حضرت حجت (عج)، رحمت بی پایان و واسطه فیض الهی

twitter sharefacebook share۱۳۹۴ بهمن ۱۵ - 2016-02-04

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را از کدامین دریچه باید به جهانیان معرفی کرد؟

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را از کدامین دریچه باید به جهانیان معرفی کرد؟

از بهترین راه های شناساندن امام زمان آن است که ایشان را ادامه  رحمت بی منتهای نبوی معرفی نماییم: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ»؛[1]  و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.

خداوند تبارک و تعالی پیامبرانش را فرستاد تا بندگان را در رحمت بی پایانش وارد کند زیرا حکمتش اقتضای لطف رساندن دارد «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[2]» تمامی اوصیا ادامه دهنده ی رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و ظهور حضرت مهدی عجل الله فرجه نیز امتداد همین مسیر است. 

در حدیث: «وَلَوْلَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا[3]»، که نزد شیعیان متواتر است و اهل سنت نیز انرا نقل کرده اند، یکی از جوانب ظهور رحمت الاهی به واسطه وجود ان ذوات مقدس، در ایجاد آرامش، سکون و امنیت برای جهانیان تبلور یافته است زیرا اگر حجت خدا در میان ما نبود، زمین به خاطر انجام گناهان هر اینه انسانها را در کام خود فرو می کشید. پس همانطور که ستارگان مایه امنیت اسمانها شده اند خدا به خاطر لطف و محبتش، حجت خود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در میان زمینیان قرار داده تا سبب امنیت بر همه انسانها اعم از خوب و بد، عادل و فاسق و مؤمن و کافر باشد.

برای روشن تر شدن مطلب به بررسی و تحلیل روایت می پردازیم:  

«ساخَت» معنی این کلمه چیست؟ چگونه امام می تواند مایه ی امنیت اهل زمین گردد؟

لغت نامه ها  برای واژه ساخت سه معنا بیان کرده اند:

1.غاص: فرو رفتن، یعنی زمین با اهلش فرو می رود.

2.غاب: ناپدید شدن، به این معنا که زمین از وجود ناپدید شد.

3.خسف: فروبردن، یعنی زمین جانداران را در خود فروبَرَد.

همه  این معانی می تواند مدنظر گوینده باشد، به عبارت دیگر تمام این وقایع سلسله وار رخ می دهد؛ زمین ابتدا موجودات را درخود فرو می برد (خسف)، سپس فرو می رود و از مدار حرکتی خود خارج می گردد (غوص)  و عاقبت در برخورد با اجرام اسمانی دیگر منهدم شده و ناپدید می گردد(غیب).

حال ممکن است کسی با تعجب بپرسد که چگونه وجود یک انسان -هر چند معصوم باشد- می تواند مانع از نابودی زمین گردد؟ارتباط تکوینی بین امام و منظومه شمسی بلکه تمام کیهان چیست؟ آیا چنین ارتباطی معقول است؟

در مورد سوالات مطرح شده، می توان پاسخ را بر سه محور تبین کرد: 1.امکان   2. حسن   3.حدوث

پاسخ بر اساس محور امکان: بسیار روشن است که از نظر عقلی هیچ اشکالی ندارد که خداوند تمام جهان را وابسته به شخصی گران قدر یا یک شیء با ارزش نماید[4]. زیرا نه تناقض رخ می دهد، نه جمع اضداد، نه دوران، نه تسلسل و نه هیچ محال دیگری؛ به خصوص اگر بدانیم که این شخص کامل ترینِ خلق خدا و محبوب ترینِ آنان در نزد اوست.

پاسخ بر اساس حسن و وقوع: هماهنگی جهان هستی می تواند دلیلی بر این امر باشد؛ زیرا هنگامی که جهان را در تمام ابعاد و حالات می نگریم، در می یابیم که خداوند متعال برای تمام مخلوقات بزرگ و کوچک، یک مرکز فرماندهی قرار داده است، مانند بدن که تحت فرماندهی مغز قرار دارد، یا سیّارات که در  کنترل خورشید بوده و به گرد آن می گردند. همین گونه است مرگ و زندگی، روزی، باران و ... که همه تحت فرماندهی مرکزی قرار دارند؛ مثلا مرگ تمامی خلائق بدست عزرائیل قرار داده شده و رزق و روزی بدست میکائیل است. پس یک مرکز برای تنظیم حرکات وجود دارد و خداوند که بر مجموع این پدیده ها احاطه دارد، حاکم و فرمانده مطلق است.

حال که تمام ابعاد این جهان از ریز و درشت و آشکار و پنهان همه و همه توسط مرکز فرماندهی اداره می شوند، پس چه جای تعجب که تمام گیتی در سطحی بالاتر وابسته به فردی باشد که او سر سلسسله جنبان خلقت است و تقدیر امور همه حلقه های سسله خلقت در دست او باشد.

برای تبیین مطلب به این مثال توجه کنید: کامپیوترهایی که شهرهای بزرگ و سیستمهای حمل و نقل را هدایت می کنند، اگر خراب شوند فاجعه رخ خواهد داد و چه بسا همه تأسیسات زیربنایی شهرها ویران شده و ترنها، کشتیها و هواپیماها از حرکت باز ایستند.

پس وقتی که در اندیشه بشری برای اداره شهرها و فناوری ها وجود یک مرکز فرمانمدهی لازم و ضروری است، چگونه انسان می تواند در برابر یک روایت متواتر و منقول از شیعه و اهل سنت مخالفت کند؛ روایتی که می گوید تمام هستی و مخلوقات، وابسته به یک موجود استشنائی و برتر است؛ مخلوقی که حتی جبرئیل هم نمی تواند هم پای او در آسمانها حرکت کند؟

نتیجه گفتار: هماهنگی موجود در نظام هستی، لزوم یک مرکز فرماندهی و همچنین وجود آن مرکز را در هر مجموعه منظم، ثابت می کند.  این موضوع سلسله مطالبی را به دنبال دارد که در اینجا مجال بحث آن نیست.

برگرفته از دروس اخلاق ایت الله سید مرتضی شیرازی


[1] . سوره انبیاء آیه 107

[2] سوره انعام ایه 54

([3]) الاحتجاج طبرسي ج2 ص317.

[4] . مانند اینکه تمام برق یک شهر به یک کلید متصل باشد و یا مانند پرتاب یک کلاهک هسته ای که با فشار دادن یک دکمه انجام می شود .