twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۰۶ 27
بار دیگر سایه حمله و درگیری بر فضا سنگینی می‌کند. واشنگتن به دنبال آن است که پیش از آغاز جدی مذاکرات درباره توافق نهایی با تهران، با تغییر وضعیت تنگه هرمز، مهم‌ترین اهرم فشار ایران را بستاند

حملات دیشب آمریکا به مناطقی در جنوب ایران به بهانه حمله به یک کشتی در تنگه هرمز که تلاش داشت از مسیری دیگر از این تنگه عبور کند، صرفاً یک اقدام نظامی محدود یا حادثه‌ای مقطعی نبود، بلکه باید آن را نشانه عینی از مرحله‌ای تازه در نسبت میان جنگ، آتش‌بس و توافق موقت دانست؛ مرحله‌ای که در آن، توقف درگیری نه به معنای پایان منازعه، بلکه به معنای انتقال آن و لو موقت از میدان جنگ مستقیم به سطوح پیچیده‌تر فشار، بازطراحی موازنه‌ها و بازآرایی ابزارهای اعمال قدرت است.

از این منظر، این حملات نخستین اقدام از این دست پس از امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد بود، اما به احتمال زیاد آخرین آن نخواهد بود. آنچه رخ داده، بیش از هر چیز شکنندگی وضعیت کنونی و تفاهم موجود را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که گزینه نظامی نه تنها از دستور کار خارج نشده، بلکه همچنان به عنوان ابزاری برای فشار و مهندسی موازنه در نظر گرفته می‌شود.

تحولات چند روز اخیر، چه در جنوب لبنان و چه در تنگه هرمز، مؤید این واقعیت است که توقف جنگ، دست‌کم در این مرحله به منزله گذار به صلح نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است، بیشتر نوعی وضعیت بینابینی و ایستگاهی است برای مدیریت تنش، موازنه‌سازی و شکل‌دهی به معادلات ژئوپلیتیک جدید. در همین چارچوب، تلاش برای راه‌اندازی کریدوری جدید عملا با هدف تغییر ژئوپلیتیک آبراه راهبردی هرمز و بی‌اثر کردن این اهرم مهم ایران است.

آن‌گونه که پیداست، آمریکا به دلیل پیامدهای گسترده بستن تنگه هرمز، بازگشایی آن و همچنین در سایه اولویت‌های داخلی، جنگ را متوقف کرد و صرفاً در برابر بازگشایی تنگه هرمز، امتیازاتی در تفاهم‌نامه‌ اسلام آباد داد که به سود ایران سنگینی می‌کند. پس از آن در سایه آرامش نظامی و فضای غیر جنگی، آمریکا با همراهی برخی کشورها و نیز سازمان بین‌المللی دریانوردی، در تلاش است تا مسیر جایگزین تثبیت شود.

این طرح البته در خلال جنگ نیز پیگیری شد، اما به دلیل حملات و نگرانی کشتی‌های تجاری از عبور از آن در فضای جنگی راه به جایی نبرد. اکنون اما، با اعلام بازگشایی تنگه و در سایه آرامش نسبی فعلی طرف آمریکایی بار دیگر در پی آزمودن این مسیر برآمده است.

در این میان، نقش و همراهی عمان نیز به عنوان یکی از دو کشور ساحلی تنگه هرمز که مسیر جایگزین از آب‌های آن عبور می‌کند، اهمیتی ویژه دارد و این همراهی از منظر حقوقی و بین‌المللی می‌تواند برای تهران چالش‌زا باشد. تنگه‌ای که تهران همواره تأکید می‌کرد تنها ایران و عمان، به عنوان دو کشور ساحلی آن حق حاکمیتی دارند، اکنون ممکن است به محل نزاع میان دو کشوری تبدیل شود که همواره روابط تاریخی حسنه‌ای داشته‌اند.

در عین حال، نباید از نظر دور داشت که تمرکز آشکار تهران بر مذاکرات با عمان، اعزام هیأت‌ها و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک و سخن گفتن از تفاهم دو جانبه برای مدیریت تنگه هرمز، مسقط را بیش از پیش زیر ذره‌بین آمریکا و فشارهای آشکار و پنهان آن برد؛ تا آنجا که ترامپ علنا عمان را به حمله تهدید کرد. در چنین شرایطی، روشن است که مسقط توان چندانی برای مقاومت در برابر این فشارها و تهدیدها ندارد و ممکن است همراهی با آمریکا را بر ورود به جنگ و تقابل ترجیح دهد.

