این مقاله به بررسی ابعاد معنوی و فلسفی ولادت امام حسین (علیهالسلام) میپردازد؛ ولادتی یگانه که در آن، نوید شادی با اشکهای پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در هم آمیخت؛ اشکهایی از اندوه نسبت به سرنوشت سبط خویش. مقاله، جوهرهٔ «راه حسینی» را واکاوی میکند و به تحلیل مفاهیم مرگ، زندگی و آزادی میپردازد.
امام حسین (ع) برای زیستنِ یک زندگی معمولی پا به دنیا نگذاشت؛ او آمد تا با خون خود، راه «شهادت» را بهعنوان مسیری برای نجات انسان از بند طاغوت و خودپرستی ترسیم کند و معنای حقیقی آزادی را بنیان نهد؛ آزادیای که پیش از رهایی جسم، روح را آزاد میکند.
چنین بود اندوه رسول خدا (ص)
هرگاه از امام حسین (علیهالسلام) سخن میگوییم، شادی همواره در کنار گریه حاضر است؛ و این همان اندوه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) است. نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) هنگامی که از ولادت امام حسین (ع) باخبر شد، با گامهایی سنگین و اندوهگین شتابان به خانهٔ دخترش فاطمه (ع) رفت. در حالی که حزن و سکوت بر چهرهاش سایه افکنده بود، با صدایی آرام و غمناک فرمود: «يا أسماء، هلمّي ابني؛ ای اسماء، فرزندم را بیاور».
اسماء نوزاد را به او داد. پیامبر (ص) کودک را در آغوش گرفت، پیدرپی بوسید و ناگهان گریست. اسماء شگفتزده پرسید: پدر و مادرم فدایت، چرا گریه میکنی؟
فرمود: «من ابني هذا؛ از همین فرزندم».
اسماء گفت: او همین الآن به دنیا آمده است.
پیامبر (ص) با صدایی آکنده از اندوه فرمود: «تقتله الفئة الباغية من بعدي، لا أنالهم الله شفاعتي؛ پس از من، گروهی ستمگر او را خواهند کشت؛ خداوند شفاعت مرا نصیب آنان نکند».
پیامبر اکرم (ص) نام او را «حسین» نهاد؛ همانگونه که برادرش را «حسن» نامید. مورخان گفتهاند عربِ جاهلی پیش از اسلام این دو نام را نمیشناخت و فرزندان خود را به این نامها نمیخواند، بلکه این نامگذاری به وحی الهی انجام شد. حسین (ع) شبیهترین مردم به رسول خدا (ص) بود.
روایات فراوانی از محبت عمیق پیامبر (ص) نسبت به او نقل شده است. از جمله فرمود: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنًا؛ حسین از من است و من از حسینم؛ خداوند دوست بدارد هر که حسین را دوست بدارد.»
و نیز فرمود: «الحسن والحسين ابناي، من أحبّهما أحبّني، ومن أحبّني أحبّه الله، ومن أحبّه الله أدخله الجنّة، ومن أبغضهما أبغضني، ومن أبغضني أبغضه الله، ومن أبغضه الله أدخله النار؛ حسن و حسین دو فرزند مناند؛ هر که آن دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد، خدا او را دوست میدارد، و هر که خدا او را دوست بدارد به بهشت داخلش میکند؛ و هر که با آن دو دشمنی کند، با من دشمنی کرده و هر که با من دشمنی کند، خدا با او دشمن است و او را به آتش درمیآورد.»
و نیز از پیامبر (ص) روایت شده است: «الحسن والحسين إمامان إن قاما وإن قعدا؛حسن و حسین اماماند، چه قیام کنند و چه بنشینند».
جابر بن عبدالله نقل میکند که رسول خدا (ص) فرمود: «من أراد أن ينظر إلى سيّد شباب أهل الجنّة فلينظر إلى الحسين بن علي؛ هر کس میخواهد به سرور جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسین بن علی نگاه کند.»
و باز جابر بن عبدالله روایت میکند که مردی بادیهنشین نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد، اسلام را بر من عرضه کن. پیامبر فرمود: «تشهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شريك له، وأنّ محمداً عبده ورسوله؛ گواهی دهی که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستادهٔ اوست.»
اعرابی گفت: آیا در برابر این، مزدی از من میخواهی؟
فرمود: «لا، إلاّ المودّة في القربى؛ نه، جز دوستی با خویشاوندانم.»
اعرابی گفت: خویشاوندان من یا خویشاوندان تو؟
فرمود: «قرباي؛ خویشاوندان من.»
اعرابی گفت: دستت را بده تا بیعت کنم؛ و لعنت خدا بر کسی که تو و خویشاوندانت را دوست نداشته باشد.
پیامبر فرمود: «آمين»
اندوه در روز تولد
بهطور طبیعی، با تولد نوزاد، خانه سرشار از شادی میشود. پس چرا دیدار پیامبر (ص) از خانهٔ فاطمه (س) آکنده از اندوهی عمیق بود؟
زیرا شادیها و اندوههای اهلبیت برای خودشان نبود، بلکه برای خدا بود. پیامبر (ص) دربارهٔ فاطمه زهرا (س) فرمود: «إنَّ اللهَ يَغضَبُ لِغَضَبِكِ وَيَرضى لِرِضاك؛ خداوند با خشم تو خشمگین و با رضای تو خشنود میشود.»
زندگی اهلبیت در مدار ارزشها و اصول الهی میچرخید. در مورد امام حسین (ع) نیز از همان لحظهٔ نخست، مرگ و زندگی در هم تنیده شد؛ چرا که افق نگاه آنان فراتر از دنیا بود. امام حسین (ع) برای نجات بشر زاده شد و از آغاز، پیام شهادت را بر دوش داشت؛ شهادتی که با خون، انسان را به سوی طهارت رهنمون میسازد و با اشک، دلها را از گناه میشوید.
از اینرو گریه، امری مطلوب است؛ چرا که انسان با گریه، به درون خود بازمیگردد و پرده از احساسات حقیقیاش برمیدارد. شادیهای دنیوی اغلب زودگذرند؛ اما گریه، روح را بیدار میکند. حتی انسان در شادیهای عمیق نیز میگرید؛ زیرا احساس راستین، در لحظهٔ ادراک انسان به حقیقت خویش پدیدار میشود.
وقتی نام امام حسین (ع) را میشنویم
با شنیدن نام امام حسین (ع)، نخستین پرسشی که در ذهن شکل میگیرد این است: این نام چه تأثیری بر ما میگذارد؟ نام حسین، وقتی وارد دل میشود، انسان را دگرگون میکند و او را در حالوهوایی خاص فرو میبرد.
در سخنان امام حسین (ع)، مرگ و زندگی بههم پیوستهاند. ایشان فرمود: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ؛ مرگ بر فرزندان آدم نوشته شده است، همانگونه که گردنبند بر گردن دختر جوان.»
یعنی مرگ، حقیقتی ثابت و همراه انسان از آغاز تولد است؛ پس آغازها با پایانها پیوند دارند.
و نیز فرمود: «فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَما؛ من مرگ را جز سعادت نمیبینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری.»
در این نگاه، مرگ پایان نیست؛ بلکه آغاز حیات جاودانهٔ انسانی است که ارزشهای بزرگ را در زندگی محقق کرده است. عظمت امام حسین (ع) از آن روست که کاخ و ثروت نساخت، بلکه اصول و ارزشهایی بنا نهاد که تا قیامت زندهاند.
اشکهایی که با شنیدن نام او جاری میشود، درسی در معنای زندگی و مرگ است؛ درسی برای آزاد زیستن و نپذیرفتن زندگی در کنار ظلم. انسانی که به همزیستی با ظالم رضایت دهد، جوهرهٔ وجودش نابود میشود، آزادیاش میمیرد و به سایهای بیروح بدل میگردد.
از همینرو در روایات، ملال و سستی از بزرگترین بلاها شمرده شدهاند. امام صادق (ع) میفرماید: «إيّاكَ والكسلَ والضَّجَرَ، فإنَّهُما مفتاحُ كلِّ سوءٍ، إنَّهُ من كَسِلَ لم يُؤدِّ حقًّا، ومن ضَجِرَ لم يَصبرْ على حقٍّ؛ از تنبلی و بیحوصلگی بپرهیز، که کلید هر بدیاند؛ کسی که تنبل باشد حقی را ادا نمیکند و کسی که بیحوصله شود، بر حق شکیبایی ندارد.»
بدینسان، سعادت امام حسین (ع) در شهادتِ جاودانه متجلی شد؛ چرا که معنای راستین شهادت، خودِ زندگی است. از همین روست که امروز، میلیونها عاشق، شب و روز به سوی زیارت او گام برمیدارند.
عدالت و آزادی در عصر مدرن
در عصر جدید، انسان مدرن مدعی است که به آزادی دست یافته و زمانهٔ او، عصر رهایی و آزادی است. اما حقیقت آن است که امام حسین (علیهالسلام) کسی بود که معنای واقعی آزادی را به انسان آموخت؛ زیرا آزادیِ جهان مدرن، آزادیِ جسم است: رهاسازی خواهشها، اباحهٔ لذتها و بیقیدی در تمایلات.
آزادیِ جسم یعنی انسان بدون هیچ مهار و بازدارندهای هر آنچه میخواهد انجام دهد؛ و این، از بدترین انواع بردگی است: بردگیِ طاغوت، در برابر بندگیِ خدا.
آزادی در تمدن غرب، آزادی جسم و در حقیقت بندگیِ طاغوت است؛ در حالی که آزادی الهی، آزادی روح و معناست؛ بندگی خدا و رهایی از طاغوت.
از این رو، در بُعد دینی، آزادی یک اصل اعتقادی است؛ زیرا هیچ دینی بدون آزادی معنا ندارد. دین بر انتخاب آگاهانه و ارادهٔ آزاد انسان استوار است. رسالت دین، آزادسازی انسان و برداشتن زنجیرهاست؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ؛ و احکام پر رنج و مشتقی را که چون زنجیر به گردن خود نهادهاند از آنان برمیدارد». (اعراف، ۱۵۷)
چرا اهلبیت را کشتند؟
معاویه، بنیامیه و یزید، اهلبیت (علیهمالسلام) را به قتل رساندند؛ زیرا میخواستند ریشهٔ آزادی حقیقی را که در برابر طاغوت قد علم کرده بود، بخشکانند. آنان میخواستند انسانها را بندهٔ حاکم و طاغوت کنند، نه بندهٔ خدا.
در عصر جدید نیز، تلاش میشود انسان از بندگی خدا به بندگی لذتها، امیال، فناوری، مادیت و دنیا کشانده شود و از پیامهای الهی، ارزشهای فطری و اصول انسانی جدا گردد.
از همین رو، امام حسین (ع) پرچم آزادی را برافراشت تا انسان را از بندگی طاغوت به بندگی خدا بازگرداند؛ زیرا آزادی انسان تنها در بندگی خدا تحقق مییابد. اگر انسان بندهٔ غیر خدا باشد، ناگزیر بندهٔ طاغوت است: بندهٔ نفس، پول، نیازها و خواستهها.
چنین انسانی، اسیر، سرگشته، مردد، افسرده و غمگین است و طعم واقعی زندگی را نمیچشد. هرچه انسان از طاغوت فاصله بگیرد، ارزش زندگی را بیشتر درک میکند.
امام حسین (ع) در روز عاشورا فرمود: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَكُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، دستکم در دنیایتان آزاد باشید.»
این سخن، خطاب به فطرت انسان است؛ حتی اگر مدعی عرببودن و شرافت هستید، آزادگی، کرامت و جوانمردی را پاس بدارید. انسان آزاد، هرگز آنگونه که سپاه یزید رفتار کرد، رفتار نمیکند و تابع طاغوتی چون یزید نمیشود.
دنیاپرستی؛ ریشهٔ بردگی
امام حسین (ع) پیامی جهانی داد: بردگی، زاییدهٔ اسارت در خودخواهی و دنیاپرستی است. اگر انسان عاشق دنیا شود، بندهٔ آن میگردد و دین را ابزاری برای منافع شخصی خود میکند.
آن حضرت فرمود: «إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون؛ مردم بندگان دنیا هستند و دین تنها بر زبانشان میچرخد؛ تا زمانی که زندگیشان میچرخد، دین را نگه میدارند، اما وقتی به بلا آزموده شوند، دینداران واقعی اندک میشوند».
این همان مشکلی است که انسان را به پیروی کورکورانه از باطل میکشاند؛ همانگونه که تودهها یزید و عبیدالله بن زیاد را پیروی کردند و دست به جنایت زدند.
آزادی؛ زیربنای همهٔ فضایل
آزادی، زیربنای تمام ارزشهاست. هیچ فضیلت انسانی بدون آزادی، امکان تحقق ندارد. انسانی که آزادی ندارد، بندهٔ مال، ظلم و دنیا میشود و به سرچشمهٔ رذایل بدل میگردد.
