twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۲۶ 53
این گزارش ویژه به بررسی رقابت نوظهور میان آنکارا و تل‌آویو می‌پردازد؛ رقابتی که بسیار فراتر از تبادل اتهام‌ها و اختلاف نظر عمیق دو طرف بر سر مسئله فلسطین است. در واقع، ریشه این رویارویی را باید در دو نگاه متفاوت به آینده خاورمیانه جست‌وجو کرد

خاورمیانه در حال عبور از مرحله‌ای است که پس از جنگ غزه و کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران شکل گرفته بود و اکنون وارد دوره‌ای تازه می‌شود؛ دوره‌ای که در آن توازن قدرت بیش از هر چیز تحت تأثیر رقابت فزاینده میان دو قدرت، ترکیه و اسرائیل، قرار دارد.

تا همین اواخر، رقابت میان دو کشور بیشتر به اختلاف‌های سیاسی و دیپلماتیک محدود بود، اما اکنون به سطحی راهبردی رسیده و عرصه‌های مختلفی را در بر گرفته است؛ از سوریه و شرق مدیترانه گرفته تا صنایع دفاعی جهان و حتی فضای سیاسی کاخ سفید.

این گزارش ویژه به بررسی رقابت نوظهور میان آنکارا و تل‌آویو می‌پردازد؛ رقابتی که بسیار فراتر از تبادل اتهام‌ها و اختلاف نظر عمیق دو طرف بر سر مسئله فلسطین است. در واقع، ریشه این رویارویی را باید در دو نگاه متفاوت به آینده خاورمیانه جست‌وجو کرد؛ رقابتی بر سر گسترش نفوذ، ایجاد ائتلاف‌های جدید، تسلط بر بازارهای صنایع دفاعی و کنترل مسیرهای انتقال انرژی.

در شرایطی که نقشه سیاسی و امنیتی خاورمیانه با سرعت در حال دگرگونی است، مقالاتی که در ادامه آمده است به بررسی ریشه‌های این رقابت، عرصه‌های اصلی آن و ابزارهایی که دو طرف برای پیشبرد اهداف خود به کار می‌گیرند می‌پردازد. همچنین پیامدهای این رقابت، به‌ویژه برای سوریه و کشورهای عربی، بررسی می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه این رویارویی می‌تواند به یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده خاورمیانه جدید تبدیل شود.

مطالب پیش رو:

چرا روابط اسرائیل و ترکیه به پایین‌ترین سطح خود رسیده است

ترکیه و اسرائیل در جدال بر سر آینده انرژی اروپا

رقابت ترکیه و اسرائیل می‌تواند آینده خاورمیانه جدید را رقم بزند


چرا روابط اسرائیل و ترکیه به پایین‌ترین سطح خود رسیده است

در اواخر ژوئن، دولت اسرائیل به‌طور رسمی نسل‌کشی ارامنه به دست امپراتوری عثمانی را به رسمیت شناخت و به سال‌ها خودداری از اتخاذ چنین موضعی پایان داد. این تصمیم، طبیعتاً کمکی به بهبود روابط اسرائیل و ترکیه نکرد؛ روابطی که در سال‌های اخیر به‌شدت تیره شده و اختلافات بر سر جنگ غزه مهم‌ترین عامل آن بوده است.

مقام‌های ترکیه این اقدام را تصمیمی سیاسی توصیف کردند و اسرائیل را متهم نمودند که می‌خواهد توجه افکار عمومی را از جنگ خود علیه فلسطینیان منحرف کند. در مقابل، مقام‌های اسرائیلی گفتند این تصمیم، اصلاحی دیرهنگام در برابر یک حقیقت تاریخی و یک وظیفه اخلاقی است. بسیاری نیز این اقدام را نشانه‌ای دانستند از اینکه اسرائیل دیگر حفظ ملاحظات سیاسی در قبال ترکیه را دارای ارزش راهبردی نمی‌داند. در گذشته، ملاحظات ژئوپلیتیکی مانع از چنین تصمیمی می‌شد، اما اکنون این محدودیت‌ها تا حد زیادی از میان رفته است.

اندکی پس از به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گام دیگری برداشت و آشکارا از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، خواست جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵ را به ترکیه نفروشد. این درخواست در شرایطی مطرح شد که ترکیه پیش‌تر تجارت خود با اسرائیل را متوقف کرده، محدودیت‌های حمل‌ونقل را تشدید نموده، از شکایت‌های حقوقی علیه اسرائیل در دادگاه‌های بین‌المللی حمایت کرده و مواضع ضداسرائیلی را به یکی از محورهای اصلی سیاست منطقه‌ای خود تبدیل کرده بود. از این رو، به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه بیش از آنکه آغازگر بحران باشد، عمق شکاف موجود را آشکار کرد.

زمانی که دو کشور متحد بودند

در بیشتر دهه ۱۹۹۰، اسرائیل و ترکیه از نزدیک‌ترین شرکای راهبردی در خاورمیانه به شمار می‌رفتند. دو کشور در زمینه نظامی همکاری می‌کردند، اطلاعات امنیتی با یکدیگر به اشتراک می‌گذاشتند و درباره تهدیدهای منطقه‌ای، به‌ویژه از سوی سوریه و گروه‌های مسلح غیردولتی، نگرانی‌های مشترکی داشتند. این همکاری نفوذ منطقه‌ای هر دو کشور را افزایش داد و جایگاه ترکیه را در ساختار امنیتی غرب مستحکم‌تر کرد.

اما این روند پس از روی کار آمدن رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۲ تغییر کرد. با پیروزی این حزب، برای نخستین بار یک جریان اسلام‌گرای سیاسی قدرت را در کشوری که بر پایه سکولاریسم بنا شده بود، در دست گرفت.

روابط دو کشور پس از حادثه کشتی «ماوی مرمره» در سال ۲۰۱۰ بیش از پیش تیره شد. در آن حادثه، نیروهای ویژه اسرائیل به کشتی حامل فعالان ترک که قصد شکستن محاصره غزه را داشت، یورش بردند. در این عملیات ۹ شهروند ترک کشته و ۳۰ نفر زخمی شدند و چند نظامی اسرائیلی نیز آسیب دیدند.

تلاش برای عادی‌سازی روابط در سال ۲۰۲۲ نشان داد که هنوز امکان همکاری بر پایه مصلحت وجود دارد، اما این روند بسیار محدود بود و بی‌اعتمادی عمیقی میان رهبران دو کشور همچنان پابرجا ماند.

پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به جنوب اسرائیل و آغاز جنگ غزه، روابط دو کشور ظرف مدت کوتاهی دوباره به شدت رو به وخامت گذاشت.

اردوغان با صراحت علیه اسرائیل موضع گرفت، اعضای حماس را «مجاهد» خواند و عملکرد اسرائیل در غزه را با جنایت‌های آلمان نازی مقایسه کرد.

در آوریل ۲۰۲۴، ترکیه صادرات طیف گسترده‌ای از کالاها به اسرائیل را محدود کرد و یک ماه بعد، تمام روابط تجاری خود با این کشور را که سالانه حدود هفت میلیارد دلار ارزش داشت، متوقف ساخت.

از نگاه اسرائیل، ترکیه دیگر صرفاً شریک دشواری نبود، بلکه به بازیگری آشکارا خصمانه در منطقه تبدیل شده بود که از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و تبلیغاتی برای مقابله با اسرائیل استفاده می‌کند.

شکاف‌های منطقه‌ای

از سال ۲۰۲۳، تنش میان دو کشور به‌تدریج از جنگ لفظی فراتر رفت و به اقداماتی علیه منافع یکدیگر، از جمله در سوریه، کشیده شد.

تل‌آویو به رهبران جدید دمشق اعتماد ندارد، اما دونالد ترامپ روابط مثبتی با احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، برقرار کرده است؛ فردی که سابقه حضور در گروه‌های جهادی را دارد و نیروهایش که در ادلب مستقر بودند، در دسامبر ۲۰۲۴ حکومت بشار اسد را سرنگون کردند.

اسرائیل همچنین از نزدیکی دولت آمریکا به ترکیه نگران است؛ هرچند هر دو کشور عضو ناتو هستند.

اختلاف میان واشنگتن و آنکارا زمانی شدت گرفت که ترکیه سامانه پیشرفته دفاع هوایی اس-۴۰۰ روسیه را خرید. این اقدام باعث شد آمریکا ترکیه را از برنامه تولید و خرید جنگنده اف-۳۵ کنار بگذارد. کاخ سفید همچنین از حمایت اردوغان از حماس و برخورد او با مخالفان سیاسی داخلی ناراضی بود.

با این حال، بازگشت ترامپ به کاخ سفید روابط دو کشور را تا حد زیادی بهبود بخشید. ترامپ اردوغان را «دوست خوب» و «فردی سرسخت» توصیف کرد.

تلاش‌های ترامپ برای بهبود روابط با روسیه نیز شرایط را برای ترکیه آسان‌تر کرد. او حتی اشاره کرده که ممکن است تحریم‌های قبلی علیه ترکیه را نادیده بگیرد و فروش جنگنده‌های اف-۳۵ به این کشور را از سر بگیرد.

این موضوع در اسرائیل نگرانی جدی ایجاد کرده است، زیرا فرماندهان نظامی این کشور خواهان حفظ برتری فناوری نظامی خود هستند. پیش از این نیز احتمال فروش اف-۳۵ به امارات متحده عربی در چارچوب توافق‌های ابراهیم، نگرانی مشابهی در اسرائیل ایجاد کرده بود.

نکته دیگری که اسرائیل را غافلگیر کرده، این است که مخالفت شدید ترکیه با جنگ علیه ایران نیز واکنش منفی ترامپ را در پی نداشته است؛ در حالی که او به دلیل مواضع مشابه، متحدان اروپایی خود را به‌شدت مورد انتقاد قرار داده بود.

همچنین برخی شخصیت‌های اسرائیلی از تام باراک، نماینده آمریکا در امور سوریه، انتقاد کرده‌اند و معتقدند او بیش از حد به اردوغان و احمد الشرع نزدیک است. الشرع نیز با وجود اتخاذ رویکردی عمل‌گرایانه نسبت به اسرائیل، تاکنون پاسخ مثبتی از سوی تل‌آویو دریافت نکرده است.

تبادل اتهام‌ها

برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که ترکیه در ناکام گذاشتن طرح آمریکا برای مسلح کردن گروه‌های کرد در غرب ایران، با هدف کمک به سرنگونی حکومت ایران، نقش داشته است.

اسرائیل اکنون بیش از گذشته نگران افزایش نفوذ منطقه‌ای ترکیه، به‌ویژه روابط نزدیک آن با دولت جدید سوریه است.

تل‌آویو همچنین آنکارا را متهم می‌کند که کارزار گسترده‌ای از «اطلاعات نادرست» علیه اسرائیل به راه انداخته است. گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، ترکیه را به ترویج «روایت‌های نادرست علیه اسرائیل» متهم کرده است.

در همین حال، رسانه‌های نزدیک به ترکیه نیز انتقادهای خود از اسرائیل را افزایش داده‌اند. اگرچه این انتقادها موضوع تازه‌ای نیست، اما اکنون بیش از گذشته به زبان انگلیسی منتشر می‌شود؛ اقدامی که احتمالاً با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا، در شرایطی که محبوبیت اسرائیل در این کشور کاهش یافته، صورت می‌گیرد.

نقش اردوغان در محاسبات اسرائیل

ماندگاری اردوغان در قدرت، یکی از عوامل مهم در محاسبات اسرائیل است.

اسرائیل سال‌ها از اتخاذ برخی اقدامات تند علیه ترکیه خودداری می‌کرد، زیرا امیدوار بود روابط دو کشور دوباره بهبود یابد و تصور می‌کرد مواضع ضداسرائیلی صرفاً به دوران حکومت اردوغان محدود است.

اما اکنون به نظر می‌رسد اردوغان همچنان در قدرت باقی خواهد ماند؛ آن هم با وجود افزایش مخالفت‌های داخلی و در حالی که قانون اساسی ترکیه ریاست‌جمهوری را به دو دوره پنج‌ساله محدود کرده است و او اکنون در میانه دومین دوره خود قرار دارد.

اردوغان ۷۲ ساله طی سال‌های گذشته از کودتای نظامی نافرجام، قدرت گرفتن مخالفان، زلزله ویرانگر و مجموعه‌ای از بحران‌های منطقه‌ای عبور کرده است. همزمان، اختیارات ریاست‌جمهوری را افزایش داده، نقش پارلمان را محدود کرده، در انتخابات‌های اخیر پیروز شده و مهم‌ترین رقیب سیاسی خود را نیز روانه زندان کرده است.

اگر اردوغان همچنان در قدرت باقی بماند، رقابت راهبردی میان ترکیه و اسرائیل نیز وارد مرحله‌ای عمیق‌تر خواهد شد.

دیگر حفظ رابطه ارزش گذشته را ندارد

ترامپ هر دو کشور را از متحدان مهم آمریکا می‌داند و تاکنون تلاش کرده مانع از تبدیل شدن تنش‌ها به رویارویی مستقیم شود.

اما در شرایطی که روابط آمریکا و ترکیه همچنان مستحکم به نظر می‌رسد، اسرائیل به سمت اقدامات شدیدتر حرکت کرده است. به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه را می‌توان نشانه‌ای از این تغییر رویکرد دانست.

البته این تصمیم هنوز باید به تصویب کنست برسد، اما گزارش‌های رسانه‌های اسرائیلی نشان می‌دهد که در بالاترین سطوح دولت، از جمله نزد بنیامین نتانیاهو، از حمایت گسترده‌ای برخوردار است.

اگر این تصمیم نهایی شود، به معنای آن خواهد بود که اسرائیل دیگر حفظ امکان آشتی و عادی‌سازی روابط با ترکیه را ارزشمند نمی‌داند.

اکنون پرسش اصلی این است که آیا این تقابل به ویژگی دائمی سیاست خاورمیانه تبدیل خواهد شد یا اینکه با تغییر احتمالی دولت در اسرائیل، بار دیگر راه برای عادی‌سازی روابط باز می‌شود.

در شرایط کنونی، روابطی که زمانی دو قدرت مهم منطقه را در قالب یک مشارکت راهبردی به هم پیوند داده بود، به مجموعه‌ای از اتهام‌های متقابل، شکایت‌های حقوقی و اقدامات نمادین تلافی‌جویانه تقلیل یافته است.


ترکیه و اسرائیل در جدال بر سر آینده انرژی اروپا

پس از حمله روسیه به اوکراین، اروپا ناچار شد برای دهه‌های آینده شبکه‌های انرژی و تجارت خود را از نو طراحی کند. تا زمانی که انرژی‌های تجدیدپذیر بتوانند نیاز قاره را به‌طور کامل تأمین کنند، بخشی از این نیاز از طریق گاز طبیعی شرق مدیترانه برطرف خواهد شد. از همین رو، برای کشورهای حاضر در این منطقه، دیگر مسئله تنها کشف میدان‌های جدید گازی یا امضای قراردادهای صادراتی نیست، بلکه این پرسش مطرح است که اروپا در آینده گاز مورد نیاز خود را از چه کشوری تأمین خواهد کرد.

امنیت انرژی اروپا دیگر فقط به معنای جایگزین کردن گاز روسیه با منابع دیگر نیست. کشورهای اروپایی در حال طراحی شبکه‌ای گسترده‌تر هستند که علاوه بر گاز، بنادر، شبکه‌های برق، هیدروژن، زیرساخت‌های دیجیتال و زنجیره‌های تأمین را نیز در بر می‌گیرد.

در این چارچوب، دو الگوی متفاوت شکل گرفته است. ترکیه تلاش می‌کند به مرکز منطقه‌ای تجارت انرژی تبدیل شود، در حالی که اسرائیل می‌خواهد با تکیه بر صادرات گاز، اتصال شبکه‌های برق، فناوری و توسعه زیرساخت‌ها، جایگاه خود را در بازار اروپا تثبیت کند. نتیجه این رقابت تنها بر دو کشور اثر نخواهد گذاشت، بلکه آینده مصر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، کریدورهای تجاری و پروژه‌های انرژی پاک در منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

فاصله گرفتن اروپا از انرژی روسیه

پیش از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، این کشور بزرگ‌ترین تأمین‌کننده خارجی گاز طبیعی اروپا بود. بر اساس آمار کمیسیون اروپا، حدود ۴۵ درصد گاز وارداتی اتحادیه اروپا، معادل حدود ۱۵۵ میلیارد متر مکعب در سال، از روسیه تأمین می‌شد.

بخش عمده این گاز از طریق خطوط لوله‌ای که از بلاروس، اوکراین و ترکیه عبور می‌کردند یا از طریق خط لوله «نورد استریم ۱» که مستقیماً روسیه را به آلمان متصل می‌کرد، به اروپا می‌رسید.

با فروپاشی این الگو، اتحادیه اروپا در مه ۲۰۲۲ طرحی با عنوان REPowerEU را آغاز کرد. هدف این برنامه کاهش وابستگی به انرژی روسیه، تنوع‌بخشی به منابع تأمین، افزایش واردات گاز طبیعی مایع (LNG) و سرعت بخشیدن به گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر بود.

در نتیجه اجرای این برنامه، سهم روسیه از واردات گاز اروپا از ۴۵ درصد به ۱۹ درصد کاهش یافت، هرچند این سهم در سال ۲۰۲۴ دوباره اندکی افزایش پیدا کرد. به همین دلیل، کمیسیون اروپا نقشه راه تازه‌ای تدوین کرد که هدف آن پایان کامل وابستگی به انرژی روسیه و همزمان تسریع حرکت به سوی منابع انرژی پاک‌تر است.

بر اساس این برنامه، همه کشورهای عضو باید تا پایان سال ۲۰۲۵ برنامه ملی خود را برای حذف تدریجی واردات گاز، نفت و سوخت هسته‌ای روسیه تهیه کنند و واردات گاز روسیه نیز تا پایان سال ۲۰۲۷ به طور کامل متوقف شود.

این طرح همچنین امضای قراردادهای جدید با روسیه را ممنوع می‌کند، قراردادهای خرید کوتاه‌مدت گاز را تا پایان سال ۲۰۲۵ خاتمه می‌دهد، نظارت بر تجارت گاز روسیه را تشدید می‌کند، ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» روسیه را که برای دور زدن تحریم‌های نفتی استفاده می‌شود هدف قرار می‌دهد و قراردادهای مربوط به اورانیوم و سایر مواد هسته‌ای روسیه را نیز محدود می‌سازد. اتحادیه اروپا اکنون در حال تدوین قوانین لازم برای الزام‌آور شدن این نقشه راه است.

آمار شورای اتحادیه اروپا نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۵، نروژ با تأمین ۳۰.۹ درصد واردات گاز، بزرگ‌ترین تأمین‌کننده اروپا بوده است. پس از آن آمریکا با ۲۶.۲ درصد، کشورهای شمال آفریقا شامل الجزایر و لیبی با ۱۲.۷ درصد، جمهوری آذربایجان با ۳.۹ درصد و قطر با ۳.۷ درصد قرار دارند. این ارقام نشان می‌دهد که اروپا از سال ۲۰۲۲ تاکنون منابع تأمین انرژی خود را به شکل قابل توجهی متنوع کرده است.

با این حال، اروپا از شرکای انرژی خود تنها انتظار صادرات گاز ندارد. این قاره به دنبال سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، توسعه کریدورهای انرژی، تولید هیدروژن سبز و پیوند عمیق‌تر میان بازار انرژی و بازارهای تجاری است.

این رویکرد در راهبرد «دروازه جهانی» اتحادیه اروپا که در سال ۲۰۲۱ معرفی شد نیز دیده می‌شود. این برنامه شامل سرمایه‌گذاری تا سقف ۳۰۰ میلیارد یورو در پروژه‌های زیرساختی سراسر جهان در حوزه‌های انرژی، حمل‌ونقل، فناوری دیجیتال، بهداشت، آموزش و پژوهش‌های علمی است.

آژانس بین‌المللی انرژی نیز به کشورها توصیه کرده است که منابع تأمین انرژی خود را متنوع کنند، شبکه‌های برق را مقاوم‌تر سازند، توسعه هیدروژن کم‌کربن را سرعت ببخشند و زیرساخت‌های انرژی را نوسازی کنند تا نظام انرژی جهان انعطاف‌پذیرتر و پایدارتر شود.

دو مسیر متفاوت

ترکیه و اسرائیل هر دو برای اروپا اهمیت دارند، اما هر یک الگوی متفاوتی را دنبال می‌کنند.

ترکیه که میان روسیه، جمهوری آذربایجان، ایران، خاورمیانه و اروپا قرار گرفته، معتقد است موقعیت جغرافیایی‌اش این امکان را به آن می‌دهد که به مرکز منطقه‌ای تجارت انرژی تبدیل شود.

این کشور اکنون یکی از پیشرفته‌ترین شبکه‌های انتقال گاز منطقه را در اختیار دارد و تنگه‌های ترکیه نیز نقش مهمی در تجارت جهانی انرژی ایفا می‌کنند. وزارت خارجه ترکیه اعلام کرده است که حدود سه درصد از تقاضای جهانی نفت از این مسیر عبور می‌کند.

خط لوله «تاناپ» یا خط لوله گاز طبیعی ترانس آناتولی، گاز جمهوری آذربایجان را منتقل می‌کند و ستون اصلی کریدور جنوبی گاز به شمار می‌رود.

ظرفیت کنونی این خط حدود ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال است که حدود ۴۰ درصد آن در داخل ترکیه مصرف می‌شود و بقیه از طریق خط لوله «ترانس آدریاتیک» (TAP) به اروپا منتقل می‌گردد.

برنامه‌هایی نیز برای افزایش ظرفیت سالانه تاناپ به ۳۱ میلیارد متر مکعب و افزایش ظرفیت خط لوله ترانس آدریاتیک به ۲۰ میلیارد متر مکعب در دست اجراست؛ اقدامی که تقریباً حجم انتقال کنونی را دو برابر خواهد کرد.

خط لوله «ترک‌استریم» نیز از دو مسیر موازی تشکیل شده که هر کدام سالانه ۱۵.۷۵ میلیارد متر مکعب ظرفیت دارند. یکی از این خطوط، نیاز ترکیه را تأمین می‌کند و دیگری گاز را به جنوب و مرکز اروپا می‌رساند.

ترکیه همچنین زیرساخت پیشرفته‌ای برای واردات گاز طبیعی مایع ایجاد کرده است؛ از جمله دو پایانه زمینی، سه پایانه شناور ذخیره‌سازی و تبدیل گاز مایع به گاز طبیعی و همچنین تأسیسات ذخیره‌سازی زیرزمینی.

این امکانات به ترکیه اجازه می‌دهد گاز را از منابع مختلف دریافت کرده و بسته به نیاز، آن را وارد شبکه داخلی یا بازارهای منطقه‌ای کند.

ظرفیت سالانه تبدیل گاز طبیعی مایع در این کشور به ۵۱.۳ میلیارد متر مکعب، معادل حدود ۴۰ میلیون تن، می‌رسد که پس از اسپانیا، دومین ظرفیت بزرگ اروپا محسوب می‌شود.

این زیرساخت‌ها به آنکارا امکان داده است واردات گاز خود را متنوع کند، عرضه داخلی را پایدار نگه دارد و بخشی از گاز را به بازارهای همسایه هدایت نماید. با این حال، هدف ترکیه بسیار فراتر از ایفای نقش یک کشور ترانزیتی است.

آنکارا می‌خواهد بازار منطقه‌ای تجارت گاز ایجاد کند؛ بازاری که در آن گاز از منابع مختلف جمع‌آوری، خرید و فروش و سپس دوباره صادر شود؛ الگویی مشابه مراکز بزرگ تجارت گاز در اروپا.

رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۲۳ این هدف را مطرح کرد و آلپ‌ارسلان بایراکتار، وزیر انرژی ترکیه نیز اعلام نمود که این کشور قصد دارد به «یکی از مهم‌ترین مراکز منطقه‌ای تجارت گاز» تبدیل شود.

ترکیه برای رسیدن به این هدف از مزایای مهمی برخوردار است؛ از جمله موقعیت جغرافیایی، زیرساخت‌های گسترده انتقال انرژی و نزدیکی به منابع گاز روسیه، حوزه دریای خزر، خاورمیانه و شرق مدیترانه.

با این حال، تحقق این هدف به اصلاحات بیشتر در بازار گاز، تنوع‌بخشی به منابع تأمین، کاهش وابستگی به یک عرضه‌کننده خاص و افزایش شفافیت و نقدشوندگی بازار نیاز دارد. آژانس بین‌المللی انرژی و کمیسیون اروپا نیز این شرایط را لازمه موفقیت هر مرکز منطقه‌ای تجارت گاز می‌دانند.

ترکیه همزمان با توسعه میدان گازی «ساکاریا» در دریای سیاه و میدان‌های نفتی «گابار» به تولیدکننده نفت و گاز نیز تبدیل شده است.

میدان ساکاریا از آوریل ۲۰۲۵ روزانه حدود ۹.۵ میلیون متر مکعب گاز تولید می‌کند و قرار است این میزان تا پایان سال ۲۰۲۶ دو برابر شود.

تولید نفت میدان‌های گابار نیز در سال ۲۰۲۵ به روزانه ۸۱ هزار بشکه رسیده است، اما این میزان همچنان پاسخگوی نیاز داخلی کشور نیست.

به همین دلیل، آنکارا قصد دارد تولید داخلی را با شبکه خطوط لوله و تأسیسات گاز طبیعی مایع ترکیب کند تا جایگاه خود را به عنوان مرکز منطقه‌ای تجارت انرژی تقویت نماید.

ترکیه اکنون مسیر مهمی برای انتقال انرژی در منطقه محسوب می‌شود، اما تبدیل شدن به یک مرکز واقعی تجارت انرژی تنها با احداث خطوط لوله ممکن نیست؛ بلکه نیازمند بازاری شفاف، قوانین پایدار و توانایی اثرگذاری بر قیمت‌ها و روند معاملات انرژی نیز هست.

جاه‌طلبی‌های گسترده‌تر اسرائیل

اسرائیل مسیر متفاوتی را در پیش گرفته است.

این کشور در ابتدا امید زیادی به اجرای پروژه خط لوله «ایست‌مد» داشت؛ طرحی که قرار بود گاز اسرائیل و قبرس را مستقیماً به اروپا منتقل کند.

اسرائیل، یونان و قبرس در سال ۲۰۲۰ توافق مربوط به این پروژه را امضا کردند. بر اساس این طرح، گاز میدان‌های شرق مدیترانه از طریق قبرس و یونان به اروپا منتقل می‌شد. ظرفیت اولیه این خط لوله ۱۰ میلیارد متر مکعب در سال پیش‌بینی شده بود و امکان افزایش آن تا دو برابر نیز در آینده وجود داشت.

با این حال، موانع اقتصادی و فنی مانع پیشرفت پروژه خط لوله «ایست‌مد» شد و اسرائیل را به بازنگری در راهبرد خود واداشت. از آن پس، صادرات گاز تنها یکی از اجزای این راهبرد بود. اسرائیل اکنون می‌کوشد از طریق همکاری در حوزه انرژی، توسعه زیرساخت‌ها و فناوری، پیوند عمیق‌تری با اروپا برقرار کند.

برنامه‌های این کشور شامل افزایش صادرات گاز از مسیر مصر، مشارکت در پروژه‌های اتصال شبکه‌های برق و گسترش همکاری در حوزه انرژی‌های پاک و فناوری‌های نوین است.

اسرائیل پس از کشف میدان گازی «تامار» در سال ۲۰۰۹ و میدان «لویاتان» در سال ۲۰۱۰، از واردکننده گاز به صادرکننده آن تبدیل شد. تولید گاز این کشور در سال ۲۰۲۴ به ۲۷ میلیارد متر مکعب رسید. بیش از نیمی از این میزان در داخل مصرف شد و بقیه به مصر و اردن صادر شد. وزارت انرژی اسرائیل اعلام کرده است که صادرات گاز این کشور نسبت به سال قبل ۱۳ درصد افزایش یافته است.

با وجود این، ذخایر گازی اسرائیل در مقایسه با بزرگ‌ترین صادرکنندگان جهان محدود است. برای نمونه، نروژ در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۰۰ میلیارد متر مکعب گاز به اروپا صادر کرد و صادرات گاز طبیعی مایع آمریکا به اروپا نیز در همان سال از ۶۰ میلیارد متر مکعب فراتر رفت.

به همین دلیل، اسرائیل به جای اتکا صرف به صادرات گاز، بر ادغام بیشتر در ساختار انرژی اروپا تمرکز کرده است. این کشور قصد دارد صادرات گاز خود را از طریق پایانه‌های گاز طبیعی مایع مصر افزایش دهد، در پروژه‌های اتصال شبکه‌های برق مشارکت کند و همکاری خود را در زمینه هیدروژن کم‌کربن، انرژی‌های تجدیدپذیر، افزایش بهره‌وری انرژی و نوآوری گسترش دهد.

این اهداف در تفاهم‌نامه‌ای که اتحادیه اروپا، مصر و اسرائیل در سال ۲۰۲۲ امضا کردند، نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در این سند، سه طرف بر همکاری در زمینه هیدروژن تجدیدپذیر و کم‌کربن، گازهای تجدیدپذیر، بهره‌وری انرژی، فناوری‌های صرفه‌جویی در مصرف انرژی و کاهش انتشار گاز متان توافق کردند.

پروژه «اتصال‌دهنده بزرگ دریایی» (Great Sea Interconnector) که پیش‌تر با نام «یوروآسیا اینترکانکتور» شناخته می‌شد، بخشی از همین راهبرد گسترده‌تر اسرائیل است.

این پروژه شامل احداث یک کابل برق زیردریایی است که شبکه برق یونان، قبرس و اسرائیل را به یکدیگر متصل می‌کند. هرچند این طرح با مشکلات سیاسی و مالی روبه‌روست، اما انتظار می‌رود شبکه برق شرق مدیترانه را به بازار برق اروپا متصل کند، امنیت عرضه برق را افزایش دهد و زمینه ادغام بیشتر انرژی‌های تجدیدپذیر را فراهم سازد.

کمیسیون اروپا این پروژه را در فهرست «پروژه‌های دارای منافع مشترک» قرار داده است؛ پروژه‌ای که می‌تواند به انزوای انرژی قبرس پایان دهد و این کشور را به شبکه برق اروپا متصل کند.

«کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا» یا IMEC نیز بخشی از همین راهبرد اسرائیل به شمار می‌رود.

این ابتکار در اجلاس گروه ۲۰ در دهلی‌نو در سال ۲۰۲۳ معرفی شد و هند، اتحادیه اروپا، آمریکا، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اسرائیل را در بر می‌گیرد.

بر اساس این طرح، شبکه‌ای یکپارچه از بنادر، خطوط راه‌آهن، زیرساخت‌های دیجیتال و سامانه‌های انرژی، آسیا، خاورمیانه و اروپا را به یکدیگر متصل خواهد کرد.

برای اسرائیل، این پروژه جایگاهی راهبردی میان خلیج فارس و دریای مدیترانه ایجاد می‌کند و می‌تواند نقش این کشور را در تجارت منطقه‌ای تقویت کرده و آن را به شبکه‌های انرژی و ارتباطاتی که در قالب این کریدور شکل می‌گیرد، متصل سازد.

در نتیجه، اسرائیل می‌تواند به جای آنکه صرفاً صادرکننده گاز باشد، به دروازه لجستیکی و انرژی میان آسیا و اروپا تبدیل شود.

این پروژه از نظر ژئوپلیتیکی نیز اهمیت زیادی دارد. برخی مراکز پژوهشی از جمله شورای آتلانتیک، آن را بخشی از تلاش غرب برای ایجاد جایگزینی در برابر طرح «کمربند و جاده» چین می‌دانند.

هدف دیگر این طرح، متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین و افزایش مقاومت آنها در برابر تنش‌های ناشی از رقابت آمریکا و چین در عرصه تجارت و زیرساخت‌های جهانی است.

با وجود مزیت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی، این کریدور با چالش‌های جدی روبه‌روست؛ از جمله نبود چارچوب مالی جامع، تنش‌های خاورمیانه، دشواری هماهنگی میان کشورهای متعدد مشارکت‌کننده و همچنین رقابت با مسیرهای تثبیت‌شده‌ای مانند کانال سوئز و طرح کمربند و جاده چین.

تنها برای ایجاد یک مسیر عملیاتی اولیه میان بنادر خلیج فارس و بندر حیفا، حدود پنج میلیارد دلار کسری بودجه وجود دارد.

بخش عمده این کمبود مالی مربوط به پروژه‌های اردن و اسرائیل و همچنین مراکز لجستیکی پیشنهادی در مناطق حراض و الحدیثه در عربستان، المفرق در اردن و اطراف بیت‌شعان در اسرائیل است.

به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران معتقدند این طرح به جای آنکه به صورت یک پروژه واحد اجرا شود، به‌تدریج و از طریق مجموعه‌ای از پروژه‌های کوچک‌تر و به‌هم‌پیوسته پیش خواهد رفت.

رقابت یا مکمل یکدیگر؟

یکی از پرسش‌های اصلی تحلیلگران این است که آیا کریدور IMEC رقیب ترکیه خواهد بود یا مکمل آن؛ موضوعی که با بحث گسترده‌تری درباره آینده جایگاه ژئواکونومیک ترکیه گره خورده است.

مسیر پیشنهادی این کریدور از خاک ترکیه عبور نمی‌کند؛ در حالی که ترکیه به دلیل شبکه گسترده تجارت، انرژی و حمل‌ونقل، همواره پل طبیعی میان آسیا و اروپا به شمار می‌رود.

رجب طیب اردوغان نیز در واکنش به این طرح به صراحت گفت: «بدون ترکیه هیچ کریدوری شکل نخواهد گرفت.»

با این حال، اقتصاد جهانی معمولاً به یک مسیر واحد وابسته نمی‌ماند.

تجربه اروپا در وابستگی به روسیه نشان داد که تکیه بیش از حد بر یک تأمین‌کننده یا یک مسیر انتقال، خطرات زیادی دارد و به همین دلیل اروپا اکنون به دنبال گزینه‌های متنوع است.

در نتیجه، ایجاد IMEC لزوماً به معنای کنار گذاشتن ترکیه نیست و حفظ نقش مهم ترکیه نیز به معنای شکست این کریدور نخواهد بود.

ممکن است ترکیه همچنان مسیر اصلی انتقال انرژی به سمت اروپا باقی بماند و در عین حال اسرائیل نیز بخشی از شبکه تجاری و فناوری گسترده‌ای شود که کشورهای خلیج فارس، هند و اروپا را به یکدیگر متصل می‌کند.

تفاوت اصلی این دو مدل در نوع سرمایه‌گذاری آنهاست. ترکیه بر موقعیت جغرافیایی و زیرساخت‌های موجود تکیه دارد، در حالی که اسرائیل بیش از هر چیز بر ادغام اقتصادی و فناوری تمرکز کرده است.

حتی ممکن است این دو مدل در آینده مکمل یکدیگر شوند. ترکیه در انتقال گاز و مسیرهای شمال–جنوب مزیت قابل توجهی دارد، در حالی که IMEC اساساً به عنوان یک کریدور چندوجهی شرق–غرب طراحی شده است.

با وجود تنش‌های سیاسی، همکاری احتمالی دو کشور در آینده می‌تواند توان منطقه را برای پاسخگویی به نیازهای انرژی و تجاری اروپا افزایش دهد.

رقابت میان ترکیه و اسرائیل صرفاً با میزان صادرات گاز تعیین نخواهد شد.

اتحادیه اروپا سیاست‌هایی را دنبال می‌کند که هدف آنها ایجاد اقتصادی کم‌کربن است. در چنین شرایطی، برق، انرژی‌های تجدیدپذیر، هیدروژن کم‌کربن و زیرساخت‌های دیجیتال، نقشی روزافزون در امنیت انرژی و رقابت‌پذیری اقتصادی پیدا کرده‌اند.

این رویکرد در «توافق سبز اروپا» نیز دیده می‌شود؛ برنامه‌ای که هدف آن تبدیل اتحادیه اروپا به نخستین اقتصاد بدون انتشار خالص کربن تا سال ۲۰۵۰ است.

آژانس بین‌المللی انرژی نیز پیش‌بینی می‌کند تقاضای اروپا برای گاز طبیعی تا سال ۲۰۳۰ همچنان کاهش یابد. برآورد این نهاد نشان می‌دهد که بین سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۳۰، مصرف گاز در اروپا حدود ۸ درصد کاهش خواهد یافت؛ زیرا سهم انرژی‌های تجدیدپذیر افزایش می‌یابد، بهره‌وری انرژی بهبود پیدا می‌کند و بخش‌های بیشتری به سمت برق حرکت می‌کنند.

