علم و عمل

1328 ۱۳۹۷ اردیبهشت ۰۱ - 2018/04/21

دانش زمانی ارزشمند است که خودِ آن مد نظر باشد، امّا اگر پلى گردد براى لذّتى گذرا، شهوتى ناپايا يا ثروت و جاه، در آن صورت به رذيلت مانندتر است. همچون دهش که فی نفسه نيكويى شمرده مى شود، ولى اگر هدف شخص انفاق كننده، ستايش يا شهرت يا مقوله هايى از اين دست باشد، همين بخشش به رذيلتى بدل مى شود بدور از ارزشهاى انسانى و الگوهاى والا.

دانش نيز چنين است. كسى كه مى آموزد تا خويش را به كمال رساند يا به مردم كمك كند و... او براستى طالب علم است و نزد خدا پاداش خواهد داشت و در ميان مردم از خوشنامى برخوردار خواهد شد، در حالى كه اگر دانش را بجويد تا به مقام يا مالى دست يابد يا از سر ستيزه جويى يا فخرفروشى بدان روى آورد مردم او را خوار و بى مقدار خواهند شمرد و خداوند او را كيفر خواهد نمود.

امام باقر(عليه السلام) فرمود: «من طلب العلم ليباهي به العلماء أو يماري به السفهاء أو يصرف به وجوه الناس فليتبوّأ مقعده من النار، إنّ الرئاسة لا تصلح إلاّ لأهلها; آن كه دانش را بجويد تا به دانشمندان بنازد و با نادانان رقابت كند يا چهره مردم را به سوى خود گردانَد جايگاهش را در آتش دوزخ فراهم كرده است. رياست جز براى اهلش شايسته نيست».

پس دانشى كه از سر فخرفروشى و ستيزه جويى و جاه طلبى باشد نه تنها شايستگى رياست به انسان نمى بخشد بلكه او را از اين جايگاه دور مى كند. مردم پيرو انسان فروتن و خوشرو هستند نه خودپسندِ فخرفروش.

امام صادق(عليه السلام) طالبان علم را به سه گروه تقسيم مى كند و نشانه هاى هريك را بيان مى فرمايد تا مردم فريب كسى را نخورند كه سينه خود را انبار كتاب كرده ولی از فرّ و شكوه دانش و فضيلت بركنار است، و به كسى مى ماند كه كتاب بخارى را از بَر كرده اند. به يكى از علما گفتند: فلانى كتاب بخارى را از بَر كرده است. او گفت: نسخه اى از اين كتاب بر نسخه هاى شهر افزوده شد. مقصود اين عالم آن است كه تنها حفظ اين كتاب همسنگ يك كتاب چاپى است كه بيشترين بهاى آن چند تومان است.

امام(عليه السلام) مى فرمايد: «طالبان علم سه گروهند: پس اسم و رسم آنها را بشناسيد: گروهى آن را براى جهل و جدال و گروهى براى فخرفروشى و فريب و گروهى براى فقه و خرد مى آموزند. دارنده جهل و جدال، آزاردهنده خصومت گرايى است كه در انجمن ها سخنان علمى به ميان مى آورد و ويژگيهاى شكيبايى را برمى شمرد و جامه فروتنى برتن مى كشد در حالى كه از پاكدامنى و پرهيزكارى بركنار است، پس خداوند بينى او را به خاك مى مالد.

ديگر آن كه اهل فخرفروشى و فريبندگى است و دغل كار است و چاپلوس. در برابر همسنگان خود فخر مى ورزد و در برابر توانگران فروتنى. چنين كسى خوراك آنها را مى گوارد و دينش را درهم مى كوبد، پس خدا خبرش را درپوشاند و در ميان آثار علما نشانى از او بر جا ننهد.

