twitter share facebook share ۱۴۰۳ خرداد ۱۱ 531

اوایل ماه آوریل جنگ سردی که مدتها بود بین ایران و اسرائیل جریان داشت، یکباره داغ شد. حمله هوایی اسرائیل به دمشق که منجر به کشته شدن هفت فرمانده ارشد سپاه ایران شد، رهبران ایران را در تنگنا قرار داد. اگر آنها پاسخ نظامی متناسبی می دادند، به تشدید تنش دامن می زدند و پایه های نظام را بی ثبات می کردند و اگر پاسخ نمی دادند، با بحران مشروعیت در بین تندروها و متحدان خود در محور مقاومت مواجه می شدند. این درحالی بود که حتی قبل از حمله اسرائیل، تعدادی از نیروهای مقاومت از خویشتنداری ایران در پاسخ به جنگ غزه انتقاد می کردند

در نهایت 13 آوریل ایران حمله هوایی گسترده ای را با بیش از 300 موشک و پهپاد به اسرائیل انجام داد که آسیب کمی را به ان کشور وارد کرد. رهبر انقلاب صرف حمله را اقدامی مهم دانست و موفقیت آمیز بودن آن را فاقد اهمیت خواند. بعد از ان با انتقام جویی محدودی که اسرائیل انجام داد، وضعیت بین دو کشور به حالت سابق بازگشت

از سوی دیگر شاهد بودیم که در قضیه جنگ غزه ،ایرانیان علاقه چندانی نسبت به این موضوع نشان ندادند. گرچه ایران حامی اصلی حماس است ولی تنها کشور مسلمان خاورمیانه است که دولتش برای ایجاد شور در مردم برای حمایت از آرمان فلسطین، تلاش می کند. چنانکه شاهد بودیم برخلاف تظاهرات گسترده علیه اسرائیل که پایتخت های عربی و غربی را فراگرفته، بزرگترین تجمع در تهران از زمان آغاز جنگ تنها شامل 3000 نفر بوده است

دلایل سیاسی برای این امر وجود دارد که از جمله آن نارضایتی ایرانیان از رهبران خود و به طور کلی از اسلام گرایی است. بسیاری از مردم ایران پیروزی حماس را پیروزی نظام جمهوری اسلامی می دانند؛ علاوه بر این ایرانیان بیشتر تمایل دارند که بر مشکلات خود از جمله بیکاری بالا و کاهش کیفیت زندگی تمرکز کنند. لذا هر زمان که برای اعتراض به خیابان می آیند، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر می دهند

اما این برخورد ایرانیان در قبال جنگ غزه، ریشه های اجتماعی وفرهنگی عمیق تری نیز دارد. گرچه نظام دائما شعارهایی ضد «دولت اشغالگر صهیونیستی» می دهد، ولی تاریخچه ای از روابط پیچیده و طولانی بین دو کشور وجود دارد. به ویژه در دوران پیش از اسلام، دولت های متوالی در ایران، پیوند صمیمانه ای با قوم یهود داشتند؛ به طوری که در قرن بیست به نظر می رسید اشتراکات ایران و اسرائیل بسی بیشتر از اشتراکات اسرائیل با کشورهای عرب است و این نزدیکی حتی با وقوع انقلاب اسلامی به طور کامل پایان نیافت

امروزه این میراث توسط تندروهای هر دو طرف بر باد رفته و این خطر وجود دارد که درگیری نیابتی دو کشور، به جنگی مستقیم و فاجعه بار بدل شود. ولی هرچقدر هم که این دشمنی زیاد باشد، تاریخ مشترک دو کشور می تواند جایگزین هایی را ارائه دهد

اسرائیل مادر، ایران پدر

اگر کسی به اورشلیم برود، ممکن است از اینکه یکی از خیابان های آن شهر به نام کوروش کبیر نامگذاری شده، متعجب شود. کوروش که در قرن ششم قبل از میلاد می زیست، به خاطر آزاد کردن یهودیان بابل از اسارت و بازسازی معبد آنها در اورشلیم، نزد یهودیان به شهرت و محبوبیت رسید و باعث شد که آنان در طول دوران باستان، نسبت به ایرانیان احساس همدلی داشته باشند. بسیاری از یهودیان به اورشلیم بازنگشتند و ترجیح دادند در قلب امپراتوری ایران در بابل ساکن شوند. در دو بار دیگری که ارتش های ایران به دروازه های اورشلیم رسیدند (در زمان اشکانیان و ساسانیان) یهودیان به چشم نیروهایی آزادیبخش به آنها نگریسته و از آنان استقبال کردند

این رابطه سیاسی در ضمن پیوندهای عمیق تر فرهنگی و مذهبی بود. اماکن مقدس یهودیان از جمله مقبر استر و مردخای در همدان و دانیال نبی در شوش قرار دارد. یک بار بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل سعی کرد در اثبات درستی ایدئولوژی خود، به تاریخ متوسل شود؛ پس با اشاره به کتاب استر، استدلال کرد که ایران همیشه بدنبال نابودی یهودیان بوده است. ولی کتاب مقدس، استر را به عنوان ملکه یهودی ایران نشان می دهد که به پادشاه خود خشایارشاه از توطئه ای که هامان وزیر شرور پادشاه علیه یهودیان زیر سر داشت، هشدار می دهد. خشایار از این موضوع خشمگین شده، هامان را به دلیل «مکر علیه یهودیان» به دار می آویزد و تمام اموال او را به استر می بخشد؛ به عبارت دیگر بار دیگر یک پادشاه ایرانی ناجی یهودیان می شود

پس از فتح ایران توسط اعراب و تأسیس خلافت اسلامی، سنت های یهودی-فارسی ادامه یافت و متفکران ایرانی و یهودی تلاش کردند تا میراث گذشته ایران پیش از اسلام را حفظ کنند. در قرن چهاردهم شاهین شیرازی نویسنده یهودی، اقدام به نوشتن اردشیرنامه –منظومه حماسی فارسی بر اساس زندگی استر در کتاب مقدس- کرد. این منظومه حاوی داستانی افسانه ای از پسری به ناو کوروش است که از پیوند استر یهودی و خشایارشاه ایرانی بدنیا می آید. بنابراین جای تعجب نیست که یهودیان ایرانی گاهی از اسرائیل به عنوان مادر و از ایران به عنوان پدر یاد می کنند

پس از تشکیل سلسله صفویه و تغییر مذهب رسمی به تشیع، یهودیان به عنوان اهل کتاب مورد مدارا قرار گرفتند. گرچه آنها کمتر از سایر اقلیت ها همچون زرتشتیان و بهائیان، با آزار مواجه می شدند؛ ولی وضعیت شان بر اساس تمایلات هر حاکمی که بر سر کار می آمد، در نوسان بود. برای مثال شاه عباس اول در اواخر قرن شانزده از انها دعوت کرد تا در اصفهان مستقر شوند؛ ولی عباس دوم بدنبال این بود که به زور، یهودیان را مسلمان کند و بعدها با گذاشتن این شرط که آنها لباس متمایز بپوشند، دست از مسلمان کردنشان برداشت

در زمان انقلاب مشروطه –جنبشی که منجر به تأسیس اولین پارلمان در خاورمیانه شد- جامعه یهودی که حدود 35000 نفر تخمین زده می شد ،در مجلس جدید نماینده داشت. یهودیان همچون دیگر اقلیت های مذهبی با این فرض که ظهور ملی گرایی و سکولاریسم می تواند موقعیت آنها را در جامعه بهبود ببخشد، به ناسیونالیست های سکولار پیوستند و با وجود تعصبات مذهبیِ معمول، وضعیت آنها به تدریج بهبود یافت

صهیونیسم

در ایران برخلاف کشورهای عرب، تأسیس دولت اسرائیل در سال 1948 تأثیری در نگاه و رویکرد مردم به جامعه یهودیان نداشت و برخلاف خشونت های گسترده ضد یهود در مصر، عراق، لیبی و سوریه، یهودیان ایران مورد قتل عام قرار نگرفتند و مجبور به مهاجرت دسته جمعی نشدند. بسیاری از یهودیان ایرانی همانند اجداد خود در زمان کوروش، از ماندن در کشور خود مسرور بودند. گرچه شاید 60000 نفر از آنها بین سالهای 1948 تا 1978 به اسرائیل مهاجرت کردند ولی تعداد قابل توجهی از آنها (حدود 85000 نفر) باقی ماندند که بر اساس برخی براوردها، بیشترین جمعیت یهود در خاورمیانه (به استثنای اسرائیل) بود

درحالی که رهبران عرب دولت یهود را تهدیدی برای وحدت اعراب می دانستند و بدنبال خلع ید آن از فلسطین بودند، سیاستمداران ایرانی به اسرائیل به چشم یک متحد بالقوه می نگریستند. این امر به ویژه در مورد محمدرضا شاه پهلوی صدق می کرد. او که سال 1941 به قدرت رسید، همانند پدرش بدنبال ایجاد یک نظام سلطنتی سکولار مدرن و طرفدار غرب بود. شیفتگی او نسبت به کوروش، تأیید سیاستمداران اسرائیلی را به همراه داشت. شاه، اسرائیل را نماینده یک کشور غیرعرب دیگر در خاورمیانه ،با اشتراکاتی تاریخی می دید

گرچه شاه برای اجتناب از دشمنی با کشورهای عرب و مذهبیون در داخل، از به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل خودداری کرد ولی بی سروصدا روابط نزدیکی را به ویژه در حوزه اقتصادی و اطلاعاتی، با ان کشور ایجاد نمود. در زمان سلطنت محمدرضا شاه سفارت رسمی اسرائیل در تهران وجود نداشت ولی همه می دانستند که سفارت غیررسمی کجاست و سفیر اسرائیل کیست. ایران نیز در تل آویو یک دفتر داشت و هواپیمایی اسرائیل هفته ای دوبار به تهران پرواز می کرد

اما فقط شاه نبود که اسرائیل را تأیید می کرد؛ دگراندیشان و متفکران انقلابی ایران نیز در کشور نوپای یهود چیزهایی برای تحسین و تمجید می دیدند. برای نمونه جلال آل احمد نویسنده انقلابی و دگراندیش، سال 1963 از اسرائیل دیدن کرد و بسیار تحت تأثیر مشاهدات خود قرار گرفت. او در سفرنامه ای که با عنوان «سفر به سرزمین اسرائیل» نوشت، روحیه جمعی صهیونیست ها را ستود و ان را الگویی برای نظام های سوسیال دموکراسی و ضدسرمایه داری دانست.

نگاه ایرانیان بعد از جنگ 1967 که به اشغال سرزمین های عربی منجر شد، شروع به تغییر کرد. آل احمد از اینکه صهیونیست ها شروع به تقلید از قدرت های استعماری کرده اند، شاکی شد؛ ولی شاه همچنان اسرائیل را دوست و متحد ایران می دید. گرچه ایران به تحریم نفت اعراب –که اقدام حمایتی دولت نیکسون از اسرائیل در جنگ یوم کیپور در سال 1973 بود- نپیوست، ولی به مهندسی آن کمک کرد و از افزایش قیمت نفت تا پایان ان سال، سود سرشاری برد. شاه همچنین در درگیری اعراب و اسرائیل بی طرف باقی ماند. سه سال بعد وقتی در برنامه خبری تلویزیونی 60 دقیقه ،از شاه در مورد «لابی یهودی» در ایالات متحده پرسیدند، او به شدت شکایت کرد که این لابی «بسیاری چیزها را در کنترل دارد» ولی کوشید انتقاد خود را به دولت اسرائیل تسری ندهد. اواخر دهه 1970 نظام شاهنشاهی با تورم بالا، ناآرامی و بی ثباتی دست به گریبان بود و اعتراضات چپ ها و اسلام گرایان موجب گشت که شاه گهگاه رو به اظهاراتی یهودی ستیزانه آورد؛ اما این اظهارات بیشتر به افکار وی نسبت به توطئه ها و مداخلات خارجی برمی گشت تا یهودی ستیزی

تندروها

پس از پیروزی انقلاب و بازگشت آقای خمینی به ایران، وی بی محابا به شاه و متحدان آمریکایی صهیونیستی اش حمله می کرد و تفاوت چندانی بین صهیونیست ها و یهودیان نمی گذاشت. انتقام اسلام گرایان از نظام سلطنتی، با خشونت همراه بود و شامل تسخیر سفارت آمریکا و گروگان گرفتن بیش از 50 آمریکایی شد .از آنجا که یهودیان ایرانی به عنوان حامیان سلطنت تلقی می شدند، هدف خشم نظام جدید قرار گرفتند؛ حبیب القانیان تاجری که رهبری جامعه یهودیان تهران را بر عهده داشت، به اتهام فساد و ارتباط با اسرائیل اعدام شد و این اتفاق، مهاجرت یهودیان را به اسرائیل و آمریکا تسریع کرد. به زودی جمعیت یهودیان ایران به حدود 20000 نفر کاهش یافت

به این ترتیب رویکرد ایران در قبال اسرائیل، به سمت دشمنی و سازش ناپذیری تغییر کرد. رهبران جدید به سرعت املاک دیپلماتیک غیررسمی اسرائیل را به سازمان آزادی بخش فلسطین دادند و در منطقه، شروع به همراه ساختن افکار عمومی با خود و بسیج نیروهای نیابتی علیه اسرائیل نمودند. در این میان جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد که شرایط را برای رهبران ایران بسیار دشوار کرد. در این جنگ، ایران کشوری منزوی بود؛ اعراب از همان ابتدا از صدام حمایت کردند و یاسر عرفات رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین –که اولین مقام خارجی بود که از جمهوری اسلامی بازدید کرد- تصمیم گرفت در میان خشم و تعجب ایران، از عراق حمایت کند

اواسط دهه 1980 ایران دچار کمبود قطعات یدکی برای سخت افزارهای نظامی خود شد؛ این سخت افزارها ساخت آمریکا بود که از شاه به ارث برده شده بود. تلاش ایران برای تهیه تجهیزات مورد نیاز، چیزی بود که به رسوایی ایران کنترا معروف شد. دولت ریگان و اسرائیل تصمیم گرفتند با استفاده از خدمات یک تاجر اسلحه ایرانی یهودی به نام منوچهر قربانی فر، استراتژی دقیقی را اتخاذ کنند؛ به این ترتیب که در ازای امکان تنش زدایی، به ایران نزدیک شوند و اسلحه مورد نیاز این کشور را تأمین کنند. آنها معتقد بودند وقتی گردوغبار انقلاب فرو نشیند، این واقعیت ژئوپلیتیک که ایران در محاصره کشورهای عربی متخاصم قرار گرفته، برای مقامات جمهوری اسلامی آشکار می شود. اما زمانی که یک روزنامه لبنانی این مذاکرات محرمانه را فاش کرد، ایرانیان به سرعت مذاکرات را تعطیل کردند و منبع افشاگری را اعدام نمودند

مقامی که گمان می رفت مذاکره کننده اصلی تهران در معامله ایران کنترا بوده، اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود. وی شخصیتی عملگرا تلقی می شد که کمتر از همقطاران خود به فکر صدور انقلاب بود و به اسرائیل بیشتر از دریچه سیاسی می نگریست تا ایدئولوژیک. برای رفسنجانی، مردم و ریاست جمهوری در رأس اهمیت قرار داشت، نه ارگان های انقلابی و مذهبی که حول آقای خامنه ای بودند. ولی نگاه رفسنجانی بیش از اندازه خوش بینانه بود. رهبر برای تثبیت اقتدار خود کوشید از سیاست های رفسنجانی فاصله بگیرد و حلقه ای از تندروها را –که دیدگاهی بسیار دگم و انعطاف ناپذیر داشتند و جاه طلب بودند- به دور خود آورد

تغییر استراتژی آمریکا و اسرائیل

پس از آنکه حزب الله و ایران مسئول یکسری حملات تروریستی –بمب گذاری در سفارت اسرائیل در بوئنوس ایرس در سال 1992 و مرکز یهودیان این شهر در سال 1994- دانسته شدند، هر تلاشی که از سوی غرب و اسرائیل برای سازش با تهران و تغییر نگاه ایران به اسرائیل صورت می گرفت، متوقف شد. اسرائیل از ان تفکری که منجر به معامله ایران کنترا شد، دست برداشت و متوجه نزدیکی با جهان عرب شد. در همین راستا سال 1994 معاهده صلحی با اردن امضا کرد و چشم انداز استراتژیک خود را از دیدگاهی که در آن ایران را سبب توازن در منطقه می دانست، به دیدگاهی که در آن ایران را دشمن می دید، تغییر داد. از آن پس بود که آمریکا تشویق شد تا جمهوری اسلامی را طرد و منزوی کند. زمانی که رفسنجانی در سال 1995 به شرکت نفت آمریکایی کونوکو قراردادی 1 میلیارد دلاری برای توسعه میدان نفتی در ایران پیشنهاد داد –اقدامی که به انزوای اقتصادی ایران در غرب پایان می داد- آمریکا جلوی توافق را گرفت

ایران نمی تواند فلسطینی تر از فلسطینیان باشد

تنش بین عمل گرایان و تندروها در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی ادامه یافت. در مورد اسرائیل، خاتمی بدنبال تعدیل رویکرد ایران بود. او اجازه داد که نام «اسرائیل» در محافل دولتی، به جای «رژیم صهیونیستی» استفاده شود. دیدگاه کلی وی این بود که ایران نمی تواند فلسطینی تر از فلسطینیان باشد و اگر مردم فلسطین می خواهند طرح صلحی که بسیاری از تندروهای ایرانی آن را ناعادلانه می دانند دنبال کنند، باید به انتخاب آنها احترام گذاشت. یکی از مقامات دولت خاتمی ان زمان به من گفت: «اسرائیل یک واقعیت است، ما باید با ان کنار بیاییم»

موج بلند رویکرد آشتی جویانه خاتمی، پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر و با روشن شدن این واقعیت که تمام هواپیماربایان سنی بودند نه شیعه، رخ داد. این واقعه، برای کسانی که ایران را منشأ تمام شرارت ها می دیدند، حقیقتی ناخوشایند بود و فرصتی نادر برای تنش زدایی ایران با آمریکا فراهم ساخت. ولی در تمام این دوره، مخالفان تندرو خاتمی در تهران هرکاری که می توانستند برای تضعیف سیاست های او انجام دادند. علاوه بر این پنجره ای که پس از یازده سپتامبر برای مدت کوتاهی باز شده بود، با کشف محموله تسلیحات توسط اسرائیل که از ایران برای فلسطینی ها ارسال شده بود و تصمیم سرنوشت ساز بوش برای نام گذاری ایران به عنوان بخشی از محور شرارت، به سرعت بسته شد. به این ترتیب تندروها در تهران از شکست های خاتمی در داخل و خارج برای تحکیم موقعیت خود استفاده کردند. پیروزی نهایی انها سال 2005 با انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری رقم خورد و جان تازه ای به افراطی ترین تمایلات ضد اسرائیلی نظام جمهوری اسلامی دمیده شد

اشتراکات تاریخی بیشتر، نفرت کمتر

احمدی نژاد با بیان اینکه «اسرائیل از صفحه روزگار محو خواهد شد»، مدعی شد که کشور را به اصول اساسیِ انقلابِ مورد حمایت آقای خمینی، بازگردانده است. وی اسرائیل را سنگ بنای هژمونی ناعادلانه سرمایه داری غربی پس از جنگ جهانی دوم می دانست؛ موشک های ایران را با تصویر پرچم هایی که نوید نابودی اسرائیل را می دادند، آراست و با انکار هولوکاست و افسانه خواندن آن، درصدد تضعیف توجیه اخلاقی تأسیس کشور اسرائیل برآمد

موضع افراطی احمدی نژاد خیلی زود در اعلامیه های رسمی ایران خود را نشان داد. فروپاشی قریب الوقوع اسرائیل به عنوان پیش درامدی برای انحطاط سرمایه داری غربی و بازگشت امام مهدی، معرفی شد و خبر از نظم نوین جهانی بر پایه تشیع ایرانی داده شد. احمدی نژاد در دیداری که با مقامات متعجب و وحشت زده آلمانی داشت، به آنها گفت که درد انها را به خاطر توافق صلح ناعادلانه ای که سال 1945 به کشورشان تحمیل شده، درک می کند و به زودی همه چیز حل خواهد شد

فارغ از تأثیر این رفتار بر یهودیان ایران، بسیاری از مردم عادی کشور از این تحولات مضطرب شده بودند و از تصمیم دولت برای میزبانی کنفرانس انکار هولوکاست در تهران در سال 2006 احساس شرمساری می کردند. جانشین احمدی نژاد حسن روحانی بود که سعی کرد لفاظی های او را ملایم کند ولی تلاش های روحانی و ظریف به جایی نرسید. حذف کشور اسرائیل به ایدئولوژی نظام بدل شده بود؛ نیاز به گفتن نیست که این امر به نوبه خود به روایت های ضد ایرانی در میان تندروهای اسرائیل دامن زد و سبب تشدید خصومت بین دو کشور شد. رئیس جمهور بعدی ابراهیم رئیسی بار دیگر جنگ لفظی علیه اسرائیل را تشدید کرد و نشانه ای وجود ندارد که در زمان ریاست جمهوری بعدی این شرایط تغییر کند

اکثر مردم ایران با ایدئولوژی ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی همراهی نمی کنند. آنها مانند اکثر اسرائیلی ها، آرزوی یک زندگی آرام و عادی در منطقه و جهان را دارند. برای کسانی که دنبال یافتن راه حل یا کاهش تنش بین دو کشور هستند، چالش ها روشن است: وقتی یک طرف حق موجودیت دیگری را به رسمیت نمی شناسد و برای نابودی آن تلاش می کند، چگونه می توان بین دو کشور گفتگو شکل داد. البته یک راه باقی است: تمسک جستن به پیوند باستانی بین یهودیان و ایرانیان؛ رویکردی که مقامات اسرائیلی تاحدی با ایجاد تمایز بین حکومت و مردم ایران، تلاش کرده اند به آن عمل کنند

منبع: فارین افرز

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما