بررسی دلایل ریشه ای اختلاف ترکیه و جمهوری آذربایجان، تلاش پوتین برای جلب توجه ترامپ با میانجی گری بین تهران و واشنگتن، ناامیدی از پایان اشغال جنوب لبنان و تشدید تنش بین تهران و واشنکتن در پی برملاشدن طرح ترور مقامات آمریکایی را در ادامه می خوانید
ترکیه و آذربایجان؛ اتحاد برادرانه در سایه رقابت بر سر قدرت
مناقشه بر سر ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان، به بحرانی سیاسی در روابط این کشور با ترکیه تبدیل شده است؛ بحرانی که در نهایت به اتهامزنیهای تند و توهینآمیز رسانههای دولتی آذربایجان درباره تلاش ترکیه برای انجام کودتا در این کشور انجامید. باکو و آنکارا همواره خود را نزدیکترین متحدان یکدیگر معرفی کردهاند؛ و شعار «دو دولت، یک ملت» سر میدهند. با این حال، روابط نزدیک این دو کشور پدیدهای نسبتاً جدید است و ماهیت آن اغلب بهدرستی درک نمیشود. همین صمیمیت فزاینده اکنون به منبع اصطکاک تبدیل شده است، زیرا رهبران آذربایجان به این نتیجه رسیدهاند که نخبگان حاکم بر ترکیه، کشورشان را نه یک شریک مستقل و برابر، بلکه بازیگری کوچکتر در برابر قدرت منطقهای آنکارا میبینند.
دور تازه تنشها در ۲۱ سپتامبر آغاز شد؛ زمانی که دولت آذربایجان مقررات سختگیرانهتری درباره لباس دانشآموزان تصویب کرد که عملاً پوشیدن حجاب را در مدارس دولتی این کشور ممنوع میکرد. دو روز بعد، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بدون آنکه نامی از آذربایجان ببرد، ممنوعیت حجاب را محکوم کرد و آن را تعرض به آزادیهای اساسی زنان دانست. حزب عدالت و توسعه (AKP) به رهبری اردوغان پیشتر ممنوعیت روسری در ترکیه را لغو کرده بود.
در داخل آذربایجان پس از اجرای این مقررات در ۱۲ اکتبر، اعتراضات کمسابقهای شکل گرفت. اگرچه بازداشتها و محدودیتهای اینترنتی مانع گسترش آنها شد، اما تجمعات کوچک همچنان ادامه دارد. این اعتراضات گروههای متفاوتی از جامعه، از شهروندان مذهبی گرفته تا چپگرایان و لیبرالهای سکولار، را در کنار یکدیگر قرار داده است.
در همین حال، انتقادهای محتاطانه و کنایهآمیزی که ابتدا از سوی حزب حاکم ترکیه مطرح شده بود، به موجی از محکومیت تبدیل شد. در ۱۲ اکتبر، اوکتای سارال، مشاور ارشد اردوغان، و لیلا شاهین اوستا، معاون رئیس فراکسیون پارلمانی حزب عدالت و توسعه، در شبکه اجتماعی ایکس به سیاست آذربایجان اعتراض کردند. خود اردوغان و الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، نیز اظهاراتی کنایهآمیز و تند مطرح نمودند، هرچند از انتقاد مستقیم و صریح از یکدیگر خودداری کردند.
با این حال، اختلاف دو کشور تنها به مسئله حجاب محدود نمیشود. همزمانی تنشهای اخیر با سفر رسمی اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، به باکو قابل توجه است. روابط نزدیک آذربایجان با اسرائیل، که مدتها مایه ناخشنودی ترکیه بوده، در شرایطی که روابط آنکارا با تلآویو بهسرعت رو به وخامت گذاشته، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
اسرائیل تجهیزات نظامی و فناوریهای نظارتی در اختیار آذربایجان قرار داده است. همچنین گفته میشود باکو در عملیات اسرائیل علیه ایران، پایگاهی راهبردی و حیاتی برای این کشور فراهم کرده است. همچنین تابستان امسال، پارلمان اسرائیل (کنست) میخواست قطعنامهای تصویب کند که در آن کشتار ارامنه توسط عثمانی را به عنوان «نسلکشی» به رسمیت بشناسد. این کار در واقع یک پیام سیاسی و کنایه به ترکیه بود اما آذربایجان به این کار اعتراض کرد و در نهایت اسرائیل آن قطعنامه را کنار گذاشت.
در سطحی عمیقتر، اختلاف دو کشور به برداشت متفاوت آنها از حاکمیت و جایگاهشان در منطقه بازمیگردد. اردوغان و متحدانش ترکیه را قدرتی پیشرو در جهانی میدانند که بهتدریج به حوزههای نفوذ قدرت های مختلف تقسیم میشود. در چنین نگرشی، روابط میان کشورها نمیتواند بدون سلسلهمراتب قدرت شکل بگیرد و حفظ شود. آذربایجان، با وجود برخورداری از ثروت نفتی، کشوری کوچکتر و فقیرتر از ترکیه است. جمعیت آن نیز تقریباً با جمعیت بخش اروپایی استانبول برابری میکند؛ لذا باید زیر حوزه نفوذ ترکیه و مطیع آن کشور باشد.
در مقابل، دولت آذربایجان و حامیانش کشور خود را قدرتی متوسط و رو به ظهور میدانند که میتواند بهطور مستقل میان همسایگان بزرگتر خود موازنه برقرار کند. اعتمادبهنفس فزاینده و تمایل به استقلال راهبردی در میان رهبران باکو، مستقیماً در پس اختلاف دو کشور بر سر ممنوعیت حجاب قرار دارد.
طنز ماجرا این است که آنچه اکنون دو کشور را به رویارویی کشانده، نه تفاوتهایشان، بلکه شباهت آذربایجان به ترکیه است.
اتحادی تازه با گذشتهای پیچیده
با وجود لفاظیهای پرشور درباره برادری و اتحاد که در سالهای اخیر از سوی هر دو کشور مطرح شده، روابط ترکیه و آذربایجان همیشه چنین نزدیک نبوده است.
در مارس ۱۹۹۵، یک سرهنگ آذربایجانی با مشارکت فعال شهروندان ترکیه، که ظاهراً برخی از آنها به جریانهای پانترکیست در دستگاه امنیتی ترکیه وابسته بودند، تلاش کرد علیه حیدر علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، کودتا کند.
پانترکیستها و متحدان ایدئولوژیک آنها در آذربایجان از این موضوع ناراضی بودند که علیاف، رهبر پیشین حزب کمونیست، پس از کودتایی که ابوالفضل الچیبی، روشنفکر ملیگرای رادیکال و کاریزماتیک را از قدرت کنار زده بود، به ریاستجمهوری رسیده بود.
