twitter share facebook share ۱۳۹۹ دی ۲۶ 514

فهم جایگاه و اختیارات مرجعیت شیعه

امروزه پایتخت جهان تشیع، شهر نجف است و پس از آن قم قرار دارد؛ اما حوزه ی هر دو شهر قم و نجف، تحت سلطه آیت الله های ایران است. در عراق حدود بیست تن اعلام مرجعیت کرده اند اما تنها پنج یا شش نفر از آنها شناخته شده هستند؛ در ایران نیز گرچه تعداد مراجع به سی تن می رسد، ولی همچون عراق تنها تعداد انگشت شماری هستند که شناخته شده اند. اغلب شیعیان جهان از مراجعی که در این دو کشور هستند، تقلید می کنند و خمس خود را به وکلای آنان می دهند.

شمار شیعیان جهان بین 200 تا 250 میلیون نفر است؛ اکثر آنها ساکن ایران، عراق، آذربایجان و بحرین هستند و اقلیت قابل توجهی در هند، پاکستان، افغانستان، لبنان، سعودی، کویت و یمن حضور دارند. بیش از 50% شیعیان در کشورهایی خارج از ایران و عراق زندگی می کنند.

از 1979 که انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست، برخی از کشورهای عرب که اقلیت شیعه قابل توجهی دارند، نگرانی خود را بابت شکل گیری رهبری دینی در خارج از مرزهای خود و پیروی شهروندانشان از آیت الله های ایران ابراز کرده اند. این امر را به ویژه می توان در کشورهای حاشیه خلیج فارس دید؛ به نحوی که مقامات این کشورها به شدت نگران روابط بین شهروندان شیعه خود و رهبران مذهبی ساکن در کشورهای دیگر هستند. حضور جمعیت شیعه در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس قدمتی طولانی دارد و به پیش از گرویدن ایرانیان به مذهب تشیع در قرن 16 بر می گردد. ظهور دین سالاری شیعه در ایران همراه با نفوذ و سلطه آیت الله های ایرانی در عراق، نگرانی هایی را در شیخ نشین های خلیج فارس ایجاد کرد و این نگرانی ها با نفوذ ایران در لبنان از دهه هشتاد و نفوذ ایران در عراق از زمان سقوط رژیم بعث در 2003 افزایش یافت.

اخیرا درخواست هایی بین جوامع شیعه خلیج فارس و طلاب این کشورها، برای ظهور یک مرجع در کشورهای حاشیه خلیج فارس مطرح شده و حتی برخی از مقامات کشورهای عضو شورای همکاری، ترجیح خود را برای پیروی شیعیان از مراجع بومی به جای مراجعی از ایران و عراق به نویسندگان این مقاله عنوان کرده اند. هدف این مقاله بررسی امکان ظهور یک یا چند مرجع در آینده ای نزدیک در شبه جزیره عربستان است

در صد سال گذشته، عالی ترین مقامات مذهبی شیعه، از قم یا نجف برخاسته اند و به استثنای آیت الله فضل الله در لبنان، هیچ کشور دیگری به جز ایران و عراق، شاهد ظهور مرجعیت در خاکش نبوده است.

تقلید شهروندان شیعه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از آیت الله های خارج از کشور به ویژه ایران و فرستادن خمس و زکات برای انها، اغلب مغایر قوانین کشورهای خلیج فارس است و نشانه ای است بر وفاداری این شهروندان به کشوری غیر از میهن مادری. ظهور یک مرجع عرب بومی که شهروند کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد، تعصبات مذهبی علیه شیعه را خاتمه نمی دهد اما شاید به رفع شک و تردیدها در مورد میزان وفاداری آنها به کشورشان کمک کند.