سوم كسى است كه اهل فقه و عقل است و پيوسته اندوهگين است و شام را با بى خوابى به بام مى رساند. شب كلاه بر سر مى نهد و عمامه زير زَنَخ برمی آورد و در تاريكىِ شب به عبادت برمى خيزد. تلاش مى كند و مى هراسد و دعا مى كند و از سرترس پرهيز مى كند و روى به كار خود دارد. مردم روزگارش را مى شناسد و از مطمئن ترين برادرانش مى هراسد، و خداوند از اين رو او را ثابت قدم مى گرداند و به روز رستخيز زنهارش مى دهد».

اينك در اين حديث درنگى مى كنيم، ولى نه براى شرح آن كه عرصه اى بس فراخ مى طلبد بل تنها به اين سخن بسنده مى كنيم كه: جالب آن است كه مردم بنا به طبيعت خود اين گروهها را مى شناسند و دو گروه نخست را واژگونه مى كنند و به گروه سوم روى مى آورند. هركس به دانشمندان هرزمانى نظركند درستى آنچه را ما گفتيم تصديق مى كند، و همين در خوارى دو گروه نخست و والايى گروه سوم بس.

دانش از هرگونه اى كه باشد نيازمند كار در راهى مستقيم است و در غير اين صورت دانش به شتاب از ميان مى رود و حسرت آن به جاى مى مانَد. براى نمونه دانش پزشكى يا مهندسى يا رياضيات و نظاير آن نيازمند كارهاى مستقيم و بى واسطه است. دانش اصول دين و حكمت و فلسفه و نظاير آن نيازمند پرداختن و تكرار و عمل به مقتضاى آن است، پس يك عالم مى بايست اين بخش مهم از علم را به جاى آورد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«العلم مقرون إلى العمل فمن علم عمل و من عمل علم و العلم يهتف بالعمل فإن أجابه، و إلاّ ارتحل عنه; دانش با عمل همراه است، هركه دانست عمل مى كند و هركه عمل كند دانسته است. علم، عمل را مى خوانَد اگر بدان پاسخ داد كه مى مانَد وگرنه رخت برمى بندد».

امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: «مكتوب في الإنجيل لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لمّا تعملوا بما علمتم، فإنّ العلم إذا لم يعمل به لم يزدد صاحبه إلاّ كفراً، و لم يزدد من الله إلاّ بُعداً; در انجيل نوشته شده دانشى را كه بدان عمل نمى كنيد مجوييد، زيرا علم هرگاه بدان عمل نشود بر دارنده اش جز كفر و دورى از خدا نيفزايد».

آن كه كارى را ناروا بداند، ولى انجامش دهد بيش از كسى از خدا دور مى شود كه از آن آگاهى ندارد. آن كه قانون را بداند و آن را بدَرَد گناهش از آن كه قانون نمى داند بيشتر است.

نكوهش آن كه عمل را كنار نهد بسيار شديد است، پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «دانشمندان دو گروهند: دانشمندى كه به علم خود رفتار مى كند و رهايى مى يابد، و دانشمندى كه دانش خود را وا نهاده است و سرانجام به نابودى كشيده مى شود، و دوزخيان از بوى عالم بى عمل در رنج اند. در ميان دوزخيان پشيمانى و حسرت كسى بيش از همه است كه بنده اى را سوى خدا خوانده و او پاسخش داده و دعوت اين عالم را پذيرفته و خداى را فرمان برده و خداى او را به بهشت درآورده است، و خودِ دعوتگر را به آتش انداخته، زيرا كه عمل را به كنارى نهاده است و از هوس پيروى كرده و آرزوهاى بسيار داشته است، زيرا پيروى از هوس از حق جلو مى گيرد و آرزوهاى طولانى آخرت را به فراموشى مى سپارد».

آنچه بر درخشندگى علم و سرورى عالم مى افزايد آن است كه عالم به شكيبايى و فروتنى آراسته باشد، زيرا فروتنى و شكيبايى موجب آراستگى همه كس و كبر و خودپسندى موجب زشتى هر كس است.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «اطلبوا العلم و تزيّنوا معه بالحلم و الوقار، و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تكونوا علماء جبّارين فيذهب باطلكم بحقّكم; دانش را بجوييد و همراه با آن با شكيبايى و وقار خود را بياراييد و در برابر كسى كه به او دانش مى آموزيد و در برابر كسى كه از او دانش مى طلبيد فروتن باشيد و دانشمندانى خودپسند نباشيد كه باطل شما حقّتان را هم از ميان خواهد برد».

دانش گوهرى پربهاست، از اين رو بايد فرد عالم آن را در جاى مناسبش قرار دهد، زيرا بسيارى از دانشها موجب نابودى مى گردد، اگر در اختيار افراد خون ريز و جانى قرار گيرد، و در برابر، همين علم مى تواند مايه آبادى و پيشرفت گردد اگر در اختيار كسى قرار گيرد كه خواهان خير بشريّت و شكوفايى آن است. براى مثال اگر دانش ميكروب شناسى در اختيار دشمنان جامعه بشرى قرار گيرد، با سوء استفاده از آن، بيمارى هاى كشنده را در ميان مردم مى پراكنند ولى اگر همين دانش را انسانهاى پاك و مردم دوست در اختيار داشته باشند، ريشه ميكروبها را خشكانده، مردم را از گزند آن نجات خواهند داد.

حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) بر اساس روايت امام صادق(عليه السلام) به همين واقعيت اشاره دارد: «عيسى بن مريم در ميان بنى اسرائيل به خطبه برخاست و گفت: اى مردم بنى اسرائيل! با نادانان به حكمت سخن نگوييد كه در اين صورت به حكمت ستم كرده ايد و آن را از اهلش باز نداريد كه در اين صورت به اهلش ظلم ورزيده ايد».

اسلام در همه چيز راستى را مى خواهد و از درهم پيچيدگى و كژى رويگردان است و از همين رو سخن غيرعالمانه را ناروا مى شمرد و ناسپاسىِ نا آگاهانه را گنه مى داند.

امام باقر(عليه السلام) فرمود: «حقّ الله على العباد أن يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون; حق خدا بر بندگان آن است كه سخن با آگاهى بگويند و در آنچه نمى دانند باز ايستند».

پس هيچ كس نبايد در علم زُفتى كند ـ تاگسترش يابد ـ و نبايد در نادانى گشاده دست باشد ـ تا زيان آن پراكنده نگردد ـ زيرا هر دانشى سودمند و هر جهلى زيانمند است.

در همين معناست حديث رسيده از امام صادق(عليه السلام): «خداى تعالى در كتاب خود بندگانش را به دو آيه ويژه گردانده است، اين كه تا ندانسته اند سخنى بر زبان نياورند و در آنچه نمى دانند پاسخى ندهند، خداى متعال مى فرمايد: آيا از آنان پيمان كتاب گرفته نشده كه جز به حق نسبت به خدا سخن نگويند و مى فرمايد: بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است».

اسلام نمى خواهد فرد سخنى بر زبان آورد كه گمان مى كند آن را مى داند در حالى كه آن را نمى داند تا بدين ترتيب ترازوهاى راستى و سنجشهاى درستى پاس داشته شود. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«إذا سئل الرجل منكم عما لا يعلم فليقل لا أدري و لا يقل الله أعلم فيوقع في قلب صاحبه شكّاً و إذا قال المسؤول لا أدري فلا يتّهمه السائل; هرگاه از كسى چيزى پرسيدند كه نمى داند بايد بگويد: نمى دانم، و نبايد بگويد خدا داناتر است تا بدين ترتيب در دل سؤال كننده بذر ترديد بكارد، در حالى كه اگر بگويد نمى دانم ديگر پرسنده به او بدگمان نمى شود».

بدين ترتيب هر دو طرف دلى پاك خواهند يافت، اين يك در سخن خود راست بوده است و آن دگر سخن اين يك را تصديق خواهد كرد.

*ارزش ها در نگاه اسلام، نوشته آیت الله العظمی سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک