درک درست حوثیها بهعنوان یک جنبش یمنی با تاریخ، اقتصاد و محاسبات سیاسی مستقل که در عین حال از همکاری و حمایت واقعی ایران نیز بهره میبرد، میتواند مبنایی برای شکلگیری سیاست مؤثرتر آمریکا در قبال یمن باشد.
هفته گذشته حملات حوثیها به عربستان سعودی و خطوط لوله نفت این کشور، همراه با تصرف بندر المخا و چند جزیره در نزدیکی تنگه بابالمندب، نشان داد که این گروه تهدیدی واقعی برای تجارت بینالمللی و امنیت انرژی است. با این حال، رویکرد اصلی واشنگتن همچنان بسیار ساده است: حوثیها نیروی نیابتی ایران هستند، بنابراین اگر به تهران فشار وارد شود، صنعا هم تحت فشار قرار خواهد گرفت.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پس از حملات موشکی حوثیها که ۷۳ نفر را در عربستان زخمی کرد، همین دیدگاه را مطرح نمود و این گروه را «عامل و نیروی نیابتی ایران» خواند و گفت «دست ایران» پشت این حملات قرار دارد.
این برداشت برای سیاستگذاران آمریکایی راحت است، چون با الگوی آشنایی که درباره حزبالله و گروههای مسلح حشدالشعبی عراق به کار میرود، هماهنگ است. در این نگاه، یمن هم صرفاً بخشی از مسئله بزرگتر ایران محسوب میشود. اما این تصویر دقیق نیست.
ایران به حوثیها سلاح، آموزش و اطلاعات میدهد و این رابطه قطعاً باید مورد توجه قرار بگیرد. اما حوثیها از ابتدا توسط ایران ایجاد نشدهاند، ساختار تصمیمگیری مستقل خود را دارند، منابع درآمد خودشان را در اختیار دارند و در مواردی که منافعشان ایجاب کرده، برخلاف خواست تهران عمل کردهاند. بنابراین، اگر آنها را صرفاً ابزار اجرای خواستههای ایران بدانیم، هم ماهیت واقعی تهدید را درست درک نمیکنیم و هم ممکن است سیاست آمریکا در برابر آنها بر مبنای اهرمهای اشتباه شکل بگیرد.
شورای روابط خارجی آمریکا میگوید سپاه پاسداران برای حوثیها سلاح، آموزش و اطلاعات فراهم میکند. برای نمونه، در یک محموله که در ژوئیه ۲۰۲۵ توقیف شد، حدود ۷۵۰ تن تجهیزات نظامی ساخت ایران، از جمله قطعات پهپاد، کلاهک موشکی و سامانههای راداری، کشف شد که مقصد آنها حوثیها بود. این حمایت نقش مهمی در توانایی حوثیها برای انجام حملات موشکی و پهپادی دوربرد در دریای سرخ و علیه اسرائیل داشته است.
گروه بینالمللی بحران نیز حوثیها را بخشی مهم از «محور مقاومت» ایران میداند. بر اساس گزارش این گروه، حوثیها در برخی موارد درباره زمانبندی و نحوه پیامرسانی عملیات با تهران هماهنگ کردهاند؛ از جمله زمانی که در مارس ۲۰۲۶، پس از ارزیابی اینکه موقعیت منطقهای ایران تضعیف شده است، وارد حملات مستقیم علیه اسرائیل شدند.
اما این شواهد به این معنا نیست که رابطه ایران و حوثیها مانند رابطه ایران با حزبالله است. نکته مهم این است که ایران حوثیها را به وجود نیاورد. همچنین حوثیها پیرو شاخه دیگری از تشیع هستند؛ آنها زیدیاند، در حالی که مذهب رسمی ایران تشیع دوازدهامامی است. به همین دلیل، برخی پژوهشگران حوثیها را بیشتر «شریک غیررسمی» ایران میدانند تا نیرویی که مستقیماً زیر نظر تهران فعالیت میکند.
مطالعهای که مؤسسه رَند در سال ۲۰۲۰ درباره روند شکلگیری این رابطه انجام داد نیز به نتیجهای مشابه رسید. حتی پس از افزایش حمایت ایران از حوثیها از سال ۲۰۱۵ به بعد، رابطه دو طرف تا حد زیادی بر اساس منافع متقابل و همکاری موردی باقی ماند.
حسین الحوثی، بنیانگذار این گروه، در دهه ۱۹۹۰ جنبش را با تمرکز بر مسائل داخلی یمن شکل داد. هدف اصلی آن مبارزه با حاشیهرانده شدن زیدیها در دوران حکومت علی عبدالله صالح بود. از آن زمان نیز حوثیها علاقه چندانی به الگوبرداری از ایدئولوژی انقلابی ایران نشان ندادهاند.
یکی از روشنترین شواهدی که نشان میدهد حوثیها صرفاً نیروی نیابتی ایران نیستند، مواردی است که این گروه برخلاف ترجیح تهران عمل کرده است. آلیسون ماینر، پژوهشگر مؤسسه بروکینگز، معتقد است توصیف حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی ایران، تهدیدی را که این گروه ایجاد میکند بهدرستی نشان نمیدهد و میتواند سیاستگذاری مؤثر در قبال آنها را دشوار کند.
او به چند نمونه از تصمیمهای مستقل حوثیها اشاره میکند. برای مثال، این گروه در سال ۲۰۱۹ بهصورت یکجانبه آتشبس با عربستان را اعلام کرد، در حالی که ایران در آن مقطع خواهان افزایش تنش بود. همچنین گزارش شده که حوثیها حمله پهپادی ژوئیه ۲۰۲۴ به تلآویو را تنها پس از انجام عملیات به ایران اطلاع دادند.
حوثیها در زمینه تسلیحات نیز تنها به ایران وابسته نماندهاند. آنها بخشی از قطعات مورد نیاز خود را از چین تهیه کرده و در داخل یمن نیز به سمت تولید برخی تجهیزات نظامی، از جمله پهپاد و موشک، رفتهاند.
ماینر همچنین بر ساختار شبکهای و غیرمتمرکز نیروهای همسو با حوثیها تأکید میکند. این گروه در شبکهای متشکل از بیش از ده گروه مختلف قرار دارد و با گروههای مسلح عراقی و حتی الشباب در سومالی ارتباط و همکاریهایی دارد. به همین دلیل، بخشی از بیثباتی ایجادشده در منطقه را نمیتوان صرفاً نتیجه دستور مستقیم ایران دانست.
استقلال حوثیها فقط در حوزه نظامی نیست. آنها منابع مالی مستقلی هم دارند که به این گروه اجازه میدهد بدون اینکه برای هر اقدام خود از تهران اجازه بگیرد، فعالیت کند. گزارشهای اخیر درباره شبکه مالی گروههای وابسته به ایران، در عین حال نشان میدهد که حوثیها خودشان یک شبکه مالی چند میلیارد دلاری ایجاد کردهاند. این شبکه از راههایی مانند دریافت مالیات از سوخت، درآمدهای بندری و قاچاق تأمین میشود و با وجود سالها تحریم آمریکا همچنان دوام آورده است.
تحلیل مؤسسه رَند نیز به همین موضوع اشاره میکند. درآمدهایی که حوثیها از مالیات بندری و کنترل منابع اقتصادی به دست میآورند، به رهبران این گروه استقلال مالی داده است؛ استقلالی که از یک نیروی نیابتی کاملاً وابسته به منابع مالی حامی خارجی انتظار نمیرود.
شاید مهمترین نشانه استقلال حوثیها را بتوان در رفتار خود آنها دید. حوثیها نشان دادهاند که اگر ایران از آنها بخواهد حملات خود را متوقف یا کاهش دهند، لزوماً از این دستور پیروی نمیکنند. خبرگزاری رویترز در گزارشی در سال ۲۰۲۵ اعلام کرد که مقامهای حوثی به این خبرگزاری گفتهاند در برابر فشار نظامی آمریکا یا درخواست واسطههای ایرانی، حملات خود را کاهش نخواهند داد. آنها ادامه عملیات خود را به برداشت خودشان از جنگ غزه مرتبط کرده بودند.
ماینر نیز همین مسئله را از زاویه دیگری مطرح میکند. توافق عادیسازی روابط ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ در واشنگتن گاهی راهی برای مهار حوثیها تلقی میشد. اما این توافق عملاً نتوانست مانع حملات حوثیها در دریای سرخ در همان سال شود. آنچه در نهایت در کاهش درگیریها در یمن مؤثر واقع شد، توافق جداگانهای بود که در سال ۲۰۲۲ با میانجیگری سازمان ملل و مستقیماً با حوثیها انجام شد.
بنابراین اگر دیپلماسی ایران نتوانست رفتار حوثیها را تغییر دهد، سیاست آمریکا که بر این فرض استوار باشد که با فشار بر ایران میتوان حوثیها را کنترل کرد، بر اهرم اشتباهی تکیه خواهد داشت.
همین منطق درباره تعبیر روبیو از «دست ایران» در حملات اخیر به عربستان نیز صدق میکند. حوثیها برای حمله به اهداف سعودی نیازی به دستور ایران ندارند. ائتلاف تحت رهبری عربستان از سال ۲۰۱۵ در یمن علیه آنها جنگیده و همزمان محاصره دریایی سنگینی نیز علیه یمن اعمال شده است. ده سال جنگ در یمن، بهتنهایی انگیزه کافی برای ادامه درگیری با عربستان به حوثیها میدهد.
اگر هر حمله حوثیها را صرفاً نتیجه دستور ایران بدانیم، بخش مهمی از واقعیت جنگ آنها با عربستان و دلایل خودشان برای ادامه این جنگ نادیده گرفته میشود.
ریشههای شکلگیری این گروه نیز همین موضوع را تأیید میکند. حوثیها در اصل واکنشی داخلی به حاشیهراندگی سیاسی و اجتماعی در یمن بودند و در نهایت وارد مجموعهای از جنگها با دولت یمن شدند. آنها گروهی نبودند که از تهران به یمن صادر شده باشند.
مایکل روبین از مؤسسه امریکن اینترپرایز نیز همین موضوع را محور استدلال خود قرار داده و معتقد است حتی اگر جمهوری اسلامی ایران تضعیف یا سرنگون شود، حوثیها میتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. او حوثیها را جنبشی متکی بر یک گروه قبیلهای و زیدی با سابقهای چندصدساله توصیف میکند که اکنون توانایی تولید پهپاد و موشک در داخل یمن را نیز به دست آورده و تا حدی از کمکهای چین بهره میبرد.
ممکن است درباره همه بخشهای این استدلال اتفاق نظر وجود نداشته باشد، اما نکته مهم آن، یک خطر احتمالی در سیاستگذاری واشنگتن است: این تصور که سقوط یا تضعیف حکومت ایران بهطور خودکار به معنای از بین رفتن تهدید حوثیها خواهد بود.
اگر حوثیها صرفاً دستنشانده ایران بودند، مسئله بسیار ساده میشد: با تهران به توافق برسید و حوثیها هم از آن تبعیت میکنند. اما تجربه توافق ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ این فرض را آزمایش کرد و شواهد نشان داد که چنین نتیجهای به دست نیامد.
بنابراین سیاست آمریکا باید همزمان دو مسیر را دنبال کند. از یک سو، آمریکا باید زنجیرههای تأمین مشخصی را که ایران از طریق آنها قطعات موشک، تجهیزات راداری و دیگر تجهیزات نظامی در اختیار حوثیها میگذارد، هدف قرار دهد؛ زیرا این حمایت واقعاً توانایی حوثیها برای حمله به اهداف دورتر و متنوعتر را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، آمریکا باید مسئله یمن را بهعنوان یک موضوع مستقل دنبال کند؛ نه اینکه آن را فقط بخشی از مسئله ایران بداند. این کار میتواند شامل تقویت سازوکار آتشبس با میانجیگری سازمان ملل، مقابله با منابع مالی مستقل و شبکههای قاچاق حوثیها و همچنین توجه جدیتر به حامیان غیرایرانی آنها، بهویژه چین، باشد.
درک درست حوثیها بهعنوان یک جنبش یمنی با تاریخ، اقتصاد و محاسبات سیاسی مستقل که در عین حال از همکاری و حمایت واقعی ایران نیز بهره میبرد، به معنای نادیده گرفتن تهدید این گروه نیست. بلکه شناخت دقیقتر ماهیت این گروه است و میتواند مبنایی برای شکلگیری سیاست پایدارتر آمریکا در قبال یمن باشد.


دیدگاه خوانندگان