کسی که از خدا نمیترسد اما از ظالم میترسد، ناگزیر منافق میشود؛ دروغ میگوید، خیانت میکند و شخصیتش فرو میپاشد.
در مقابل، انسان آزاد، بندهٔ خداست؛ باتقوا، صادق، امانتدار و عادل.
تأثیر نام حسین (ع) بر جان انسان
شنیدن نام امام حسین (ع) موجی از احساسات فطری را در انسان برمیانگیزد. این احساسات، پردههای غفلت را کنار میزنند و انسان را به آزادی حقیقی فرامیخوانند؛ آزادی از عادتهای نادرست، سنتهای فاسد، ظلم، مال حرام، گناه و سوءاستفاده از دین.
ظالمان همواره کوشیدهاند دین را مرکبی برای رسیدن به قدرت سازند؛ همان کاری که با دین خدا کردند.
مسئولیت اجتماعی و روح همکاری
تحقق آزادی، با کنار گذاشتن خودخواهی آغاز میشود. انسانِ بخشنده، ایثارگر و کریم، آزاد است. نخستین گام در مسیر آزادی، همکاری اجتماعی است.
هر جامعهای که میخواهد حسینی، محمدی و علوی باشد، باید بر پایهٔ همکاری بنا شود. قرآن میفرماید: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ؛ باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری».
اگر مردم در نیکی همکاری نکنند، ناخواسته در گناه و تجاوز همدست میشوند. این همان صحنهٔ نبرد حق و باطل است.
امام حسین (ع) فرمود: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَأَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقًّا؛ آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟ در چنین وضعی، شایسته است که مؤمن مشتاق دیدار خدا باشد، در حالی که بر حق ایستاده است.»
کار داوطلبانه؛ تجسم عملی آزادی
روح همکاری، در کار داوطلبانه متجلی میشود؛ همانگونه که در خدمت به امام حسین (ع) میبینیم. خدمت در مواکب حسینی، همراه با حضور در مجالس و کسب معرفت، انسان را به تقوا و عمل به حق میرساند.
همکاری همراه با علم، مصداق واقعیِ وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى است.
صبر؛ جوهرهٔ نهضت عاشورا
مغز و جوهرهٔ عاشورا، صبر است. انسان زمانی منحرف میشود که در برابر واقعیتهای تلخ تسلیم شود. امام حسین (ع) با ایستادگی خود، معنای صبر را به ما آموخت.
آن حضرت فرمود: «لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ، رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ، نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَيُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ؛ گریزی از روزی که با قلم تقدیر نوشته شده نیست؛ رضای خدا، رضای ما اهلبیت است. بر بلاهای او صبر میکنیم و او پاداش صابران را بهطور کامل عطا میکند».
یا بندگی دنیا، یا بندگی خدا؛ یا اردوگاه یزید، یا اردوگاه حسین (ع). بیطرفی، سختترین امتحان است؛ زیرا بیطرفی در برابر حق، یاری باطل است.
عاشورا؛ هویت انسان
عاشورا، هویت هر انسان آزاده است. نوجوان و جوان با پیوند با امام حسین (ع)، احساس معنا، تعلق و ارزش میکند.
امام علی (ع) فرمود: «وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ، مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ؛ دل نوجوان همچون زمین آماده است؛ هرچه در آن افکنده شود، میپذیرد.»
پس غذای روح کودکان و جوانان باشد باید فرهنگ حسینی باشد نه الگوهای پوچ و بیریشهٔ وارداتی.
امام صادق (ع) فرمود: «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْرٍ؛ بر تو باد توجه به جوانان؛ زیرا آنان در پذیرش هر کار نیکی شتابانترند».
یادمانی جاودانه
یاد و خاطرهٔ امام حسین (علیهالسلام) پس از گذشت بیش از ۱۴۰۰ سال همچنان در وجدان مسلمانان زنده است و تا ابد زنده خواهد ماند؛ و این ماندگاری، دلایل متعددی دارد:
نخست: مبارزه با اندیشههای نیهیلیستی (پوچگرایانه)
این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا انسانها در تاریکی پوچی و باتلاقهای افسردگی، اضطراب و تردید غرق شدهاند؛ وضعیتی که حاصل انحراف، فساد، ظلم و گناه است. انسان معاصر بهشدت آلوده به بیماریهای دنیوی و مادی شده و همواره دچار اضطراب، ترس، احساس پوچی و بیمعنایی زندگی است. او بیوقفه در پی دنیا و گمراهی میدود؛ دنیایی که خود چیزی جز تاریکی و عدم نیست و حقیقتی پایدار ندارد. همین امر باعث شکلگیری خلأ وجودی عمیق میشود، زیرا دنیا فانی و فریبنده است و تنها پلی برای عبور به سوی آخرت بهشمار میآید.
در اینجا نقش نجاتبخش امام حسین (علیهالسلام) آشکار میشود؛ آنگونه که در دعا آمده است: «ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرْة الضلالة؛ تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگیِ گمراهی نجات دهد».
زمانی که وجدان انسان بیدار میشود و به کشتی نجات امام حسین (علیهالسلام) پناه میبرد، حس وجود، زندگی و قدرت را در خود مییابد؛ قدرتی برای مقابله با فساد، انحراف و گناه، و برای مبارزه با اضطراب، افسردگی و منفیگرایی. از همین رو، تعمیق معرفت ما نسبت به ارزشهای حسینی، پیوند ما را با امام حسین (علیهالسلام) مستحکمتر کرده و ما را به کنشگرانی فعال در «پروژهٔ نجات حسینی» بدل میسازد.
دوم: رهایی از جهان آشفتگی روانی
امام حسین (علیهالسلام) آرامش و طمأنینه را در دلها میکارد؛ بهویژه هنگامی که انسان به انجام شعائر میپردازد، در مجالس حسینی حضور مییابد و به زیارت امام حسین (علیهالسلام) میرود. در این حالت، انسان به آرامش روانی و سکون قلبی دست مییابد؛ آن هم در عصری که ترس از گمگشتگی و سرگردانی در ضلالت فراگیر شده است.
مردم به زیارت امام حسین (علیهالسلام) میروند، زیرا در جستوجوی آرامش، اطمینان و سکوت درونیاند؛ در زمانی که سرشار از آشفتگیهای روانی است. از اینرو، کسی که به کشتی امام حسین (علیهالسلام) تمسک میجوید، محبت او را برای همیشه در اعماق وجدان خود ریشهدار میسازد.
و از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده است: «(إن الحسين.. مصباح هدى وسفينة نجاة؛ حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
او راه را برای ما روشن میکند و مسیر حرکت در صراط مستقیم را میگشاید؛ و هرچه پیوند خود را با او استوارتر کنیم، بر سعادت ما افزوده میشود.
سوم: استغفار، راه رشد و هدایت
از امام موسی کاظم (علیهالسلام) روایت شده است: «من أتى قبر الحسين (عليه السلام) عارفا بحقه غفر الله له ما تقدم من ذنبه وما تأخر؛هر کس قبر حسین (علیهالسلام) را در حالی که به حق او آگاه است زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آیندهٔ او را میآمرزد.»
زیارت فقط یک عمل ظاهری و احساسی نیست، بلکه می تواند باعث تغییر درونی، اصلاح و بازسازی فرد می شود. استغفار، انسان را از جاهطلبیهای مادی که او را به گناه میکشاند آزاد میکند. با این رهایی، انسان به سوی تحقق معانی بخشش، ایثار و رحمت در درون خود حرکت میکند؛ معانیای که به رشد و بلوغ شخصیت او میانجامد و سطوح آزادیاش را ارتقا میدهد. از همین رو، هرچه اعمال داوطلبانهٔ ما بیشتر شود، از خودخواهیها آزادتر شده و شخصیتمان پختهتر میگردد.
چهارم: درک عمیق معنای زندگی
پیوند با امام حسین (علیهالسلام) به درک عمیق معنای زندگی میانجامد و این آگاهی را پدید میآورد که در زندگی، اهدافی والا وجود دارد که فراتر از محدودیتهای دنیویاند. کسانی که درگیر دنیا و مسائل حاشیه ای و بی اهمیت زندگی هستند، از چنین احساسی محروماند.
انسانی که شصت یا هفتاد سال عمر خود را صرف کار برای کسب مال و افتخار دنیوی میکند، سرانجام به مرحلهای میرسد که اهدافش پایان مییابد و دچار افسردگی میشود. اما پیوند با امام حسین (علیهالسلام) الهامبخش انرژی مثبت و جهتگیری به سوی اهداف بزرگ در زندگی است. از امام حسین (علیهالسلام) نیروی معنوی عظیمی دریافت میکنیم که به کمک آن، اهداف و اولویتهای والا ترسیم میکنیم.
پنجم: بازگشت به فطرت
امام حسین (علیهالسلام) ریشه در فطرت ما دارد و پیوند با او ما را با اصول و قوانین ثابت هستی هماهنگ میسازد. این هماهنگی، توازن را برای انسان به ارمغان میآورد و توازن، شرط زندگی سعادتمندانه است. توازن یعنی زیستن در چارچوب قانونی حتمی و کیهانی؛ ما برای تحقق این توازن، ناگزیر از پیروی از این قانون هستیم.
دلبستگی به امام حسین (علیهالسلام) پیوسته ما را به فطرتمان بازمیگرداند: «كونوا أحرارا في حياتكم ؛در زندگیتان آزاد باشید» و ذلیل نباشید «هیهات منا الذلة».
همهٔ این مفاهیم، دعوت به بازگشت به فطرت است. از همین رو، انسان نیاز دارد که امام حسین (علیهالسلام) همواره در وجدان او حاضر باشد تا ارزشهای فطری چون صداقت، امانتداری و عدالت را به یاد آورد و آنها را فراموش نکند.
وقتی انسان این اصول را به یاد میآورد، از «باتلاقهای نسبیگرایی» ـ یا آنچه میتوان آن را «لغزندگی ارزشی» نامید ـ رها میشود. نسبیگرایی یعنی انسان همراه با گناه تغییر رنگ دهد، در نفاق گم شود و حقیقتهای متعددی برای خود بتراشد که او را بیشتر در حیرت و گمراهی فرو میبرد؛ بهگونهای که هر عمل باطل و حرامی را با تأویل و توجیه برای خود مجاز جلوه دهد.
اما امام حسین (علیهالسلام) حقیقتی فطری و ارزشی مطلق است؛ و پایبندی به او اجازه نمیدهد انسان بهدنبال این روانشناسیهای سطحی و توجیههای سست برود که او را به انحراف شیطانی میکشاند.
ششم: خروج از دایرههای قساوت و تحجّر
امام حسین (علیهالسلام) سبب رهایی از سختی دل و انجماد احساسات می شود؛ رهایی بهسوی عواطف انسانی لطیف، نرم و سرشار از محبت و رحمت. قساوت، ویرانگرِ خود و دیگران است. اگر انسانها در محیطی خشن و فاقد رحمت زندگی کنند، همگی دچار مشکلات روانی میشوند؛ زیرا چنین محیطی شخصیتهایی خشونتطلب و سرشار از نفرت میپرورد.
اما کسی که در فضای امام حسین (علیهالسلام) زندگی میکند، با احساسات پاک و رحمتآمیز زیست میکند و درون خود را برای خود و دیگران تطهیر میسازد.
از اینرو، به برادرانی که از مشکلات روانی رنج میبرند و کسانی که تجربههای سختی را پشت سر گذاشتهاند، توصیه میکنم که حضور در مجالس حسینی را ادامه دهند و بر امام حسین (علیهالسلام) بگریند؛ زیرا گریه، قساوت را میشوید و دلی نرم و سرشار از احساسات انسانی میسازد. امام حسین (علیهالسلام) برای ما نجاتدهندهٔ شخصیتها، فرزندان و خانوادههایمان است؛ نجاتی عقلانی، روانی، قلبی و حتی جسمی که ما را از مشکلات این عصر تاریک پاک میسازد.
سالروز ولادت سیدالشهدا (علیهالسلام) تنها یک مناسبت گذرا نیست، بلکه «هویت» و ضرورتی وجودی برای انسان معاصرِ گرفتار در اضطراب مادّیگرایی و پوچگرایی است. پایبندی به ارزشهای حسینی مانند صبر، کار داوطلبانه و همکاری اجتماعی، درمانی کارآمد برای بیماریهای روانی و روحی عصر ماست. امام حسین (علیهالسلام) همان «کشتی نجات» همیشگی است که توازن انسان را بازمیگرداند، آرامش را به او میبخشد و او را از چرخههای قساوت و گمگشتگی بیرون میکشد تا با جاودانگیِ اصولش، جاودانه بماند.
*این مقاله، گفتوگویی است که در برنامهٔ «المحطات» از شبکهٔ ماهوارهای الانوار پخش شده است.


نظر شما