twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۱۰ 140
نتانیاهو در پی حمله به ایران است، چون همهٔ گزینه‌های دیگرش شکست خورده‌اند. نبرد ایران برای بقا، نبرد بقا برای کل منطقه است و هیچ حاکم عربی نباید این واقعیت را از یاد ببرد

از زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در داووس منشور به‌اصطلاح «شورای صلح» خود را جلوی دوربین‌ها امضا کرد، تنها کمی بیش از یک هفته گذشته، اما خاورمیانه حالا بر لبهٔ تیغ ایستاده است.

روز یکشنبه ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به نزدیکی آب های ایران رسید. جنگنده‌های اف-۱۵ی استرایک ایگل به اردن و بمب‌افکن‌های بی-۵۲ به قطر اعزام شده‌اند.

شبکهٔ ۱۳ اسرائیل گزارش داد که ارتش آمریکا در حال آماده‌سازی برای تقویت پدافندهای زمینی خود نیز هست و انتظار می‌رود یک سامانهٔ پدافند موشکی تاد در روزهای آینده به منطقه برسد.

رسانه‌های اسرائیلی هم بیکار ننشسته‌اند. روزنامهٔ «اسرائیل هیوم» که نزدیک‌ترین روزنامه به دولت اسرائیل است، گزارش داد که اردن، امارات متحدهٔ عربی و بریتانیا در صورت حمله، پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی در اختیار ارتش آمریکا قرار خواهند داد.

این گزارش باعث شد امارات به‌طور علنی اعلام کند که «متعهد است اجازه ندهد از حریم هوایی، خاک یا آب‌هایش برای هرگونه اقدام نظامی خصمانه علیه ایران استفاده شود… ما بر تعهد خود مبنی بر عدم ارائهٔ هرگونه پشتیبانی لجستیکی به هر اقدام نظامی خصمانه علیه ایران تأکید می‌کنیم.»

اما ایران این موضع‌گیری را نادیده خواهد گرفت. مقام‌های ارشد ایرانی هشدار داده‌اند که امارات پیش‌تر هم بیش از حد پیش رفته است. در صورت حمله‌ای دیگر، جمهوری اسلامی پاسخ خود را صرفاً به اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا محدود نخواهد کرد.

یک مقام ارشد ایرانی سال گذشته به من گفت که اسرائیل در «جنگ کثیف» خود علیه ایران از آذربایجان و امارات استفاده می‌کند. او گفت: «ما قطعاً انتظار دور دیگری از این جنگ را داریم و این بار ایران غافلگیر نخواهد شد و در موضع دفاعی قرار نمی‌گیرد؛ بلکه به تهاجم روی خواهد آورد.»

او افزود: «امارات بهای سنگینی خواهد پرداخت. دفعهٔ بعد که به ما حمله شود، دامنهٔ آن به خلیج فارس و کل منطقه کشیده خواهد شد.»

هدف قرار دادن رهبر

وقتی اسرائیل و آمریکا در ماه ژوئن گذشته به ایران حمله کردند—جنگی که ۱۲ روز طول کشید—تهران با وعدهٔ دور جدیدی از مذاکرات در عمان گمراه شده بود و تصور می‌کرد اسرائیل پیش از آن دست به حمله نخواهد زد.

در آن زمان، کاخ سفید این ادعا را رد می‌کرد که «تغییر رژیم» هدف حملات بوده است؛ حملاتی که فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و محل سانتریفیوژهای غنی‌سازی اورانیوم را هدف قرار داده بود.

اما بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، خواهان تغییر رژیم بود. او گفته بود ترور رهبر جمهوری اسلامی «باعث تشدید درگیری نمی‌شود، بلکه به درگیری پایان می‌دهد».

با این حال، کاخ سفید با او همراهی نکرد. وب‌سایت آکسیوس گزارش داد ترامپ نسبت به نتانیاهو تمایل کمتری برای هدف قرار دادن خامنه‌ای داشت. یک مقام ارشد دولت آمریکا گفته بود: «این همان آیت‌اللهی است که می‌شناسید در برابر آیت‌اللهی که نمی‌شناسید.»

اما این بار، این تردید کنار گذاشته شده است. رهبر جمهوری اسلامی هدف اصلی خواهد بود.

در سرکوب اخیر اعتراض‌ها در ایران، هزاران نفر کشته شدند. تعداد دقیق کشته‌شدگان محل اختلاف جدی است. دولت ایران هفتهٔ گذشته آمار کشته‌ها را کمی بیش از ۳۱۰۰ نفر اعلام کرد، در حالی که وال‌استریت ژورنال به نقل از برآوردهای گروه‌های حقوق بشری این رقم را نزدیک به ۱۰ هزار نفر دانسته است.

خیزش اعتراضی از ماه دسامبر و با اعتراض بازاریان تهران به سقوط ارزش ریال و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی آغاز شد. این جنبش به‌سرعت به شهرهای دیگر و محله‌های فقیرنشین و کارگری گسترش یافت؛ نشانه‌ای روشن از خشم و ناامیدی سراسری پس از دهه‌ها تحریم آمریکا، فساد و سوءمدیریت.

چند سال پیش نیز پس از مرگ مهسا امینی رخداد مشابهی اتفاق افتاد.

این مسیر بارها طی شده است ولی این بار یک تفاوت مهم با دفعات پیشین وجود دارد.

جهان عربِ سنی—که سال‌ها خود را هدف گسترش شبکهٔ گروه‌های مسلح وابسته به ایران می‌دانست و در عراق، لبنان، یمن و سوریه شاهد جنگ‌های نیابتی تلخی بود—اکنون در حال چرخش به سمت ایران است.

این تغییر نه از سر احساسات رمانتیک نسبت به مسئلهٔ فلسطین است و نه نتیجهٔ ناگهانی مدارا و تساهل مذهبی. همچنین صرفاً برای حفظ دارایی‌های نفتی—که در برابر پهپادها و موشک‌های تلافی‌جویانه بسیار آسیب‌پذیرند—نیست.

این تغییر نگرش از درک تازه‌ای از منافع ملی عربی در حوزهٔ حاکمیت و استقلال ناشی می‌شود. ایران به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان کشوری دیده می‌شود که همان نبردی را می‌جنگد که کشورهای عربی در برابر سلطه و اشغال درگیر آن هستند.

آن‌ها نیز نگران‌اند که اسرائیل در مسیر تبدیل شدن به قدرت نظامی هژمون منطقه باشد و تکه‌تکه کردن کشورهای همسایه سریع‌ترین راه رسیدن به این هدف است.

چرخش چشمگیر علیه اسرائیل را می‌توان بیش از همه در عربستان سعودی دید؛ کشوری که یک دهه تمام پایگاه اصلی سیاست‌های ضدایرانی بود. در ۶ اکتبر ۲۰۲۳—یک روز پیش از حملهٔ حماس به جنوب اسرائیل—عربستان در آستانهٔ امضای توافق‌نامه‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل قرار داشت.

امروز، نه‌تنها آن گزینه کاملاً منتفی شده، بلکه کارزاری تند و گسترده در رسانه‌ها علیه اسرائیل به راه افتاده است.

در آغوش صهیونیسم

در این میان، انتشار یک مقاله بیش از همه جلب توجه کرد؛ مقاله‌ای که بدون تأیید بالاترین سطوح، امکان انتشار و بازنشر نداشت.

انتشار مطلبی از احمد بن عثمان التویجری، دانشگاهی سعودی، در ستون‌های روزنامهٔ الجزیره—که رسانه‌ای دولتی است—به‌خودی‌خود عجیب بود، چرا که التویجری پیش‌تر مواضعی همدلانه با اخوان‌المسلمینِ ممنوعه داشته است.

برای دولتی که چندین بار دست به پاکسازی دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران مرتبط با اسلام سیاسی زده، حضور او قابل توجه است.

در این مقاله، التویجری امارات را متهم کرد که خود را «به آغوش صهیونیسم» انداخته و به «اسب تروا‌ی اسرائیل در جهان عرب» تبدیل شده است؛ با این امید که علیه عربستان و کشورهای بزرگ عربی به کار گرفته شود «خیانتی به خدا، پیامبر و کل امت».

او امارات را به تجزیهٔ لیبی، «گسترش هرج‌ومرج در سودان» از طریق حمایت از نیروهای واکنش سریع، و «نفوذ انگل‌وار در تونس» متهم کرد. همچنین مدعی شد امارات عمداً از پروژهٔ سد النهضهٔ اتیوپی حمایت می‌کند، با وجود آسیب آن به منافع راهبردی مصر و سطح آب نیل.

همهٔ این‌ها ممکن است درست باشد، اما بیان چنین انتقاداتی از سوی عربستان—شریک امارات در بسیاری از اقدامات ضدانقلابی پس از بهار عربی—بی‌سابقه و بسیار تند است.

ابوظبی در پاسخ، شبکه‌های خود در واشنگتن را فعال کرد. باراک راوید از آکسیوس در ایکس نوشت که این مقاله نه‌تنها ضداسرائیلی، بلکه یهودستیزانه است. سپس «اتحادیهٔ ضدافترا» (ADL) وارد شد و اعلام کرد از «افزایش فراوان صداهای برجستهٔ سعودی—تحلیل‌گران، روزنامه‌نگاران و واعظان—که به‌طور آشکار از کدهای یهودستیزانه استفاده می‌کنند و به‌شدت علیه توافق‌های ابراهیم موضع می‌گیرند» نگران است.

کمی بعد، مقاله از اینترنت حذف شد و ADL مدعی شد این حذف پس از واکنش آن‌ها صورت گرفته است. اما این پایان ماجرا نبود. مقاله به‌سرعت دوباره در وب‌سایت روزنامه الجزیره ظاهر شد.

حساب کاربری «کلمبوس»—که بسیاری آن را صدای سعود القحطانی، مسئول رسانه‌ای محمد بن سلمان می‌دانند—در ایکس نوشت: «برخی از افراد از اماراتِ به دروغ می گویند که مقالهٔ سعودی دربارهٔ التویجری از الجزیره حذف شده! از ترس روابط بین‌المللی! این درست نیست؛ مقاله هنوز موجود است و این هم لینک آن.»

تنها نتیجهٔ ممکن این است که آنچه التویجری نوشته، بازتاب موضع رسمی خود عربستان سعودی است.

این تغییر از چشم اسرائیل پنهان نمانده است. نتانیاهو طبق معمول با لحنی تهدیدآمیز واکنش نشان داد و گفت: «ما نزدیکی فزایندهٔ آن‌ها به قطر و ترکیه را زیر نظر داریم. انتظار داریم هر کسی که خواهان عادی‌سازی روابط با ماست، با ایدئولوژی‌ای همسو نشود که دقیقاً خلاف مسیر صلح حرکت می‌کند. بسیار خوشحال می‌شوم توافقی با عربستان ببینم به شرطی که عربستان خواهان اسرائیلی قدرتمند باشد.»

سیاست تجزیه

اثر غزه در سراسر منطقه احساس می‌شود. خود غزه از نظر نظامی برای حماس، حزب‌الله و ایران شکست بود؛ اما «اثر غزه» چیزی کاملاً متفاوت است.

نتانیاهو بارها گفته که با درهم‌کوبیدن غزه، در پی «بازشکل‌دهی خاورمیانه» است. او مکرراً گفته در حال «تغییر چهرهٔ خاورمیانه» است و این جنگ را «جنگ تولد دوباره» نامیده است.

بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست تجزیهٔ اسرائیل این بود که پس از سقوط بشار اسد، سوریه هرگز دوباره به یک دولت-ملت مستقل تبدیل نشود.

به همین دلیل، نتانیاهو ساعاتی پس از سقوط اسد در اواخر ۲۰۲۴، بزرگ‌ترین حملهٔ هوایی تاریخ اسرائیل به سوریه را آغاز کرد. نیروی هوایی و دریایی سوریه ظرف ۲۴ ساعت نابود شدند.

سپس تانک‌های اسرائیلی به بهانهٔ ایجاد منطقهٔ حائل و حمایت از دروزی‌ها وارد جنوب سوریه شدند؛ پیشنهادی که رهبری دروزی‌ها ابتدا آن را رد کرد.

اسرائیل همچنین پیشنهاد «حمایت» از کردهای شمال سوریه را مطرح نمود؛ پیشنهادی که هفتهٔ گذشته پوچ بودنش آشکار شد، وقتی درگیری‌هایی که از مناطق کردنشین حلب آغاز شد، به فروپاشی سریع نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و بازپس‌گیری بخش عمدهٔ سوریه توسط دمشق انجامید.

آمریکا—حامی پیشین SDF—هیچ اقدامی برای جلوگیری از این شکست نکرد و اسرائیل نیز به درخواست‌های کمک کردها پاسخی نداد.

پیش از امضای آتش‌بس، تام باراک، فرستادهٔ ویژهٔ آمریکا در امور سوریه، فرمانده SDF، مظلوم عبدی، را متهم کرد که می‌کوشد اسرائیل را به مسائل داخلی سوریه بکشاند.

منطقه واقعاً در حال تغییر است، اما نه آن‌گونه که نتانیاهو تصور می‌کرد. سوریه پس از یک دهه جنگ داخلی، هنگام سقوط اسد کاملاً فرسوده بود. رهبر جدید آن، احمد الشرع، تمام تلاش خود را کرد تا نشان دهد خواهان جنگ با اسرائیل نیست. اما یک سال بعد، روحیهٔ سوریه زیر تأثیر تجاوز و تکبر اشغالگران اسرائیلی دگرگون شده است.

درس آموخته‌شده

مبارزه با اسرائیل اکنون به مسئله‌ای حیثیتی و ملی در سوریه تبدیل شده است؛ همان‌طور که در بخش بزرگی از منطقه چنین است. خود الشرع نیز همچنان با همان احتیاط و هوشمندی‌ای عمل می‌کند که هنگام کنار زدن اسد نشان داد.

در آستانهٔ پیروزی در شمال سوریه، او فرمانی صادر کرد که زبان کردی را به‌عنوان زبان ملی به رسمیت شناخت و تابعیت را به همهٔ کردهای سوری بازگرداند.

پیمان‌های نظامی تازه‌ای در راه است. اسرائیل یکی از آن‌ها را «ناتوی مسلمانان» می‌نامد، اما چنین چیزی نیست.

این ائتلاف‌ها حاصل درک روزافزون قدرت‌های میانی مسلمان در منطقه است که تنها راه مهار اسرائیل، دفاع متقابل از یکدیگر است. این درسی است که از دیدن حذف تدریجی دشمنان اسرائیل، یکی‌یکی، آموخته‌اند.

ترکیه—بزرگ‌ترین ارتش منطقه—در حال مذاکره برای پیوستن به پیمان دفاعی مشترک میان عربستان و پاکستان است. ترکیه، عربستان و مصر اکنون آشکارا از عبدالفتاح البرهان، فرمانده ارتش سودان، حمایت می‌کنند.

در ادامه تعمیق شکاف با امارات، عربستان در آستانهٔ خرید طلای سودان است؛ اقدامی که تجارت طلای آفریقا را برای ابوظبی محدود می‌کند.

همهٔ این‌ها نشان می‌دهد منطقه واقعاً در حال تغییر است، اما نه دقیقاً مطابق تصور نتانیاهو.

او در بیش از یک جبهه با شکست روبه‌رو شده است. نتوانسته کوچ گستردهٔ جمعیت از غزه یا کرانهٔ باختری را رقم بزند؛ هدفی که همهٔ سیاست‌هایش—از بمباران تا گرسنگی—برای آن طراحی شده بود. نتوانسته سوریه را تجزیه کند؛ برعکس، اسرائیل ناخواسته به یکپارچگی بی‌سابقهٔ سوریه کمک کرده است. نتوانسته حضور نظامی در سومالی‌لند ایجاد کند و حالا با مخالفت آشکار دولت سومالی روبه‌روست.

او حمایت مصر را در غزه و حمایت اردن را در کرانهٔ باختری از دست داده است؛ دو کشوری که ورود موجی از آوارگان فلسطینی را تهدیدی وجودی می‌دانند.

آخرین قمار نتانیاهو، حملهٔ دوباره به ایران است. متحد اصلی او، امارات، پس از اخراج از یمن، بخش بزرگی از نفوذ خود را از دست داده است.

اگر او حمله کند، سه سناریو وجود دارد:

سناریوی اول، قطع سر رهبری ایران و ترساندن نخبگان باقی‌مانده برای تمکین است. این در ایران بعید است جواب دهد. آیت‌اللهی که جانشین خامنه‌ای شود، به‌احتمال زیاد مصمم‌تر خواهد بود ایران را به تنها بازدارندهٔ واقعی در برابر حملهٔ دوباره مجهز کند: بمب هسته‌ای.

سناریوی دوم، در صورت فروپاشی نظام، ایجاد یک تحت‌الحمایهٔ اسرائیلی به رهبری پهلوی است. این هم بعید است، چون او تقریباً هیچ پایگاهی در ایران ندارد و اگر به قدرت برسد، حتی بیش از پدرش دست‌نشاندهٔ اسرائیل تلقی خواهد شد.

اما سناریوی سوم—و محتمل‌ترین در صورت فروپاشی—جنگ داخلی و تجزیهٔ ایران است. این وضعیت موج عظیمی از ایرانیان را به سمت شمال و غرب، به سوی عربستان و ترکیه، روانه خواهد کرد و کل منطقه را به‌شدت بی‌ثبات می‌کند.

رویای نوسازی عربستان در یک لحظه نقش بر آب خواهد شد. پس از چنین فروپاشی‌ای، هیچ همسایه‌ای روی آرامش نخواهد دید. ترکیه هم‌اکنون برنامه‌هایی برای دفاع از مرزهایش دارد تا مانع ورود میلیون‌ها ایرانی شود.

دولت ایران حق دارد این تحولات را تهدیدی وجودی بداند و همهٔ بازیگران منطقه، فارغ از گذشتهٔ پرتنش‌شان با جمهوری اسلامی، باید تمام تلاش خود را برای دفاع از ایران و تضمین حاکمیت آن به کار گیرند.

نتانیاهو در پی حمله به ایران است، چون همهٔ گزینه‌های دیگرش شکست خورده‌اند. نبرد ایران برای بقا، نبرد بقا برای کل منطقه است و هیچ حاکم عربی نباید این واقعیت را از یاد ببرد.

منبع: میدل ایست ای

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: دو اردوگاه رقیب در خاورمیانه


نظر شما