twitter share facebook share ۱۴۰۴ فروردین ۰۹ 136

دولت سودان اخیرا امارات متحده عربی را به «مشارکت در نسل کشی» در جنگ داخلی این کشور متهم کرده است. این اتهامات از آن رو است که امارات از طریق شبکه ای در ابوظبی، از نیروهای پشتیبانی سریع –یک گروه شبه نظامی که در جنگ داخلی سودان علیه دولت آن کشور می جنگد- حمایت مالی و تسلیحاتی می کند.

امارات در دهه گذشته شبکه ای از گروه های شبه نظامی غیردولتی –مانند گروه های جدایی طلب لیبی، یمن، سودان و سومالی) را تقویت کرده و از آنها به عنوان ابزاری برای تقویت نفوذ استراتژیک خود استفاده می کند. همانند ایران که گروه های مختلف شیعه را تحت عنوان محور مقاومت زیر پرچم جمهوری اسلامی گرد آورده است، امارات نیز «محور جدایی طلبان» را ایجاد کرده است که زیر پرچم این کشور فعالیت می کنند

گرچه امارات به وجود حکومت های مقتدر در منطقه برای جلوگیری از حرکت های انقلابی تمایل دارد؛ ولی خود با حمایت از گروه های مسلح، به بی ثباتی دولت های مرکزی و تضعیف حاکمیت ملی دامن زده است

امارات به عنوان یک کشور کوچک نفتی با جمعیتی محدود، مجبور بوده است برای اجرای سیاست های خارجی و امنیتی اش به گروه های محلی متکی باشد. پس از بهار عربی و با شدت گرفتن بلندپروازی های خارجی امارات، این کشور بدنبال اتخاذ روش هایی برای گسترش نفوذ خود در خارج از کشور برآمد که نیاز به حضور مستقیم نداشته باشد

ابوظبی می خواست از پول نفت برای تقویت نفوذ ژئوپلیتیکش استفاده کند. خیزش های بهار عربی در سال 2011 امارات را بر آن داشت تا برای مهار جنبش هایی که تهدیدی برای حکومت های عربی هستند، رو به حمایت از گروههای همسو با خود آورد. هدف اصلی امارات تضعیف اخوان المسلمین و دیگر گروه های اسلامگرا بود

بنی فاطمه

در امارات متحده عربی، ابوظبی و خاندان حاکم آل نهیان به مرکز اصلی قدرت در این نظام قبیله ای تبدیل شده اند. پس از بحران مالی 2008 و ورشکستگی دبی که با کمک مالی ابوظبی نجات یافت، قدرت بیشتر در دست سه برادر –محمد، منصور و طحنون بن زاید- متمرکز شد

تحت رهبری آنها ابوظبی به قطب مالی امارات بدل شد و شبکه ای از شرکت های دولتی و خصوصی ایجاد شد که کار سیاست گذاری در این کشور را انجام می دهند. به عبارت دیگر این سه برادر به جای تکیه کردن صرف بر نهادهای رسمی دولتی، یک شبکه قدرت جداگانه و تحت کنترل خودشان ایجاد کردند که شامل شرکت های تجاری، مؤسسات مالی، شرکت های امنیتی و لجستیکی است که مستقیما توسط این خاندان مدیریت می شوند

به این ترتیب گرچه در داخل ابوظبی ساختار قدرت سلسله مراتبی است؛ ولی در سطح منطقه ای، شبکه ای گسترده و غیرمتمرکز شکل گرفته که در ان افراد، شرکت ها و سازمان های دولتی حول محور بنی فاطمه و مشاوران نزدیک آنها هستند و بدون نیاز به طی کردن بروکراسی دولتی، اهداف و پروژه های انها را در خارج از کشور پیش می برند

آنچه در ابتدا به عنوان جنگ علیه گروه های اسلامگرا و با ادعای مبارزه با تروریسم در جریان بهار عربی آغاز شد، کم کم به یک استراتژی بزرگ تبدیل شد. یکی از مهمترین اقدامات شبکه تحت نظر ابوظبی، همکاری با ارتش مصر در سال 2013 برای انجام کودتا علیه رئیس جمهور منتخب این کشور بود. این موفقیت باعث شد که ابوظبی در استفاده از شبکه های نفوذ خود برای تغییر ساختارهای سیاسی و اجتماعی منطقه، جسارت بیشتری پیدا کند

هدف نهایی محمد بن زاید و برادرانش این است که نخبگان کشورهای خاورمیانه و آفریقا را به نحوی به امارات وابسته کنند. اگر چین از طریق سرمایه گذاری اقتصادی و روابط تجاری، کشورها را به خود وابسته می کند، امارات راه دیگری را برای نفوذ استراتژیک در کشورهایی که برای منافع امارات مهم هستند، در پیش گرفته است: ایجاد شبکه ای از جنگ سالاران، قاچاقچیان، تاجران و سرمایه گذاران که برای فعالیت های خود به زیرساخت ها و حمایت امارات وابسته هستند.

در همین راستا در کشورهایی که وزارت خانه های دفاع و امور خارجه امارات توان نفوذ مستقیم ندارند، شرکت های خصوصی یا افراد وابسته به ابوظبی این نقش را بر عهده می گیرند. نفوذی که ابوظبی از طریق شبکه های خود بدست آورده، به عنوان ابزار چانه زنی در برابر قدرت های بزرگی مانند آمریکا، روسیه یا چین مورد استفاده قرار می گیرد. به این ترتیب امارات نه تنها امنیت و حمایت این قدرت ها را برای خود تضمین می کند، که در معادلات جهانی به عنوان بازیگری مهم باقی می ماند

شبکه های متنوع

همانطور که ایران برای نفوذ در کشورهای بی ثبات، از شبکه های شبه نظامی محلی استفاده می کند؛ امارات نیز متوجه شده است که حمایت از گروه های جدایی طلب و شورشی محلی که انگیزه و هدف مشترکی دارند و می توانند حمایت بخشی از مردم را جلب کنند، می تواند ابزاری مؤثر برای پیشبرد اهدافش باشد

از آنجا که نیروهای نیابتی امارات نمی توانند کنترل دولت های مرکزی را بدست بگیرند، این کشور تاکتیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» را در پیش گرفته است. در کشورهایی مانند لیبی، سودان، یمن و سومالی گروههای مسلح غیردولتی با تکیه بر حمایت جوامع محلی، ادعای مالکیت بر بخش هایی از سرزمین را مطرح کرده اند و عملا با دولت های رسمی مورد حمایت سازمان ملل رقابت می کنند

شبکه هایی که ابوظبی ایجاد کرده است، بسیار متنوع هستند. این شبکه ها شامل گروههای مختلفی می شوند که هریک تا حد زیادی استقلال دارند. امارات به این گروهها اجازه می دهد تا داخل کشورهای موردنظر فعالیت های خود را به صورت نسبتا مستقل انجام دهند و خود بیشتر نقش یک «مرکز هماهنگ کننده» را ایفا می کند. به جای اینکه یک ساختار سلسله مراتبی و عمودی وجود داشته باشد، این شبکه ها به صورت افقی با یکدیگر مرتبط هستند و امارات مانند یک کلید اتصال بین آنها عمل می کند

گرچه توجهات بیشتر روی حمایت نظامی امارات از گروه های مسلحی مانند «ارتش ملی لیبی»، «نیروهای واکنش سریع سودان»، «نیروهای کمربند امنیتی یمن»، «نیروهای مسلح سومالی لند» و «پلیس دریایی پانتلند» متمرکز شده است، ولی پشت پرده شبکه های گسترده ای از تأمین مالی، لجستیکی، تجاری و رسانه ای وجود دارد که بقای این گروه ها را تضمین می کند. شبکه های مالی به این گروه ها اجازه می دهند تا مواد معدنی و کالاهای خود را در ازای دریافت پول نقد یا دارایی های ارزشمندتر معامله کنند، تحریم ها را دور بزنند و از طریق امارات کالاها، خدمات و سلاح مورد نیاز خود را خریداری کنند. شرکت های حمل و نقل و لجستیکی تجهیزات و سلاح های لازم را برای این گروهها ارسال می کنند. شبکه های رسانه ای، اینفلوئنسرها و شرکت های تبلیغاتی نقش مهمی در مدیریت افکار عمومی دارند و عملیات امارات و گروههای تحت حمایتش را توجیه و سفیدنمایی می کنند

تجربه لیبی

شروع حمایت امارات از گروه های جدایی طلب، به سال 2014 برمی گردد. آن زمان خلیفه حفتر یکی از فرماندهان سابق ارتش قذافی، پس از سالها تبعید به لیبی بازگشته بود. فوریه 2014 حفتر با انتشار ویدئویی در یوتیوب تلاش کرد تا شورشی ضد انقلابی را آغاز کند. این گام در آغاز بیشتر شبیه شوخی بود ولی امارات فرصت را غنیمت شمرد. ظرف تنها سه ماه امارات با پول، تسلیحات نظامی و پشتیبانی اطلاعاتی، این شورش اینترنتی را تحت عنوان مبارزه با تروریسم، به جنگی تمام عیار بدل کرد

اعضای شبکه شبه نظامیان حفتر را کسانی تشکیل می دادند که احساس محرومیت و به حاشیه رانده شدن می کردند؛ آنها به تبعیت از امارات، نیروهای انقلابی را که دولت قذافی را سرنگونه کرده بودند، وابسته به اخوان المسلمین می دانستند و می خواستند با انها مبارزه کنند. می 2014 این شبه نظامیان به پارلمان لیبی حمله کردند و در نهایت ارتش ملی لیبی را تشکیل دادند

گرچه حفتر نتوانست انقلاب لیبی را به طور کامل نابود کند و طرابلس را تصرف نماید؛ ولی توانست شرق لیبی را با مرکزیت بنغازی تصرف کند، زیرساخت های موازی خود را بسازد و دولت مرکزی لیبی را به چالش بکشد

امروزه ارتش ملی لیبی یک گروه شبه نظامی ساده نیست، بلکه شبه دولتی را تشکیل داده که توسط حفتر و خانواده اش اداره می شود. آنها با توزیع قدرت، ثروت و منابع بین حامیانشان، سعی دارند سیستمی را ایجاد کنند که بقای رژیم شان را تضمین می کند

اما بازیگر اصلی میدان، امارات است. این کشور با احیای علقه های تاریخی در شرق لیبی، توانست از اختلافات قبیله ای بین شرق و غرب لیبی سوء استفاده کند؛ بر حس جدایی طلبی در شرق لیبی دامن بزند و ارتش ملی لیبی را به ابزار نفوذ خود بدل کند

به عبارت دیگر منطقه تحت سلطه ارتش ملی لیبی، دقیقا مطابق با مرزهای منطقه تاریخی سیرنایکا در شرق لیبی است. این منطقه خود را از نظر فرهنگی و اجتماعی متمایز از طرابلس در غرب و فزان در جنوب می داند و از دیرباز احساسات استقلال طلبانه در آن وجود داشته است

اما شبکه های امنیتی که ارتش ملی لیبی را پشتیبانی می کنند، فراتر از لیبی و کاملا فراملی هستند. در طول این سالها مزدوران خارجی و آفریقایی زیادی به ارتش ملی لیبی پیوستند و بر قدرت آن افزودند که از جمله آنها مزدوران روسی و نیروهای نظامی صحرا هستند

این وضعیت باعث شده است که لیبی به مرکزی استراتژیک برای امارات بدل شود. امارات از پایگاه های نظامی موجود در لیبی برای آموزش جنگجویان و ارسال سلاح و تجهیزات نظامی استفاده می کند. همچنین جنگ لیبی باعث شد که شبکه گسترده ای از مزدوران و نیروهای اجیرشده به وجود بیایند و در درگیری های دیگر مناطق بکار گرفته شوند

مشاوران نظامی امارات در لیبی حضور داشتند و به ارتش ملی لیبی حمایت هوایی، آموزش و اطلاعات نظامی می دادند. سال 2019 گروه واگنر روسیه وارد لیبی شد. گفته می شود که بانک های اماراتی هزینه این عملیات را تأمین می کردند

حفتر با فراهم کردن پایگاه های هوایی برای روسیه، به این کشور اجازه داد تا عملیات نظامی خود را از طریق لیبی به سایر کشورهای آفریقایی گسترش دهد. جنگنده ها و هواپیماهای روسی می توانستند در پایگاه های نظامی تحت نظارت ارتش ملی لیبی فرود بیایند و از آنجا به دیگر مناطق جنگی در منطقه پرواز کنند

امارات برای مخفی نگه داشتن نقش خود، بخش زیادی از شبکه لجستیکی و تأمین سلاح را به شرکت های خصوصی واگذار کرده است. این شرکت ها که اغلب در امارات مستقر هستند، امکانات حمل و نقل هوایی را برای انتقال جنگجویان، تجهیزات نظامی و سلاح فراهم می کنند. این تجهیزات فقط به لیبی منتقل نمی شوند بلکه از آنجا به سایر مناطق جنگی فرستاده می شوند

سال 2020 در اوج همه گیری کرونا، نیروی هوایی امارات با استفاده از شرکت های اماراتی 150 پرواز باری حامل سلاح به لیبی فرستاد. امارات همچنین مسیرهای مالی را برای تأمین بودجه عملیات ارتش ملی لیبی فراهم کرده است. گزارش ها نشان می دهد که میلیاردها دلار از دارایی های مسدود شده دوران قذافی، توسط بانک های اماراتی آزاد شده و به شرق لیبی منتقل شده اند تا حفتر تأمین مالی شود

مقامات ارتش ملی لیبی سعی کردند نفت چاه های تحت کنترل خود را بدون اطلاع شرکت ملی نفت لیبی بفروشند. آنها می خواستند درآمد این فروش را در بانک های اماراتی ذخیره کنند ولی معامله گران نفتی به دلیل غیرقانونی بودن این اقدام، حاضر به همکاری نشدند و فروش نفت به بازار سیاه کشیده شد. با این وجود گزارش ها حاکی است که خانواده حفتر توانسته اند در امارات حساب های بانکی خصوصی داشته باشند و از آنها استفاده کنند

گسترش فعالیت در بستر جنگ یمن

درحالی که ارتش ملی لیبی در ان کشور قدرت خود را تثبیت می کرد، عربستان مارس 2015 از امارات خواست که در جنگ علیه حوثی ها در یمن، به ریاض بپیوندد

برای امارات این جنگ فرصتی استراتژیک بود تا نفوذ خود را در مناطق ساحلی جنوب یمن گسترش دهد. این مناطق شامل عدن و تنگه باب المندب بودند که یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان محسوب می شوند. کنترل این مناطق به امارات قدرت زیادی در تجارت دریایی بین آسیا، آفریقا و اروپا می داد

علاوه بر این جنگ یمن به امارات این امکان را می داد تا به نبرد خود علیه تروریسم ادامه دهد. در تعریف امارات این جنگ شامل مبارزه با گروه های جهادی، سیاستمداران اسلامگرا و نهادهای مدنی مرتبط با اسلام گرایان بود. اما در کنار این هدف، امارات توانست شبکه های نفوذ و نیابتی خود را گسترش دهد و بعدها آنها را به عنوان ابزاری در سیاست خارجی خود بکار گیرد

امارات عملیات نظامی زیادی برای تسلط بر مناطق ساحلی یمن انجام داد اما سپتامبر 2015 یک موشک حوثی به پایگاه این کشور در مأرب برخورد کرد و 52 سرباز اماراتی را کشت

این حمله مرگبارترین ضربه به نیروهای مسلح امارات در تاریخ این کشور بود و باعث شد ابوظبی استراتژی خود را تغییر دهد. امارات تصمیم گرفت که حضور مستقیم نیروهای خود را در میدان جنگ کاهش دهد و بیشتر به نیروهای نیابتی و مزدوران متکی شود

سال 2016 امارات یک گروه نیابتی به نام «کمربند امنیتی» را در جنوب یمن تأسیس کرد. این گروه یک نیروی شبه نظامی بود که از جنگجویان قبیله های مختلف منطقه تشکیل می شد

سال 2017 امارات «شورای انتقالی جنوب» را راه اندازی کرد که به عنوان یک نهاد سیاسی برای پشتیبانی از نیروهای کمربند امنیتی عمل می کرد. با این اقدامات امارات راه خود را از عربستان در جنگ با حوثی ها جدا کرد و مسیر مستقلی را در یمن در پیش گرفت

امارات متوجه شد که یمن کشوری است با جامعه ای بسیار پراکنده و پر از اختلافات قبیله ای و سیاسی و همین باعث شده است که کنترل کامل آن غیرممکن شود. بنابراین مانند لیبی سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن را در پیش گرفت.

امارات شورای انتقالی جنوب را بر پایه «جنبش جنوبی» بنا کرد؛ این جنبش از قبل بدنبال جدایی جنوب یمن از شمال بود و دارای ساختاری سازمان یافته و شبکه ای از قبایل مسلح بود که با هزینه کم می توانستند برای امارات بجنگند

بنابراین امارات یکی از فرماندهان نیروهای کمربند امنیتی به نام عیدروس الزبیدی را به عنوان رهبر شورای انتقالی منصوب کرد. برخلاف حفتر در لیبی، زبیدی شخصیت یک فرمانده نظامی قدرتمند را ندارد ولی برای اهداف امارات کافی است

شورای انتقالی جنوب در ظاهر خود را به عنوان یک جبهه متحد معرفی می کند ولی در واقع مجموعه ای از شبه نظامیان است که هر یک توسط فرماندهانی مستقل اداره می شوند. این فرماندهان هرکدام ارتش و نیروهای امنیتی مخصوص خود را دارند که از یک فرماندهی مرکزی پیروی نمی کنند

همانند لیبی، سیستم فرماندهی و کنترل شبکه امنیتی امارات در یمن، بسیار غیرمتمرکز است. امارات به هر گروه اجازه داده است تا با استقلال نسبی عمل کنند و خود نقش هماهنگ کننده را ایفا نمایند

سال 2019 نیروهای تحت حمایت شورای انتقالی، کاخ ریاست جمهوری را در عدن تصرف کردند. این اقدام، دولت رسمی یمن را که مورد حمایت سازمان ملل است و فعلا در تبعید به سر می برد، از اقامتگاه محلی خود محروم کرد

همان سال توافق ریاض بین دولت مرکزی و جدایی طلبان جنوب امضا شد. این توافق تلاشی آشتی جویانه بود ولی در عمل جایگاه شورای انتقالی را به عنوان نیرویی قانونی تقویت کرد. از آن زمان امارات با استفاده از نفوذ سیاسی و دیپلماتیک خود تلاش کرده است تا شورای انتقالی را در مجامع بین المللی جا بنیدازد. برای مثال عیدروس الزبیدی در روسیه به عنوان «نماینده قانونی یمن» سخنرانی می کند

امارات نه تنها از نظر نظامی که از طریق شبکه های تجاری و مالی خود، شورای انتقالی را از نظر اقتصادی نیز حمایت می کند. مناطق تحت کنترل شورای انتقالی از نظر اقتصادی بسیار مهم هستند. این مناطق ساحلی به ویژه عدن، به مسیرهای اصلی حمل و نقل دریایی جهان دسترسی دارند

یکی از مهمترین مسائل اقتصادی برای امارات، کنترل بندر عدن است. سال 2012 قرارداد مدیریت این بندر که با شرکت DP World در دبی منعقد شده بود، لغو شد. سال 2023 شرکت  AD Ports در ابوظبی مذاکراتی را برای بازپس گیری مدیریت این بندر آغاز کرد. اگر این قرارداد نهایی شود، امارات کنترل یکی از مهمترین بنادر تجاری منطقه را در اختیار خواهد گرفت و شورای انتقالی نیز از درآمدهای آن بهره مند خواهد شد

علاوه بر این امارات با استفاده از شورای انتقالی، به منابع انرژی جنوب یمن نیز دسترسی پیدا کرده است. زیرساخت های گازی در بلحاف و میادین نفتی در مسیله –که از مهمترین منابع انرژی یمن هستند- تحت کنترل شورای انتقالی درآمده اند

شبکه های تجاری مستقر در امارات نیز نفت یمن را به طور غیرقانونی قاچاق کرده و در بازار جهانی می فروشند، که بخشی از سود ان احتمالا نصیب شورای انتقالی می شود

دخالت در سودان

امارات از همان ابتدا از جنگجویان سودانی در شبکه های نیابتی خود استفاده کرد. این جنگجویان در لیبی به ارتش ملی آن کشور کمک کردند و نیروهای پشتیبانی سریع سودان به رهبری محمد حمدان معروف به حمدیتی، هزاران سرباز را روانه یمن کردند تا برای امارات بجنگند

نیروهای پشتیبانی سریع سودان به عنوان سربازان اجاره ای در جنگ علیه حوثی ها، منبع درآمدی بزرگی برای حمیدتی شدند. بسیاری از این جنگجویان از قبایل منطقه مرزی سودان و چاد در دارفور بودند؛ جایی که از دهه 1980 شاهد درگیری های خونینی بوده است

نیروهای پشتیبانی سریع در ابتدا به عنوان نیروی گارد ویژه برای عمر البشیر رئیس جمهور سابق سودان فعالیت می کردند؛ ولی از سال 2013 که رسمیت پیدا کردند، به یک نیروی مستقل و قدرتمند بدل شدند و به نوعی مانند یک دولت موازی عمل می کردند

حمیدتی و خانواده اش از طریق تجارت و قاچاق طلا، ثروت عظیمی بدست آوردند. این موضوع به نیروهای پشتیبانی سریع اجازه داد تا از نظر مالی کاملا مستقل باشند

امارات به عنوان مرکزی برای فروش طلای سودان عمل می کند. درآمدهای حاصل از این معاملات، در بانک های اماراتی نگهداری می شود. این امر باعث شده است که حمیدتی و نیروهای پشتیبانی سریع بتوانند بدون نیاز به دولت سودان، فعالیت های خود را ادامه دهند

سال 2018 انقلاب سودان علیه عمر البشیر آغاز شد و باعث بی ثباتی در سودان گشت. سال 2019 ارتش سودان با حمایت از نیروهای پشتیبانی سریع، کودتایی انجام داد که در نتیجه آن رقابتی برای کسب قدرت در خارطوم شکل گرفت

امارات این بی ثباتی را فرصتی دید تا حکومت اسلام گرایانه بشیر را کنار زند و نفوذ بیشتری در شرق آفریقا بدست آورد. با این حال کمک های مالی امارات و عربستان نتوانست جلوی جنگ داخلی را بگیرد و سال 2023 رقابت بین ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع بر سر قدرت، به جنگ داخلی تمام عیاری بدل شد

حمیدتی گزینه ای مناسب برای امارات بود چون همانند سایر مردان نظامی قدرتمندی که مورد حمایت امارات بودند، یک شبکه شبه نظامی قوی متشکل از جنگجویان دارفوری داشت که هدف آنها برای جدایی طلبی دارفور، به آنان انگیزه جنگیدن می داند

جنگجویان قبایل دارفور در دهه 1980 در جنگ قذافی علیه چاد نقش مهمی داشتند. در آن جنگ فرماندهی نیروهای لیبی را خلیفه حفتر برعهده داشت. از انجا که نیروهای پشتیبانی سریع قبلا در لیبی و یمن به نفع امارات جنگیده بودند، وقتی از این دو جنگ به سودان بازگشتند، به همراه خود سلاح و مهمات آوردند و اینگونه به تقویت جبهه خود در جنگ داخلی کمک کردند

امارات سال 2020 تسلیحات زیادی به ارتش ملی لیبی منتقل کرد، تا هم خلیفه حفتر را در لیبی تقویت کند و هم نیروهای پشتیبانی سریع در سودان از طریق لیبی تأمین سلاح شوند و امارات بتواند در جامعه جهانی از زیر بار مسئولیت این قضیه شانه خالی کند

با تشدید جنگ در سودان، نیروهای پشتیبانی سریع به سلاح های سبک، موشک، خمپاره و پهپاد نیاز مبرمی پیدا کردند. امارات از روش های خلاقانه ای برای تأمین تسلیحات این گروه استفاده می کرد. محموله های سلاح را زیرپوشش کمک های بشردوستانه مخفی می کرد؛ از شرکت های لجستیکی اماراتی برای انتقال این کمک ها به چاد و اوگاندا استفاده می کرد و سلاح ها را از این کشورها با هواپیما و کامیون به دارفور می فرستاد

خانواده حمیدتی تا حدی از خودکفایی برخوردار است. شبکه ای از معادن، شرکت های تجاری صوری و حساب های بانکی در امارات دارد که از این طریق طلای استخراج شده در مناطق تحت کنترل خود را، به دبی منتقل می کند. پس از فروش طلا، پول حاصل در بانک های اماراتی ذخیره می گردد و به تدریج صرف پرداخت حقوق جنگجویان، اجاره هواپیماهای باربری، خرید سلاح و استخدام شرکت های روابط عمومی و مزدوران روسی می شود

خزانه داری آمریکا برخی از شرکت های اماراتی را که برای خانواده حمیدتی تجهیزات نظامی می خرند و امکان انتقال سلاح و مزدوران واگنر را به سودان فراهم می کنند، تحریم کرده است

امارات از شبکه های اطلاعاتی خود برای سفید کردن چهره حمیدتی استفاده می کند. با وجود اتهامات نسل کشی علیه نیروهای پشتیبانی سریع، شرکت های روابط عمومی اماراتی تلاش می کنند این نیروها را به عنوان جایگزینی مشروع برای دولت مورد تأیید سازمان ملل معرفی کنند. اما پرونده جدید نسل کشی که علیه این گروه در دیوان بین المللی دادگستری باز شده، این تلاش ها را خنثی کرده است

سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن در سومالی

سومالی یکی از مهمترین کشورهای شاخ آفریقا است که موقعیت استراتژیک بسیار مهمی در کشتیرانی بین المللی و راههای تجاری به داخل قاره آفریقا دارد. همین امر باعث شده است که از سال 2010 مورد توجه ویژه امارات قرار گیرد

در استراتژی امارات برای ایجاد شبکه های نیابتی و نفوذ در منطقه، سومالی کشوری کلیدی است. شرکت های دولتی امارات مانندDP World  و AD Ports بدنبال ایجاد مراکز لجستیکی و بنادر ترانزیتی در این کشور هستند

روابط سیاسی بین ابوظبی و دولت فدرال سومالی در موگادیشو، همواره ناپایدار و پر از تنش بوده است. این بی ثباتی باعث شده که امارات نتواند از طریق دولت مرکزی نفوذ خود را گسترش دهد؛ از این رو امارات سیاست جدیدی را در پیش گرفته است: دور زدن دولت فدرال موگادیشو و برقراری ارتباط مستقیم با ایالت های سومالی، به ویژه آنهایی که گرایش جدایی طلبانه دارند. با این کار امارات کنترل کاملی بر این مناطق پیدا کرده ولی این کار به قیمت تضعیف تمامیت ارضی سومالی تمام شده است

امارات از سال 2010 شروع به ایجاد یک نیروی نیابتی در منطقه پانتلند (یکی از ایالت های خودمختار سومالی) کرد تا با دزدان دریایی مقابله کند. این نیرو که به عنوان «پلیس دریایی پانتلند» شناخته می شود، تحت مدیریت یک شرکت اماراتی فعالیت می کند ولی این کار نقض تحریم تسلیحاتی سازمان ملل است

این نیرو مستقیما به رئیس منطقه پانتلند گزارش می دهد، نه به دولت مرکزی سومالی، که این کار به معنای نقض حاکمیت سومالی است. امارات حقوق این نیروها را پرداخت می کند. سال 2022 امارات یک پایگاه نظامی در شهر بوساسو تأسیس کرد؛ این پایگاه اکنون به عنوان مرکزی برای ارسال تجهیزات نظامی به نیروهای پشتیبانی سریع در سودان استفاده می شود

از سال 2017 امارات روابط خود را به منطقه سومالی لند افزایش داده است. سومالی لند بیشترین تمایل را برای استقلال از دولت مرکزی موگادیشو دارد. امارات برای کمک به استقلال این منطقه، توانست پایگاه نظامی خود را در شهر بندری بربره (یکی از مناطق استراتژیک خلیج عدن) تأسیس کند

نیروهای سومالی لند توسط امارات آموزش دیده اند تا از ارتش فدرال سومالی مستقل باشند. امارات مهمترین سرمایه گذار در سومالی لند است و حتی تلاش کرده است تا دولت ترامپ را متقاعد کند که این منطقه را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت بشناسد

از سال 2023 امارات نفوذ خود را در منطقه جوبالند در جنوب سومالی گسترش داده است. امارات به نیروهای جوبالند پشتیبانی هوایی، پهپاد و خودروهای نظامی می دهد. رهبر جوبالند احمد مادوبه روابط نزدیکی با امارات دارد و به این کشور اجازه داده است که یک پایگاه نظامی در کسمایو –پایتخت ایالت- ایجاد کند

واسطه ای بی رقیب

امارات با حمایت از نیروهای پشتیبانی سریع سودان، یکی از قطعات پازل را تکمیل کرده است؛ این پازل شبکه ای از نیروهای نیابتی است که هدفش ایجاد عمق استراتژیک برای ابوظبی می باشد. امارات با استفاده از این شبکه نه تنها قدرت و جایگاه خود را تقویت کرده، که سیستمی ایجاد کرده است که در آن هر گروه تاحدی مستقل عمل می کند و این موضوع به امارات امکان می دهد تا در صورت نیاز، هرگونه مسئولیت مستقیم را انکار کند

گروه های جدایی طلبی که توسط امارات ساخته شده اند، توسط سه عامل به شبکه ای قدرتمند بدل شده اند: 1. آرمان سیاسی: دستیابی به استقلال از دولت های مرکزی کشورهایشان؛ 2. انگیزه اقتصادی: کسب سود از طریق تجارت، قاچاق و استخراج منابع؛ 3. دسترسی به زیرساخت های مالی و لجستیکی پیشرفته امارات

این سه عامل دست به دست هم داده است تا این شبکه در مناطق استراتژیک مهمی گسترش پیدا کند و در پی آن بازیگران منطقه ای و جهانی مجبور به تعامل با ابوظبی شوند. امارات در این مناطق به واسطه ای غیرقابل جایگزین بدل شده است؛ کشوری که می تواند منافع بازیگران مختلف را در برابر هم قرار دهد و همزمان برای خودش پایگاه های استراتژیک ایجاد کند

برای مثال مزدوران روسی واگنر، از گروههای جدایی طلب اماراتی برای ورود و خروج به آفریقا استفاده می کنند؛ چین برای تأمین منابع مورد نیازش در آفریقا، باید از مسیرهایی عبور کند که اکنون تحت نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم امارات است؛ دولت ترامپ نیز وارد رقابت ژئواکونومیک شده و بدنبال استفاده از ارتباطاتی است که امارات در این مناطق ایجاد کرده است

در نتیجه امارات علیرغم اینکه کشوری کوچک در خاورمیانه است، خود را به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه ای مطرح کرده و توانسته است حتی بهتر از عربستان و قطر از وابستگی های متقابل و درهم تنیدگی ژئوپلیتیک بهره ببرد. این شبکه برای ابوظبی تبدیل به ابزاری شده تا به طور مستقل منافع خود را دنبال کند؛ حتی اگر این منافع با سیاست ها و ارزش های غرب در تضاد باشد

منبع: میدل ایست ای

مترجم: فاطمه رادمهر


نظر شما