راهبرد ایران برای جنگ با آمریکا
به گفتهٔ دونالد ترامپ، اگر ایالات متحده و ایران نتوانند به یک توافق هستهای یا توافقی گستردهتر برسند، نتیجه جنگ خواهد بود. اگر چنین شود—و با توجه به فاصلهٔ عمیق برداشتها میان واشنگتن و تهران، این سناریو هرچه محتملتر میشود—ایران چگونه به حملهٔ آمریکا پاسخ خواهد داد؟
همه میدانند که نیروهای مسلح قدیمی و کمتجهیزِ ایران شانسی در برابر قدرتمندترین ارتش جهان ندارند. اگر ترامپ جنگی گسترده علیه ایران آغاز کند، گزینههای نظامی تهران برای تلافی محدود خواهد بود: میتواند پایگاههای آمریکا در منطقه، اسرائیل و کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس را با موشک هدف بگیرد؛ میتواند تنگهٔ هرمز را—حتی شده موقت—ببندد و شوک بزرگی به اقتصاد جهانی وارد کند؛ میتواند دست به عملیات تروریستی علیه آمریکاییها در داخل و خارج بزند؛ و میتواند حملات سایبری علیه اهداف غیرنظامی آمریکا انجام دهد.
اما سلاح نهایی و مزیت واقعی تهران در برابر واشنگتن ماهیت نظامی ندارد؛ بلکه روانی و سیاسی است: ایران تحمل بسیار بیشتری برای تلفات انسانی دارد. در جنگ هشتساله با عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، ایران بین ۵۰۰ هزار تا ۷۵۰ هزار نفر تلفات داد، اما پایه های حکومتش نلرزید. پس از پایان جنگ نیز کسی کنار گذاشته نشد. در هفتههای اخیر هم گزارش شده که حکومت در سرکوبی خشن، هزاران نفر از مردم خود را کشت، بیآنکه حتی یک ترک جدی در ساختار قدرت یا ذرهای پاسخگویی دیده شود.
بازی بقا
راهبرد ایران در رویارویی احتمالی با آمریکا ساده است: موج نخست حملات آمریکا را تاب بیاورد؛ سپس با هدف گرفتن داراییهای نمادین آمریکا و متحدانش در منطقه پاسخ دهد؛ به نیروهای آمریکایی تلفات وارد کند؛ و جنگ را فرسایشی و طولانی کند. هدف تهران رویارویی مستقیم با آمریکا و تلاش برای تضعیف توانمندیهایش نیست—این کار خودکُشی و غیرواقعبینانه است—بلکه تحمیل هزینهٔ سیاسیِ بسیار بالا به ترامپ است تا او را وادار کند جنگ را متوقف نماید.
این دقیقاً همان راهبردی است که حماس و حزبالله هنگام جنگ با اسرائیل دنبال کردهاند. هدف آنها شکست نظامی اسرائیل—که عملاً ناممکن است—نیست؛ بلکه جلوگیری از تحقق اهداف دشمن، بیرون آمدن از زیر آوار، و ادعای «پیروزی الهی» است. آنها وقتی «میبرند» که اسرائیل «نبرد».
ایران لازم نیست شمار زیادی از سربازان آمریکایی—یا حتی شهروندان غیرنظامی—را بکشد تا افکار عمومی آمریکا علیه ترامپ بسیج شود، فشار سیاسی بر او بالا برود و مخالفانش فعال شوند. با وجود آنکه ترامپ کنترل مجلس نمایندگان و سنا را در دست دارد، تنها حدود یکچهارم آمریکاییها از آغاز جنگ با ایران حمایت میکنند.
پایگاهی که هرچه بیشتر محتاطتر میشود
پایگاه رأی ترامپ از یک درگیریِ بیپایانِ دیگر در خاورمیانه استقبال نمیکند؛ جالب آنکه خودِ ترامپ در هر دو کارزار انتخاباتیاش وعدهٔ پایان دادن به چنین جنگهایی را داده بود. اگر هوادارانش شروع کنند به فشار آوردن به نمایندگان جمهوریخواه برای توقف جنگی که ترامپ آغاز کرده، اوضاع برای رئیسجمهور میتواند آشفته و پرهزینه شود.
دقیقاً به همین دلیل است که ترامپ بر «اقدام نظامی سریع و قاطع» علیه ایران تأکید میکند. او میداند هرچه آمریکاییها بیشتر شاهد کشتهشدن هموطنانشان در خارج باشند، این تصور تقویت میشود که ایران در حال «بردن» است.
اما اقدامی «سریع و قاطع» ممکن است در برابر کشوری دستیافتنی نباشد که عمق راهبردی دارد، برنامهٔ هستهایاش پراکنده است و بخشهایی از آن در اعماق زمین دفن شده، و یکی از بزرگترین زرادخانههای موشکی و پهپادی جهان را در اختیار دارد.
هشدار صریح
مشاور ارشد نظامی ترامپ—رئیس ستاد مشترک ارتش، ژنرال دن کین—هفتهٔ گذشته در نشستی در کاخ سفید نگرانیهایش را به رئیسجمهور و دستیارانش منتقل کرد. او هشدار داد که با وجود افزایش قابلتوجه توان رزمی آمریکا در منطقه، این کشور هنوز از نظر برخی مهمات حیاتی کمبود دارد و در صورت یک کارزار طولانی، ممکن است جان سربازان آمریکایی به خطر بیفتد.
البته هیچکدام از اینها به این معنا نیست که ایران میتواند بهراحتی با هر جنگی که ترامپ آغاز کند مقابله نماید. ایران طرفِ بهمراتب ضعیفتر است. افزون بر این، هیچکس نمیتواند پیشبینی کند جنگ پس از شلیک نخست چگونه پیش خواهد رفت. شانس هم میتواند نقش داشته باشد و در گرماگرم نبرد، چیزهای بیشماری ممکن است به ضرر ایران و به سود ترامپ رقم بخورد.
راهبرد ایران بهسادگی میتواند فروبپاشد اگر هر یک از این سناریوها محقق شود: مردم ایران دوباره به خیابانها بیایند؛ ارتش آمریکا علی خامنهای را هدف قرار دهد و رژیم فروبپاشد؛ یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خامنهای را کنار بگذارد و برای صلح اقدام کند.
اما با توجه به ضعف اپوزیسیون داخلی، انسجام ظاهری حکومت و عزم آن برای بقا—حتی با کشتن مردم خودش—احتمال وقوع این سناریوها اندک به نظر میرسد. بنابراین، اگر ترامپ به ایران حمله کند، بعید است تهران بهسادگی یا بهسرعت تسلیم شود.
قدرت هوایی به تنهایی کارساز نیست
در هفتههای اخیر، رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ با هدف وادار کردن جمهوری اسلامی به امضای توافقی که عمدتاً به نفع طرف آمریکایی است، ناوگان بزرگی را در نزدیکی ایران مستقر کرده است. این نیروها با هشدارهایی صریح وارد منطقه شدهاند: یا تمکین کنید و «دستها را بالا ببرید»، یا با حملات هوایی مجازات شوید. همزمان، دیپلماتهای ایرانی و آمریکایی بهطور غیرمستقیم در عمان مذاکره میکنند و قرار است نشست دیگری نیز روز پنجشنبه برگزار شود تا راهحلی دیپلماتیک برای برنامهٔ هستهای ایران بیابند. آمریکا میخواهد ایران برنامهٔ غنیسازی اورانیوم را برچیند و کنار بگذارد، اما ایران همچنان اصرار دارد که بر اساس مادهٔ چهارم (NPT) از حقوق خود استفاده کند.
آنچه در حال رخ دادن است، نشانههای «دیپلماسی ناوگانی» قرن بیستویکم را دارد؛ جایی که قدرت دریایی و هوایی نه فقط برای بازدارندگی، بلکه بهعنوان ابزار چانهزنی به کار گرفته میشود. تا لحظهٔ نگارش این متن، ترامپ از احتمال حملات هوایی محدود برای وادار کردن ایران به امضای توافق سخن گفته است و در صورت امتناع، کارزارهای بزرگتر علیه «تأسیسات رژیم» که شاید هدفشان سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. برخی گزارشها حتی از سناریویی مانند حملهٔ مستقیم به رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله خامنهای، و پسرش مجتبی سخن گفتهاند.
منطق پشت این تصور ساده است: ترامپ باور دارد پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران (با مشارکت اسرائیل) و اعتراضات گستردهٔ اخیر، رهبری ایران که همزمان با چند بحران دستوپنجه نرم میکند، تشنهٔ توافق خواهد بود. اما این فرض بر پیشفرضی آشنا و درعینحال معیوب تکیه دارد: اینکه کارزارهای هوایی ابزار مؤثری برای وادار کردن دولتهای رقیب به تسلیماند. این دیدگاه برگرفته از نظریههای قدرت هوایی است که به اوایل قرن بیستم و اندیشهٔ جولیو دوهه بازمیگردد؛ اینکه بمباران شهرها میتواند روحیه را درهم بشکند و دولتها را به پذیرش مطالبات سیاسی وادارد. برای روسایجمهوری که از جنگهای زمینی طولانی پرهیز دارند، قدرت هوایی جذاب است: اقدامی قاطع با تلفات کمتر و تعهدات درازمدت محدودتر. ترامپ از زمان روی کار آمدن در ژانویهٔ ۲۰۲۵، ایران، عراق، یمن، سوریه، نیجریه، سومالی و ونزوئلا را بمباران کرده و با هزینهای ناچیز برای آمریکا، رهبر کشوری را ربوده است.
بااینحال، تجربهٔ جنگ مدرن بارها محدودیتهای این تصور را نشان داده است. در جنگ ویتنام، کارزار بمبارانِ طولانی آمریکا نتوانست ارادهٔ هانوی را درهم بشکند؛ طرف مقابل با پراکندهسازی زیرساختها، تقویت پدافند و بسیج ارادهٔ سیاس، آمریکا را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشت. در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ نیز حملات هوایی بهتنهایی عراق را به خروج از کویت وادار نکرد؛ این تهاجم زمینی بود که کار را تمام کرد. نمونهٔ تازهتر، کارزار هوایی و موشکی روسیه علیه اوکراین است که بدون کنترل قاطع زمینی، نتوانسته رهبری سیاسی کییف را به پذیرش اهداف سرزمینی مسکو مجبور کند.
حتی کارزار ناتو در کوزوو—که اغلب بهعنوان پیروزی قدرت هوایی مثال زده میشود—وقتی واقعاً موفق شد که نیروهای صرب در زمین تحت تهدید فزاینده قرار گرفتند و احتمال تهاجم زمینی ناتو واقعی به نظر رسید. درس ثابت است: بدون به خطر انداختن کنترل سرزمینی، بمباران بهتنهایی بهندرت به تسلیم میانجامد.
ایران نیز بهاحتمال زیاد استثنا نخواهد بود. برتری بیرقیب هوایی آمریکا ابزار نیرومندی برای تخریب است، اما الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمیشود. ایران بهدلیل وسعت و عمق راهبردیاش میتواند ضربات هوایی قابلتوجهی را بدون تسلیم تاب بیاورد. آخرین بار که ایران بهزور در برابر قدرتی خارجی تسلیم شد، مرداد ۱۳۲۰/اوت ۱۹۴۱ بود؛ زمانی که نیروهای بریتانیا و شوروی بیطرفی ایران را نقض کردند و کشور را اشغال نمودند.
جمهوری اسلامی با علم به برتری نظامی آمریکا، دهههاست خود را برای رویارویی آماده کرده است. دکترین نظامی ایران بر جنگ نامتقارن، پراکندگی و تأسیسات مستحکم تأکید دارد. گزارشها حاکی است که ایران تقویت تأسیسات هستهای را آغاز کرده تا اثر ضربات حملات هوایی آمریکا را کاهش دهد. حتی در صورت تخریب کامل، ایران توان فناورانه و صنعتی بازسازی تدریجی را دارد: بمبها زیرساخت فیزیکی را نابود میکنند، نه دانش و فناوری را.
مهمتر از همه، نظام سیاسی جمهوری اسلامی از تابآوری بالایی برخوردار است. در دل انقلاب زاده شد، ترورها و هشت سال جنگ تمامعیار را تاب آورد و زیر دههها جنگ اقتصادی آمریکا بدون تسلیم دوام آورد. در جنگ ایران و عراق، ایران صدها هزار تلفات نظامی و غیرنظامی داد، اما نه فروپاشید و نه تسلیم شد. آن جنگ بهمثابه «دفاع مقدس» روایت شد و زبانِ فداکاری و شهادت در ایدئولوژی و بسیج سیاسیِ دولت نهادینه گردید. این تجربهٔ تاریخی اهمیت دارد: رژیم از نظر ساختاری در برابر فشار افکار عمومی عایق است و سازوکارهای نهادی برای تداوم رهبری—حتی در صورت حملات «قطع سر»—در اختیار دارد.
در عین حال، حساسیت به تلفات در ایران و آمریکا بسیار متفاوت است. فرهنگ سیاسی آمریکا—با پاسخگویی دموکراتیک و نظارت رسانهای—به تلفات واکنش تند نشان میدهد؛ در مقابل، جامعهٔ ایران تحمل بیشتری در برابر سختی و فداکاری در مواجهه با حملهٔ خارجی نشان داده است. در چنین شرایطی، تنبیه هوایی احتمالاً بیش از آنکه به تسلیم بینجامد، انسجام رژیم و عزم ملیگرایانه را تقویت میکند.
قدرت هوایی ابزار ناقصی برای اجبار سیاسی است. میتواند تأسیسات را ویران کند؛ اما بدون تهدید زمینی نمیتواند قلمرو را اشغال کند، رژیمها را جایگزین سازد یا تسلیم سیاسی تحمیل کند. هشدار نظریهپرداز جنگ، کارل فون کلاوزِویتس این بود که جنگ پس از آغاز، منطق و دینامیکهای خاص خود را پیدا میکند. رهبران سیاسی میتوانند آغازش را انتخاب کنند، اما مسیرش را بهطور خطی کنترل نمیکنند. با رها شدن زور، تشدید، تلافی و پیامدهای ناخواسته اغلب در مسیرهایی پیش میرود که هیچ برنامهریزی، کاملاً پیشبینیشان نکرده است. اگر واشنگتن با این توهم پیش برود که بمبها بهتنهایی میتوانند تهران را وادار کنند، شاید به همان نتیجه ای برسد که تاریخ بارها نشان داده است: حملات هوایی اغلب ارادهها را سختتر میکند، نه میشکند. و جنگهایی که بهعنوان ابزار فشار آغاز میشوند، میتوانند به درگیریهایی بسیار بزرگتر از قصد آغازگرانشان بدل شوند.
چرا ایران تنش را تشدید خواهد کرد
در حالی که چهرههای برجستهٔ سیاست خارجی یکی پس از دیگری دربارهٔ خطرات حملهٔ آمریکا به ایران هشدار میدهند، در کاخ سفید این باور گسترده وجود دارد که دونالد ترامپ میتواند پیامدهای چنین حملهای را مهار کند. این اعتمادبهنفس حاصل الگویی چندساله است که طرز فکر ترامپ را شکل داده: نهاد سیاست خارجی واشنگتن رئیسجمهور را از انجام اقدامی هنجارشکن برحذر میدارد؛ او هشدارها را نادیده میگیرد و پیش میرود؛ و ظاهراً هم با پیامد جدیای روبهرو نمیشود.
در سال ۲۰۱۸، زمانی که ترامپ برخلاف سیاست رسمی آمریکا تصمیم گرفت سفارت این کشور در اسرائیل را به اورشلیم منتقل کند، من در ادارهٔ امور خاور نزدیک وزارت خارجه خدمت میکردم. کارشناسان ما پیشبینی میکردند که این اقدام موجی از اعتراضها و خشونت علیه کارکنان آمریکایی به راه میاندازد؛ برای همین، کارگروههای اضطراری و حتی طرحهای تخلیه آماده کردیم اما آن فاجعهٔ پیشبینیشده هرگز رخ نداد. همین الگو ژوئن گذشته تکرار شد، وقتی ترامپ به حملات اسرائیل علیه برنامهٔ هستهای ایران پیوست. تحلیلگران هشدار دادند که این تصمیم به جنگی گستردهتر میانجامد و «جهش هستهای» ایران را تسریع میکند. باز هم اتفاق خاصی نیفتاد. ژانویه هم، وقتی دولت ترامپ رئیسجمهور ونزوئلا را کنار زد، بسیاری گفتند کشور—و حتی کل منطقه—به آشوب کشیده میشود؛ اما تا این لحظه چنین نشده است.
پس طبیعی است که ترامپ فکر کند هشدارها دربارهٔ حملهٔ دوباره به ایران اغراقآمیز است و او میتواند بار دیگر همان فرمول «اقدام قاطع و خروج بیدردسر» را تکرار کند. اما این بار فرق دارد. من ۱۸ سال روی ایران در پستهای مختلف دولتی آمریکا کار کردهام، از جمله بهعنوان مدیر پروندهٔ ایران در دولت جو بایدن و نیز عضو تیم مذاکرهکنندهٔ ترامپ در بهار و تابستان ۲۰۲۵. با تکیه بر همین تجربه میگویم: ترامپ اساساً درک نمیکند که ضعف کنونی ایران لزوماً آن را پای میز مذاکره به تسلیم نمیکشاند. برعکس، شکنندگی امروز ایران فضای مصالحهٔ معنادار را تنگتر میکند.
ترامپ همچنین متوجه نیست که شرایط ایران امروز با ژوئن ۲۰۲۵—زمانی که تهران تصمیم به کاهش تنش گرفت—کاملاً متفاوت است. جمهوری اسلامی اکنون به این نتیجه رسیده که اسرائیل و ایالات متحده قصد دارند بارها و بارها برنامهٔ موشکهای بالستیکش—ستون فقرات بازدارندگی ایران—را هدف بگیرند؛ و بنابراین، برای جلوگیری از یک «حملهٔ دائمی» که میتواند کل نظام را سرنگون کند، باید تهاجمیتر عمل کند.
رفتار خودِ ترامپ هم خطر تشدید تنش را بالا میبرد. میل روزافزون او به دیدهشدن بهعنوان یک «صلحساز تاریخی» او را بر سر دوراهی بیدلیلی قرار داده است: یا تهران را با زور به یک توافق بزرگ وادار کند، یا از نیروی گسترده استفاده نماید. مبهمبودن انگیزههای او این نقطهٔ اصطکاک را خطرناکتر میکند. به نظر میرسد ترامپ—بیهیچ اولویت مشخصی—میخواهد هم قدرت ارتش آمریکا را به رخ بکشد، هم موقعیت چانهزنیاش را تقویت کند، هم نشان دهد وقتی در پستی در «تروث سوشال» در ژانویه وعدهٔ حمایت از معترضان ایرانی را داد جدی بوده، و هم رویکردش را از رویکرد باراک اوباما متمایز نماید. این درهمریختگی اهداف، برخلاف تمرکزی است که در عملیاتهای موفق قبلی داشت و باعث میشود اگر حمله به «تسلیم سریع» منجر نشود، آمادگی کمتری داشته باشد. مجموع این شرایط یعنی حملهٔ آمریکا به ایران میتواند به تلافیای بسیار خونینتر از انتظار—و درگیریای طولانیتر و بالقوه پرهزینه برای واشنگتن—منجر شود.
تلهای خود ساخته
از نظر راهبردی، ترامپ دلیل قانعکنندهای برای حمله به ایران ندارد. بله، تهران تهدیدی برای منافع آمریکا در خاورمیانه است، اما خطری فوری برای خودِ ایالات متحده محسوب نمیشود. پس از اعتراضهای گستردهٔ مردم ایران و سرکوب خونینِ بعدی، ادامهٔ فشار اقتصادی و دیپلماتیک میتوانست بدون خطر درگیری آشکار، حکومت را بیشازپیش تضعیف کند. اما این رئیسجمهور به ندرت به «پیروزیهای کمسروصدا» رضایت میدهد. بنابراین، خواستهای بزرگتر و نمایشیتر مطرح کرده است: یا دولت ایران به یک «توافق بزرگ هستهای» تن بدهد—که شامل کنار گذاشتن کامل غنیسازی و برنامهٔ موشکی است—یا واشنگتن حمله میکند.
زدن یک ضربهٔ نظامی محدود برای واداشتن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا دقیقاً با الگوی رفتاری ترامپ جور است و نمایشی پرزرقوبرق برای او فراهم میکند. روشن است که او یا یک «پیمان تسلیم» میخواهد یا چارچوبی کلی که ادعایش مبنی بر آوردن صلح به خاورمیانه برای نخستینبار در چند هزار سال را تأیید کند. اما رهبران ایران تمایلی به دادن چنین پیروزی نمادینی ندارند. بهطور کلی، مذاکرهکنندگان ایرانی ترجیح میدهند روی جزئیات و امتیازدهیهای محدودِ «گامبهگام» تمرکز کنند. بایدن این را میفهمید؛ و من بهعنوان عضو تیم مذاکرهکنندهٔ او، ساعتها وقت صرف میکردم تا مثلاً مشخص کنیم کدام تحریمها «مرتبط با هستهای» محسوب میشوند.
در دوری از مذاکرات هفتهٔ گذشته در ژنو، ایران با وزیر خارجهٔ خود، عباس عراقچی، مجموعهٔ کامل مشاوران رسمی و تیمی از کارشناسان فنی حاضر شد تا روی ریزهکاریهایی مثل نحوهٔ صادرات ذخایر اورانیوم و اینکه کدام فرمانهای اجرایی آمریکا لغو میشوند، چانه بزند. ترامپ، در مقابل، فقط دو نفر فرستاد: نمایندهٔ ویژهٔ همهکارهاش، استیو ویتکاف، و دامادش، جرد کوشنر. او به جزئیات اهمیت نمیدهد یا اهمیت ویژهٔ آنها برای ایران را درک نمیکند.
در عوض، واشنگتن امتیازهای علنی و گسترده میخواهد، بیآنکه تقریباً هیچ چیز ملموسی در مقابل بدهد. جان لیمبرت، دیپلمات پیشین آمریکا—که در ۱۹۷۹ گروگان ایران بود—در کتاب مذاکره با ایران با طعنه نوشته است: «ایران زیر فشار تسلیم نمیشود؛ فقط زیر فشارِ خیلی زیاد تسلیم می شود.» او یادآوری میکند که ایران پس از سالها سرسختی آتشین، سرانجام در ۱۹۸۸ وقتی به این نتیجه رسید که ادامهٔ جنگ هشتسالهٔ ویرانگر با عراق بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند، آتشبس تحقیرآمیزِ مورد حمایت سازمان ملل را پذیرفت. ایران صرفاً بهخاطر یک کارزار بمباران، به خواستههای بزرگ تن نمیدهد. به همین قیاس، رژیم ایران توافقی را امضا نمیکند که بهزعم خودش تضعیف کننده بنیانهای بقا است؛ بهویژه بدون تضمینهای همزمان. برای مثال اصرار بر برچیدن برنامهٔ موشکی، تقریباً قطعاً خط قرمز است؛ حکومت معتقد است این برنامه ستون حفظ قدرتش است. ترامپ درک نمیکند که هرقدر هم ایران ضعیف باشد یا آمریکا هرقدر هم زور به کار ببرد، علی خامنهای هرگز داوطلبانه دربارهٔ پایان جمهوری اسلامی مذاکره نخواهد کرد؛ او ترجیح میدهد «شهید» شود.
اگر چیزی تغییر کرده باشد، این است که انعطاف مذاکرهکنندگان ایرانی امروز حتی از یک سال پیش هم کمتر است. در این مقطع، خامنهای میتوانست به تیمش اجازه دهد از رویکرد سنتی فاصله بگیرد و دستکم «ظاهرِ» یک پیروزی بزرگ را به ترامپ بدهد. شش هفته پیش، همین که ترامپ از وعدهٔ انتقامگیری به نام معترضان ایرانی عقب نشست و پیشنهاد مذاکره داد، فرصت بزرگی برای تهران ایجاد کرد. اما ایران این فرصت را با رد نخستین پیشنهاد دولت ترامپ—برگزاری یک نشست منطقهای در استانبول میان وزرای خارجه—سوزاند؛ پیشنهادی که میتوانست آنقدر با چارچوب مذاکرات دوران اوباما فرق داشته باشد که به ترامپ پوشش سیاسی بدهد. ایران نتوانست خود را قانع نماید که اجازه دهد ترامپ حفظ آبرو کند و یک برد نمادین بگیرد.
واقعیت این است که خامنهای به همان اندازهٔ ترامپ درگیر «ظاهر ماجرا»ست. او شرایطی ساخته که تیم مذاکرهکننده حتی نتواند امتیازهای کوچک بدهد چه برسد به امتیازهای بزرگی که ترامپ طلب میکند.
نقطهٔ بیبازگشت
ایران میداند که نمیتواند در یک جنگ تمامعیار بر ایالات متحده یا اسرائیل پیروز شود. از نظر تئوریک، اگر دونالد ترامپ دستور حمله بدهد، بهترین گزینهٔ تهران، تلاش برای کاهش سریع تنش خواهد بود؛ همانطور که در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ با اسرائیل و در ژوئن ۲۰۲۵ با هر دو کشور چنین کرد. اما ایران امروز با وضعیتی کاملاً متفاوت از آن زمان روبهروست.
اکنون هم اسرائیل و هم آمریکا ایران را «ببری کاغذی» میبینند. شبهنظامیان نیابتی که ایران سالها با اتکا به آنها اسرائیل را بازمیداشت و خاورمیانه را به وحشت میانداخت، تا حد زیادی خنثی شدهاند. برنامهٔ هستهایاش ویران است. پدافند هواییاش از هم پاشیده؛ حملات ژوئن، بیشتر سایتهای موشکهای زمینبههوا را نابود کرد و شکافهای بزرگی در شبکهٔ رادارهای هشدار زودهنگام ایجاد نمود. در دسامبر، بنیامین نتانیاهو به مارالاگو رفت و از ترامپ اجازه گرفت که برنامهٔ موشکهای بالستیک ایران—سنگبنای دفاع کشور—را در زمان و مکانی که خودش انتخاب میکند هدف قرار دهد. این تحول، موجودیت جمهوری اسلامی را تهدید میکند. این برنامه تنها ابزار باقیماندهٔ ایران برای تهدید اسرائیل است.
ابهام در نیتهای فعلی ترامپ نیز محاسبات ایران را تغییر داده است. رئیسجمهور آمریکا ایران را بهخاطر تهدیدی فوری یا در پاسخ به اقدام تهاجمی مشخصی تهدید به حمله نمیکند. انگیزههای او متنوع و نامشخصاند: از پیشرفت مذاکرات ناامید شده، احساس میکند باید از خط قرمزی که در پست «تروث سوشال» تعیین کرده دفاع کند، سخت میکوشد از مقایسههای ناخوشایند با باراک اوباما بگریزد، و باور دارد میتواند عملیاتهای بزرگ را با پیامدهای حداقلی انجام دهد. از نگاه ایران، هم اسرائیل و هم آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که میتوانند بدون تحریک مستقیم و هر زمان که به کار سیاست داخلیشان بیاید، دست به حمله بزنند؛ تهران حتی فکر میکند این دو کشور وسوسه خواهند شد که بارها چنین کنند. نتیجه؟ مقامهای ایرانی احساس میکنند باید «مشتی خونین» به ترامپ بزنند، وگرنه دائماً در معرض خطر خواهند بود.
علی خامنهای هفتهٔ گذشته در سخنرانیای تهدید کرد که یک ناو هواپیمابر آمریکا را غرق میکند و تنگهٔ هرمز را میبندد. با توجه به آرایش کنونی نیروهای آمریکا در منطقه، بعید است تهران دست به هیچیک از این کارها بزند. اما وارد کردن تلفات به آمریکا کار سادهتری است. کشتن آمریکاییها میتواند گزینهای وسوسهانگیز باشد: رهبران ایران به یاد دارند که در سال ۱۹۸۳، پس از بمبگذاری انتحاری مورد حمایت ایران علیه مقر تفنگداران دریایی آمریکا در لبنان، رونالد ریگان—با وجود آنکه ابتدا گفته بود در برابر تروریسم کوتاه نمیآید—همهٔ نیروهای آمریکایی را از لبنان خارج کرد.
ایالات متحده حدود ۴۰ هزار نیرو در ۱۳ پایگاه منطقهای مستقر دارد؛ جدا از توان قابلتوجه دریایی و هوایی که اخیراً به خاورمیانه اعزام کرده است. در ۱۹ فوریه، سفیر ایران در سازمان ملل هشدار داد که اگر به این کشور حمله شود، همهٔ «پایگاهها، تأسیسات و داراییهای نیروی متخاصم» در اطراف، «اهداف مشروع» خواهند بود. هرچند نیروهای نیابتی منطقهای ایران تضعیف شدهاند، شبهنظامیان عراقی و حوثیها هنوز توان افزودن به پاسخ ایران را دارند. طبق نظرسنجی اواسط ژانویهٔ کوینیپیاک، ۷۰ درصد آمریکاییها—و اکثریت جمهوریخواهان—با مداخلهٔ نظامی در ایران مخالفاند. ترامپ برای توجیه مرگ هر آمریکایی در جنگی که خودش آغاز کرده، با دشواری بزرگی روبهرو خواهد شد. ایران همچنین میتواند حملات موشکی به اهداف غیرنظامی اسرائیل را تشدید کند؛ کاری که توان دفاعی اسرائیل را تحت فشار میگذارد و آمریکا را به تزریق منابع بیشتر برای تقویت متحدش وامیدارد.
در نهایت، تهران میتواند جریان جهانی نفت و کشتیرانی بینالمللی را هدف بگیرد؛ اقدامی که قیمت انرژی را بالا میبرد و به یک دردسر سیاسی جدی برای ترامپ تبدیل میشود. ایران ممکن است حوثیها را تشویق کند حمله به کشتیهای عبوری از دریای سرخ را از سر بگیرند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز برای توقیف گزینشی کشتیهای طرفهای مقابل در تنگه هرمز آماده شده است. اگر درگیری با آمریکا عمیقتر شود، ایران شاید جدیتر به هدف گرفتن مستقیم زیرساختهای انرژی کشورهای عربی خلیج فارس بیندیشد. در سال ۲۰۱۹ و در جریان آخرین کارزار «فشار حداکثری» ترامپ، ایران مستقیماً به تأسیسات فرآوری نفت بقیق در عربستان—بزرگترین مجموعهٔ فرآوری نفت جهان—حمله کرد. به نظر میرسید آن حمله طوری طراحی شده بود که به قطعاتی آسیب بزند که جایگزینیشان آسانتر است تا پیامدها برای بازار جهانی انرژی محدود بماند. اما اگر تهران این بار به زیرساختهایی حمله کند که میداند تعمیرشان زمانبر است، نتایج بهمراتب ویرانگرتر خواهد بود. روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس امروز بهتر از آن زمان است، اما تهران میداند رهبران خلیج فارس نفوذ واقعی بر ترامپ دارند و اگر تحت فشار قرار گیرند، میتوانند از او بخواهند عقبنشینی کند.
ایران شاید ضعیف باشد، اما هنوز راههایی برای وارد کردن درد واقعی به آمریکا دارد و انگیزهاش برای این کار از گذشته بیشتر است. اگر ترامپ بخواهد همان الگوی همیشگیِ موفقش را حفظ کند، به پایانی قاطع و کمهزینه برای این ماجرا نیاز دارد. اما نیروهای قدرتمندی باعث شدهاند که او بسیاری از «راههای خروج»ی را که از قبل داشت نادیده بگیرد. چهرههای تندروی ضدایران مانند سناتور لیندسی گراهام ترامپ را ترغیب میکنند که «مثل ریگان حرف نزند و مثل اوباما عمل نکند» مقایسهای که ترامپ از آن متنفر است و از آن میترسد. شاید غیرقابلباور به نظر برسد که ترامپی که به هوادارانش وعدهٔ پایان جنگهای بیپایان را داده، دست به حذف رهبران ایران بزند یا نیروهای زمینی را برای تغییر رژیم و ملتسازی اعزام کند. با این حال، او تا اینجا آمده است. ممکن است، بیاعتنا به هزینهها، باز هم به جلو رانده شود.


نظر شما