از این منظر، حملات دیشب آمریکا تلاشی برای نشان دادن عزم و جدیت واشنگتن در راه‌اندازی و تثبیت مسیر جدید در تنگه هرمز بود تا در نهایت این تنگه از یک فرصت فوق‌راهبردی برای ایران به یک عامل فشار و تهدید تبدیل شود.

به بیان دیگر، در شرایط آتش‌بس و توافق موقت، به نظر می‌رسد هدف آمریکا و اسرائیل مهار ایران از مسیر تغییر تدریجی محیط ژئوپلیتیک و فرسایش مزیت‌های منطقه‌ای و جهانی ایران از لبنان تا تنگه هرمز است.

خلاصه آنکه هنوز مذاکرات مربوط به پرونده‌های توافق نهایی آغاز نشده، هم اجرای خود یادداشت تفاهم با تفسیرها و موانع زیادی روبه‌رو شده و هم بار دیگر سایه حمله و درگیری بر فضا سنگینی می‌کند. به نظر می‌رسد در روزها و هفته‌های پیش رو، آینده تفاهم‌نامه و نیز مذاکرات توافق نهایی، تا حد زیادی تحت تأثیر تحولات مربوط به تنگه هرمز قرار گیرد.

اما عجالتا واشنگتن به دنبال آن است که پیش از آغاز جدی مذاکرات درباره توافق نهایی با تهران، با تغییر وضعیت تنگه هرمز، مهم‌ترین اهرم فشار ایران را بستاند یا دستکم تضعیف کند تا قدرت چانه‌زنی تهران نیز در میز مذاکرات به طور محسوسی برای گرفتن حداکثر امتیازات ممکن کاهش یابد.

حالا باید دید زورآزمایی در تنگه هرمز به کجا ختم می‌شود.

*کانال تلگرام صابر گل عنبری

 

وقتی نشانه‌ها پیش از گلوله‌ها سخن می‌گویند

برای تحلیل یک‌ وضعیت لزوما نباید به اخبار گل‌درشت خیره شد، اخبار واقعی، زنجیره‌ای از اتفاقات کوچک و بی‌سروصدا هستند که وقتی کنار هم می‌نشینند، مثل تکه‌های یک پازل، تصویر فردای تحولات را می‌سازند.

اگر ذهن را از توافق یا تفاهم میان ایران و آمریکا برداریم، اتفاق‌های مهم‌تری هم در حال وقوع است از توافقی که برای لبنان در واشنگتن امضا شد تا بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای خلیج فارس؛ از لحن تازه و فرامنطقه‌ای دبیرکل ناتو تا ماجرای مذاکرات زوریخ که زیر سایه آتش و گلوله پیش می‌رود. هر کدام از این‌ها به تنهایی شاید فقط یک خبر‌گذرا باشند، اما وقتی در یک زمان و در یک جهت رخ می‌دهند، یعنی تکه‌های پازل در حال شکل‌گیری است.

امضای توافق مرزی اسرائیل و لبنان در خاک آمریکا، از آن نشانه‌هایی است که نباید ساده از کنارش گذشت. اگر قرار بود این توافق تنها یک آتش‌بس محلی میان دو همسایه باشد، نیازی به سفر به واشنگتن و ایستادن زیر نور پروژکتورهای کاخ سفید نداشت. آمریکا با آوردن این پرونده به پایتخت خود، عملا به همه فهماند که دیگر لبنان را یک حیاط‌خلوت کوچک نمی‌بیند. این آغاز یک چیدمان جدید است، چیدمانی که ساختی زنجیره‌ای و به هم پیوسته دارد.

چرخش در بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای خلیج فارس هم از همین جنس است. آن‌ها دیگر فقط نگران غنی‌سازی و سانتریفیوژها نیستند؛ حالا پهپادها، موشک‌ها و نفوذ منطقه‌ای تهران را هم روی همان میزی گذاشته‌اند که پرونده هسته‌ای روی آن است. معنی این رفتار یعنی بالا بردن سقف مطالبات‌ و این چیزی متفاوت از تحلیل‌هایی است که تحلیلگران وطنی می‌کنند.

وقتی یک معامله را با درخواست‌های لحظه‌ای شلوغ می‌کنید یعنی به جای جوش دادن معامله و یا امید به توافق، در حال ساخت زمینه برای اجماعی بزرگتر برای طرفی هستید ‌‌که قرار است مقصر ماجرا باشد.

از آن سو، حتی پیرمردهای فرتوت و خجالتی ناتو در اروپا هم لحنشان عوض شده است. اروپایی که تلاش می‌کرد دامن خود را از معرکه‌ پاک نگه دارد و حساب خود را از ماجراجویی‌های واشنگتن جدا کند، حالا دارد با ادبیات آمریکایی‌ها هم‌نوایی می‌کند. آنها البته محافظه‌کاری خودشان را دارند، لباس رزم هم بر تن ندارند اما در پی جلب رضایت ترامپ‌اند و همین که دیگر همراهی با آمریکا برایشان هزینه سیاسی ندارد، یعنی فضا برای ایران تنگ‌تر از گذشته شده است.

هیچ فرمانده عاقلی پیش از آرام کردن ‌پشت جبهه، فرمان حمله بعدی را نمی‌دهد. قدرت‌های بزرگ وقتی می‌خواهند تصمیمی بزرگ و پرمخاطره بگیرند، ابتدا سعی می‌کنند متغیرهای مزاحم اطراف میدان را تا جای ممکن حذف یا مهار کنند. این کار برای تقویت صلح یا توافق نیست؛ بلکه حربه‌ای معمول برای خشاب‌گذاری و از آن مهم‌تر ایجاد جبهه‌های جدید و متحدتر است. توافق لبنان، بیش از آنکه برای آرامش بیروت باشد، تلاشی است برای کور کردن‌یکی از مسیرهایی که فردا روزی در صورت بالا گرفتن شعله‌های جنگ، می‌تواند محاسبات ایران را به هم بریزد. راه جدیدی هم که عمان پیش پای کشتی‌های تجاری گذاشته یا منابع سوختی که دارد پر می‌شود شاید ‌بتواند در جنگ بعدی مانع از تکرار‌ بازی ایران با کارت تنگه هرمز شود، در کنار این، تمجیدهای ترامپ از اردوغان، سفر قریب‌‌الوقوعش به ترکیه و حتی امکان موافقت با فروش اف۳۵ را نباید فراموش کنیم. ترامپ گفته بود که در جنگ قبلی مانع پیوستن اردوغان به جبهه ایران شده است کسی چه می‌داند شاید حالا با مشوق‌های جدید و درک اینکه هیچ جنگی را نمی‌توان تنها جلو‌ برد، افکار دیگری در سر دارد؟

با این همه، دنیای سیاست دنیای تحلیل خطوط مستقیم نیست. نباید از این نشانه‌ها نتیجه گرفت که مرحله جدیدی از جنگ کلید خورده است. هنوز هیچ لشکرکشی‌ جدیدی اتفاق نیفتاده، هنوز پل ارتباط تهران و واشنگتن برقرار است و هنوز در زوریخ، دیپلمات‌ها پشت درهای بسته با هم حرف می‌زنند و دیپلماسی هنوز نفس می‌کشد، هرچند که این بار، سایه سنگین‌زور بر سر‌ میز گفتگو سنگین‌تر است؛ جایی که یک طرف تلاش می‌کند امتیازهایی را که می‌خواهد، با اهرم فشار به دست آورد.

آیا جنگ بعدی هم نزدیک است؟ مشخص نیست.

فعلا که داریم باور می‌کنیم رابطه ترامپ و بی‌بی شکرآب است و ترامپ هم همینطور بی‌هدف به کنگره رفت و رای سناتورهای جمهوریخواه که رای به توقف جنگ داده بودند را برگرداند تا امکان دوباره جنگ را داشته باشد! اما اگر بپرسیم آیا امروز نسبت به ماه گذشته، به یک رویارویی‌تازه نزدیک‌تر شده‌ایم؟ پاسخ از نظر من «آری» است اگرچه هنوز ماشه‌ای کشیده نشده و شاید هیچ‌وقت هم کشیده نشود، اما ظاهرا صحنه را طوری چیده‌اند که اگر روزی گفتگوها به بن‌بست برسد، یا شروط خلق‌الساعه ترامپ در توییتر با مخالفت ایران روبرو‌ شود، رفتن به سمت گزینه نظامی برای واشنگتن و تل‌آویو، کم‌هزینه‌تر از دیروز باشد.

*کانال تلگرام سهند ایرانهمر

مطالب مرتبط:

ایران در جنگ پیروز شد اما ممکن است صلح را ببازد

تله آتش بس

نظر شما