با این حال، گاز همچنان در دوره گذار نقش مهمی در حفظ امنیت عرضه انرژی خواهد داشت.

از این رو، شرکای آینده اروپا تنها بر اساس میزان صادرات گازشان ارزیابی نخواهند شد، بلکه توانایی آنها در مشارکت در نظام جدید انرژی که بر پایه برق، هیدروژن تجدیدپذیر، زیرساخت‌های دیجیتال و زنجیره‌های تأمین شکل می‌گیرد، اهمیت بیشتری خواهد داشت.

چشم‌انداز آینده

ترکیه و اسرائیل هر دو برای به دست آوردن جایگاهی در اقتصاد کم‌کربن آینده اروپا رقابت می‌کنند؛ روندی که همزمان فرصت‌های مهمی نیز برای کشورهای عربی ایجاد کرده است.

آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر اعلام کرده است که خاورمیانه و شمال آفریقا از مناسب‌ترین مناطق جهان برای تولید هیدروژن تجدیدپذیر با هزینه رقابتی هستند.

این منطقه همچنین از منابع گسترده انرژی خورشیدی و بادی و زمین‌های وسیع برخوردار است و ظرفیت بالایی برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر دارد.

عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر در حال حاضر پیشگام اجرای پروژه‌های هیدروژن و انرژی‌های تجدیدپذیر هستند.

جایگاه جغرافیایی منطقه، همراه با بنادر کشورهای خلیج فارس و کانال سوئز، امکان اتصال مراکز تولید به بازارهای اروپا و آسیا را فراهم می‌کند و مصر نیز می‌تواند به دروازه صادرات گاز شرق مدیترانه به اروپا تبدیل شود.

علاوه بر کانال سوئز، مصر از دو پایانه گاز طبیعی مایع در ادکو و دمیاط، سرمایه‌گذاری‌های رو به رشد در حوزه هیدروژن سبز و پروژه‌های اتصال شبکه برق نیز برخوردار است.

قطر نیز احتمالاً همچنان یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی گاز طبیعی مایع باقی خواهد ماند. این کشور قصد دارد با توسعه میدان گازی «نورث فیلد»، ظرفیت تولید سالانه خود را از ۷۷ میلیون تن به ۱۴۲ میلیون تن تا سال ۲۰۳۰ افزایش دهد.

همزمان، قطر درآمدهای حاصل از انرژی را برای متنوع‌سازی اقتصاد و سرمایه‌گذاری در صنایع کم‌کربن و زنجیره‌های ارزش مرتبط با آنها به کار گرفته است.

آژانس بین‌المللی انرژی تأکید کرده است که گذار جهانی به انرژی‌های پاک مستلزم سرمایه‌گذاری عظیم در شبکه‌های برق، زیرساخت‌های هیدروژن کم‌آلاینده و سامانه‌های حمل‌ونقل و ذخیره‌سازی انرژی است.

کشورهایی که همزمان از سرمایه کافی، منابع انرژی تجدیدپذیر و زیرساخت‌های لجستیکی قدرتمند مانند بنادر، جاده‌ها و خطوط راه‌آهن برخوردار باشند، در این رقابت از مزیت بیشتری برخوردار خواهند شد.

سه سناریوی پیش رو

با این حال، تصمیم‌های اقتصادی هرگز جدا از سیاست گرفته نمی‌شوند. ثبات سیاسی همواره شرط اصلی جذب سرمایه‌گذاری و اجرای پروژه‌های بزرگ است.

روابط ترکیه با اروپا همچنان تحت تأثیر اختلاف‌ها بر سر مهاجرت و مسئله قبرس قرار دارد و اسرائیل نیز به دلیل عملکردش در غزه، لبنان و دیگر مناطق با انتقادهای گسترده بین‌المللی روبه‌روست.

در چنین شرایطی، رقابت ترکیه و اسرائیل می‌تواند در سه مسیر پیش برود.

در سناریوی نخست، ترکیه به مهم‌ترین مرکز منطقه‌ای انرژی اروپا تبدیل می‌شود. تحقق این هدف مستلزم ایجاد یک بازار واقعی تجارت گاز، فراتر از نقش فعلی این کشور به عنوان مسیر انتقال، و حفظ اعتماد شرکای اروپایی است.

در سناریوی دوم، اسرائیل به یکی از محورهای اصلی شبکه اقتصادی تبدیل می‌شود که اروپا را از طریق انرژی، فناوری و کریدورهای تجاری به خاورمیانه و آسیا متصل می‌کند.

سناریوی سوم نیز شکل‌گیری نظامی چندقطبی است که در آن اروپا همزمان از ظرفیت‌های ترکیه، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و مصر بهره می‌گیرد.

از نظر اقتصادی، سناریوی سوم واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد. اروپا پس از تجربه وابستگی به روسیه، بعید است وابستگی خود را صرفاً از یک کشور به کشور دیگری منتقل کند و احتمالاً تلاش خواهد کرد ریسک را میان چند شریک تقسیم نماید.

برای کشورهای عربی نیز در این نظم جدید فرصتی تاریخی فراهم شده است؛ مشروط بر آنکه تنها به صادرات منابع خام اکتفا نکنند و بتوانند سامانه‌های یکپارچه‌ای در حوزه انرژی، حمل‌ونقل و فناوری ایجاد کنند.

در حال حاضر، ترکیه نسبت به اسرائیل به تحقق اهداف خود نزدیک‌تر است، زیرا شبکه خطوط لوله، پایانه‌های گاز طبیعی مایع، تأسیسات ذخیره‌سازی و زیرساخت‌های معاملاتی آن از هم‌اکنون فعال است.

در مقابل، اسرائیل هنوز در حال توسعه مدلی متفاوت است که بر ادغام تدریجی در نظام انرژی اروپا از طریق صادرات گاز، اتصال شبکه‌های برق و توسعه انرژی‌های کم‌کربن استوار است.

اما یک نکته از هم‌اکنون روشن است؛ رقابت میان ترکیه و اسرائیل بسیار فراتر از فروش گاز است.

آنچه در این رقابت تعیین خواهد شد، الگویی است که اروپا در دوران پس از وابستگی به روسیه برخواهد گزید؛ آیا یک مرکز اصلی برای انتقال و تجارت انرژی را ترجیح خواهد داد یا شبکه‌ای گسترده از مشارکت‌های تخصصی در حوزه انرژی و زیرساخت؟


رقابت ترکیه و اسرائیل می‌تواند آینده خاورمیانه جدید را رقم بزند

ترکیه در سال ۱۹۴۹، اندکی پس از آنکه رهبران جنبش صهیونیسم به رهبری دیوید بن‌گوریون تشکیل دولت یهودی در فلسطین را اعلام کردند، اسرائیل را به رسمیت شناخت. به این ترتیب، ترکیه نخستین کشور با اکثریت مسلمان بود که چنین اقدامی انجام داد. ایران نیز یک سال بعد، در ۱۹۵۰، اسرائیل را به رسمیت شناخت.

حدود شش دهه بعد، روابط اقتصادی دو کشور رونق گرفته بود، حجم تجارت به سرعت افزایش می‌یافت و مناسبات آنکارا و تل‌آویو در وضعیت مطلوبی قرار داشت. برخی تحلیلگران حتی این رابطه را مهم‌ترین محور راهبردی خاورمیانه می‌دانستند.

اما امروز روابط دو کشور کاملاً دگرگون شده است و بیشتر ناظران از آن به عنوان رقابتی تلخ یاد می‌کنند.

نقطه عطف این تحول، جنگ غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود. ترکیه اسرائیل را به ارتکاب نسل‌کشی در غزه متهم کرد و در مقابل، اسرائیل نیز ترکیه را تهدیدی فزاینده برای نفوذ منطقه‌ای خود، به‌ویژه در سوریه، شرق مدیترانه و حتی در ساختار قدرت آمریکا، می‌داند.

برخی مقام‌های اسرائیلی اکنون از ترکیه با عنوان «ایران جدید» یاد می‌کنند. با این حال، دو کشور تاکنون از رویارویی مستقیم پرهیز کرده‌اند؛ موضوعی که تا حد زیادی نتیجه فشار آمریکا و همچنین روابط نزدیک شخصی رجب طیب اردوغان و دونالد ترامپ است. 

سوریه؛ مهم‌ترین نقطه تنش

در میان همه نقاط بحرانی، سوریه بیش از هر جای دیگری در کانون رقابت دو کشور قرار دارد؛ کشوری که هم با ترکیه و هم با اسرائیل مرز مشترک دارد.

سقوط حکومت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، رقابت بر سر نفوذ در سوریه را وارد مرحله تازه‌ای کرد.

ترکیه از دولت جدید به ریاست احمد الشرع، که پیش‌تر سابقه فعالیت در گروه‌های جهادی داشت، حمایت می‌کند و خواهان شکل‌گیری دولتی قدرتمند، یکپارچه و متمرکز در سوریه است.

آنکارا برای تحقق این هدف، سلاح، اطلاعات و کمک‌های فنی در اختیار دولت جدید قرار داده و پیش از حملات هوایی اسرائیل، قصد داشت چند پایگاه نظامی نیز در خاک سوریه ایجاد کند.

ترکیه همچنین در پی امضای توافق تعیین منطقه انحصاری اقتصادی با دولت جدید سوریه است.

در مقابل، اسرائیل تنها طی هفت ماه نخست پس از سقوط اسد، ۹۸۸ حمله هوایی و توپخانه‌ای به سوریه انجام داد؛ رقمی که حدود سه برابر میانگین حملات سال‌های پیش از سقوط حکومت اسد بود.

این حملات، پایگاه‌های هوایی سوریه را که ترکیه قصد استفاده از آنها را داشت هدف قرار داد. اسرائیل همچنین حضور نظامی خود را در جنوب سوریه گسترش داد و از گروه‌های مسلح دروزی که خواهان خودمختاری هستند، حمایت کرد.

در نگاه تل‌آویو، سوریه جدید می‌تواند آزادی عمل نظامی اسرائیل را محدود کند. به همین دلیل، اسرائیل ترجیح می‌دهد همسایه‌ای ضعیف و چندپاره داشته باشد، نه کشوری قدرتمند و مستقل.

رقابت بر سر ائتلاف‌های منطقه‌ای

پس از توافق تعیین مرزهای دریایی با لیبی در سال ۲۰۱۹، اکنون آنکارا به دنبال توافق مشابهی با سوریه است.

در عین حال، ترکیه نسبت به آنچه محاصره راهبردی خود می‌داند، نگران است؛ زیرا همکاری نظامی اسرائیل، یونان و قبرس از طریق رزمایش‌های مشترک و هماهنگی‌های دفاعی روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

اسرائیل همچنین عضو ائتلاف‌های مهم انرژی منطقه، از جمله مجمع گاز شرق مدیترانه، است.

در شاخ آفریقا نیز رقابت دو کشور گسترش یافته است.

ترکیه از سال ۲۰۱۷ یک پایگاه نظامی در سومالی دارد، اما اسرائیل اخیراً نخستین کشوری شد که منطقه جدایی‌طلب سومالی‌لند را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت.

بر اساس گزارش رسانه‌های آمریکایی، اسرائیل در حال احداث یک پایگاه نظامی در سواحل دریای سرخ در سومالی‌لند است؛ منطقه‌ای که به یمن و سودان نزدیک است. این موقعیت به اسرائیل امکان می‌دهد حوثی‌های یمن را بهتر زیر نظر داشته باشد و تحولات سودان را نیز دنبال کند.

گسترش این حضور نشان می‌دهد رقابت ترکیه و اسرائیل دیگر صرفاً مقطعی نیست، بلکه به بخشی پایدار از معادلات منطقه تبدیل شده است.

اسرائیل همزمان روابط خود با یونان و قبرس را از طریق همکاری‌های دفاعی و رزمایش‌های مشترک تقویت کرده و همکاری‌هایش با امارات متحده عربی و هند را نیز گسترش داده است.

برتری نظامی اسرائیل بر ایران نیز موقعیت منطقه‌ای این کشور را تقویت کرده و انتظار می‌رود پس از جنگ با ایران، شرکت‌های صنایع دفاعی اسرائیل بازارهای جدیدی در کشورهای خلیج فارس پیدا کنند.

در مقابل، عربستان سعودی همچنان بر این موضع پافشاری می‌کند که عادی‌سازی روابط با اسرائیل تنها پس از دستیابی به توافقی برای تشکیل کشور فلسطین امکان‌پذیر است.

در عین حال، ریاض همکاری‌های خود با آنکارا، به‌ویژه در حوزه صنایع دفاعی، را گسترش داده است. عربستان، ترکیه و پاکستان همکاری نظامی نزدیکی با یکدیگر دارند.

ترکیه همچنین روابط راهبردی خود با قطر را حفظ کرده و در جریان جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز از رویارویی مستقیم با ایران پرهیز نموده است.

از سوی دیگر، آنکارا با گسترش همکاری نظامی با جمهوری آذربایجان، نقش مهمی در پیروزی باکو بر نیروهای ارمنی در جنگ قره‌باغ ایفا کرد؛ به‌ویژه پهپادهای ترکیه سهم مهمی در این موفقیت داشتند.

ترکیه با بهبود روابط خود با برخی کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان و مصر، تلاش کرده خود را به عنوان بازیگری ثبات‌آفرین در منطقه معرفی کند؛ در مقابل، اسرائیل را کشوری معرفی می‌کند که روزبه‌روز محدودیت‌های کمتری برای اقدامات خود قائل است.

رقابت در بازار تسلیحات

ترکیه و اسرائیل هر دو از صادرکنندگان بزرگ تسلیحات هستند و رقابت آنها به‌ویژه در حوزه پهپادها بسیار شدید است.

صادرات صنایع دفاعی و هوافضای ترکیه در سال ۲۰۲۵ از ۱۰ میلیارد دلار فراتر رفت؛ رقمی که سه برابر سال ۲۰۲۱ است و انتظار می‌رود در سال ۲۰۲۶ نیز افزایش یابد.

شرکت «بایکار» به یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان تسلیحات تبدیل شده و پهپاد «بیرقدار تی‌بی۲» اکنون در بیش از ۳۰ کشور، از جمله اوکراین، لیبی، سوریه و جمهوری آذربایجان، به کار گرفته می‌شود.

بر اساس برخی برآوردها، حدود ۶۵ درصد پهپادهای رزمی جهان توسط ترکیه تأمین می‌شود.

قیمت رقابتی این سامانه‌ها و شرایط انعطاف‌پذیر فروش آنها، در مقایسه با محدودیت‌های سیاسی صادرکنندگان دیگر، یکی از عوامل موفقیت ترکیه در بازار جهانی بوده است.

عربستان سعودی نیز به یکی از شرکای مهم ترکیه در تولید تجهیزات دفاعی تبدیل شده است.

در مقابل، صادرات صنایع دفاعی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۹.۲ میلیارد دلار برآورد شده است.

اسرائیل همچنان در فناوری‌های پیشرفته نظامی برتری دارد؛ از جمله پهپادهایی مانند «هرون»، سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین»، فناوری‌های موشکی، توانمندی‌های سایبری و سامانه‌های اطلاعاتی.

این کشور از همکاری‌های مشترک تولید تجهیزات دفاعی با کشورهایی مانند امارات و هند نیز برخوردار است.

ترکیه با تکیه بر قیمت پایین‌تر تجهیزات و تجربه عملیاتی آنها در میدان‌های جنگ، سهم خود را در بازارهای آفریقا، آسیا و خاورمیانه افزایش داده است، اما تجهیزات اسرائیلی همچنان از نظر فناوری برتری محسوسی دارند.

در نتیجه، رقابت تسلیحاتی غیرمستقیمی میان دو کشور شکل گرفته است؛ رقابتی که همزمان با تلاش ترکیه برای تقویت جایگاه خود در ناتو ادامه دارد. میزبانی اجلاس ناتو در آنکارا در سال ۲۰۲۶ در همین چارچوب ارزیابی می‌شود.

در عرصه سیاسی نیز اختلافات دو کشور شدت گرفته است.

ترکیه از حماس حمایت سیاسی کرده، اسرائیل را «دولت تروریستی» و «مرتکب نسل‌کشی» خوانده و در سال ۲۰۲۴ روابط دیپلماتیک خود با تل‌آویو را قطع کرده است.

در اوت ۲۰۲۵، آنکارا حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای اسرائیلی بست و تجارت با این کشور را متوقف کرد.

سه ماه بعد دستگاه قضایی ترکیه برای بنیامین نتانیاهو و ۳۶ مقام دیگر اسرائیلی به اتهام نسل‌کشی حکم بازداشت صادر نمود.

در فوریه ۲۰۲۶ نیز ترکیه اعلام کرد یک شبکه جاسوسی وابسته به اسرائیل را شناسایی و متلاشی کرده است.

در مقابل، اسرائیل ترکیه را به رفتار دوگانه متهم می‌کند و به حضور نظامی این کشور در شمال قبرس و عملیاتش در سوریه اشاره دارد.

نتانیاهو بار دیگر موضوع نسل‌کشی ارامنه در دوران امپراتوری عثمانی را مطرح کرده است.

در فوریه ۲۰۲۶، برخی سیاستمداران برجسته اسرائیل از جمله نفتالی بنت، ترکیه را «ایران جدید» توصیف کردند که در پی محاصره اسرائیل است.

رسانه‌ها و تحلیلگران اسرائیلی نیز اکنون ترکیه را مهم‌ترین تهدید راهبردی آینده این کشور معرفی می‌کنند.

رقابت در واشنگتن

ترکیه و اسرائیل برای افزایش نفوذ خود در واشنگتن نیز با یکدیگر رقابت می‌کنند.

روابط نزدیک اردوغان و ترامپ، نارضایتی نتانیاهو را برانگیخته است؛ به‌ویژه زمانی که ترامپ پیشنهاد کرد سوریه به جای اسرائیل مسئولیت خلع سلاح حزب‌الله در لبنان را بر عهده بگیرد.

ترامپ بارها روابط خود با اردوغان را بر پایه «دوستی» و «احترام متقابل» توصیف کرده است.

اردوغان از نخستین رهبرانی بود که پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ را تبریک گفت و در سپتامبر ۲۰۲۵ به کاخ سفید رفت.

یک ماه بعد، ترامپ ترکیه را در کنار مصر، قطر و آمریکا یکی از چهار ضامن آتش‌بس غزه معرفی کرد و اعلام نمود که آنکارا می‌تواند در بازسازی غزه و حتی در یک نیروی بین‌المللی حفظ ثبات نقش داشته باشد.

ترکیه نیز حماس را برای پذیرش این توافق متقاعد کرد.

در اجلاس ناتو در آنکارا، ترامپ آمادگی خود را برای فروش جنگنده‌های اف-۳۵ به ترکیه و لغو تحریم‌های این کشور اعلام کرد؛ موضوعی که با مخالفت شدید اسرائیل روبه‌رو شد.

نتانیاهو هشدار داد چنین اقدامی «توازن نظامی منطقه را از بین خواهد برد» و ترکیه را «متحدی غیرقابل اعتماد» توصیف کرد.

در مقابل، اردوغان ابراز اطمینان کرد که آمریکا به تعهدات خود پایبند خواهد ماند.

ترکیه در جریان جنگ آمریکا و ایران رویکردی محتاطانه در پیش گرفت و وارد درگیری نشد، هرچند گزارش‌هایی منتشر شد که از استفاده نیروهای آمریکایی از یکی از پایگاه‌های نظامی ترکیه برای حمله به ایران حکایت داشت؛ موضوعی که آنکارا آن را تأیید نکرد.

ایران نیز در آغاز جنگ، مناطقی از خاک ترکیه را هدف قرار داد، اما بعداً حملات خود را متوقف نمود.

چشم‌انداز آینده

رقابت میان ترکیه و اسرائیل اکنون به رقابتی بلندمدت و ساختاری تبدیل شده و دیگر تنها به غزه محدود نیست، بلکه سوریه، شرق مدیترانه و سراسر خاورمیانه را در بر گرفته است.

با این حال، بزرگ‌ترین خطر، احتمال بروز خطای محاسباتی در سوریه است. ادامه فشارهای اسرائیل می‌تواند دولت جدید دمشق را تضعیف کند، به بی‌ثباتی بیشتر دامن بزند و احتمال مداخله مستقیم نظامی ترکیه را افزایش دهد.

با وجود این، در کوتاه‌مدت وقوع رویارویی مستقیم میان دو کشور بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا ترامپ بارها تأکید کرده است که تا زمانی که او رئیس‌جمهور آمریکاست، چنین درگیری‌ای رخ نخواهد داد و دلیل آن را نیز روابط خود با اردوغان عنوان کرده است.

احتمال دارد از طریق سازوکارهایی مانند هماهنگی‌های امنیتی در سوریه، از تشدید تنش جلوگیری شود، اما رقابت ترکیه و اسرائیل همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده خاورمیانه پس از جنگ آمریکا و ایران خواهد بود.

در حال حاضر، ترکیه از انعطاف‌پذیری صنایع دفاعی خود و روابط نزدیک اردوغان با ترامپ بهره می‌برد، در حالی که اسرائیل بر برتری فناوری و شبکه متحدان خود در غرب و کشورهای عربی خلیج فارس تکیه دارد.

مسیر آینده این رقابت تا حد زیادی به تحولات غزه و سوریه و همچنین توانایی واشنگتن در حفظ توازن میان تل‌آویو و آنکارا بستگی خواهد داشت؛ توازنی که می‌تواند سرنوشت نظم جدید خاورمیانه را تعیین کند.

*منبع: المجله

مطالب مرتبط:

ترکیه «ایران بعدی» اسرائیل

چگونه سوریه می تواند به میدان نبرد ترکیه و اسرائیل بدل شود

ترکیه و اسرائیل در آستانه رویارویی

نظر شما