با توجه به سرعت تغییرات سیاسی و اجتماعی در کشورهای خلیج فارس، شاید طولی نکشد که شاهد ظهور یک مرجع بومی در این کشورها باشیم. این امر با توجه به نود سالگی آیت الله سیستانی و نزدیک شدن دوران پسا سیستانی، امر بعیدی نیست. در حال حاضر آیت الله سیستانی عالی ترین مرجع دینی جهان تشیع است و مادامی که در قید حیات است، تمام جانشینان احتمالی او، برای احترام به وی، اعلام کاندیداتوری خود را به تأخیر خواهند انداخت. با فوت سیستانی، جا برای چندین جانشین احتمالی باز می شود که برخی از انها شهروندان بحرین و سعودی هستند. با توجه به تنش های بین ایران و کشورهای خلیج فارس و تأثیر این تنش ها بر زندگی شیعیان ساکن در این کشورها، موضوع انتقال مرجعیت اعلی از ایران و عراق به خلیج فقط جنبه مذهبی ندارد، بلکه رویداد سیاسی مهمی است که بر نفوذ ایران در میان شیعیان عرب تأثیر خواهد گذاشت.

دین و دولت

از زمانی که کشورهای خلیج فارس شکل دولت-ملت گرفتند، جوامع شیعه ساکن در انها با مشکل مواجه بودند: از یکسو آنان شهروندانی ریشه دار بودند و سابقه سکونتشان در این کشورها به قرن ها پیش باز می گشت؛ از سوی دیگر در پروسه تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها در سراسر شیخ نشین های خلیج فارس، به حاشیه رانده شده بودند و حضور نداشتند. با تقلید شیعیان خلیج فارس از مراجع برون مرزی ساکن در ایران و عراق، این فرقه گرایی بدتر شد؛ کشورهای شیخ نشین، نگران تقلید شهروندان خود از مراجع خارجی به ویژه مراجع ایرانی هستند؛ زیرا ایران را به چشم رقیبی توسعه طلب می نگرند. برخی از مقامات خلیج فارس تا آنجا پیش رفتند که شیعیان را به عدم وفاداریی و خصومت با مام میهن متهم کردند.

دلیل دوم نگرانی این کشورها، انتقال پول شهروندان شیعه، به عنوان خمس است؛ کشورها انتقال این پول را حمایت از یک نهاد خارجی می دانند. وقتی این پول بدون اعلام قبلی و یا به شکل نقدی انتقال می یابد، نگرانی دولت ها را افزایش می دهد. کشورهای خلیج فارس به عنوان بخشی از مبارزه خود علیه پولشویی و حمایت مالی از تروریسم، قوانین و مقرراتی در مورد فعالیت های مالی وضع کرده اند. این مسئله ممکن است بر شهروندان شیعه ای که خمس خود را به مراجع ساکن ایران و عراق می پردازند، تأثیر بگذارد؛ بنابراین شهروندان شیعه اغلب با انتخابی سخت روبرو هستند: یا نقض قوانین دولتی و قبول خطر تنبیه سخت، یا نقض تعهدات شرعی و دینی خود. اما مقلدان آیت الله سیستانی از این معضل رهایی یافته اند؛ حکم او در مورد خمس و سایر وجوه شرعی این است که باید این پولها در کشورهای مبدأ خرج شود. وی به نمایندگان خود در کشورهای دیگر اجازه داده است تا در مورد نحوه صرف این مبالغ در پروژه ها و خدماتی که به جامعه سود می رساند تصمیم بگیرند.

ظهور مرجعی بومی در یکی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راه حلی منطقی برای هر دو مشکلِ ارتباطات خارجی و انتقال پول است. ظهور چنین مرجعی، راهی است برای رفع نگرانی کشورهای شورای همکاری در مورد روابط شهروندان خود با ایران و عراق.

در سطح جهانی، حقوق اقلیت های دینی به شکل فزاینده ای به عنوان اولویت جامعه بین الملل مورد توجه قرار گرفته است و دولت هایی که بخشی از جمعیت خود را مورد تبعیض مذهبی قرار می دهند، مورد انتقاد همه قرار می گیرند. بنابراین حاکمان کشورهای شورای همکاری که سیاست های سختگیرانه آنها جز افزایش حس بیزاری و بیگانگی بخش مهمی از جمعیت نتیجه ای نداشته، باید از ایده مرجع بومی به عنوان بهترین جایگزین برای وضعیت فعلی استقبال کنند.

نگاهی مختصر به تاریخچه مرجعیت در کشورهای عرب خلیج

شیعیان عرب خلیج فارس برای مدتها از روحانیون حاضر در کشورهای خود تقلید می کردند و مراجع بومی این کشورها، تا نیمه قرن بیست بر شیعیان شبه جزیره عربستان سلطه داشتند. فوت آخرین مراجع بومی از یکسو و موج جدید طلاب که از نجف به عنوان وکلای مراجعِ عراق به خلیج بازگشتند از سوی دیگر، منجر به تغییر جهت مردم و تقلید از مراجع فراملی شد. در بین آخرین مراجع منطقه در احصاء «سید هاشم السلمان» متوفی 1892، «شیخ محمد ابوخمسین» متوفی 1901 و «شیخ موسی ابوخمسین» متوفی 1932 قرار داشتند. در قطیف «شیخ علی ابوعبدالکریم الخونیزی» متوفی 1943، برادرزاده اش «شیخ علی ابوالحسن الخونیزی» متوفی 1944 و «سید مجید العوامی» متوفی 1948 بودند.

در بحرین از انجا که جریان اصلی حوزه، اخباری بود و در جریان اخباری، نیاز به تقلید از یک مرجع زنده نیست، مردم از شماری از مراجع قدیمی شان که در قرن هجده فوت کرده بودند مثل «شیخ حسین العصفور» متوفی 1801 و «شیخ عبدالله الستری» متوفی 1851 تقلید می کردند. هنوز هم برخی از مردم از آنها تقلید می کنند اما شمارشان در مقایسه با کسانی که از مراجع قم و نجف تقلید می کنند کم شده است زیرا نسل جدید به تقلید از جریان اصلی مرجعیت گرایش بیشتری دارد.

مراجع بومی بحرین و عربستان که از برخی از آنان نام بردیم، از احترام زیادی بین جامعه و دولتمردان برخوردار بودند. از نام خانوادگی مراجع می توان فهمید که اغلب آنها به خانواده های اصیلی تعلق داشتند که می توانستند از آنها در تمام طول دوران طلبگی شان حمایت مالی کنند. آن دوره، قبل از اکتشاف نفت بود و اغلب خانواده ها برای بقای حیات نیاز داشتند که همه پسرانشان کار کنند؛ این امر تفوق و برتری اجتماعی خانواده های مراجع را بین جوامع شیعه نشان می دهد. به تدریج دایره کسانی که می توانستند در مدارس دینی و حوزه ها حضور یابند، توسعه یافت و شامل مردم معمولی هم شد. برخی برای تحصیل در حوزه، به نجف مهاجرت کردند و به عنوان وکلای مراجعِ نجف، بازگشتند؛ این امر مصادف با زمانی شد که شاهد فوت مراجع سالخورده بومی در شبه جزیره عربستان بودیم.

شیعیان کشورهای شورای همکاری و مرجعیت فراملی

فارغ التحصیلان حوزه نجف که در نیمه نخست قرن بیست به عربستان و بحرین برگشتند، برای آیت الله های عراق از جمله «سید ابوالحسن اصفهانی» متوفی 1946، «شیخ محمدرضا آل یاسین» متوفی 1951 و «سید محسن حکیم» متوفی 1970 تبلیغ می کردند. بعد از فوت آیت الله خوئی در سال 1992 اغلب شیعیان خلیج فارس از «سید محمدرضا گلپایگانی» تقلید کردند، اما او یکسال بعد از خوئی فوت کرد. از 1993 «سید علی سیستانی» مهمترین مرجع فراملی شد که اکثریت جهان تشیع از جمله ساکنان خلیج از او تقلید می کنند.

برای یک مرجع کلید بهره مندی از مقلدینِ بیشتر، داشتن وکلایی فهیم و با شخصیت است و این امر چرایی موفقیت مراجعی که پایگاهشان در قم و نجف است را نشان می دهد. در کشورهای خلیج فارس، برخی از وکلایِ مراجع قم و نجف، روحانیونی هستند فرهیخته و تحصیل کرده که برخی از آنها به سطح اجتهاد رسیده اند. این روحانیون در کشورها و جوامع خود از احترام بالایی برخوردارند؛ برای مثال «شیخ محمد الهجری» متوفی 2004 آیت اللهی شناخته شده بود که در اداره اوقاف و امور خانواده شیعیان شهر احصاء قضاوت می کرد. الهجری ادعای مرجعیت نکرد. در مدینه «شیخ محمدعلی العمری» متوفی 2011 رهبر جامعه شیعیان غرب سعودی و وکیل مراجع فراملی بود. برخی از او با عنوان مجتهد یاد می کنند اما وی خود را چیزی بیشتر از نماینده مراجع نمی دانست. مراسم خاکسپاری عمری بازتاب دهنده موقعیت او به عنوان شخصیتی قابل احترام در جامعه شیعه، نه تنها در عربستان که در جهان بود. رهبر ایران و آیت الله سیستانی به مناسبت درگذشت او بیانیه تسلیت صادر کردند و مراسم های یادبودی برایش ترتیب دادند.

در بحرین شماری از روحانیون از خاندان سلطنتی حمایت می کنند، همچون «شیخ سلیمان المدنی» متوفی 2003 که هم مجتهد بود و هم از طرف دولت به منصب قضاوت منصوب شده بود و نیز شیخ «عبدالامیر الجمری» متوفی 2006

کویت که شیعیانش 30% جمعیت را تشکیل می دهند، روحانی شیعه شناخته شده کمتری نسبت به کشورهای عربستان و بحرین دارد. «سید محمدباقر موسوی مهری» متوفی 2015 تنها آیت الله کویت شناخته می شد اما ادعای مرجعیت نکرد و مانند اغلب روحانیون شیعه بومی کویت، طرفدار خاندان حاکم بود.

چگونه یک روحانی مرجع می شود؟

اگر چندین مجتهد، یک آیت الله را از نظر تقوا و دانش فقهی واجد شرایط بدانند، وی می تواند به مقام مرجعیت برسد؛ بنابراین روحانی ای که دور از مراکز اصلی مذهبی زندگی می کند، احتمالش کمتر است که به مقام مرجعیت برسد. اما این پروسه ممکن است بعد از فوت آیت الله سیستانی مسیر دیگری پیدا کند و بدلیل رقابت تنگاتنگ بین واجدان شرایط و اوضاع خاص اجتماعی و سیاسی حاکم بر منطقه، در دوران پسا سیستانی ظهور یک فرد به عنوان مرجع اعلی در نجف مشکل شود. در چنین شرایطی احتمال اینکه مجتهدانی در شبه جزیره عربستان از نفوذ خود بین جامعه شیعیان خلیج فارس استفاده نموده و اعلام مرجعیت کنند بیشتر است.

امروزه برخی از آیت الله های معروف و شناخته شده در سعودی و بحرین هستند که بعضی از آنها در وطن خود زندگی می کنند و برخی دیگر ساکن نجف و قم هستند؛ از بین آنها چندتن نامزدانی قوی برای رسیدن به مرجعیت در آینده ای نزدیک به شمار می روند.

نامزدهای احتمالی

بحرین

شیخ محمد السند

وی متولد 1961 در بحرین است که مدرک مهندسی خود را از لندن گرفت و سال 1980 به ایران رفت تا در حوزه قم درس بخواند. در آنجا در محضر عالمانی همچون آیت الله محمد روحانی، جواد تبریزی، وحید خراسانی و میرزا هاشم آملی تلمذ کرد. شیخ سند بدلیل درخواست از سازمان ملل برای مجبور کردن دولت بحرین به برکناری و برگزاری رفراندوم، در سال 2005 دستگیر و تابعیت بحرینی اش لغو شد. سال 2010 به نجف رفت و یکی از ستون های حوزه علمیه نجف شد. وی تنها فرد بومی در کشورهای شورای همکاری است که اعلام مرجعیت کرده و پتانسیل کسب حمایت بیشتر از طرف روحانیون سنتی و غیر سیاسی را دارد اما احتمال بازگشتش به بحرین بعید است.

شیخ عیسی قاسم

وی متولد 1941 در بحرین است. شیخ عیسی قاسم در نجف در محضر آیت الله محمد باقر صدر تحصیل کرد و در قم شاگرد محمد فاضل لنکرانی و محمد هاشم شاهرودی و کاظم حائری بود. وی به نمایندگی نخستین پارلمان بحرین انتخاب شد و نیز عضو شورای ملی بحرین بود که بعد از پایان قیمومت انگلیس بر آن کشور تشکیل شده بود. شیخ قاسم به عنوان رهبر معنوی جمعیت وفاق (مهمترین حزب سیاسی شیعیان بحرین) شناخته می شد. در 20 ژوئن 2016 دولت بحرین بعد از حصر خانگی طولانی مدتی، از شیخ قاسم سلب تابعیت کرد. سال 2018 وی برای معالجه به لندن رفت و سرانجام برای زندگی راهی قم شد. شیخ قاسم در میان مقلدان آقای خامنه ای بسیار محبوب است. بازگشت او به بحرین و تصدی مقام مرجعیت شیعیان کشور بعید به نظر می رسد؛ ضمن اینکه رابطه نزدیک او با آقای خامنه ای و حمایت از مفهوم ولایت فقیه، ممکن است باعث شود که مقامات کشورهای خلیج فارس به او روی خوش نشان ندهند.

سید عبدالله الغریفی

وی متولد 1939 در بحرین است؛ در نجف در محضر آیت الله ابوالقاسم خوئی، محمد باقر صدر و محمد حسین فضل الله تلمذ کرد. او بود که خبر فوت آیت الله فضل الله را رسما اعلام نمود و این نشان دهنده موقعیت بالای او در بین مقلدان و پیروان این مرجع بود. وی تا سال 2001 در تبعید بود و بعد از آنکه منشور اقدام ملی به تصویب رسید، به بحرین بازگشت. الغریفی به قانون اساسی مصوب 2002 اعتراض نمود و گفت این قانون تعهداتی که درگاه سلطنتی بحرین برای توسعه مشارکت سیاسی و پاسخگویی دولت داده بود را نقض می کند. وی از منظر سیاسی قائل به نظریه ولایت فقیه و حاکمیت دینی روحانیون است. از آنجا که غریفی هنوز در بحرین سکونت دارد، برجسته ترین شخصیت در میان روحانیت شیعه کشور است و اگر اعلام مرجعیت کند، ممکن است توسط دولت بحرین و سایر مقامات کشورهای خلیج فارس مورد استقبال قرار گیرد. وی قبلا مدیریت اوقاف مذهبی دوبی را در دست داشت و اخیرا سعی در ایجاد آشتی در بحرین کرده و خواستار کاهش تنش های فرقه ای شده است.

 عربستان

شیخ حسین عمران

وی که متولد 1940 در قطیف است، فرزند شیخ فرج عمران رهبر دینی و اجتماعی شیعیان قطیف می باشد. حسین عمران در نجف به مدت ده سال درس خواند و پنج سال هم در حوزه قم گذراند. بعد از فوت پدرش در سال 1978 به شهر خود بازگشت. در قم و نجف وی در محضر علمای برجسته ای همچون سید محمد سعید حکیم و شیخ محمد طاهر خاقانی شاگردی کرد. برای سالها وی یکی از ستون های حوزه محسوب می شد و بسیاری از علمای برجسته قطیف در کلاس های درس او حاضر می شدند. غالبا اوست که حرف آخر را در قطیف می زند و شمار قابل توجهی از شخصیت های برجسته اجتماعی در مسجد او حاضر می شوند. این مسجد 4 جولای 2017 هدف حمله ناکام یک بمبگذار انتحاری قرار گرفت. شخصیت درونگرا و خویشتندار وی ممکن است مانع از اعلام مرجعیت شود اما اگر اعلام مرجعیت کند، با توجه به موقعیت برجسته ای که در بین شیعیان سعودی دارد، احتمال موفقیتش زیاد است. اگر هم خودش اعلام مرجعیت نکند می تواند در ترغیب مردم به تقلید از یک مرجع بومی نقش تعیین کننده ای داشته باشد

سید منیر خبّاز

او که متولد 1964 در قطیف است خواهر زاده شیخ حسین عمران می باشد. در سن 15 سالگی به نجف رفت و قبل از عزیمت به قم چهار سال در آنجا درس خواند؛ پس از آن هم به طور مرتب بین قم و نجف در رفت و امد بود. وی در محضر آیت الله ابوالقاسم خوئی و علی سیستانی در نجف و ابوالقاسم کوکبی و جواد تبریزی در قم شاگردی کرد. کلاسهای درس خارج او که به زبان عربی بود، شهرت بسیاری داشت و روحانیون شناخته شده بسیاری در آن شرکت می کردند؛ بنابراین در صورت اعلام مرجعیت، وی شمار زیادی هوادار دارد که می توانند برای او تبلیغ کنند. مقامات سعودی ممکن است از مرجعیت او به عنوان شخصیتی غیرسیاسی استقبال کنند اما تا زمانی که آیت الله سیستانی در قید حیات است، وی در احترام به معلم خود احتمالا از اعلام مرجعیت خودداری خواهد کرد.

شیخ علی الجزیری

وی که متولد 1969 در احصاء است در محضر چندین تن از مراجع بزرگ قم و نجف همچون محمد روحانی، وحید خراسانی و بشیر نجفی شاگردی کرد. او از هواداران مکتب نجف است و فلسفه اش محدود شدن دخالت روحانیت در مسائل سیاسی است. سال 2008 به سعودی بازگشت تا به طلاب، فقه تدریس نموده و به امر تبلیغ بپردازد. وی در بین شعیان عربستان شخصیتی شناخته شده است و همین امر ممکن است انگیزه او را برای اعلام مرجعیت بعد از فوت سیستانی بالا برد.

موانع مرجعیت در کشورهای خلیج

ظهور مرجعیت در کشوری به جز ایران و عراق، موضوعی نیست که تنها به صرف برخورداری یک عالم از اراده و اعتبار کافی حل شود. نمونه هایی که در گذشته نه چندان دور موفق شدند به مقام مرجعیت برسند کم بودند؛ برجسته ترین آنها آیت الله محمد حسین فضل الله در لبنان بود که ابتدا به کسب اعتبار در عراق پرداخت و سپس به سرزمین مادری خود لبنان بازگشت.

محیط اجتماعی و سیاستمداران میانه رو و اهل مدارای لبنان، به او کمک کرد و اجازه داد تا با کمترین محدودیتی به اجرای مرجعیتش بپردازد. اغلب عناصر اجتماعی-سیاسی که نقشی سودمند در کمک به فضل الله ایفا کرد، در زمان فعلی در منطقه شورای همکاری خلیج فارس دیده نمی شود.

یکی دیگر از ملاحظاتی که بایدمدنظر داشت بحث پول است. برای داشتن مرجعیتی موفق، نیاز به بودجه قابل توجهی است که باید از منابع خصوصی تأمین شود. حمایت دولت، مشروعیت مرجع را زیر سؤال برده و باعث شکست او می شود. در کشورهای خلیج فارس، بودجه کافی برای تقویت مرجعیت بومی وجود دارد اما این امر منوط به این است که شیعیان منطقه، کشورهای خلیج فارس را به عنوان مکان ظهور مرجعیت اعلی بپذیرند، حال آنکه اقناع شیعیان شبه جزیره عربستان برای اینکه از حوزه نجف روی گردانند و حوزه های کشورهای خود را جایگزین کنند، کار سختی است زیرا وابستگی تاریخی و عاطفی بسیاری بین شیعیان با نجف وجود دارد. یکی از طلاب شیعه در گفتگو با نویسندگان این مقاله به رقابت ها و حسادت هایی که درون خود شیعیان وجود دارد، به عنوان مانعی برای ظهور مرجعیت بومی اشاره کرد و گفت برای ایجاد چنین مرجعیتی در کشورهای شورای همکاری، تلاش بسیار و ایجاد اجماع، نیاز است

با توجه به سابقه طولانی تقلید شیعیان خلیج فارس از مراجع فراملی، این شیعیان نیاز به زمان دارند تا به مرجعیتی که در میان آنها زندگی می کند، در مساجد محله شان نماز می خواند، و به نگرانی و مشکلات انها براساس تجارب شخصی خود توجه می کند، عادت کنند. یکی دیگر از چالش های مرجع بومی، رقابت و کاهش قدرت وکلای مراجع فراملی است که در کشورهای خلیج فارس فعالیت می کنند؛ هر عالمی که در کشورهای شورای همکاری ادعای مرجعیت کند، با مقاومت جدی و گاها بیرحمانه ای از سوی روحانیون جامعه خود (که در منصب نمایندگی سایر مراجع فراملی هستند) روبرو خواهد شد.

یک مرجع بومی باید در شرایط بحرانی همچون بروز اعتراضات و درگیری های نظامی، فتوا دهد؛ درحالیکه مرجع فراملی معمولا از دادن فتوا در خصوص رویدادهای سیاسی و امنیتیِ سایر کشورها اجتناب می کند. یک مرجع بومی نمی تواند رویدادی مهمی که به جامعه اش مربوط می شود را نادیده بگیرد و اگر این کار را بکند خود را در معرض انتقادات سخت قرار داده است.

مرجع بومی نیازمند ایجاد شبکه ای از طلاب با تحصیلات عالی است که به عنوان امام جماعت و مبلغ فعالیت کنند و در پذیرش مرجعیت جدید بین مردم و جمع آوری مقلد ایفای نقش نمایند. اما همه اینها به زمان و بودجه و تلاش های بسیار نیازمند است. همچنین مرجعیت بومی نیازمند ایجاد حوزه است؛ برای تحقق این امر حداقل یکی از دولت های شورای همکاری باید اجازه ایجاد حوزه علمیه و پذیرش طلبه را در خاک خود بدهد. این امر نیازمند تغییر رویه فعلی روحانیت و جامعه اهل سنت در برخی از کشورهای خلیج فارس است. حوزه علمیه در کشوری که طلابش به طور روزمره مورد آزار و مراقبت قرار می گیرند، نمی تواند رونق یابد و شکوفا شود.

حوزه همچون مدرسه ای خصوصی است که برنامه درسی خود را مستقلا ترتیب داده، امور داخلی خود را بدون دخالت دولت تنظیم می کند، بودجه خود را از جوامع شیعه جمع آوری کرده و این بودجه را بدون توجه به مقررات دولتی تخصیص می دهد. تا زمانی که کشورهای شورای همکاری این اختیارات را به حوزه های شیعه ندهند، شاهد حوزه ای پررونق و شکوفا در شبه جزیره عربستان نخواهیم بود و احتمال اینکه مرجعیت بومی در این منطقه بتواند به عنوان رقیب مرجعیت نجف و قم ظهور کند کم است.

وجود حوزه ای معتبر برای مرجع، سه کارکرد دارد: زمینه ای برای انجام فعالیت های فکری و مکتبی مرجع فراهم می کند؛ نسلی از شاگردان و طلاب پرورش می دهد که می توانند احکام و آموزه های او را به جوامع خود منتقل کنند و به عنوان وکلای او در کشورهای مختلف فعالیت نمایند؛ آموزش به طلاب محلی در تمام سطوح تا نیاز برای سفر به ایران و عراق و تحصیل در حوزه های ان دو کشور به حداقل برسد. در واقع با گذشت زمان و افزایش اعتبار حوزه، این طلاب سایر کشورها هستند که برای تحصیل در حوزه جدید به خلیج فارس خواهند آمد.

وقتی حوزه رشد و پیشرفت پیدا کند و اعتبار مستقل بیابد، کشور میزبانش (عربستان یا بحرین) قادر به نفوذ بر شیعیان نه تنها در کشورهای خود که شاید حتی در کشورهای شیعه عراق و ایران نیز بشوند. فرستادن مبلغان شیعه بحرینی و عربستانی به کشورهای مختلفی که جمعیت شیعه قابل توجهی دارند همچون آذربایجان، هند، پاکستان و افغانستان، سرمایه ای سیاسی برای کشوری است که از حوزه جدید میزبانی می کند. این امر موجب می شود که زین پس سعودی ها -در عین حفظ رهبری خود در بخش بزرگی از جهان تسنن- در الهیات شیعه نیز با ایران رقابت کنند.

*منبع: مؤسسه خاورمیانه

*مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما