روابط ایران و طالبان: این بار چه فرقی با گذشته دارد؟

twitter sharefacebook share۱۳۹۹ بهمن ۲۹ - 2021-02-17

همکاری منطقه ای تنها راه رسیدن به صلحی پایدار در افغانستان است و از این منظر ورود و مداخله ایران می تواند کمک کننده باشد

دیدار هیأت طالبان از تهران و استقبال مقامات ارشد ایران از این گروه که در اواخر ژانویه رخ داد، توجهات بسیاری برانگیخت. طبق گزارش ها دو طرف در مورد روابط بین دو کشور، وضعیت مهاجران افغان در ایران و وضعیت امنیتی و سیاسی فعلی افغانستان و منطقه با یکدیگر گفتگو کردند.

حضور هیأت طالبان در ایران برای بسیاری شوکه کننده بود؛ اما «سعید خطیب زاده» سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت که دولت افغانستان در جریان سفر طالبان به تهران قرار داشته است. وزارت خارجه افغانستان نیز تأیید کرد که تهران قبل از سفر هیأت طالبان، در جریان نقطه نظرات دولت افغانستان قرار گرفته است. در بیانیه رسمی دولت افغانستان آمده است «ایران می خواهد مطمئن شود که افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی بدل نخواهد شد و مرکز همکاری های بین المللی و منطقه ای باقی خواهد ماند»

این نخستین بار نیست که رهبران طالبان از ایران دیدار می کنند. «ملا عبدالغنی برادر» مدیر دفتر دیپلماتیک طالبان در قطر نوامبر 2019 با جواد ظریف وزیر خارجه ایران دیدار کرد و هدف از این سفر «کمک به صلح و امنیت افغانستان» عنوان شد.

به گفته ظریف –که 31 ژانویه با هیأت طالبان ملاقات کرد- تصمیمات سیاسی نمی تواند در خلأ اتفاق بیافتد، تشکیل حکومتِ همه شمول باید در یک فرایند مشارکتی و با در نظر داشتن ساختارها و نهادها و قوانین بنیادی مانند قانون اساسی شکل گیرد.

کار سخت رهبران ایران در اقناع مردم به لزوم دعوت طالبان به تهران

از سال 1996 که طالبان کنترل افغانستان را در دست گرفت، مردم ایران به تندوران کشور لقب «طالبانِ ایران» دادند. در جریان اعتراضاتی که پس از انتخابات 2009 در ایران شکل گرفت، یکی از شعارهای معترضان این بود «مرگ بر طالبان، چه در کابل چه تهران». اکنون دوازده سال از آن روزها گذشته و مقامات ایران درصدد این هستند که حضور هیأت طالبان را در تهران توجیه کنند.

از این سفر در افغانستان نیز به خوبی استقبال نشد و مردم آن کشور با این تصور که کشور همسایه شان از طالبان که مسئول مرگ تعداد بی شماری از روزنامه نگاران، دانشجویان و فعالان مدنی است حمایت می کند، واکنش خوبی به حضور طالبان در تهران نشان ندادند.

حالا دولت ایران باید اهمیت مداخله خود را در پروسه صلح افغانستان به مردم بقبولاند و تصویر قابل قبول تری از طالبان برای آنها ترسیم کند، تا مردم، آن گروه را به عنوان مذاکره کننده ای جدی بپذیرند. اما تلاش دولت تا کنون چندان موفق نبوده است.

در 27 ژانویه «علی شمخانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی توئیتی زد که سبب شگفتی مقامات دولت در افغانستان شد. وی نوشت «در جلسه امروزِ دیدار با هیأت طالبان، من رهبران این گروه را در جنگ با آمریکا مصمم دیدم» خبرگزاری ایلنا نیز از قول شمخانی نوشت «ایران با تأکید بر لزوم مشارکت همه اقوام در تعیین سرنوشت افغانستان از طریق روندی صلح آمیز، هیچ گروهی را که هدفش رسیدن به قدرت از طریق جنگ باشد به رسمیت نمی شناسد»

اما همین توئیت کافی بود تا شمخانی مورد حمله کاربران ایرانی و افغان در شبکه های اجتماعی قرار گیرد. این کاربران اظهارات سابق شمخانی در مورد طالبان را که در موضعی مغایر گفته بود «هر روز با ارتش آمریکا در تماس هستیم» مورد اشاره قرار دادند. 28 ژانویه نیز «یاسین ضیاء» رئیس ستاد مشترک ارتش افغانستان از شمخانی انتقاد کرد و گفت «متأسفانه درک شما از جنگی که در افغانستان جریان دارد نادرست است؛ طالبان نه با آمریکایی ها که با مردم افغانستان می جنگد. ما در برابر هر گروهی که دشمن مردم افغانستان باشد قاطعانه عمل می کنیم»

از دیگر تلاش هایی که ایران برای اقناع مردم کرده این بوده است که خود را واسطه صلح بین طالبان و دولت افغانستان معرفی کند. روز دوم فوریه نماینده ویژه وزارت خارجه ایران «محمد ابراهیم طاهریان» در تلاشی که به نظر می رسید میانجیگری بین طالبان و دولت افغانستان باشد، با مقامات افغانستان از جمله رئیس شورای عالی آشتی ملی «عبدالله عبدالله» و «محمد حنیف اتمر» وزیر خارجه افغانستان در کابل دیدار کرد. آقای عبدالله از موضع ایران در روند صلح افغانستان و نقشی که این کشور در تأمین صلح ایفا می کند، تقدیر نمود.

تغییر دیدگاه ایران نسبت به طالبان

دولت ایران همیشه به طالبان روی خوش نشان نداده است. سال 1998 که طالبان 9 ایرانی از جمله یک روزنامه نگار و هشت دیپلمات را در مزار شریف کشت، ایران تا آستانه جنگ با افغانستان (که آن زمان تحت حکومت طالبان بود) پیش رفت. بعد از حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 ایران با آمریکا همکاری کرد و در تشکیل دولت افغانستان پس از شکست طالبان بسیار فعال بود. حتی ایران بین جنگ سالاران افغان میانجیگری کرد و انها را راضی نمود که در کنفرانس بازسازی افغانستان در شهر بن آلمان حضور یابند. ایران برای سالها میزبان بسیاری از جنگجویان افغان از جمله «گلبدین حکمتیار» بود.

اما در ژانویه 2002 اوضاع تغییر کرد؛ رئیس جمهور وقت آمریکا «جورج دبلیو بوش» ایران را در کنار عراق و کره شمالی محور شرارت نامید. شاید آنچه جرقه برقراری تماس بین ایران و طالبان را زد، همین سخنان بود. ترس از حمله احتمالی آمریکا به ایران از خاک افغانستان، باعث شد که ایران در اختیار طالبان مواد منفجره قرار دهد و به کارزار این گروه علیه اشغالگری آمریکا کمک نماید.

سال 2015 افغانستان این بار شاهد ظهور دولت اسلامی خراسان بود؛ گروهی که زیرمجموعه داعش بوده و از طالبان خشن تر و بیرحم تر بودند. از آنجا که ایران اعتماد خود را به توانایی دولت افغانستان در شکست دولت اسلامی خراسان از دست داده بود، به طالبان روی آورد. تماس هایی بین ایران و طالبان در سطوح بالا برقرار شد؛ برای مثال رهبر سابق طالبان «ملا اختر محمد منصور» 21 می 2016 درحالی در حمله هوایی آمریکا کشته شد، که بعد از دوران طولانی اقامتش در ایران داشت به پاکستان باز می گشت. پس از این حمله، تماس های بین دو طرف علنی شد و تهران اظهار داشت که دولت افغانستان همیشه از ملاقات های بین مقامات ایران و طالبان مطلع بوده است. جالب آنکه 26 دسامبر 2018 شمخانی با بیان اینکه «تهدید دولت اسلامی خراسان در افغانستان جدی است»، در مقام توجیه و دفاع از دیدارهای طرفین برآمد.

روابط فعلی ایران و طالبان

در این مرحله نه آمریکا و نه دولت افغانستان نمی توانند به تنهایی با طالبان وارد معامله شوند و به توافق برسند؛ چراکه هیچکدام ابزار کافی برای ایجاد فشار بر این گروه را ندارند. در عین حال به نفع کل منطقه است که افغانستان به بهشت امن گروههای تروریستی همچون القاعده بدل نشود؛ در چنین شرایطی اگر با همکاری و مشارکت کشورهای منطقه، بتوان راه حلی یافت، صلح بین طرفین پایدارتر بوده و از فروافتادن افغانستان به ورطه آشوب و هرج و مرج جلوگیری می شود. در پیدا کردن راه حل منطقه ای، ایران بازیگری مهم است و اگر بتواند با موفقیت بین طالبان و دولت افغانستان میانجیگری نماید، یک پیروزی سیاسی و امنیتی برای خود کسب خواهد کرد. اما برای انجام چنین کاری، ضروری است که دولت افغانستان را به شکل فعالی مشارکت داده و جوری رفتار نکند که دولت افغانستان احساس نماید از این پروسه کنار گذاشته شده است.

واقعیت این است که دولت افغانستان علیرغم همه کاستی هایی که دارد، توسط مردم انتخاب شده و در حوزه هایی همچون حقوق زنان و حقوق اقلیت ها دستاوردهایی داشته است. باید کوشید این دستاوردها از دست نرود و آنگونه که آقای عبدالله متعهد شد، در روند صلح مدنظر قرار گیرد.

از آن طرف اگر طالبان واقعا مایل به حضور در ساختار حاکمیت افغانستان است، باید بپذیرد که شرایط کشور از 1996 که این گروه کنترل افغانستان را در دست داشت، تغییرات بسیاری کرده است. رهبران طالبان باید درک کنند که برای اداره افغانستان باید بتوانند فکر و قلب مردم را از آنِ خود کنند و بفهمند که تاکتیک های خشونت بار تنها باعث افزایش نفرت و بیزاری مردم از آنان می شود.

طالبان زیر بار حملات خشونت بار چند ماه اخیر نرفته و مسئولیت آنها را نپذیرفته است؛ اما مردم، آنها را باور ندارند. طالبان یک گروه متحد نیست و رهبری متمرکزی ندارد؛ گروههای مختلفی در این سازمان هستند که درک و فهم مختلفی از پروسه تقسیم قدرت دارند. ممکن است در بین انان خرابکارانی باشند که با مذاکرات صلح مخالف هستند؛ طالبان به عنوان یکی از شرکای مذاکره، باید از این افراد اعلام برائت کند و از آنان فاصله بگیرد.

همانطور که در گزارش ماه فوریه گروه مطالعات افغانستان منتشر شد «ایران نمی خواهد شاهد بازگشت رژیم طالبان در کابل باشد». اگر افغانستان به ورطه جنگ داخلی بیافتد، ایران انتظار ندارد که طالبان در مقام گروه نیابتی اش عمل کند چراکه شکاف عقیدتی عمیقی بین دو طرف وجود دارد و علاوه بر اینها، نفع ایران در این است که در کشور همسایه اش ثبات برقرار باشد.

کوتاه سخن اینکه: همکاری منطقه ای شاید تنها راه رسیدن به صلحی پایدار در افغانستان باشد و از این منظر ورود و مداخله ایران می تواند کمک کننده باشد.

*منبع: شورای آتلانتیک

مترجم: فاطمه رادمهر