سلیمان دمیرل، رئیسجمهور وقت ترکیه، علیاف را از توطئه آگاه کرد. با این حال، این حادثه به روابط دو کشور آسیب زد و نشان داد که نزدیکی فرهنگی و قومی آنها لزوماً به معنای همسویی سیاسی نیست.
تحولات داخلی ترکیه و تغییرات منطقهای بهتدریج زمینه را برای نزدیکتر شدن دو کشور فراهم کرد.
در سال ۲۰۰۳، حیدر علیاف درگذشت و پسرش الهام علیاف جانشین او شد. آذربایجان در آن زمان از ثبات برخوردار بود و بهتدریج ثروتمندتر میشد. خط لولهای که در سال ۲۰۰۶ تکمیل شد، نفت این کشور را از میدانهای دریای خزر به بندر جیهان ترکیه در شرق مدیترانه منتقل کرد. در همین زمان، اردوغان که در سال ۲۰۰۳ قدرت را در ترکیه به دست گرفته بود، درگیر مقابله با توطئهگران کودتا و به حاشیه راندن اعضای جریان پانترکیست بود.
اما زمانی که ارتش آذربایجان عملیات تعیینکننده خود را برای بازپسگیری قرهباغ آغاز کرد، رهبران دو کشور آماده بودند گذشته پیچیده روابطشان را کنار بگذارند. پیروزی آذربایجان بر ارامنه در جنگ دوم قرهباغ در سال ۲۰۲۰، روابط باکو و آنکارا را بیش از هر زمان دیگری به هم نزدیک کرد. اوج این اتحاد در رژه پیروزی ۱۰ دسامبر ۲۰۲۰ نمایان شد؛ جایی که علیاف و اردوغان در جایگاه ویژه و در میان پرچمهای دو کشور حضور یافتند.
با این حال، پشت این نمایش عمومی اتحاد، نگرانیهای متقابل همچنان وجود داشت. در محافل خصوصی، علیاف از گسترش نفوذ اسلامگرایان ترکیه نگران بود. بر اساس تلگرافهای منتشرشده از سوی ویکیلیکس، او در سال ۲۰۰۹ به مقامهای آمریکایی گفته بود که سریالهای ترکی را از تلویزیون آذربایجان حذف کرده است تا از ترویج تصویر زنان باحجاب جلوگیری کند. در سال ۲۰۱۵ نیز اردوغان روند آشتی با پانترکیستهای ترکیه را آغاز کرد؛ جریانی که بعدها به یکی از نزدیکترین متحدان سیاسی او تبدیل شد.
در سال ۲۰۲۱، وزارت آموزش آذربایجان مانع تلاش پانترکیستها برای ساخت مدرسهای در شوشا شد؛ شهری که پیشتر تحت کنترل ارامنه بود. به نظر میرسد مقامهای آذربایجانی نگران بودند که سازمان پانترکیست «کانونهای آرمانگرا» که در تلاش کودتای سال ۱۹۹۵ مشارکت داشت، به این شهر حساس و بهشدت تحت حفاظت راه پیدا کند.
رقابت بر سر اعتبار پیروزی قرهباغ
پیروزی سال ۲۰۲۰ نیز به موضوعی حساس در روابط دو کشور تبدیل شد. در تابستان ۲۰۲۴، اردوغان با اشاره به اسرائیل گفت: «همانطور که وارد قرهباغ و لیبی شدیم، با آنها نیز همین کار را خواهیم کرد.» این اظهارات واکنش روزنامه رسمی دولتی آذربایجان را برانگیخت. این روزنامه با رد این تصور که نیروهای ترکیه یا هر کشور خارجی دیگری در عملیات نظامی آذربایجان مشارکت داشتهاند، عملاً تلاش کرد نقش آنکارا در پیروزی قرهباغ را کمرنگ کند.
در اوایل اکتبر، علیاف بهطور غیرمستقیم از سوءاستفاده تأمینکنندگان خارجی سلاح در معاملات نظامی با آذربایجان انتقاد کرد. شرکتهای ترکیهای که پیش از جنگ ۲۰۲۰ بهطور گسترده پهپاد و تجهیزات نظامی در اختیار آذربایجان قرار داده بودند، از جمله شرکتهایی بودند که در معاملات تسلیحاتی با باکو نقش داشتند.
آذربایجان؛ شریک برابر یا کشور تابع؟
آذربایجان اکنون در موقعیتی مبهم و بهطور فزاینده ناخوشایند قرار گرفته است؛ موقعیتی که با گسترش جاهطلبیهای منطقهای ترکیه پیچیدهتر میشود.
یکی از مقامهای حزب عدالت و توسعه که مسئول روابط با جهان ترک است، در واکنش به اختلاف با آذربایجان گفت: «ما میدانیم چگونه مشکلات خود را در چارچوب خانواده خودمان، به شیوهای که شایسته ماست، حلوفصل کنیم.» اما دولت آذربایجان احتمالاً بهخوبی میداند که این تشبیههای خانوادگی چه معنایی دارند.
جمهوری ترک قبرس شمالی که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته نشده است، بهشدت به ترکیه وابسته است و عملاً زیر نفوذ آنکارا قرار دارد. سال گذشته، دولت قبرس شمالی تلاش کرد برای جلب رضایت ترکیه، ممنوعیت حجاب را لغو کند، اما این تلاش ناکام ماند. اوکتای سارال، همان مشاور اردوغان که ممنوعیت حجاب در آذربایجان را محکوم کرده بود، در واکنش به شکست این طرح، نخستوزیر قبرس شمالی را با لحنی توهینآمیز مورد انتقاد قرار داد.
اما در مسائل مهم و حساس برای آذربایجان، ترکیه مدتهاست احترام قابل توجهی به مواضع باکو نشان میدهد. عادیسازی روابط ترکیه با ارمنستان، برای نزدیک به دو دهه، به دلیل توجه آنکارا به حساسیتهای آذربایجان با کندی پیش رفته است. در واکنش به اختلافات اخیر نیز، مقامهای ارشد ترکیه تلاش کردهاند باکو را آرام کنند. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت هرگونه اختلاف میان دو کشور با احترام حل خواهد شد. دولت باغچلی، شریک ائتلافی اردوغان، حتی فراتر رفت و خواستار گفتوگو میان «دو دولت قدرتمند» شد که «در یک جغرافیای مشترک» قرار دارند.
با این حال، برای درک جهتگیری واقعی سیاست ترکیه، نخبگان حزب عدالت و توسعه معیار دقیقتری از مقامهای رسمی مانند فیدان یا متحدان سیاسی اردوغان مانند باغچلی هستند. باکو این واقعیت را بهخوبی درک میکند و بهطور فزایندهای از جاهطلبی این نخبگان برای تبدیل ترکیه به قدرت مسلط در منطقه مشترکشان نگران است.
واکنش حزب حاکم آذربایجان نو به اظهارات سارال و اوستا نیز در این زمینه قابل توجه است. این حزب در بیانیه خود تقریباً در حاشیه به مسئله ممنوعیت حجاب پرداخت و در عوض، بر دفاع از موضع آذربایجان در قبال مسئله فلسطین و اسرائیل و انتقاد از «گرایشهای سلطهجویانه» ترکیه در جهان اسلام تمرکز کرد.
اتهام کودتا و نگرانی از نفوذ ترکیه
رسانههای تحت کنترل دولت آذربایجان بسیار تندتر از حزب حاکم واکنش نشان دادند. مقالهای که مدت کوتاهی پس از انتشار حذف شد، هاکان فیدان، رئیس پیشین سازمان اطلاعات ترکیه، را متهم کرد که در جریان سفرش به باکو، دستورهایی محرمانه به یک سازمان غیردولتی ترکیهای داده است. این مقاله فیدان و دیگر مقامهای ترکیه را به «تلاش برای مداخله در امور داخلی»، «عملیات اطلاعاتی»، «طرحریزی کودتا و آشوب» و «جذب عوامل نفوذ» متهم کرد و به مشارکت ترکیه در تلاش کودتای سال ۱۹۹۵ اشاره داشت.
سفارت ترکیه در باکو این اتهامات را بهشدت محکوم کرد.
رسانهای مرتبط با سوکار، شرکت نفت دولتی آذربایجان، نیز به این اعتراضات پیوست و تلاشهای ترکیه برای تبدیل برادری دو کشور به ابزاری برای فشار اقتصادی را محکوم نمود. این رسانه تأکید کرد که «آذربایجان یک کشور دستنشانده نیست» و دیکتههای «برادر بزرگتر» خود را نمیپذیرد.
در همین حال، مطالب دیگری در رسانههای نزدیک به دولت منتشر شده که ادعا میکنند ترکیه در گذشته به دنبال ایجاد یک کشور ارمنی به بهای تضعیف آذربایجان بوده است. برخی از این مطالب همچنین سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه را تهدیدی وجودی برای هویت ملی کشورهای تشکیلدهنده «جهان ترک» معرفی کردهاند.
نگرانی علیاف از جاهطلبیهای منطقهای ترکیه
نمی توان اعتراضات علیه ممنوعیت حجاب را نتیجه عملیات پنهانی ترکیه دانست، اما نگرانی علیاف از جاهطلبیهای آنکارا برای شکل دادن به آینده کشورش واقعی است.
یکی از مهمترین دستاوردهای حیدر علیاف، تقویت حکومت اقتدارگرای خود در برابر طرحها و نفوذ ایران، روسیه و ترکیه بود. الهام علیاف نیز ظاهراً همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد، اما بدون شک از هرگونه پیچیدگی احتمالی در این معادله نگران است؛ بهویژه اکنون که به نظر میرسد در حال آمادهسازی تنها پسر خود، حیدر الهاماوغلو علیاف ۲۹ ساله، برای جانشینی احتمالی است.
اتهامات پرسر و صدای مربوط به توطئه ترکیه علیه آذربایجان، که پس از ادعای تلاش برای کودتایی تحت حمایت روسیه در سال گذشته مطرح شد، نشاندهنده ناامنی عمیق حاکمان آذربایجان است. رهبران این کشور تهدیدهای متعددی را متوجه قدرت خود میدانند؛ تهدیدهایی که هم از داخل و هم از خارج سرچشمه میگیرند.
با این حال، اتحاد آذربایجان و ترکیه تقریباً بهطور قطع از بحران کنونی عبور خواهد کرد. اقتصادها و جوامع دو کشور چنان عمیق در یکدیگر ادغام شدهاند که تصور یک شکاف گسترده و پایدار دشوار است.
دولت آذربایجان اخیراً تأکید کرده است که سهم بیشتری از سلاحهایی که خریداری میکند باید در داخل کشور تولید شود. این کشور همچنین به تقویت توان دفاعی خود در برابر آنچه مداخله خارجی میداند، ادامه خواهد داد.
اکنون باید دید ترکیه چگونه به تصمیم آذربایجان برای صدور حکم بازداشت بینالمللی هفت شهروند ترکیه، از جمله چند مفسر اسلامگرا، واکنش نشان خواهد داد. قانون اساسی ترکیه استرداد شهروندان این کشور را، جز در چارچوب تعهدات آن به دیوان کیفری بینالمللی، ممنوع میکند.
این بحران ممکن است با کاهش نفوذ فرهنگی و مذهبی ترکیه در آذربایجان همراه شود؛ روندی که میتواند به تقویت «آذربایجانیگرایی» سکولار بهعنوان جایگزینی برای محافظهکاری اسلامی و پانترکیسم بینجامد.
هر اتفاقی که در ادامه رخ دهد، یک چیز روشن است: روابط این دو کشور برادر ترک احتمالاً همچنان با اختلاف، رقابت و نارضایتی همراه خواهد بود.
مطلب مرتبط: اختلاف ترکیه و جمهوری آذربایجان بر سر حجاب به سود اسرائیل و ارمنستان نیست
دیپلماسی پوتین در جنگ ایران و آمریکا؛ تلاش برای میانجیگری یا معامله بر سر اوکراین؟
با افزایش نشانهها از آمادگی آمریکا برای انجام عملیات نظامی جدید علیه ایران، خطر بازگشت دو کشور به رویارویی مستقیم بار دیگر افزایش یافته است. در همین حال، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تهدید به حمله به هر کشور همسایهای که از عملیات آمریکا حمایت کند، تلاش میکند با غیرقابل پیشبینی نشان دادن واکنشهای خود، محاسبات نظامی واشنگتن و متحدان منطقهای آن را پیچیدهتر کند.
در چنین شرایطی، مسیر تحولات بار دیگر به سمت تقابل نظامی متمایل شده است؛ هرچند آمریکا و ایران همچنان از طریق رایزنیهای دیپلماتیک و مذاکرات غیرمستقیم، به دنبال راههایی برای مدیریت بحران هستند.
روسیه در این میان تلاش میکند نقش مهمی در این روند ایفا کند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، امیدوار است بتواند میان تهران و واشنگتن میانجیگری کند و از این طریق، جایگاه کشورش را در خاورمیانه دوباره تقویت نماید. اما تلاشهای مسکو تاکنون نتیجه ملموسی نداشته و به نظر میرسد ایران و آمریکا هر دو نسبت به نقشآفرینی روسیه با احتیاط برخورد میکنند.
پوتین که طی هفتههای اخیر دو بار با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، دیدار کرده است، میخواهد روسیه را بهعنوان میانجی احتمالی یا دستکم طرفی قابل اعتماد برای انتقال پیام میان تهران و واشنگتن مطرح کند. با این حال، انگیزههای مسکو تنها به جلوگیری از جنگ محدود نمیشود. کرملین امیدوار است با نشان دادن توانایی خود برای کمک به حل بحران ایران، توجه دونالد ترامپ را جلب کند و در مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین از این موقعیت بهعنوان اهرم فشار بهره ببرد.
روسیه پیش از دیدار پوتین با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، نیز تلاشهای دیپلماتیک خود را در منطقه آغاز کرده بود. در ۲۱ اکتبر، پوتین در سنپترزبورگ با ویتکاف دیدار کرد. اگرچه موضوع اصلی گفتوگوها جنگ اوکراین بود، رئیسجمهور روسیه تأکید کرد که هنوز همه راههای دیپلماتیک برای حل بحران ایران به پایان نرسیده و مسکو آماده است برای دستیابی به توافق کمک کند.
پوتین پیشتر، در دیدار ۸ اکتبر با پزشکیان در حاشیه نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع در منطقه آوازی ترکمنستان، آمادگی روسیه برای حمایت از تلاشهای دیپلماتیک را اعلام کرده بود.
او در این دیدار گفت ایران برای پایان دادن به درگیریها تلاشهای واقعی انجام میدهد و مسئول آغاز جنگ نیست. پوتین همچنین به افزایش ۲۱ درصدی تجارت دوجانبه روسیه و ایران در سال ۲۰۲۵ اشاره کرد و سلام خود را به مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، رساند.
با این حال، روسیه برای نشان دادن نقش خود در مذاکرات، پیشنهاد مشخصی نیز مطرح کرده است: انتقال حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ایران با غنای ۶۰ درصد به خاک روسیه. این پیشنهاد میتواند به کاهش ذخایر اورانیوم با غنای بالا و محدود شدن ظرفیت غنیسازی ایران کمک کند؛ اقدامی که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، اوایل همین ماه آن را بخشی از یک توافق معنادار با تهران دانسته بود.
اما ایران حاضر نیست ذخایر اورانیوم خود را به خارج از کشور منتقل کند. تهران این مواد را بخشی از توان بازدارندگی خود میداند و خروج آنها را نمیپذیرد.
یک روز پس از سفر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، به تهران در ۱۹ اکتبر، محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، به عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان و یکی از میانجیهای مهم میان تهران و واشنگتن، گفت: «حتی یک ذره اورانیوم غنیشده به هیچ وجه از ایران خارج نخواهد شد.»
منابعی در دستگاه دیپلماسی روسیه به المانیتور گفتهاند که پیشنهاد انتقال اورانیوم عملاً تنها برگ مشخصی است که مسکو برای میانجیگری در اختیار دارد. به گفته این منابع، روسیه بارها راهحل انتقال اورانیوم ایران را پیشنهاد کرده، زیرا در حال حاضر ابزار ملموس دیگری برای پیشبرد مذاکرات ندارد.
یک منبع دیپلماتیک روس که سابقه خدمت در چند کشور حوزه خلیج فارس را دارد، گفت مسکو بهطور فعال در حال پیگیری میانجیگری است، اما هدف اصلی این تلاشها جلب توجه ترامپ است.
او گفت: «صادقانه بگویم، این تلاش برای جلب توجه ترامپ است؛ تا او فعالیتهای مسکو در این مسیر را ببیند و از تمام اهرمهای خود در مذاکرات اوکراین، به شکلی که به نفع روسیه باشد، استفاده کند.»
با این حال، پیشنهاد روسیه در ماه مارس از سوی ترامپ رد شد و پس از سفر لاوروف به تهران نیز نشانهای از پیشرفت در این زمینه دیده نشد.
پوتین از تلاش برای میانجیگری دست نمیکشد. او در ۲۱ اکتبر، یک روز پس از سفر لاوروف به ایران، با ویتکاف دیدار کرد و بار دیگر پیشنهاد داد روسیه در دستیابی به توافق میان تهران و واشنگتن نقش داشته باشد.
قرار است پزشکیان در ۲۷ اکتبر برای شرکت در نشست مجمع کشورهای صادرکننده گاز به مسکو سفر کند و بار دیگر با پوتین دیدار داشته باشد.
این تحرکات نشان میدهد کرملین میخواهد به اندازهای در بحران ایران نقش داشته باشد که واشنگتن متوجه نفوذ سیاسی روسیه بر تهران شود، اما در عین حال از عبور از خطوط قرمز آمریکا در زمینه حمایت نظامی از ایران خودداری کند.
روسیه و ایران یک «مشارکت راهبردی» دارند، اما متحد نظامی یکدیگر نیستند. این تفاوت به مسکو اجازه میدهد روابط خود با تهران را حفظ کند، بدون آنکه الزاماً وارد جنگ ایران با آمریکا شود.
ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال در ۱۸ اکتبر گفت روسیه در واقع «کار چندانی، اگر اصلاً کاری، برای کمک به ایران انجام نمیدهد». او افزود: «میخواهم همین وضعیت ادامه پیدا کند و همینطور هم خواهد شد، مگر اینکه آدمهای احمق مانع شوند.»
رئیسجمهور آمریکا با افزایش فشار بر پوتین در زمینه انرژی، تحریمها و پایان دادن به جنگ اوکراین، تلاش کرده است روسیه را در موضوع ایران مهار کند.
ترامپ این ماه اعلام کرد روسیه برای نخستین بار از سال ۲۰۲۲ به آمریکا گازوئیل خواهد فروخت. او همچنین اجرای بخشهایی از قانون جدید تحریمهای آمریکا علیه روسیه را بهطور موقت متوقف کرد. قرار است مذاکرهکنندگان آمریکایی، روسی و اوکراینی در اوایل ماه نوامبر در ابوظبی دیدار کنند.
پوتین همچنین پیشنهاد برگزاری نشست سهجانبه با ترامپ و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، را در حاشیه اجلاس همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه در چین در ماه آینده مطرح کرده است.
این تحولات نشان میدهد که روسیه در تلاش است با استفاده از بحران ایران، جایگاه خود را در مذاکرات با آمریکا تقویت کند. اما همین تلاشها، دامنه نفوذ مسکو بر تهران را نیز محدود میکند. پوتین در شرایطی که به دنبال امتیازگیری در مذاکرات اوکراین است، نمیخواهد با حمایت نظامی آشکار از تهران، فرصتهای خود برای توافق با ترامپ را از دست بدهد.
تحلیلگران مؤسسه مطالعات شرقشناسی آکادمی علوم روسیه هشدار میدهند که ایران، اگرچه روسیه را در تقابل با آمریکا تکیهگاهی سیاسی میبیند، اما برای حل بحران به میانجیگری مسکو متکی نیست.
تهران انگیزه چندانی برای دادن امتیاز از طریق میانجیگری روسیه ندارد؛ بهویژه اگر اساساً در شرایط کنونی به دادن امتیاز علاقهای داشته باشد. رهبران ایران ممکن است تصور کنند که پوتین، تهران را چیزی بیش از یک برگ معامله در مذاکرات خود با ترامپ نمیبیند. رابطه ایران و روسیه همواره بیشتر بر پایه توافق و همکاری مصلحتی بوده تا پیوندی عمیق و مستحکم.
محدودیتهای روسیه در میانجیگری، در سفر لاوروف به بحرین نیز آشکار شد. لاوروف در ۱۸ اکتبر برای شرکت در نشست وزیران خارجه در چارچوب گفتوگوی راهبردی روسیه و شورای همکاری خلیج فارس به بحرین رفت.
کشورهای حاشیه خلیج فارس از مسکو خواستند از نفوذ خود بر ایران برای کاهش تنشها استفاده کند. اما لاوروف در پاسخ، بار دیگر پیشنهاد دیرینه روسیه درباره ایجاد سازوکار امنیتی منطقهای را مطرح کرد.
منبع: المانیتور
اسرائیل به این زودی از لبنان خارج نخواهد شد
حضور نظامی اسرائیل در لبنان بهتدریج در حال تبدیل شدن به اشغالی طولانیمدت است؛ وضعیتی که پیامدهای آن نهتنها برای مردم لبنان و اسرائیل، بلکه برای معادلات ژئوپلیتیک سراسر خاورمیانه خطرناک خواهد بود.
این هفته، آمریکا میزبان دیپلماتهای اسرائیلی و لبنانی بود تا هشتمین دور مذاکرات در چارچوب سازوکار سهجانبهای را برگزار کند که در ژوئن شکل گرفته بود. با این حال، این گفتوگوها بار دیگر بدون پیشرفت قابلتوجهی پایان یافت و پرسشهای اساسی درباره ادامه اشغال خاک لبنان توسط اسرائیل و جنگ این کشور با حزبالله بیپاسخ ماند.
آنچه در میدان اتفاق میافتد، نشان میدهد که مذاکرات هنوز نتوانسته است به واقعیتهای نظامی و سیاسی موجود پاسخ دهد. اسرائیل همچنان بخشهایی از خاک لبنان را در اشغال دارد، حملات خود را ادامه میدهد و مانع بازگشت شمار زیادی از آوارگان لبنانی به خانههایشان میشود. در چنین شرایطی، چشمانداز پایان اشغال و برقراری ثبات در جنوب لبنان همچنان دور از دسترس به نظر میرسد.
اشغال کنونی اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۴ آغاز شد؛ زمانی که ارتش این کشور با هدف متوقف کردن حملات فرامرزی حزبالله به خاک اسرائیل، عملیات نظامی گستردهای را در لبنان آغاز کرد.
اما برخلاف تصویری که بخش قابلتوجهی از رسانهها ارائه میکنند، عملیات نظامی اسرائیل حتی در جریان مذاکرات نیز متوقف نشده است. دو آتشبس اعلامشده تاکنون نتوانستهاند به توقف واقعی درگیریها منجر شوند و بیشتر به توافقهایی روی کاغذ شباهت داشتهاند.
در نتیجه این جنگ، هزاران لبنانی کشته یا زخمی شدهاند و در مقطعی بیش از یک میلیون نفر از خانههای خود آواره شدند. هنوز بیش از ۳۵۰ هزار لبنانی در وضعیت آوارگی به سر میبرند و بسیاری از کسانی که به مناطق خود بازگشتهاند، نتوانستهاند به خانههایشان برگردند. دلیل این وضعیت روشن است: اسرائیل در جنوب لبنان منطقهای حائل ایجاد کرده، روستاها را بهطور کامل ویران نموده و مانع بازگشت ساکنان به مناطق محل زندگی خود شده است.
در واقع، آنچه اسرائیل در جنوب لبنان ایجاد کرده، صرفاً یک حضور نظامی موقت نیست. تخریب گسترده مناطق مسکونی و جلوگیری از بازگشت مردم، نشانههایی از شکلگیری وضعیتی است که میتواند به اشغالی طولانیمدت تبدیل شود.
مذاکرات در چارچوب سهجانبه ظاهراً با دو هدف اصلی دنبال میشوند: خلع سلاح حزبالله به شکلی پایدار و قابل راستیآزمایی، و عقبنشینی اسرائیل از خاک لبنان. اما تاکنون هیچیک از این اهداف تحقق نیافتهاند.
دلیل اصلی این بنبست، تضاد منافع اسرائیل و حزبالله است؛ دو طرفی که نهتنها تمایلی به پذیرش خواستههای یکدیگر ندارند، بلکه همچنان منازعه را در چارچوب یک بازی با حاصل جمع صفر میبینند؛ یعنی وضعیتی که در آن پیروزی یک طرف، به معنای شکست طرف مقابل است.
حذف حزبالله از مذاکرات و مخالفت آشکار این گروه با روند جاری نیز از عوامل مهم ناکامی گفتوگوها بوده است.
از نگاه حزبالله، مقاومت در برابر اشغال و عملیات نظامی اسرائیل در لبنان، دلیل اصلی وجود این گروه است. حزبالله همچنان بر این باور است که میتواند هم اشغال اسرائیل و هم دولت کنونی لبنان، به ریاست جوزف عون و نخستوزیری نواف سلام، را که خواستار خلع سلاح این گروه است، به چالش بکشد.
این موضع حزبالله بر تجربه تاریخی آن استوار است. اشغال بخشهایی از لبنان توسط اسرائیل از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰، به شکست نظامی و سیاسی این کشور انجامید و در شکلگیری و گسترش حزبالله نقش مهمی داشت.
برای حزبالله، آن تجربه و ایدئولوژی مقاومت، پذیرش خلع سلاح در شرایطی که اسرائیل همچنان بخشهایی از لبنان را اشغال کرده و حملات خود را ادامه میدهد، بسیار دشوار میکند. به همین دلیل، درخواست خلع سلاح این گروه بدون پایان دادن به اشغال، از نظر حزبالله نهتنها یک مطالبه سیاسی، بلکه تهدیدی علیه اساس وجودی آن محسوب میشود.
در مقابل، اسرائیل پس از حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳، راهبردی امنیتی و حداکثری در پیش گرفته است. این راهبرد شامل ایجاد مناطق حائل در لبنان و سوریه، گسترش اشغال سرزمینهای فلسطینی و بمباران کشورهای مختلف خاورمیانه در سه سال گذشته بوده است.
این رویکرد در جامعه اسرائیل نیز از حمایت گستردهای برخوردار است. نزدیک به ۸۰ درصد یهودیان اسرائیلی از عملیات نظامی در لبنان حمایت میکنند؛ موضوعی که احتمالاً توضیح میدهد چرا مقامهای ارشد کابینه نتانیاهو از ادامه حضور نظامی اسرائیل در مناطق اشغالی برای مدتی نامحدود سخن گفتهاند.
با نزدیک شدن به انتخابات کنست، هیچیک از احزاب بزرگ جریان صهیونیستی موضعی ضدجنگ یا صلحطلبانه اتخاذ نکردهاند. رقابت سیاسی در اسرائیل بیشتر بر سر این است که کدام حزب برنامه نظامیگرایانهتری ارائه میدهد.
در چنین فضایی، حتی تغییر دولت نیز لزوماً به معنای تغییر سیاست اسرائیل در لبنان نخواهد بود.
اسرائیل پیش از برگزاری نشست اخیر، عملاً تلاش کرد روند مذاکرات را تضعیف کند. این کشور با راهاندازی یک کارزار تبلیغاتی، ارتش لبنان را متهم کرد که نهتنها در خلع سلاح حزبالله در مناطق تحت کنترل خود ناکام مانده، بلکه برای جلوگیری از خلع سلاح واقعی با این گروه همکاری میکند.
هدف این اتهامات روشن است: اسرائیل میخواهد هیئت لبنانی را در موضع دفاعی قرار دهد و آن را مجبور کند بهجای تمرکز بر نقش اسرائیل در ادامه جنگ و اشغال، درباره اقدامات خود در چارچوب توافق توضیح دهد.
این رویکرد در عمل به اسرائیل اجازه میدهد مسئولیت بنبست مذاکرات را به گردن لبنان بیندازد.
اما مسئله اصلی فراتر از اتهامزنیهای سیاسی است. اسرائیل عملاً بر اجرای توافق سهجانبه حق وتو دارد، زیرا خودش تعیین میکند چه زمانی از مناطق داخل لبنان عقبنشینی کند و در کنار آمریکا درباره زمان و میزان کافی بودن خلع سلاح در این مناطق تصمیم بگیرد.
کشوری که قصد ندارد در آینده نزدیک لبنان را ترک کند، طبیعتاً انگیزه چندانی برای تسریع روند مذاکرات یا فراهم کردن شرایط عقبنشینی نخواهد داشت. در چنین شرایطی، توافق عملاً مرده به نظر میرسد؛ مگر اینکه واشنگتن بهطور جدی وارد عمل شود. اما چنین مداخلهای چندان محتمل نیست.
دولت ترامپ، با وجود تمایل گاهوبیگاه به اعمال فشار بر نتانیاهو در مواردی که منافع آمریکا ایجاب میکند، همچنان یکی از حامیان سرسخت اسرائیل در تاریخ ایالات متحده است. کاخ سفید اغلب منافع آمریکا و اسرائیل را به یکدیگر گرهخورده میبیند و دستکم در بیشتر موارد، مقابله با سیاستهای اسرائیل را مسئلهای حیاتی یا ضروری نمیداند.
از سوی دیگر، با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای آمریکا و احتمال شکلگیری موجی از مخالفتهای سیاسی، در صورت تحقق پیشبینیهای نظرسنجیها درباره موفقیت دموکراتها، دولت ترامپ ممکن است لبنان را بهسرعت به حاشیه براند. بهویژه اگر واشنگتن تصمیم بگیرد پس از انتخابات میاندورهای، مستقیماً به سمت تشدید تنش با ایران حرکت کند.
در چنین فضایی، مذاکرات سهجانبه در آمریکا از همان ابتدا محکوم به شکست به نظر میرسید؛ روندی که تنها وضعیت فاجعهبار کنونی برای مردم لبنان و اسرائیل را طولانیتر میکند، زیرا جنگ همچنان زبان اصلی سیاست در منطقه باقی مانده است.
اجازه دادن به ادامه جنگ در شرایط کنونی، اشتباهی جدی است. رها کردن یکی از حساسترین مناطق درگیری خاورمیانه در وضعیتی که امکان تشدید تنش در یک میدان بههمپیوسته وجود دارد، جان مردم بیگناه و منافع آمریکا را به خطر میاندازد. هرچه بیعملی یا پذیرش وضع موجود بیشتر ادامه پیدا کند، حل بحران دشوارتر خواهد شد.
این دقیقاً همان مسیری است که به اشغال ۱۸ ساله جنوب لبنان توسط اسرائیل منجر شد؛ اشغالی که به رشد حزبالله کمک کرد و زمینه شکلگیری بسیاری از مشکلاتی را فراهم آورد که امروز بار دیگر به جنگ انجامیدهاند.
با این حال، وضعیت کنونی نه تکرار دقیق سال ۱۹۸۲ است و نه شرایط سال ۲۰۰۰. محرکهای درگیری امروز، به همان اندازه که از ایران، لبنان و اسرائیل سرچشمه میگیرند، به تحولات سرزمینهای فلسطینی نیز وابستهاند.
سیاست راست افراطی و ملیگرایی افراطی در اسرائیل چنان ریشه دوانده است که دیگر نمیتوان آن را با همان الگوها یا ابعاد گذشته مقایسه کرد. این تحولات فضای گستردهای برای بحرانهای بالقوه فاجعهبار در سراسر خاورمیانه ایجاد کردهاند.
در این شرایط، اشغال کنونی لبنان توسط اسرائیل ممکن است پس از پایان فصل انتخابات به حضوری عمیقتر و گستردهتر تبدیل شود.
نتانیاهو برای حفظ قدرت، به قمارهای سیاسی ناامیدانهای دست زده است؛ بهویژه برای فرار از پروندههای فساد که میتوانند میراث سیاسی او را لکهدار کنند و حتی به زندانی شدنش بینجامند.
اما مشکل فقط نتانیاهو نیست. بسیاری از احزاب مخالف اسرائیل نیز مواضعی به همان اندازه تندرو یا حتی تندروتر درباره حزبالله دارند. بنابراین، تغییر دولت بهتنهایی تضمینی برای پیشرفت در مناقشه لبنان نخواهد بود. در واقع، شواهد موجود بیشتر به سمت تشدید تنشها اشاره دارند تا کاهش آنها.
افزایش تهدیدها و نگرانیها؛ آیا آمریکا و ایران بار دیگر به سوی جنگی تمامعیار میروند؟
نگرانیها درباره احتمال حملات ایران به مقامهای آمریکایی افزایش یافته است. مقامهای آمریکایی میگویند تهران در مراحل پیشرفته برنامهریزی برای چنین حملاتی قرار دارد. در مقابل، مقامهای ایرانی نیز ظاهراً به این نتیجه رسیدهاند که آمریکا و اسرائیل خود را برای سومین حمله گسترده به ایران در ۱۶ ماه گذشته آماده میکنند؛ حملهای که هدف آن، از نگاه تهران، وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش خواستههای واشنگتن است.
در چنین شرایطی، خاورمیانه وارد مرحله تازهای از تنش شده است. تحولات سیاسی در آمریکا و اسرائیل، نگرانی از اقدام نظامی جدید و احتمال اینکه هر یک از طرفها در پی یافتن بهانهای برای حمله باشند، خطر ازسرگیری جنگ را افزایش دادهاند. مجموعه این عوامل میتواند شرایطی ایجاد کند که حتی یک حادثه محدود یا اشتباه در محاسبات، به درگیری گستردهتری منجر شود.
کشورها گاهی در نتیجه مجموعهای از تهدیدها، سوءبرداشتها و محاسبات اشتباه به جنگی تمامعیار کشیده میشوند. اگر اطلاعات آمریکا درباره برنامهریزی ایران برای حمله به آمریکاییها در داخل و خارج از این کشور درست باشد، حتی یک تیراندازی که به نظر برسد مقام آمریکایی را هدف قرار داده، میتواند بهانهای برای آغاز درگیری گسترده شود.
همچنین، وقوع انفجاری ناخواسته در نزدیکی پناهگاهی که رهبران ایران در آن حضور دارند، میتواند پیامدهای مشابهی داشته باشد. رهبران جمهوری اسلامی هنوز تجربه کشته شدن پیشینیان خود در حملهای را که در ساعات نخست جنگ ۲۸ فوریه انجام شد، از یاد نبردهاند؛ حملهای که به کشته شدن شماری از مقامهای ارشد ایرانی انجامید.
در کنار این خطرها، انتخابات پیشروی آمریکا و اسرائیل نیز محاسبات سیاسی دو کشور را پیچیدهتر کرده است. دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو با انتخابات حساسی روبهرو هستند که میتواند توازن قدرت در کشورهایشان را بهطور چشمگیری تغییر دهد.
حتی اگر نتانیاهو روز سهشنبه در انتخابات شکست بخورد، ممکن است پیش از کنار رفتن از قدرت، تصمیم به انجام حملهای دیگر بگیرد؛ حملهای که تصور میکند جانشین او برای اجرای آن تمایل کمتری خواهد داشت.
ترامپ نیز میداند که جنگ تا چه اندازه حتی در میان حامیان اصلیاش نامحبوب شده است. با این حال، ممکن است بخواهد نشان دهد که اقتدار او، دستکم در مقام فرمانده کل نیروهای مسلح، همچنان پابرجاست و کاهش نیافته است.
تجربه بحران موشکی کوبا و تصمیم آمریکا برای حمله به عراق نشان میدهد که اطلاعات ناقص یا نادرست، و حتی ناتوانی در درک انگیزههای واقعی دشمن، میتواند پیامدهای مرگباری داشته باشد. جنگ عراق نمونه دیگری از این خطر است؛ جایی که اطلاعات گزینشی به ابزاری برای توجیه اقدام نظامی تبدیل شد.
مقامهای آمریکایی میگویند بخشی از نگرانیهای کنونی آنها به اطلاعاتی بازمیگردد که نشان میدهد ایران ممکن است در پی هدف قرار دادن سفیران آمریکا در خاورمیانه و مقامهای آمریکایی در داخل خاک این کشور باشد.
این نگرانیها به فعالیتهای «یگان ۸۴۰» ایران مربوط میشود؛ واحدی که به گفته مقامهای آمریکایی، مأموریت آن انجام عملیات آدمربایی و ترور در خارج از کشور است.
با این حال، سابقه ایران نشان میدهد که اهداف و خواستههای این کشور همیشه با تواناییهای عملیاتی آن مطابقت ندارد. تهران در برخی موارد افرادی را برای اجرای حملات استخدام کرده که از مهارت کافی برخوردار نبودهاند و پیش از آنکه بتوانند آسیبی وارد کنند، دستگیر شدهاند.
با وجود این، چنین حوادثی نشان میدهد که نگرانیهای آمریکا و ایران درباره یکدیگر، ریشه در تجربههای واقعی و تلخ دارد.
ترامپ گفته است که پیش از انتخابات میاندورهای در ۱۰ روز آینده حملهای انجام نخواهد داد، اما تأکید کرده که پس از آن همه گزینهها روی میز خواهند بود. در واکنش به اظهارات ترامپ، یک مقام ارشد ایرانی نیز طی روزهای اخیر در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که ایران آماده است با حملاتی غافلگیرکننده و بدون هیچ خط قرمزی به دشمنان خود پاسخ دهد.
مقامهای آمریکایی و متحدان اروپایی میگویند اطلاعات مربوط به حملات احتمالی ایران در هفتههای اخیر افزایش یافته است. این نگرانیها پس از کشف یک توطئه مشکوک ایرانی علیه پایگاه نظامی بریتانیا که نیروهای آمریکایی نیز از آن استفاده میکنند، شدت گرفت.
به گفته مقامها، اطلاعاتی که در اختیار مسئولان ارشد قرار گرفته، شامل برنامههایی برای پاسخ دادن به حملات آمریکا یا اسرائیل از طریق یک کارزار ترور و همچنین انجام حملات دیگری در واکنش به عملیات نظامی پیشین است. با این حال، جزئیات این اطلاعات همچنان محرمانه باقی مانده و ارزیابی مستقل آنها دشوار است.
پیش از آنکه جی کلایتون، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، روز جمعه هشدار خود را علنی کند، تنها شمار محدودی از قانونگذاران ارشد، اعضای گروه موسوم به «گنگ هشت»، از این اطلاعات مطلع بودند. برخی مقامها از تصمیم دولت ترامپ برای انتشار این هشدار ابراز تعجب کردهاند. به گفته آنها، دولت میدانست که به دلیل محرمانه بودن اطلاعات، امکان ارائه شواهد مربوط به توطئههای مشخص و تأیید عمومی آنها وجود ندارد.
مهمترین نکته در ارزیابیهای اطلاعاتی این است که برخی از طرحهای ایران برای حمله، ظاهراً از مرحله بیان خواستهها و آرزوها فراتر رفته و به مراحل عملیاتی نزدیک شدهاند.
ترامپ روز شنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره این اطلاعات، از ارائه توضیح خودداری کرد، اما گفت بهزودی تصمیم خواهد گرفت که آیا اقدام نظامی دیگری انجام دهد یا نه.
یک مقام آمریکایی گفت شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ایران افرادی را در داخل آمریکا در اختیار دارد که «صرفاً شهروندان ایرانی نیستند». با این حال، حتی اگر افرادی در داخل خاک آمریکا در حال برنامهریزی برای حملات باشند، هنوز روشن نیست که آیا توانایی اجرای آنها را دارند یا نه.
ایران بارها توانسته است مجرمان و افراد اجیرشده را برای اجرای طرحهای ترور، بهویژه در اروپا و آمریکا، به خدمت بگیرد. مقامهای آمریکایی و غربی هشدار میدهند که میزان خطر هر طرح مشخص، تا حد زیادی به توانایی و مهارت فردی بستگی دارد که برای اجرای آن استخدام شده است.
این نخستین بار نیست که واشنگتن با چنین نگرانیهایی روبهرو میشود. تهدیدهای واقعی ایران علیه ترامپ و برخی از مشاوران ارشد او، در کنار گزارشهایی درباره طرحهای دیگر برای ترور، فضای ترس و نگرانی شدیدی را در کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۴ ایجاد کرده بود. این تهدیدها در چهار سالی که ترامپ خارج از قدرت بود، شدت گرفتند و بخشی از آنها به تصمیم او در ژانویه ۲۰۲۰ برای صدور دستور حمله به قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، بازمیگشت.
دولت جو بایدن افزایش این تهدیدها را زیر نظر داشت. افبیآی در ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۴ یک تبعه پاکستانی را دستگیر کرد و او را به توطئه برای قتل قراردادی ترامپ، به دستور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، متهم نمود.
در همین دوره، تیراندازی به گردهمایی انتخاباتی ترامپ در فضای باز در باتلر، پنسیلوانیا، در ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۴ رخ داد. یکی از تیراندازان، توماس متیو کروکس، به سوی ترامپ شلیک کرد. مقامها اعلام کردند که او بهصورت خودسرانه عمل کرده و هیچ ارتباطی با توطئه خارجی نداشته است. با این حال، مجموعه این حوادث، در کنار هک ایمیلهای مقامهای کارزار انتخاباتی که گفته میشد ایران در آن نقش داشته است، فضای نگرانی دائمی را در اطراف تیم ترامپ ایجاد کرد.
برخی از تهدیدها و نگرانیهای دیگر بعدها بیاساس از آب درآمدند. برای نمونه، کشف یک وسیله کوچک در مقر کارزار انتخاباتی ترامپ در جنوب فلوریدا باعث تماس با شماره اضطراری ۹۱۱ و نگرانی از وجود دستگاه شنود شد. اما بعد مشخص شد که این وسیله، دستگاهی معمولی بوده که امکان خرید آن از طریق اینترنت وجود داشت و یکی از اعضای کارزار آن را بهعنوان شوخی نصب کرده بود.
با این حال، تیم ترامپ همچنان تهدیدهای احتمالی علیه مقامهای ارشد کاخ سفید را بررسی میکند. اعضای این تیم همچنین به نام مقامهایی که در مکالمات شنودشده ایران مطرح میشوند، توجه ویژهای دارند.
تهران پنهان نکرده است که در صورت وقوع دور سوم درگیری، قصد دارد دامنه جنگ را گسترش دهد. مقامهای ارشد ایرانی در اظهارات عمومی تهدید کردهاند که زیرساختهای غیرنظامی، تأسیسات انرژی و کابلهای فیبر نوری زیردریایی را هدف قرار خواهند داد؛ کابلهایی که اینترنت و دیگر ارتباطات را منتقل میکنند.
دو مقام ایرانی، از جمله یک عضو سپاه پاسداران، روز شنبه در مصاحبههایی گفتند که دامنه اهداف احتمالی ایران میتواند دیپلماتها و نیروهای آمریکایی را نیز در بر بگیرد. این مقامها گزارشهای وزارت خارجه آمریکا درباره طرحهای ایران برای هدف قرار دادن آمریکاییها را تأیید کردند. آنها از چنین اقداماتی دفاع کردند و گفتند آمریکا و اسرائیل دهها مقام ایرانی و برخی از اعضای خانوادههای آنها را کشتهاند. از نظر این مقامها، چنین حملاتی هدف قرار دادن آمریکاییها را توجیه میکند. با این حال، هنوز مشخص نیست که ایران تا چه اندازه توانایی عملی برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود دارد.
میزان موفقیت عملیات ایران در مقایسه با دهه ۱۹۸۰، یعنی سالهای نخست انقلاب، بهطور محسوسی کاهش یافته است. در آن دوره، ایران مجموعهای از ترورهای مخالفان سیاسی خود را انجام داد.
مهدی محمدی، مشاور ارشد محمدباقر قالیباف، مذاکرهکننده اصلی ایران و رئیس مجلس، روز شنبه در شبکههای اجتماعی گفت تهران مرحله بعدی جنگ را نبردی برای موجودیت خود میداند. محمدی نوشت: «ما در مرحله غافلگیری جنگ هستیم و جنگ کلاسیک نخواهیم کرد. این یک جنگ نامتقارن، شدید و قاطع خواهد بود که نقاط قوت و ضعف دشمن را هدف قرار میدهد.»
مجموعه تهدیدهای متقابل، اطلاعات محرمانه درباره حملات احتمالی، نگرانیهای امنیتی و محاسبات سیاسی در آمریکا و اسرائیل، شرایطی را ایجاد کرده است که احتمال ازسرگیری جنگ را افزایش میدهد. در چنین فضایی، حتی اگر هیچیک از طرفها در ابتدا قصد آغاز جنگی گسترده را نداشته باشند، یک حمله محدود، اطلاعات نادرست یا برداشت اشتباه از اقدامات طرف مقابل میتواند روندی را آغاز کند که مهار آن دشوار خواهد بود.
همزمان، اظهارات مقامهای ایرانی درباره گسترش دامنه اهداف و تمایل ترامپ به بررسی حملات تازه، نشان میدهد که خطر درگیری تنها به تهدیدهای لفظی محدود نیست. با این حال، هنوز روشن نیست که هر یک از طرفها تا چه اندازه توانایی اجرای تهدیدهای خود را دارند و آیا تصمیمگیرندگان در نهایت به اقدام نظامی تازهای روی خواهند آورد یا نه.
آنچه مشخص است، این است که تنشها وارد مرحلهای حساس شدهاند؛ مرحلهای که در آن، ترکیب اطلاعات ناقص، نگرانیهای امنیتی و فشارهای سیاسی میتواند احتمال وقوع یک جنگ گسترده دیگر را افزایش دهد.


دیدگاه خوانندگان