فروپاشی سایکس پیکو، کردها و آینده خاورمیانه

1317 ۱۳۹۶ اسفند ۱۲ - 2018/03/03

رصد روندها و رویداهای خاورمیانه در دوران پساجنگ سرد نشانگر آن هستندکه این منطقه یکی پس از دیگری پایه های ثبات خود را از دست داده و هر روز بیش از قبل در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. علت اصلی و ساختاری این امر برساخته بودن خاورمیانه و نقش برجسته ابرقدرت ها در ساخت و پاخت آن بدون اندک توجهی به واقعیات قومی، مذهبی، تاریخی و در کل نادیده گرفتن شاخص های هویتی است.

در این زمینه فرانسه و به خصوص انگلستان به دنبال فروپاشی امپراتوری عثمانی، تنها به منافع کوتاه مدت در دوران پس از جنگ جهانی اول توجه نمودند و خاورمیانه امروزی را برساختند. تشکیل خاورمیانه برساخته البته از همان زمان با تنش هایی همراه بود، با این حال جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام دوقطبی نظمی نسبی را بر آن تحمیل کرد و اجازه شکل گرفتن تحولات با منشا داخلی را نمی داد. در همان دوران نیز خاورمیانه کمتر با ثبات و عموما با جنگ و کودتا همراه بود، با این وجود عوامل تغییر در سطح محدود و نه لزوما ساختاری عمل کردند و نتوانستند تغییری در بنیان های سایکس پیکو ایجاد کنند.

اما نقطه عطف در این زمینه پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم از بالا به پایین دو قطبی و مهیا شدن زمینه برای فعال شدن عمیق تر گسل های قومی، مذهبی و به عبارتی هویتی در خاورمیانه بود؛ که در شرایط امروزی خاورمیانه را در آستانه فروپاشی قرار داده اند. از جمله می توان به گسل های قومی اشاره کرد که اوج آن را می توان در خواسته کردهای عراق و سوریه برای خودمختاری بیشتر و در نهایت استقلال مشاهده کرد که در صورت تحقق می تواند نظم کنونی خاورمیانه را به شدت تغییر دهد و پیامدهای جدی برای تمامی کشورهای منطقه به دنبال داشته باشد.

به همین شکل یکی دیگر از روندهای رو به رشد در دوران پساجنگ سرد، خیزش هویتی در قالب گروه های بنیادگرا، تروریستی و تکفیری است که تحت تاثیر انقلاب اطلاعات و ارتباطات هویت را وارد تعاملات خاورمیانه نمودند. واقعیت این است که این گروه ها را باید یکی از عوامل اصلی فرسایش دهنده نظم سایکس پیکو به حساب آورد.

در این بین می توان به نقش قدرت های بزرگ اشاره کرد که در دوران پساجنگ سرد نقشی اساسی در تسریع روندهای مختل کننده نظم سایکس پیکو داشته ‏اند. از جمله می توان به نقش ایالات متحده آمریکا در جنگ دوم خلیج فارس اشاره کرد که با هدف بازگرداندن ثبات و حفظ نظم سابق صورت گرفت، اما عملاً باعث تسریع در فرایند فعال شدن گسل های افقی و عمودی ابتدا در عراق و بعد در سایر کشورها گشت. در این جنگ آمریکا با ایجاد منطقه پرواز ممنوع، عملاً زمینه را برای تکامل فرایند ملت‏ سازی و دولت‏ سازی کردها و در نهایت تجزیه عراق و همچنین فعالیت گروه های تروریستی، تکفیری و جهادی مهیا کرد که در واقع آن را می توان آغازی بر روند فروپاشی احتمالی عراق ارزیابی کرد.

اهمیت موضوع کردهای عراق و البته سوریه و همچنین بازیگری گروه‏های تروریستی در عراق بدین علت است که به نظر می رسد این منطقه کلید تغییرات آتی در خاورمیانه خواهد بود؛ بدین معنا می‏توان گفت به احتمال فراوان نظم سایکس پیکو از عراق به لرزه در خواهد آمد و به دیگر کشورها تسری خواهد یافت. دلیل این امر در هویت قومی و تاریخی مجزای کردها و پیوند تحولات عراق با سایر کشورهای منطقه است.

کردها دارای هویت قوی قومی با سنن، افسانه ‏ها و قهرمانان تاریخی و پرچم خاص خود هستند که کم ‏وبیش هیچ‏گاه خود را در قامت یک عراقی نیافته ‏اند. به واقع اضافه شدن کردها به عراق ناشی از بدعهدی انگلیسی‏ها در تحقق وعده‏ به کردها بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی بود. بنابراین اصولاً تشکیل عراق و جای دادن کردها در آن امری اتفاقی و ناشی از سیاست انگلستان و فرانسه بوده است، که کردها از اول با آن مخالف بودند و مدام تلاش کرده ‏اند شرایط را تعییر دهند، اما تا سال ۱۹۹۱ موفقیت خاصی در این زمینه کسب نکردند.

با این حال روندها و رویدادها از سال ۱۹۹۱ به بعد در مسیر خواست‏های آنها حرکت کرد. در این راستا علاوه بر ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز کردستان عراق در سال ۱۹۹۱، اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط ایالات متحده امریکا، تدوین قانون اساسی جدید و همچنین ظهور داعش، فرصت‏هایی تاریخی برای کردها ایجاد کرد تا گام‏های اساسی‏ تری به سوی تجزیه طلبی و بر هم زدن نظم سایکس ‏پیکو بردارند. در این زمینه گام اول پذیرش خودمختاری کردها و دادن مهلت چندساله برای تعیین تکلیف مناطق مورد ادعای آنها در قانون اساسی عراق بود؛ که به نظر می‏رسد باید به مثابه چراغ سبز آمریکا برای ایجاد کردستان مستقل در میان و بلندمدت در نظر گرفته شود.

گام دوم ظهور داعش بود که ضمن ایجاد فاصله بیشتر بین اقلیت‏ های عراقی، به کردها کمک کرد تا ملی ‏تر، قوی ‏تر و بین ‏المللی ‏تر شوند. به واقع داعش نه تنها فاصله بین کردها، شیعیان و سنی‏ها را افزایش داد، بلکه تنفری عمیق ‏تر بین اقلیت‏ های مختلف عراقی ایجاد کرد، به شکلی که گویی داعش آمده بود تا هویت محدود عراقی را نابود و هویت ‏های قومی را خواسته یا ناخواسته فعال ‏تر از گذشته کند. ضمن اینکه کردها در نبرد با داعش تلاش نمودند هویت قومی خود را به سطح هویت ملی بالا ببرند و با معرفی خود به عنوان تنها متحد واقعی و سکولار غرب در مبارزه با تروریسم، حمایت مالی، لجستیکی و آموزشی بین المللی بیشتری کسب کنند.

در نتیجه این روندها رهبران کردستان عراق متقاعد به برگزاری همه پرسی شدند، که البته نتیجه کوتاه مدت آن از دست دادن مناطق مورد ادعا و منزوی شدن در عراق و منطقه بود. با این حال نباید پنداشت این امر تاثیرات بلندمدتی نخواهد داشت، به خصوص اینکه کردهای سوریه نیز شرایط مشابهی را تجربه می کنند. در این زمینه کردهای سوریه توانسته اند از شرایط بحرانی منطقه استفاده و با حمایت آمریکا عملاً خود را در سطح کانتون های فدرال بالا بکشند که این امر ترکیه را مجبور به واکنش و دخالت نظامی در شمال سوریه کرده است. دخالتی که بعید است نتیجه مثبتی برای این کشور داشته باشد و احتمالاً تنها شکاف کردها و ترک ها را در ترکیه افزایش خواهد داد و هویت کردی در عراق، سوریه و ترکیه را قوی تر و منسجم تر خواهد کرد و در بلندمدت نتایج عکس انتظار اردوغان به دنبال خواهد داشت.

با توجه به این شرایط به نظر می رسد روند تجزیه طلبی کردها در آینده تداوم داشته باشد و این امر خاورمیانه را بیش از گذشته در آستانه تحولات ریشه ای و ساختاری قرار دهد. تحولاتی که می توانند از عراق یا سوریه آغاز و به سایر کشورهای منطقه، از جمله ترکیه که با توجه به جمعیت ۱۸ میلیونی کرد و رهبری اردوغان آسیب پذیرترین کشور در مقابل تحولات کردی است، تسری یابد. به همین شکل بی ثباتی بیشتر در خاورمیانه زمینه فعال شدن بیشتر گروه های تروریستی، جهادی و تکفیری را مهیا می کند و گروه های قدیمی با قدرت و گروه های جدید با تنوع بیشتر در منطقه قدرت نمایی خواهند کرد. در این بین تسری بحران به کشوری چون ترکیه که در کنار ایران و عربستان سه ستون اصلی ثبات در خاورمیانه هستند می تواند خاورمیانه را در کل با بحرانی جدی مواجه و زمینه فعال شدن گسل های دیگر را فراهم سازد.

در چنین شرایطی داشتن فهم عمیق و روند محور از روندها و رویداهای گذشته و حال خاورمیانه و تلاش برای پیش بینی تحولات آتی، می تواند عاملی برای اتخاذ سیاست عقلانی در مقابل تحولات عراق و سوریه و همچنین سیاست کشورهای دیگر در قبال این دو کشور و به خصوص موضوع کردها باشد. از جمله اینکه نباید در تدوین و اجرای سیاست خارجی به سیاست ترکیه که بیشتر بر فهم سطحی اردوغان از بحران شکل می گیرد و فاقد تداوم استراتژیک است چندان اعتنا کرد. به همین شکل حفظ وحدت ملی در چارچوب هویت فراگیر و ارتقای قدرت ملی به خصوص در ابعاد اقتصادی می تواند تهدیدات منطقه ای را مدیریت نماید.

*مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه/ قاسم ترابی

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک