خود را بازساخته و تا حدی توان عملیاتی به دست آورد، ادغام آن در یک راهبرد منسجم محوری محدود خواهد ماند.
شبهنظامیان عراقی تحت حمایت ایران، به ویژه آنهایی که به نیروهای حشدالشعبی وابستهاند، در جریان جنگ توانایی ادامه حملات پهپادی و راکتی را نشان دادهاند. با این حال انسجام این گروه ها رو به فرسایشی است. به نظر میرسد ایران به فرماندهان میدانی در عراق خودمختاری بیشتری میدهد و عملاً کنترل را غیرمتمرکز میکند. این رویکرد هرچند ممکن است توان عملیاتی این گروهها را در کوتاهمدت افزایش دهد، توانایی تهران را برای هماهنگی راهبردی تضعیف میکند و احتمال جناحگرایی را بالا میبرد. افزون بر این، فضای سیاسی ناپایدار عراق، با شکافهای داخلی، واکنش عمومی به فعالیت شبهنظامیان و فشارهای خارجی، فضای مانور این گروهها را محدود کرده است. نتیجه یک تناقض است: شبهنظامیان عراقی ممکن است همچنان فعال بمانند و حتی حملات را در کوتاهمدت تشدید کنند، اما ادغام آنها در یک راهبرد منسجم محوری در حال کاهش است. به مرور زمان، این گروهها ممکن است به بازیگرانی نیمهخودمختار تبدیل شوند که ذیل پرچم سست مقاومت، به دنبال اهداف خود در داخل عراق میروند.
حوثیها در یمن جایگاه متفاوتی در محور دارند. رابطه آنها با ایران هرچند قابل توجه است، اما همواره کمتر از حزبالله یا حتی حماس نهادی شده است. در جریان درگیریهای ۲۰۲۶، حوثیها محتاط عمل کردهاند. با وجود توانایی مختل کردن کشتیرانی منطقهای و انجام حملات دوربرد، به دلیل اولویتهای داخلی و ترس از تلافیجویی، وارد جنگ تمامعیار نشدهاند. این موضع در تضاد آشکار با عملکرد آنها در ۲۰۲۳-۲۰۲۴ است که در واکنش به حمله اسرائیل به غزه، تنگه بابالمندب را مسدود و ترافیک دریای سرخ را عملاً متوقف کردند. محاسبات راهبردی کنونی آنها کمتر از همسویی ایدئولوژیک با تهران نشئت میگیرد و بیشتر متأثر از ملاحظات داخلی است: کنترل سرزمینی، اداره امور، بقای اقتصادی و مشروعیت داخلی.
در نهایت، آینده محور به خود ایران گره خورده است. جنگ ۲۰۲۶ نشان دهنده تلاشی بیسابقه برای مختل کردن رهبری نظام حاکم و زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران است. اگر تهران نتواند ساختارهای فرماندهی و زنجیره تأمین خود را بازسازی کند، تمام این شبکه آسیب خواهد دید. از سوی دیگر، تعهد ایدئولوژیک زیربنای محور همچنان پابرجاست. روایت مشترک مقاومت در برابر سلطه غرب و اسرائیل هنوز این بازیگران را به هم پیوند میدهد.
محتملترین نتیجه، نه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، بلکه دگرگونی محور است. این شبکه از یک نظام نسبتاً هماهنگ، درحال تبدیل شدن به مجموعهای سستتر از بازیگرانی است که با هم مرتبطاند اما پیوندی محکم ندارند. در نتیجه، محور مقاومت احتمالاً به شکل پیشین خود بازنخواهد گشت، اما ناپدید هم نخواهد شد. به جای آن، به شکل شبکهای پراکندهتر و کمتر هماهنگ از بازیگرانی که با ایدئولوژی مشترک مقاومت در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل پیوند خوردهاند اما به طور فزایندهای توسط ضرورتهای داخلی هدایت میشوند، باقی میماند. به عبارت دیگر، برخلاف انتظار کسانی که جنگ با ایران را آغاز کردند محور کاملاً درهم نمیشکند و صرفا متحول میشود؛ همچنین تأثیر آن بر سیاست خاورمیانه ممکن است کاهش یابد، اما از بین نخواهد رفت.


نظر شما