twitter share facebook share ۱۳۹۹ اسفند ۲۴ 525

رقابت ایران و عربستان بر سر تبدیل شدن به قدرت اول منطقه، به اشتباه رقابت بین سنی و شیعه تفسیر می شود

بهار عربی آغازگر درگیری ها و تنش هایی در خاورمیانه شد که ده سال است ادامه پیدا کرده و رنگ و بوی فرقه ای گرفته است. تحلیلگران، ایران و سعودی را در رأس نبرد بین سنی و شیعه می دانند.

در پی بهار عربی و درگیری هایی که سراسر منطقه را فراگرفت، ریاض و تهران فرصت را برای افزایش نفوذ خود در خاورمیانه مناسب دیدند و برای این منظور با یکدیگر وارد رقابت شدیدی شدند. استفاده از نیروهای وفادار به خود در جنگ های نیابتی و بهره گیری از شعارهای دینی، موجب شده است که برخی ناظران رقابت بین دو کشور را فرقه ای دانسته و منشأ آن را اختلاف بین سنی و شیعه بدانند.

اما ملاحظه تاریخ روابط بین دو کشور، نشان می دهد که این تفسیر درست نیست. در مقاله پیش رو ما نشان می دهیم که نفرت بین ایران و عربستان ریشه دار و همیشگی نبوده و آنچه تنش فرقه ای می نامیم، منشأ سیاسی دارد.

روابط دو کشور قبل از انقلاب اسلامی ایران

ریشه درگیری کنونی سنی و شیعه، به اختلاف بر سر جانشینی پیامبر بر می گردد و پس از آن نیز به شهادت رساندن نوه رسول گرامی اسلام، بدست نیروهای وفادار به یزید خلیفه اموی در کربلا، جدایی و دشمنی بین سنی و شیعه را بیشتر کرد.

شیعیان سنی ها را حامیان بنی امیه و مسئول جان باختن جانشینان واقعی پیامبر می دانند و سنی ها نیز شیعیان را مرتد و منحرف از اسلام واقعی می نامند.

در قرن شانزده و هفده، سلسله صفوی به تدریج ایران را از کشوری سنی مذهب به شیعه تبدیل کرد. در قرن هجده نیز خاندان سعود، دکترین فوق محافظه کارِ سنیِ وهابیت را در عربستان رواج داد. از نظر برخی، این دو تحول آغاز رقابت فرقه گرایانه ایران و سعودی شد.

در سالهای اخیر، هم تهران و هم ریاض در لفاظی های خصمانه ای که علیه یکدیگر دارند، از زبان مذهب استفاده می کنند و در جنگ نیابتی علیه هم نیز، بر موج فرقه گرایی سوار شده و از شکاف بین سنی و شیعه سخن می گویند.

اما اگر تنش بین این دو کشور را صرفا از زاویه فرقه گرایی نگاه کنیم، به نتیجه درستی نمی رسیم. مرز بین سنی و شیعه از نظر تاریخی و کلامی، گاهی مواقع مبهم است و اینگونه نیست که در تمام طول تاریخ بین این دو گروه اختلاف و تفرقه وجود داشته باشد. همچنین وقایع و تحولات تاریخی شصت سال گذشته نشان می دهد که احساسات مذهبی، مهمترین عامل تصمیم ساز در ریاض و تهران نبوده است.

آن چیزی که تأثیر بیشتری در تصمیمات دو کشور حاشیه خلیج فارس گذاشته، نفوذ منطقه ای و ثبات داخلی بوده است. هر دو کشور بدنبال تبدیل شدن به قدرت اول منطقه هستند و علاوه بر منابعی که برای حفظ امنیت ملی خود دارند، از نقطه ضعف هایی نیز برخوردار می باشند که یکی از آنها حضور اقلیت های دینی و قومی در استان های نفت خیز است.

هروقت منافع تهران و ریاض مستقیما با یکدیگر برخورد نداشته، تعامل و همکاری های مثبتی بین دو کشور رخ داده است.

سیاست های جنگ سرد و تعامل و همکاری

با شروع جنگ سرد، آمریکا برای ایجاد جبهه ای محکم در برابر گسترش نفوذ شوروی و تضمین صادرات نفت از خلیج فارس، به قدرت های خاورمیانه روی کرد. در نتیجه، ایران –تحت حکومت پهلوی- و سعودی، تبدیل به دو رکن آمریکا برای تأمین امنیت منطقه شدند. دهه شصت و هفتاد، دو کشور از روابط خوب فیمابین بهره بردند و همکاری نزدیکی با یکدیگر داشتند.

مداخله ارتش مصر در جنگ یمن در سال 1962 تا 70 در حمایت از کودتایی که به رهبری افسران ملی گرای عرب انجام شد، بار دیگر ریاض و تهران را در یک جبهه قرار داد و دو کشور از نیروهایی که برای حفظ حاکمیت امام زیدی می جنگیدند، پشتیبانی کردند؛ حتی برخی از جنگجویان وفادار به امام زیدی، از عربستان به ایران سفر کردند تا آموزش ببینند.

عربستان و ایران نگرانی های خاص خود را داشتند؛ یمن بدلیل داشتن مرز طولانی مشترک با عربستان و پیوند قبیله ای با آن کشور، در طول تاریخ خط قرمز سعودی ها بوده است و ایرانیان نیز از نفوذ تفکرات پان عربیست جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر که باعث تحریک احساسات ضد شاهنشاهی در بین جمعیت عرب استان خوزستان می شد، می ترسیدند.

انقلاب سال 78-79 ایران، منطقه را لرزاند و باعث متشنج شدن روابط بین ایران و خاندان سعود شد. آیت الله خمینی صریحا خواستار سرنگونی حاکمان عرب مورد حمایت آمریکا و صدور انقلاب شد.

نگرانی ویژه عربستان گسترش اعتراضات در استان شرقی نفت خیز کشور بود که اکثریت جمعیتش را شیعیان تشکیل می دادند؛ لذا برای پایان دادن به قیام مردم، سرکوب خونینی را آغاز کرد که به کشته شدن دهها غیرنظامی منجر شد. در همین حال دستگاه روحانیتِ سعودی، اقدام به نشر مطالب و سخنان ضد شیعه کرده و اعتراضات را توطئه شیعه خواندند.

این اتفاقات درحالی رخ می داد که ایران نیز خود با اعتراضات قومی و مذهبی روبرو بود. عرب های خوزستان –استانی که هشتاد درصد ذخایر نفتی کشور در آن واقع شده است- برای پایان دادن به رفتارهای تبعیض آمیز و یافتن استقلال قیام کردند؛ اما با سرکوب نیروهای امنیتی مواجه شدند.

بعد از فوت ایت الله خمینی در سال 1989 روابط بین دو کشور رو به بهبودی رفت. در ژانویه 1990 که زلزله ویرانگر منجیل جان دهها هزار نفر را گرفت، ریاض با ارسال اقلام مورد نیاز، به کمک زلزله زدگان شتافت. سال 1991 که آمریکا جنگ اول خلیج فارس را علیه عراق آغاز کرد، دو کشور روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند چرا که رژیم بعث دشمن مشترک هر دو به شمار می رفت.

ماه می 1997 محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، با آغاز سفرهایی، از کشورهای عربی دیدار کرد؛ طی این سفرها به جده عربستان نیز رفته و با ملک فهد ملاقات نمود. در پایان این دیدار دو طرف بیانیه مشترکی صادر کردند و در آن متعهد شدند که در امور داخلی یکدیگر مداخله نکنند، و به حاکمیت ملی، استقلال، همزیستی مسالمت آمیز و پیوندی که دین و میراث مشترک بین آنها ایجاد کرده، احترام بگذارند.

دسامبر 1997 ملک عبدالله برای حضور در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی به ایران سفر کرد و مورد استقبال خاتمی قرار گرفت. در این سفر سعودی ها گفتند که اگر دو دولت اراده سیاسی داشته باشند، هیچ محدودیتی برای همکاری با ایران وجود ندارد.

حمله آمریکا به عراق و بهار عربی

حمله آمریکا به عراق و سقوط رژیم بعث در سال 2003 فصل جدیدی در روابط ایران و سعودی گشود.

در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال 2005 ایران به سرعت از ارتباطات گسترده خود با مخالفان نظام بعث -که بخشی از انها سال ها در ایران ساکن بودند- برای نفوذ و تأثیرگذاری در عراق استفاده کرد. جمهوری اسلامی که تحت تحریم های شدید آمریکا و سازمان ملل بود، سعی کرد از حضور و نفوذ آمریکا در مرزهای غربی ایران جلوگیری کند و خود به بازیگر اصلی در امور عراق بدل شود. در سالهای بعد تهران موفق شد نفوذ گسترده ای بر بخش امنیتی و نیروهای مختلف سیاسی عراق اعم از شیعه و سنی بدست آورد.

در سایر کشورهای جهان عرب نیز ایران با تأکید بر حمایت خود از آرمان فلسطین و مخالفت با امپریالیسم غرب، در صدد جلب حمایت مردم عادی برآمد.

اما رشد نفوذ ایران در عراق، برای عربستان تهدیدی بزرگ تلقی می شد. مقامات عربستان بارها از آمریکا خواستند که در منطقه بماند و حتی پیشنهاد دادند که به تأسیسات هسته ای ایران حمله نظامی کرده و «سر مار را قطع کند».

چند سال بعد، گسترش بهار عربی، دشمنی ایران و عربستان را به سطح جدیدی رساند. هریک از آنها می کوشید فرجام بهار عربی را در راستای منافع خود شکل دهد. این امر باعث شد که سیاست های گاهاً متناقضی را از جانب هر دو کشور ببینیم.

آنها از برخی قیام های مردمی پشتیبانی کردند و با برخی دیگر مخالفت نمودند. ایران از مخالفان بحرینی به نام احترام به خواست مردم حمایت کرد اما در سوریه در راستای حفظ قدرت بشار اسد و سرکوب شورش ها وارد عمل شد و اقدام به ارسال نیروی نظامی به آن کشور نمود.

عربستان هم رویه ای عکس ایران در پیش گرفت؛ این کشور ارتش خود را برای کمک به پادشاهی بحرین و کنترل خیابان ها به آن کشور فرستاد، اما در سوریه از مخالفان مسلح حمایت کرد و به آنان کمک مالی و نظامی نمود.

عربستان و ایران برای تحقق اهداف خود و توجیه حضور نظامی در بحرین و سوریه و یمن، به مذهب متوسل شدند؛ به این ترتیب جنگ در این سه کشور، شکل رقابت بین سنی و شیعه، به خود گرفت، حال آنکه واقعیت بسیار پیچیده تر از این بود.

نمونه یمن، مغالطه ای که در تفسیر فرقه گرایانه این جنگ می شود را به خوبی نشان می دهد. در دهه شصت ریاض وهابی و تهران سکولار بدلایلی که بیشتر سیاسی بود تا مذهبی، از نیروهای شیعه زیدی حمایت کردند و از سال 2011 نیز به فراخور منافعشان از گروههای مختلف سیاسی پشتیبانی نمودند.

عربستان پس از سالها حمایت از علی عبدالله صالح (که یکی از اعضای فرقه زیدیه بود) با وی به اختلاف خورد و طی توافقی که در همراهی با دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بدست آمد، او را مجبور کرد که سال 2011 از قدرت کناره گیری نماید. سال 2014 صالح دوباره به یمن بازگشت و با حوثی ها (که پیشتر سعی در نابودی آنها داشت) متحد شد اما به محض انکه فرصتی برای آشتی با ریاض بدست آورد، به حوثی ها خیانت کرد.

گرچه عربستان سال 2015 با حوثی ها جنگ براه انداخت و آنان را نیروهای نیابتی ایران خواند، اما اختلاف و درگیری اش با این گروه به ماههای پس از سرنگونی صالح برمی گشت؛ عربستان می خواست که خود عروسک گردان صحنه سیاست یمن باشد و انتقال قدرت سیاسی در یمن با خواست و تصمیم او پیش رود. از آن طرف ایران به نیروهای چپ و تجزیه طلبان جنوب نزدیک شد و کوشید نفوذ خود را در یمن توسعه دهد.

آیا ایران و سعودی می توانند روابط فیمابین را تغییر دهند؟

بهار عربی و افزایش تنش بین ایران و سعودی، در امور داخلی دو کشور نیز تأثیر گذاشت. در عربستان استان شیعه نشین شرقی با الهام از قیام های عربی، صحنه اعتراضات مردم شد. پادشاهی سعودی احساس تهدید کرد و با این ادعا که معترضان تروریست، عمّال ایران و ستون پنجم دشمن هستند، بار دیگر دست به سرکوب خونین مردم زد.

ایران نیز شاهد ناآرامی در بین اقلیت های قومی (خوزستان) و اقلیت های مذهبی (سیستان و بلوچستان) بود. دولت ایران عربستان را متهم به تحریک عرب های ایران و حمایت مالی از اقدامات خشونت بار آنان می کند.

اما علیرغم خصومت موجود بین دو کشور، امید به بهبود اوضاع می رود.

از آنجا که رابطه ایران و سعودی به شدت متأثر از مداخلات طرف های ثالث به ویژه آمریکا است، ممکن است که دولت جدید واشنگتن بتواند تأثیر مثبتی بر روابط دو کشور داشته و تنش ها را کاهش دهد.

امید است که آمریکا متوجه این مطلب شود که همکاری و مشارکت بین ایران و عربستان به نفع منطقه است.

توافق هسته ای می تواند فرصتی باشد که دو کشور ایران و عربستان را سر میز مذاکره آورد؛ چنانکه پیشنهاداتی هم وجود داشت که ریاض در گفتگوی طرف های برجام با ایران مشارکت داده شود.

یک چیز قطعی است؛ اینکه گرچه مذهب در ایجاد تنش ها و رقابت های بین دو طرف نقش دارد، اما این رقابت بیش از آنکه از نفرتی قدیمی سرچشمه بگیرد، مربوط به سیاست و امنیت منطقه است. به همین دلیل است که ایجاد صلح بین دو کشور یا حداقل سطحی از عادی سازی روابط، امری شدنی است.

*منبع: الجزیره

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما