چرا قدرت‌های سیاسی از اندیشیدن می‌ترسند؟

1225 ۱۳۹۷ فروردین ۲۸ - 2018/04/17

مشاهده حوادث و رویدادهای تاریخی نشان می دهد که سیاستمداران هیچ چیز را به اندازه تفکر برای بقای خود خطرناک نمی دانند، از این رو می کوشند تا با صاحبان اندیشه مقابله کرده و آنان را به حاشیه برانند.

این احساس ترس از آنجا نشأت می گیرد که فکر بهترین و مؤثرترین ابزار در سست نمودن پایه های قدرت سیاستمداران خودکامه است و مانع از رسیدن آنان به اهداف و خواسته های نامشروعشان می شود.

جهان همواره صحنه درگیری و کشمکش شدیدی بین سیاستمداران و صاحبان فکر و اندیشه بوده است. رویدادهای تاریخی از دیرباز تاکنون فرصتی را برای محققان به وجود آورده تا بتوانند به دقت این تضاد و درگیری را مورد بررسی قرار دهند. یکی از ویژگی های سیاست این است که به سایر امور مجال نقش آفرینی و اثرگذاری نمی دهد بلکه آنها را تحت کنترل و سیطره خویش در می آورد؛ اولین قربانی این ویژگی سیاست، اندیشه است.

جالب آنکه سلطه، هیچ چیز را به اندازه تفکر برای بقای خود خطرناک نمی داند. اما دلیل این ترس چیست؟ چرا مهم‌ترین هدف سیاست به حاشیه راندن اندیشه است؟ به عبارت دیگر چرا سیاست مداران می کوشند تا فکر را تحت سلطه و فرمان‌ خویش قرار دهند و چرا تحکیم جایگاه خویش را در مهار اندیشه می بینند؟ از طرفی دیگر اگر اندیشوران زیردست و جیره‌خوار قدرت قرار گیرد چه اتفاقی می‌افتد؟

پاسخ سؤالات فوق آن است که فکر قوی‌ترین و مؤثرترین ابزار در سست نمودن پایه های قدرت سیاستمداران و محدود نمودن آنان می باشد. هیچ چیز به اندازه اندیشه، قدرت خلع سلاح کردن سیاستمداران و نقش بر آب کردن اهداف آنان را ندارد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که آنچه جرقه بزرگ‌ترین انقلاب ها را زده و مردم را علیه سیاست های حاکم به اعتراض واداشته، چیزی جز اندیشه نبوده است.

یکی از بهترین نمونه های نزدیک به زمان ما افکار و اندیشه های گاندی رهبر هند است. وی با انتقاد از هرگونه سوء استفاده از قدرت، تفکر استعمارستیز خود را در همه جا گسترش داد؛ حال آنکه برای رسیدن به هدف آرمانی خویش حتی یک تیر هم شلیک نکرد و در تمام سخنرانی‌های خود از کاربرد کلمات خشونت‌آمیز پرهیز نمود. راهبرد او برای مبارزه با استعمار بر پایه اندیشه و تعقل و صبر استوار بود. مقاومت صبورانه روشی بود که تمام سردمداران و فرماندهان انگلیسی و ارتش آنها را به ستوه آورد و آنها را با نوعی تحیر و سردرگمی روبه‌رو کرد و با نا امیدی و شکست آشنا نماید.

«انقلاب نمک» بارز‌ترین نماد انقلاب فکری گاندی است. این انقلاب آتش‌ درگیری با استعمار انگلیس را روشن کرد و باعث شد تمام سعی و تلاش استعمارگران بی‌فایده شود. بنابراین در زمانی که سیاستمداران در اوج قدرت قرار داشتند و از هرگونه اعمال خشونت و توسل به گلوله و آتش ابایی نداشتند، اندیشه موفق شد بدون استفاده از خشونت و با تکیه بر راهکارهای مسالمت آمیز آن را به زمین زند و ارتش سرتا پا مسلح انگلیس را درهم شکند.

امروزه نیز سیاست سلطه گران بر پایه تهدید افکار و مهار اندیشه ها استوار است. آن طور که همه ما می‌دانیم بین اندیشه و دانش ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. در اواسط قرن گذشته سلطه سیاسی، تمرکز خود را بر بهره‌برداری نامناسب از دانش و اندیشه قرار داد و از آنجا که در جنگ جهانی دوم ژاپنی ها در مقابل آمریکا حاضر به تسلیم نبودند، آمریکا بر آن شد تا با به خدمت گرفتن دانش و اندیشه، ژاپنی ها را وادار به پذیرش شکست کند. اینجا بود که سلاح اتمی اختراع شد و اولین بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما و ناکازاکی فرود آمد. این اقدام که در اواخر جنگ جهانی دوم و در سال 1945م علیه امپراطوری ژاپن انجام گرفت از آنجا شروع شد که ژاپنی‌ها مفاد قرارداد پوتسدام را که حکم به تسلیم شدن بی‌قید و شرط ژاپن می داد قبول نکردند و تسلیم خواسته‌های آمریکا نشدند. نخست وزیر ژاپن این قرارداد را بی‌اعتبار دانست و مدت زمان تعیین شده را نادیده گرفت، پس رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا «هدی ترومن» فرمان حمله اتمی را صادر کرد و بدنبال این فرمان اولین بمب اتمی که «فرزند کوچک» نام داشت روی شهر هیروشیما و دومین بمب که «مرد تنومند» نام داشت بر شهر ناکازاکی فرود آمد.

تجربه‌های تاریخ نشان می‌دهد که اندیشه گاه تابع سیاست بوده و در خدمت افزایش قدرت و اجرای برنامه‌های سیاستمداران درآمده است و گاه نیز از سیطره سیاست بیرون شده، در میدان‌های مختلف نقش آفرینی کرده و به سیاستمداران درسی فراموش ناشدنی داده است. برای نمونه اندیشه و فکری که اندیشمندان و نویسندگان فرانسوی آن را برنامه‌ریزی و پیاده کردند از قید و بند سیاست رها و با آن رودررو شد، راه را به روی انقلابیون فرانسه باز کرد، در تاریخ بشری تأثیری شگرف گذاشت و درهای آزادی را به روی مردم گشود.

در آمریکای لاتین و آفریقا و آسیا کم نیستند افکار و اندیشه های مترقی که موفق شدند سیاستمداران را به زانو درآورند و تسلیم خواست های طاغوتیان نشوند. اندیشمند و نویسنده بزرگ «میگل آنخل آستوریاس» که داستان «آقای رئیس‌جمهور» را نوشت و جایزه نوبل ادبیات را در سال 1946م از آن خود کرد، از این دست افراد است. آستوریاس داستان خود را که یکی از مهم ترین آثار ادبی در آمریکای لاتین به‌شمار می‌رود، از سال‌های حکومت «استرادا کابررا» که بیست سال در کشورش «گواتمالا» با دیکتاتوری و استبداد رأی حکومت می‌کرد الهام گرفته است. نویسنده در این کتاب از توصیف‌هایی برای شخصیت‌های داستان استفاده می کند که طنزگونه و تمسخرآمیز است. این نوشته توانست یک انقلاب فکری در بین مردم ایجاد کرده و حکومت های استبدادی آمریکای لاتین را از بین ببرد.

این‌گونه است که اندیشه به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان سیاست‌ و سیاستمداران مستبد تبدیل می‌شود و در طول سالیان متمادی جنگ بین فکر و اندیشه از یک طرف و خشونت و سیاست‌های طاغوتی از طرف دیگر سر می‌گیرد. شگفت آنکه تا به حال حتی برای یک مرتبه تاریخ، پیروزی سیاست ورزی بر فکر و اندیشه را به خود ندیده است؛ مگر اینکه سیاست آمیخته با استبداد، خشونت و قلع و قمع باشد که در چنین شرایطی نیز پیروزی سیاست موقتی بوده و به درازا نخواهد کشید.

در نهایت باید به این حقیقت توجه نمود که هرگاه فکر و اندیشه زیر چتر سیاست قرار گرفته‌است ملت‌ها به عقب بازگشته اند و از بین رفته‌اند؛ ولی اگر عکس آن پیش آید یعنی  فکر و اندیشه به جایگاه اصلی خود دست یابد و در فعالیت‌های خود آزادانه عمل کرده و تأثیرگذار باشد، کسی نمی‌تواند با آن به مقابله برخیزد. آنچه که امت اسلامی لازم است مورد توجه قرار دهند آن است که تنها راه رهایی از ظلم و استبداد نوآوری فکری است تا بتوان از مرداب زوال و نابودی به دریای سعادت و خوشبختی دست یافت.

مترجم: سید محمد منوری

نظر شما
تغییر رمز