خدا را در کدامین تصویر به جهانیان معرفی کنیم عذاب یا رحمت؟

بسیاری از مردم هرگاه به خدا می اندیشند، تصویر آتش و عذاب دوزخ پیش چشمانشان مجسم می گردد؛ ایا این همان تصویر مورد نظر قران کریم و روایات اهل بیت است؟

خداوند متعال می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ»؛[1] ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.

و در آیه ای دیگر می فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛[2]

او خدايى است كه جز او معبودى نيست، همان فرمانرواى پاك سلامت بخش، مؤمن به حقیقت خویش، نگهبان هستی، شکست ناپذیر، اصلاح کننده هر چیزی و صاحب بزرگی و عظمت؛ منزه است خداوند از آنچه با وی شريك می سازند.

سوالاتی که هر اندیشمند و صاحب نظری را به تفکر وا می دارد؛ چگونه می توان خداوند را شناخت و به جهانیان شناساند؟ چگونه می توان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شناخت و برای دیگران به تصویر کشید؟ چگونه می توان در باره مساله شفاعت بحث نموده، از آن دفاع کرد و پاسخ شبهات مردم را داد؟ چگونه می توان «بداء» را توضیح داده، آن را معرفی کرد؟ و در پایان، چگونه می توان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به جهانیان معرفی نمود؟

اسماء حسنی در آیینه جمال و رحمت الهی 

ما می خواهیم چه تصویری از خداوند به جهانیان نشان دهیم؟ برای مثال، فلاسفه از خداوند، تصویری اصطلاحی و در یک چارچوب خاص نشان می دهند؛[3] مثلا می گویند واجب الوجوب و این وصف ابعاد فلسفی ویژه ای دارد.

همه ما با برخی از صفات بارز خداوند همچون نامتناهی بودن و نگنجیدن در ظرف زمان و مکان آشنا هستیم و جای هیچ شک و شبهه ای در درستی این صفات وجود ندارد، اما آیا این همان تصویر مورد نظر قران کریم است که در همه حالات از باری تعالی باید در آیینه ذهن داشت و یا صورت دیگری که در پایان سوره حشر بدان اشاره شده مورد نظر خداوند رحیم است؟

«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ* هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛[4]

او ‏خدايى است كه غير از او معبودى نيست دانای غيب و آشكار است اوست رحمتگر مهربان خدايى است كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت بخش، مؤمن به حقیقت خویش، نگهبان هستی، شکست ناپذیر، اصلاح کننده هر چیزی و صاحب بزرگی و عظمت؛ منزه است خداوند از آنچه با وی شريك می سازند او خداى خالق هستى بخش صورتگر است كه بهترين نام‏ها و صفات از آن اوست. آنچه در آسمان‏ها و زمين است همگی  تسبيح او گويند، و او شكست ناپذير حكيم است.

بسیاری از مردم هرگاه به خدا می اندیشند، تصویر آتش و عذاب دوزخ پیش چشمانشان مجسم می گردد؛ حال آنکه اینگونه خدا را به مردم شناساندن ظلمی است به او. چنین تصویری تصویر درست و مطلوبی از پروردگار جهانیان نیست، بلکه خدا را باید با اسمای حسنی به تصویر کشید؛ صفاتی که خداوند مردم را صراحتاً به شناخت انها فراخوانده، می فرماید: «و لِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا؛[5] خداوند را با اسمای حسنی بخوانید». چرا که این صفات، او را نزد مردم محبوبتر می سازد. البته خداوند علاوه بر صفات کمال و جمال واجد وصف مجازات گری نیز می باشد، اما اصل بر لطف و مهربانی است و رحمت او بر خشمش مقدم است: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ».

اینک کمی تامل کنید:  آیا سزاور نیست که خداوند را با همان تصویری که آیات پایانی سوره حشر از او نشان داده،  به جهانیان معرفی نماییم؟ خدا را با این نامها بخوانیم و اینگونه عشق او را در روح و جان خود بدمیم؟ براستی او عالم بر همه چیز است «عالم الغیب و الشهاده»، صاحب رحمتی است بی پایان«هو الرحمن الرحیم » و دیگر صفات کمال آمیخته در وجود او، اوست که معشوق اول و آخر بندگان است و لایق پرستیدن. [6]

حال مناسب است اندکی به صفات مطرح شده در سوره حشر بپردازیم، تا نقطه آغازی باشد برای معرفت خداوند و سیر در محبت او.

عالم الغیب و الشهاده: در تفسیر این ویژگی سه دیدگاه وجود دارد که جمع بین سه نظریه نیز امکان پذیر است:

1.کسی که علم به موجود و معدوم دارد؛ علم به غیب یعنی علم به اموری که نبوده است و علم به شهود یعنی علم به رخدادهای حاظر [a1] در تایید این دیدگاه، روایتی از امام باقر علیه السلام در دست داریم[a1] .

2.عالم به نهان و آشکار.

3.عالم به اموری که بوسیله حواس پنجگانه قابل لمس هستند همچنین اموری که با حواس پنجگانه درک نمی شوند.

القدّوس:  مبالغه در وصف طهارت و تنزیه؛ یعنی منزه از بدی، کاستی و از هر نیت و فعل ناپسند. از هیمن جا یکی از قواعد معروف علم کلام نشأت می گیرد که خداوند هرگز عمل قبیحی انجام نمی دهد.

السّلام: در مورد این صفت معانی متعددی آمده که برخی ذاتی و برخی دیگر عرضی و تعلیقی هستند:

1.سالم از هر بدی، عیب و نقصی. سلام در این معنی با قدّوس مترادف است.  پس خداوند ذاتا از هر عیب و بدی به دور است.

2.کسی که بندگان از ظلم و ستم او در امانند. این معنایی اضافه و تعلیقی است و تضادی با معنای پیشین ندارد.

3.کسی که سلامت را از او باید خواست .

المؤمن: در باره این صفت نیز تفسیرهای متعددی وجود دارد:

1.فیض کاشانی در تفسیر «الصافی» مؤمن را امنیت بخش معنا کرده، به عبارت دیگر در نظر او سرچشمه هر امنیت و آرامشی در دنیا و آخرت خداوند است، خواه مستقیم و خواه با واسطه؛ اما نابسامانی و تشتت های موجود همه و همه ساخته دست بشر است.

2.در تفسیر قمی مؤمن به کسی گفته شده که اولیای خود را از عذاب ایمن بدارد. [a1] 

تفسیر صافی به مراد نزدیک تر است، زیرا شمول و گستردگی بیشتری دارد؛ اما قمی تفسیر به مصداق کرده یعنی یکی از موارد امنیت را بیان نموده است.

بنابراین هرگاه واژه مؤمن را در خصوص خداوند مورد استفاده قرار دهیم، معنای امنیت بخشی را مدنظر ساخته ایم؛ اما همین صفت هنگامی که برای انسان به کار رود، معنایی دیگر یافته، به کسی اشاره دارد که به خالقش ایمان پیدا کرده است.

المهیمن: در باره این صفت نیز تفاسیر مختلفی شده است:

1.دیدگاه ابن عباس: مهیمن به معنای امین است، یعنی کسی که امانت در نزد وی محفوظ می ماند؛ پس کسی که بر خداوند توکل نماید گویا امانتی در نزد خداوند گذاشته که هرگز ضایع نمی شود.

2.این واژه، شکلی دیگر از واژه «مؤمن» است؛ به عبارت دیگر هاء موجود در مهیمن همان همزه مؤمن است که در جریان مبالغه سازی شکل لغوی آن تغییر پیدا کرده است. پس چنانچه بخواهیم در مورد صفت امنیت بخشی مبالغه کنیم باید واژه مهیمن را بکار بریم.

3.مؤمن به معنای مراقبی است که نگهبان باشد؛ این همان معناست که با گفتن کلمه مومن از باقی معانی به ذهن سبقت می گیرد و از لفظ هیمنه گرفته شده است. به عبارت دیگر مراقبی که نگهبانی می کند مهیمن است نه کسی که تنها به مراقبت می پردازد زیرا مراقبت به خودی خود معنای هیمنه و مهیمن ندارد.

الجبّار: بیشتر اوقات این واژه، معنایی منفی را در ذهن تداعی می بخشد، همانگونه که همیشه ظالمین را جبّار و خودخواه می خوانیم؛ اما صفت جبّار در مورد خداوند به دو گونه قابل تفسیر است:

1.ترمیم کننده و جوش دهنده شکستگی و معنای مقابل آن کسّار است یعنی شکننده. این دو واژه هرگاه در باب انفعال قرار گیرند [انجبار و انکسار]  معنای عکس خواهند داشت. جابر  در کسی که احوال بندگان را سرو سامان می دهد مورد استفاده قرار می گیرد.

2.قادری که هیچ کس را یارای شکست دادن او نیست. به عبارت دیگر؛ کسی که خواست و اراده وی در همه اور جریان دارد. اما هیچ کس نمی تواند او را تسلیم خواست خود سازد.

در کتب حدیث، روایات ارزشمندی در اهمیت سوره حشر دیده می شود که برخی به وجود اسم اعظم خداوند در سه آیه پایانی این سوره اشاره دارد.

روایتی در فضیلت سوره حشر می فرماید: « من قرأ سورة الحشر لم تبقَ جنة ولا نار ولا عرش ولا كرسي ولا حجاب ولا السماوات السبع والارضون السبع والهواء والريح والطير والشجر والجبال والدواب والشمس والقمر والملائكة الا صلوا عليه واستغفروا له ، وان مات في يومه او ليلته مات شهيدا ان شاء الله» هرکس سوره حشر را بخواند، بهشت و جهنم، عرش و کرسی، حجاب، آسمانها و زمینهای هفتگانه، نسیم، باد، پرندگان، درختان، کوه ها، چهارپایان، خورشید و ماه و ملائک همه بر او صلوات فرستاده و برایش طلب آمرزش می کنند و اگر در همان شبانه روز بمیرد، ان شاء الله شهید محسوب می شود.

استفاده از جمله: «ان شاء الله» در این حدیث شریف از این رو است که برخی با انجام گناه سرنوشت خود را دستخوش تغییر می سازند، یا به تمام شروطی که ضامن تحقق این روایت است جامه عمل نمی پوشانند؛ علاوه بر این انجام تمام امور به خواست و اراده خداست، اوست که می بخشد و ما حقی بر خداوند نداریم.

به نظر می رسد خداوند میخواهد بندگان، در اندیشه و گفتار خویش، او را با تمام صفات والا و ویژگی های جمال و کمالش بنگرند، نه تنها به عنوان مجازاتگر یا پاداش دهنده. زیرا صفات ذاتی کمال  بسیار برتر، زیباتر و جذاب ترند.

و در روایتی دیگر می خوانیم: «حبّب خلقي الي وحببني إلى خلقي»  بندگان مرا در چشم من و مرا در چشم آنان دوست داشتنی نشان ده  همچنانکه در حدیثی قدسی در همین مضمون آمده: «يَا مُوسَى: أَحْبِبْنِي وَحَبِّبْنِي إِلَى خَلْقِي[7]»؛  ای موسی مرا دوست بدار و مردم را دوستدار من قرار بده  این روایت شامل دو بخش است:

الف.(حبب خلقي الي)؛ بندگان را در نزد من محبوب گردان: یعنی به آنان کمک کن تا با تزکیه نفس ، جلای روح و اعمال نیک، توجه و محبت مرا هرچه بیشتر به سوی خود جلب نمایند.  شکی نیست که معرفت خداوند سرآغاز تزکیه نفس و سیر الهی است زیرا «آغاز دین معرفت خداوند است».

ب.(حببني الى خلقي)؛  مرا نزد خلق محبوب کن: از راه های جلب محبت خداوند در دل و جان انسان، شناخت اسماء حسنی و تدبر در آنها، پذیرش این صفات به عنوان دلالت کننده بر ذات باری تعالی و یاداوریِ نعمتهای خداوند به بندگان می باشد.

این روشی است که سزاوار است ما طبق ان عمل کنیم و از طریق نوشته ها، سخنرانیها و گفتار خود مطابق با این شیوه مردم را با چهره رحمانی خداوند اشنا کنیم و تصویر زیباتری از او در ذهن همگان ترسیم نمایند.


[1] . سوره انبیاء ، آیه 107

[2] . سوره حشر ، آیه 23

[3] . صرف نظر از اینکه برخی از این توصیفات درست باشد یا نباشد .

[4] . سوره حشر ، آیات 22 تا 24

[5] . سوره اعراف آیه 180

[6] . در دعای جوشن کبیر آمده : یا حبیب من لا حبیب له . المصباح کفعمی ص 254

[7] الأمالي شیخ طوسي ص484.