چه چیز عامل پیوند ایران و گروههای نیابتی اش در منطقه است؟

twitter sharefacebook share۱۳۹۸ دی ۱۶ - 2020-01-06

عموم مردم بر این باور هستند که آنچه گروههای تحت حمایت ایران را به این کشور پیوند می دهد، مذهب است؛ حال آنکه دفاع از حق حاکمیت ملی و مقابله با نفوذ بیگانگان نقش بسیار پررنگ تری از مذهب در ایجاد چنین پیوندی دارد.

«آمریکایی ها متوجه نیستند که گروههای مورد حمایت ما، مزدور ما نیستند». علی عضو بلند پایه سپاه در پاسخ به سوال من که از اهداف دولت ترامپ از تحریم های ایران پرسیدم، محدود کردن توانایی کشور در حمایت مالی از شبه نظامیان منطقه را یکی از اهداف آمریکا عنوان کرد. وی ادامه داد «آمریکایی ها فکر می کنند همه امور منطقه وابسته به پول است؛ آنها فکر می کنند ما وفاداری دوستانمان را در منطقه با پول می خریم، چونکه خودشان اینگونه متحدانشان را به دور خود جمع می کنند».

مدتی که در ایران در خصوص تولیدکنندگان محصولات فرهنگی در سپاه پاسداران تحقیق می کردم، فیلسازانی دیدم که وابسته به حزب الله بوده، یا شیعه عراقی و کرد بودند و از طریق مراکز فرهنگی وابسته به نظام، به تهران سفر کرده بودند. مهدی یکی از طرفداران نظام بود که در لبنان زندگی می کرد و برای رسانه های حزب الله فیلم می ساخت؛ وقتی او را در تهران دیدم به راحتی فارسی صحبت می کرد و کاملا با شهر آشنا بود. فیلم سازان عراقی نیز برای حضور در استودیوهای فیلسازی وابسته به بسیج، به طور مرتب به تهران سفر می کردند.

گرچه تحقیقات من روی تولیدکنندگان محصولات فرهنگی متمرکز بود، اما شاهد حضور خارجی ها در بخش های اقتصادی و نظامی سپاه (مشابه با آنچه در عرصه فرهنگی جریان داشت) نیز بودم. به این ترتیب علیرغم تحریم های آمریکا، جریان تبادل کالا، ایده و عقاید و نیروی انسانی بین ایران و نیروهای نیابتی اش در سایر کشورها همچنان جریان دارد.

از لحاظ تاریخی روابط ایران و عراق و شام به نسل ها قبل بر می گردد؛ روابط طولانی مدت تجاری و رفت و آمد زائر و طلاب بین حوزه های علمیه سه کشور باعث می شد که مردم به طور مرتب بین این سه کشور سفر کرده، زندگی کنند، با هم مراوده و گفتگو داشته باشند و روابط اجتماعی و فرهنگی با یکدیگر برقرار کنند. اما سیاستگذاران و عموم مردم از ماهیت این روابط دچار سوء برداشت هستند و این روابط را به دلیل شیعه گرایی و گفتمان مذهبی حاکم بر جامعه می دانند. آنچه سبب ایجاد این سوء برداشت شده، این باور است که انقلاب سال 1979 ایران در نتیجه تلاش های متعصبانه انقلابیون برای وضع سیاست های اسلامی شکل گرفت.

اما آنچه ایران و هوادارن و نزدیکانش را در کشورهای دیگر به یکدیگر پیوند می دهد، تجمع همه آنها زیر چتر یک مذهب نیست که اگر چنین بود ایران با احزاب فلسطینی و گروههای کرد عراقی، بشار اسد و حوثی های یمن روابط نزدیکی نداشت. برای درک اینکه چگونه حق حاکمیت ملی و رهایی از سلطه بیگانگان نقش پررنگ تری از تلاش برای ایجاد حکمرانی مذهبی در ایجاد رابطه بین ایران و گروههای نیابتی اش داشته، ابتدا لازم است فرضیات فعلی در خصوص انقلاب ایران را که به ایجاد جمهوری اسلامی منتهی شد، مورد تحلیل قرار دهیم.

تحقیق روی نسل جدید تحصیل کرده ایران نشان می دهد که محرک ایرانیان در حمایت از انقلاب، رهایی کشور از چنگال امپریالیسم بوده و هست. «ارواند آبراهامیان» به عنوان یکی از مورخان برجسته ایران استدلال می کند که انقلاب 1979 در ادامه تلاش ملت برای آزادی شکل گرفت، تلاشی که در سال 1953 با کودتای آمریکا در کنار گذاشتن مصدق و بازگرداندن مجدد شاه متوقف شد.

طبق استدلال «نغمه سهرابی» مورخ، انقلاب 1979 ایران آخرین انقلاب بزرگ موفق بعد از دوران استعمار در جهان محسوب می شود. دهه 1970 اکثر ایرانیان علی رغم ثروت فراوان نفتی روستانشین بوده و در فقر به سر می بردند؛ در چنین شرایطی آیت الله خمینی که با لباس روحانیت و لهجه غیر تهرانی خود نماد مقابله با ثروت شاه بود، با پیام برقراری عدالت و یکپارچگی ایران مورد استقبال مردم قرار گرفت. به این ترتیب با وقوع انقلاب مردمی، شاه از اریکه قدرت به پایین کشیده شد و دلیل این امر تنها کاستی های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نبود (چنانکه این کاستی ها در کشورهای دیگر نیز وجود داشت اما هیچگاه در آن کشورها انقلابی رخ نداد) بلکه مردم شاه را دست نشانده امریکا می دانستند و معتقد بودند که او در راستای منافع ملت گام بر نمی دارد؛ لذا نیروی محرکه مردم در انقلاب، موضوعاتی همچون حق حاکمیت و استقلال از قدرت های خارجی بود.

اما آنچه از انقلاب ایران گفتیم چه ربطی به پیوند و ارتباط ایران با نیروهای نیابتی اش دارد؟ در چهل سالی که از انقلاب گذشته، جمهوری اسلامی گروههایی را که در لبنان و عراق و فلسطین علیه اشغال و تصرف نیروهای خارجی مبارزه می کنند مورد حمایت قرار داده است. این امر در سوریه نیز اتفاق افتاد چون ایران باور داشت که آمریکا، اروپا و اسراییل به دلیل اهداف ژئوپلیتیکی خود، از گروههای داخلی و مزدوران خارجی برای سرنگونی اسد استفاده می کنند. وقتی به سخنان گروههای مورد حمایت ایران توجه بیشتری می کنیم، می بینیم که چه در اظهارات رسمی و چه در رسانه هایشان بر حاکمیت ملی و مبارزه با امپریالیسم تاکید می کنند. البته صحبت از اسلام به عنوان عنصر تشکیل دهنده هویت سیاسی و فرهنگی در گفتمان آنها موجود است؛ اما نیروی محرک آنها نیست

مهدی فیلم سازی که با رسانه های حزب الله کار می کند، می گوید «من به نیروهای انقلابی پیوستم زیرا می خواستم مثل دکتر چمران شوم». دکتر چمران فیزیکدان تحصیلکرده دانشگاه برکلی، عمیقا درگیر جنبش های ضد استعماری دهه 1960 و 1970 بود. وی در گروههای پارتیزانی کوبا و مصر آموزش دید و در لبنان شیعیان را سازماندهی می کرد. مهدی و همکاران لبنانی اش فیلمهایی در مورد چمران ساخته اند و برنامه های آموزشی تدارک دیده اند تا نسل جوان تر را با این رهبر نظامی آشنا کنند.

«آمریکایی ها فکر می کنند ما ذهن مسلمانان از جمله عراقی ها و لبنانی ها را شستشو داده و برای شهادت آماده می کنیم» این را حسین یکی از فرماندهان سپاه در جنگ ایران و عراق و از تهیه کنندگان تلویزیون می گوید «آنها فکر نمی کنند که ما هم دغدغه های سیاسی مشروعی داریم که مربوط به منطقه ای عاری از سلطه قدرت ها و تلاش برای کنترل منابع خودمان است».

*منبع: فارین پالیسی

 مترجم: فاطمه رادمهر