حق استماع

twitter sharefacebook share۱۳۹۸ بهمن ۱۶ - 2020-02-05

به عنوان شهروندی که در جهانی دموکرات زندگی می کنیم، نیازداریم که به یکدیگر گوش فرا دهیم

نیویورکر در این مقاله به نادیده گرفتن و بی توجهی به حق استماع (شنیدن و شنیده شدن) پرداخته و از این می گوید که بسیاری از مردم، دموکراسی را تنها با آزادی بیان تعریف می کنند و همین که بتوانند حرف خود را بزنند، برایشان کافی است. آنان از این امر غافل هستند که در دموکراسی باید صداهای دیگر را نیز شنید و همین امر موجب شده است که در کشوری دموکرات همچون آمریکا، بسیاری احساس کنند نادیده گرفته می شوند، کسی برای آنها ارزشی قائل نیست و گوش شنوایی برای شنیدن صدایشان وجود ندارد. در اکثر کشورها، هرچه فرد ثروت و قدرت بیشتری داشته باشد، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و از حق استماع بیشتری نسبت به سایرین برخوردار است. این تفاوت، بین مردان و زنان نیز وجود دارد و تجربه زنان سیاستمدار نشان داده است که آنان برای اینکه صدایشان شنیده شود نیازمند تلاش بیشتری در مقایسه با مردان هستند.

چکیده ای از این مقاله را در ادامه می خوانیم:

زمستان گذشته دعوت شدم تا در برنامه ای که قرار بود شش هنرمند به ایفای سخنرانی بپردازند، به عنوان هنرمند مستند ساز سخنرانی کنم؛ اما من به جای سخنرانی های معمول که از روی سکو و پشت تریبون انجام می شود، پیشنهاد کردم که میزبان گروهی از افراد بدهکار باشم و با آنها میز گردی تشکیل دهم تا بتوانند داستان هایی از مشقت های مالی خود را تعریف کنند. قبلا تجربه چنین کاری را نداشتم و به محض اینکه شرکت کنندگان داخل شدند، به خود یادآوری کردم که این بار باید شنونده باشم نه گوینده؛ با این حال نتوانستم جلوی خود را بگیرم و برای شروع از این گفتم که بی توجهی به عمل شنیدن منجر به بروز بحران های بزرگی در دموکراسی آمریکا شده است، از جمله اینکه قدرتمندان و ثروتمندان گفتمان جامعه را شکل می دهند؛ تنها آنان هستند که حرف می زنند و صدایشان شنیده می شود، درحالیکه مردم عادی نادیده گرفته می شوند و حق استماعشان مورد توجه قرار نمی گیرد.

بعد از اتمام سخنانم مدیر گروه «لورا هانا»، آمارهایی نشان داد که گویای سطح نابرابری در جامعه آمریکا بود؛ سپس او حضار را دعوت به بیان داستان های خود کرد. شرکت کنندگان پس از سکوتی چند دقیقه ای، از بدهی های چند هزار دلاری خود گفتند که به دلایل مختلف از جمله وام های دانشجوی و دارو و درمان بر گرده آنها قرار گرفته بود. همینطور که گفتگوها پیش می رفت فضای اتاق هم عوض می شد، برخی به آرامی گوش می دادند و برخی دیگر از اینکه توانسته اند مشکلاتی را که پیش از این از بیانش عاجز بودند بازگو کنند، احساس شجاعت می کردند.

به گفته یکی از فیلسوفان بزرگ یونان، دلیل اینکه ما دو گوش داریم و یک دهان این است که دوبرابر آنچه می گوییم، بشنویم. حقیقت این است که من نمی توانم به این افراد کمک کنم، اما «شنیده شدن» چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم. امروزه ما دائما اهمیت آزادی بیان را خاطر نشان می کنیم، اما آیا اصلی قانونی و مکتوب برای دفاع از ارزش و اهمیت شنیده شدن وجود دارد؟

شنیدن دیگران امری است که سیاستمداران به ویژه زمان انتخابات وانمود می کنند که در حال انجام آن هستند، ولی همه ما می دانیم که گوش شنوایی در آنان برای شنیدن حرف مردم وجود ندارد. بی توجهی به حق استماع از آنجا خود را نشان می دهد که جامعه از صاحبان قدرت انتظار دارد گوینده باشند نه شنونده؛ فلاسفه نیز بیشترِ فکر و ذهن خود را به امر گفتن معطوف کرده اند. وقتی ارسطو از انسان با عنوان حیوان ناطق یاد کرد، استدلالش آن بود که آنچه ما را از سایر موجوادت متمایز می کند، قدرت سخن گفتن و مباحثه منطقی و عقلانی ماست. امروزه هم می بینیم که برخی مشاغل و رشته های دانشگاهی، کارشان مطالعه بر روی «نظریه گفتار و عمل» است و بر روی کارکرد عبارات و اصطلاحات کلامی بحث و بررسی می کنند. هیچگاه از «نظریه شنیدن و عمل» حرفی زده نشده است؛ حال آنکه شنیدن به خودی خود عملی است مهم که نیازمند تلاش است و با قصور و بی توجهی رخ نمی دهد. آری نشنیدن کار راحت تری است، ما می توانیم توجه خود را از سخن گوینده برداشته، گوش خود را ببندیم و بگذاریم کلمات همچون باد از مقابل ما بگذرند، یا فقط آنچه را می خواهیم بشنویم یا وانمود کنیم که داریم گوش می دهیم، سر خود را تکان دهیم و منتظر باشیم تا نوبت به حرف زدن ما برسد؛ حال آنکه تصمیم به شنیدن دیگران عملی است پرمعنا که به گوینده این احساس را می دهد که به رسمیت شناخته شده و مورد احترام قرار گرفته است.

سال 2015 من شروع به تهیه مستندی کردم با این عنوان که «دموکراسی چیست؟» می خواستم بدانم سرنوشت آزادی و دموکراسی و حکومت مردم در دوران ترامپ چه می شود. یکی از واقعیت هایی که با «گوش دادن» بدان پی بردم، این بود که بسیاری از کارگان مهاجر، پناهجویان، زندانیان سابق و بچه های مدرسه که با آنها حرف می زدم، فکر می کردند که هیچکس مایل به شنیدن حرفهای آنان نیست. در یکی از مراکز خدمات اجتماعی در میامی، از گروهی از نوجوانان پرسیدم آیا تا به حال در مورد دموکراسی در مدرسه بحث و صحبت کرده اند؟ جواب این بود که «بله، اما بحث و صحبت پیرامون دولت بود، آنها از ما نمی پرسند که چه احساسی در مورد مدرسه دارید؟» بچه ها به من گفتند که عقیده شان برای معلم ها یا مقامات مسئول اهمیت ندارد و هیچوقت حس نکرده اند که می توانند نقش و کارکرد مفیدی در مدرسه داشته باشند «حرف و صدای ما چیزی را عوض نمی کند» از آنها پرسیدم که آیا فکر می کنند بزرگسالان نسبت به آنها بیشتر شنیده می شوند؟ دختری جواب داد که «فکر نمی کنم صاحبان قدرت بخواهند صدای مادر سیاهپوستی که در زاغه زندگی می کند را بشنوند» دیگری گفت «مردی که در محل کارش بر سر مواضع خود بایستد، دچار دردسر می شود؛ پس بهتر است حرفی نزند و فقط سعی کند شرایط را مدیریت کرده و کار خود را انجام دهد».

اطمینان آنها از اینکه توسط دیگران شنیده نمی شوند ناراحت کننده بود. این حس در زنان به مراتب بیشتر است؛ اینکه شما دختری از کالیفرنیا باشید یا مردی با لهجه باواریایی، در پذیرش شما توسط شنوندگان تفاوت ایجاد می کند. چطور ما حق استماع مردم را فقط به خاطر جنسیت، نژاد، سن و توانایی های فیزیکی ارزشگذاری می کنیم و از بین آنها بعضی را قابل توجه دانسته و بقیه را نادیده می گیریم؟ چطور برخی از صداها جهان را پر می کنند و برخی دیگر به خاطر ضعف مالی گوینده اش محو می شوند؟ تلاش برای آنچه «ربکا سولنیت» آن را «دموکراسی و برابری در قابلیت استماع» خواند، یک گام مهم اجتماعی است که فمنیست ها، مخالفان نژادپرستی و جنبش های عدالت اقتصادی باید آن را با قدرت و سرعت بیشتری بردارند. شنیدن و شنیده شدن به ویژه امروزه و در عصر رسانه های دیجیتال که فیسبوک و سایر شبکه های اجتماعی واقعیت ها را دستکاری می کنند و با گرفتن پول از صاحبان قدرت و ثروت توجه ما را روی موضوعات خاصی معطوف می نمایند، بیش از همیشه لازم است.

سال 2016 در خلال فیلمبرداری مستند دموکراسی چیست؟ نزدیک ساحل میامی از برخی افراد خواستم نظرات سیاسی خود را مقابل دوربین بگویند. سه مرد میانسال، از ترامپ که کاندیدای جمهوری خواهان بود تعریف و تمجید کردند و عقاید او را در مورد مهاجرت و مالیات تایید کرده و خشونت پلیس علیه سیاهپوستان را معضل بزرگی ندانستند. یکی از آنها به آزادی بیان نیز اشاره کرد «اینجا ما آزادی بیان داریم. مثلا وقتی دوستم داشت در مورد عقاید نژادپرستانه خود توضیح می داد، شش مرد درشت هیکل سیاه پوست رد شدند و شنیدند که او چه می گفت؛ این دموکراسی است، اینکه ما هرچه می خواهیم بتوانیم بگوییم». از دید این سه مرد آنچه آمریکا را بزرگ ساخته بود، به رسمیت شناختن حق افراد بود در اینکه هر چه می خواهند بدون احتیاط و مدارا بگویند و انتظار پاسخ هم نداشته باشند. این است مفهوم دموکراسی ای که بر ابراز عقاید فردی و نادیده گرفتن حق استماع متمرکز است.

به عنوان یک فعال اجتماعی تصور می کردم که نقش من افزایش آگاهی و هشدار دهی و استدلال است، اما سالها طول کشید که بفهمم باید به ایجاد فضایی که در آن حق شنیدن و شنیده شدن پاس داشته می شود کمک کنم. به عنوان شهروند ما می فهمیم که حق بیان باید تسهیل شود و توسط سازمان ها و قانون مورد تقویت و حفاظت قرار گیرد، اما در اینکه حمایت و دفاع از حق شنیدن هم از ضروریات دموکراسی است خوب عمل نکرده ایم. دموکراسی به معنای جمعی بودن است و این بستگی به فضایی دارد که در آن همه بتوانیم به یکدیگر گوش بسپاریم.

*منبع: نیویورکر

مترجم: فاطمه رادمهر