twitter share facebook share ۱۴۰۰ تیر ۱۳ 358

در چه شرایطی می توان یک جامعه را از لحاظ سیاسی توسعه یافته تلقی کرد و با چه شاخص هایی می توان در پی شناسایی جامعه ای بود که از حیث سیاسی در میدان تکامل و پیشرفت قدم نهاده است؟

توسعه سیاسی به دلیل چند بعدی، جامع و کیفی بودن ان، پیچیده ترین سطح توسعه یک جامعه است. همچنین به خاطر تابع بودن توسعه اقتصادی نسبت به توسعه سیاسی، تازمانی که وضعیت عمومی و تکلیف قانونی توسعه سیاسی در قالب یک جامعه حل و فصل نشود، ابعاد دیگر توسعه به صورت کیفی، تکاملی و موفقیت آمیز محقق نخواهد شد. این مقاله دوازده اصل را زمینه ها و شاخص های توسعه سیاسی قلمداد می کند؛ این دوازده اصل عبارتند از:

1. فردگرایی مثبت باید تشویق گردد

منظور از فردگرایی مثبت اهمیت دادن به انسان هاست، تا صاحب شخصیت، فکر و خلاقیت شوند. روشن است که فردگرایی به معنای مطلق آن و به معنای خودمحوری و خودبینی مطلوب یک جامعه انسانی نیست؛ هم چنین فردگرایی به شیوه رایج در جوامع غربی یعنی دفع خانواده و دفع ارزش های فراانسانی نیز شایسته نیست. اگر انسان ها به تناسب امکاناتی که فضای فکری جامعه، نظام آموزشی، فرهنگ سیاسی، فرهنگ خانواده و برنامه ریزی عمومی جامعه در اختیار انها می گذارد، به کشف استعدادها، ارتقای اعتماد به نفس، تفکر و عادت به فکر کردن و اعتلای کاراکتر فردی و شخصیت خود بپردازند، طبیعی است جامعه ای که از این نوع انسان ها تشکیل می شود جامعه ای آگاه تر، فکورتر و به خود متکی تر خواهد بود. توسعه سیاسی زمانی میسر است که افراد یک جامعه به عنوان مهمترین واحد آن، خود و جامعه خود را به خوبی بشناسند و از درجه فکری، آگاهی و اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشند. بنابراین منظور ما از فردگرایی مثبت این است که افراد شخصیت فردی و اجتماعی خویش را تقویت کنند و آگاهانه با مسائل جامعه ای که در آن زندگی می کنند برخورد کنند

2. تفکر از زمینه های استقرایی قوی برخوردار باشد

بهره گیری از روش استقرا در استنباط و استنتاج، میدان آزادتری به شخص علاقه مند و کنجکاو عرضه می دارد، پیشداوری را تقلیل می دهد و انسان را از برخوردهای طبقه مندی شده، قالبی و کلیشه ای دور می کند. فرق عالم و عامی این است که اولی قضایا را با دقت خاص و گونه شناختی می نگرد، درحالیکه شخص عامی از کلیشه های موجود ذهنی خود بهره برداری و کم تر به قوه عقلیه رجوع می کند. استقرا روشی است که تمرین ان و نهادی شدن آن در افراد فکور و باشخصیت، سطح دقت و ظرافت فکری و شیوه فهم و نتیجه گیری آنها را به نحو قابل توجهی ارتقا می دهد. بنابراین تفکر استقرایی می تواند در تربیت و تقویت ذهن و دقیق تر، علمی تر و بازتر شدن آن مؤثر واقع شود

3. تفکر متاع عمومی و تخصص متاع خاص باشد

جامعه ای به طرف توسعه حرکت می کند که مردم آن از قوه عقلی خود بیشتر استفاده کنند؛ بنابراین عقل و تفکر یک پایه مهم توسعه چه در بعد اجتماعی-اقتصادی و چه در بعد سیاسی می باشد. تولید، خدمات، بوروکراسی کارآمد، نظم اجتماعی، محاسبه در امور فردی و اجتماعی و برنامه ریزی، عمدتا مبتنی بر شیوه بهره برداری از قوه فکری و عقلی انسان است. هنگامی که عقل حاکم نباشد و اداره امور و برنامه ریزی ها و پیش بینی ها با احساس، تعصب و سوء محاسبه توأم گردد، توسعه ای در کار نخواهد بود. برپایه چنین برداشتی از جامعه رو به توسعه، تفکر، تعقل و پرورش ذهن محاسبه گر باید حالت همگانی پیدا کند و افراد چنان آموزش ببینند که در برخورد با جزئی ترین تا کلان ترین امور، به عقل و فکر اتکا کنند. اما علاوه بر اهمیت و نقش عقل عمومی، جوامع رو به توسعه به سمت تجزیه امور، نقش ها و مسئولیت ها می روند و بنابراین عقل کلی که قابل استفاده در تمامی مسائل است کاربردی دقیق تر و تخصصی پیدا می کند. بر پایه بحث فوق نتیجه می گیریم که تفکر و تعقل از اجزای اولیه و بنیادی حرکت فردی و جمعی به سمت توسعه سیاسی است

4. آموزش مهمترین رکن برنامه ریزی جامعه باشد

کلیدی ترین عنصر در توسعه یک جامعه، مردم ان جامعه هستند که باید از فرهنگ، آگاهی و مهارت های گوناگون برخوردار باشند. تفاوت بین کشورها، در سطح فرهنگ و آموزش و تربیت تخصصی مردم آنها است. تجربیات چهار قرن توسعه، اندیشمندان را به این نتیجه رسانده است که توسعه در افزایش سرمایه، تکنولوژی، سطح درآمد و صادرات و صنعت خلاصه نمی شود؛ بلکه مهمترین رکن توسعه، مردم بافرهنگ است. از آنجا که توسعه سیاسی مستلزم شخصیت و تحمل و تفکر است، بهترین آموزش های علمی، دانشگاهی و همچنین اخلاقی را نیز می طلبد. بنابراین نباید انتظار داشت که بدون آموزش، تعلیم و تربیت و صرف سالها وقت برای اصلاح رفتار انسان ها و پرورش اندیشه های انسانی، جامعه ای متحول شود و در جهت بهبود و تکامل پیش رود. به جز توسعه اقتصادی که جامعه را به طور طبیعی به سوی سازمان یافتگی و همکاری جمعی سوق می دهد، تعلیم و تربیت و سیستم آموزشی پویا که از کادر فوق العاده قوی و صاحب کاراکتر برخوردار باشد عامل مهم دیگری است که در هرم عوامل مؤثر و تعیین کننده و در عین حال پایدار بر توسعه سیاسی تأثیر می گذارد.

5. عموم مردم، منطق و شیوه های کار جمعی را بیاموزند

سیاست و مملکت داری و جنبه های مختلف آن از تصمیم گیری و سیاست گزاری گرفته تا اجرا، همه از کارهای دشوار جمعی است که ریشه در جهان بینی ها، اندیشه ها، منافع و سلیقه ها دارد. جوامع توسعه یافته از لحاظ سیاسی جوامعی هستند که افراد در آن تعلیم یافته اند تا کار فردی و کار جمعی را از یکدیگر تمییز دهند؛ زیرا هر یک از این کارها ویژگی ها و ضرورت های خاص خود را دارد. کار جمعی خودمحوری را به حداقل می رساند و به شکل گیری اندیشه ها، عکس العمل ها و تصمیم ها جنبه تدریجی می بخشد. در کار جمعی دست یابی به اجماع تقدس می یابد و تقدس افراد کمتر می شود. در چنین جوی افراد مجبور خواهند بود بخشی از منافع خود یا گروه خود را کنار بگذارند و بخشی از منافع دیگران را بپذیرند. در کار جمعی شخص از لحاظ روانی بیشتر به انتظار نتیجه نهایی بحث ها و جدل های گروهی خواهد نشست تا آنکه دیدگاههای خود را بر فردی دیگر یا جمعی تحمیل کند. کار جمعی به درجات قابل توجهی از تحمل، بحث های فکری، تعدیل منافع و همسویی فکری محتاج است و این فرآیند، توسعه سیاسی را که یک کار جمعی محسوب می شود تسهیل خواهد کرد

6. هویت عمومی جامعه باید قوی و مستحکم باشد

این عامل و عامل بعدی از یکدیگر متأثرند؛ به این صورت که اگر جامعه هویتی روشن و غیرقابل منازعه در میان گروهها و اندیشمندان داشته باشد، در جهتی حرکت خواهد کرد که مردم با علاقه به کار و فعالیت بپردازند. حال سؤال این است که برخورداری از هویت قوی و پایدار تابع چه عواملی می باشد؟ به عقیده من برخورداری از یک هویت قوی و یا حرکت در مسیری که به کسب هویت قوی منتهی شود، تابع اجماع نظر سه گروه می باشد: آنهایی که حکومت می کنند، انهایی که فکر می کنند و انهایی که صاحب ثروت و امکانات هستند. اگر میان این سه گروه توافق فکری و سیاسی، اعتماد متقابل و همسویی روشی وجود داشته باشد، نتیجه ای فوق العاده مثبت برای برنامه ریزی ها، اینده نگری ها، و سرنوشت عمومی جامعه به بار خواهد آمد. توسعه، اجماع نظر می خواهد. هویت عمومی و ملی قوی تابع این اجماع نظر در رأس هرم سیاسی یک جامعه است.

7. علاقه به جامعه و بدنبال آن قانون پذیری در میان مردم بنیادی باشد

در چه شرایطی مردم یک جامعه به وضعیت و سرنوشت و آینده جامعه خود علاقه مند خواهند بود؟ به عقیده من زمانی که هدف از زندگی به طور ذهنی و عینی برای تمامی نسل ها در یک جامعه روشن باشد و در شرایطی این تعریف از حیات روشن می شود که سه گروه مذکور در بند 6 در اثر تلاقی منافع و بحث و گفتگو و برخورد عقلایی با امکانات و کمبودهای جامعه، به توافق و اجماع نظر پایدار رسیده باشد. انسان ها با امید زندگی می کنند امیدی که در بیرون از ذهن، مصداق عینی داشته باشد. این ذهنیت و عینیت با روشن شدن اهداف ملی، منافع ملی و هویت عمومی محقق می شود و انسان ها به طور منطقی و با توجه به بافت جامعه ای که در آن زندگی می کنند، به کار و فعالیت می پردازند و با علاقه به جامعه و همنوعان و هموطنان خود می نگرند و حفظ و پیشرفت جامعه برای انان تقدس می یابد. جامعه توسعه یافته سیاسی جامعه ای است که در آن تکلیف منافع ملی، هویت ملی و تعریف و هدف حیات معلوم شده باشد و این مفاهیم به کمک جوّ موجود تدریجا صیقل یابد و روشن تر گردد. در چنین شرایطی قانون پذیری که پایه حفظ ارزش ها و آرمان ها به شمار می رود، مقبول افتاده و حساسیت افراد را بر می انگیزد

8. منافع هیأت حاکمه با مصالح و منافع عمومی مردم همسو باشد

این موضوع به بحث مشروعیت سیاسی هیأت حاکمه یک جامعه مربوط می شود. زمانی یک حکومت مشروع است که ارزش ها و اندیشه های عموم مردم با ارزش ها و اندیشه های نخبگان جامعه در تضاد نباشد، مردم حکومت را از ان خود بدانند و حکومت نیز به طور نهادی شده، قانونی و مستمر خود را در مورد عملکردش در برابر مردم پاسخگو بداند. مشروعیت سیاسی تابع کلیدی توسعه سیاسی است و تکامل سیاسی یک جامعه را روان می کند. اگر جامعه ای در زمینه تعریف منافع ملی، منافع عمومی و منافع هیأت حاکمه، سردرگم و گرفتار تضاد و کشمکش باشد، فرصتی برای پیشرفت در مسیر توسعه پیدا نخواهد کرد و در دایره ای از ابهام و بلاتکلیفی حرکت خواهد کرد. تقارن منافع هیأت حاکمه با منافع و مصالح عموم مردم، نشانه بااهمیتی از درجه اجماع نظر، نهادینه شدن ارزش ها میان تمامی اقشار جامعه و آرامش روابط مردم و حکومت است

9. دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعی نباشد و نهادهای غیردولتی در نظام اجتماعی مؤثر و فعال باشند

جامعه ای به سمت توسعه سیاسی می رود که تنوع منابع قدرت را بپذیرد و از ابعاد مختلف روح و روان و فکر انسان ها بهره برداری کند. اگر دولت تنها مجری این وظایف باشد، اقشار مختلف یک جامعه به دولت متصل شده و محافظه کار می شوند. اگر جامعه ای به ظهور جمعیت ها، اصناف، انجمن ها و بنیادهای مختلف فکری، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میدان دهد، مشارکت و احساس و انگیزه و توانایی مشارکت در میان مردم تقویت می شود، تشکل اجتماعی مفهوم می یابد و جامعه به طرف تولید فکر و فرهنگ و بحث و گفتگو حرکت می کند. بنابراین زمینه های ظهور نهادهای غیردولتی به جامعه تنوع می بخشد، بر ثبات آن می افزاید، اصلاح و تصحیح به همراه می آورد و میان دولت و ملت پل های ارتباط را منطقی می کند. در جامعه توسعه یافته از نظر سیاسی دولت و ملت دو روی یک سکه اند

10. آرامش اقتصادی وجود داشته باشد

به طور یقین تحقق این امر در شرایط سخت و پیچیده نظام کنونی بین الملل بسیار دشوار است. دغدغه های مالی و اقتصادی فرصت پرداختن به فرهنگ اجتماعی و فرهنگ سیاسی را نمی دهد. ما میان توسعه اقتصادی و آرامش اقتصادی تفاوت قائل هستیم؛ آرامش اقتصادی لزوما تابع صنعتی شدن و دستیابی به تکنولوژی پیشرفته نیست بلکه تابع شناخت دقیق و عملی کردن پارامترهای مربوط به بافت اقتصادی هر جامعه است. جوامعی که بتوانند نیازهای اولیه مردم خود را تأمین کنند، زمینه های بعدی رشد و توسعه را چه از لحاظ فردی و چه از لحاظ اجتماعی فراهم خواهند آورد. بنابراین آرامش اقتصادی و مالی زمینه ساز توسعه فرهنگی و نهایتا توسعه سیاسی است؛ زیرا افراد به دور از دغدغه خاطر و بی اطمینانی ها و مخاطره ها بهتر می اندیشند، بهتر تصمیم می گیرند و بهتر آموزش می بینند

11. تصمیم گیری مبتنی بر اصلاح نگری و اصلاح پذیری باشد

معمولا انسان ها انبوهی از منافع، احساسات، تعصب ها و در عین حال محاسبه ها، تجزیه و تحلیل ها و گرایش های عقلایی همراه با ارزش ها را به فرآیند تصمیم گیری خود وارد می کنند. برپایه مفروض مقاله، توسعه سیاسی پیچیده ترین توسعه و جامعه توسعه یافته از نظر سیاسی تکامل یافته ترین جوامع شناخته می شود. در چنین جامعه ای طبیعتا باید کفه محاسبه و عقل و تحلیل بر کفه احساس و تعصب سنگینی کند و انسان ها در جریان تصمیم گیری های فردی، اجتماعی و تخصصی خود به فکر رشد، توسعه، بهبود و حرکت از وضع فعلی به وضع مطلوب باشند. به عبارت دیگر بهینه سازی، مطلوبیت و تکامل باید در یکایک افراد جنبه نهادینه به خود گرفته باشد. چنین انسان هایی خود را محور قرار نخواهند داد و چه از حیث استدلالی و چه از لحاظ اخلاقی زمینه های اصلاح نگری و اصلاح پذیری در انها پدیدار خواهد شد. اگر ما تصحیح و تکامل را از انسان بگیریم، انسانیت را از او سلب کرده ایم؛ بنابراین طبیعی است که انسان ها اشتباه کنند و در یک فرآیند سعی و خطا به تصحیح خود بپردازند. اگر زمام تجربه فراگیری و خطاکاری را نیز از انسان بگیریم، انسانیت را از او گرفته ایم و این غیر طبیعی است. نتیجه می گیریم که پس از پذیرفتن کلیاتی مانند تجربه و تفکر و خطاکاری، در یک جامعه توسعه یافته سیاسی افراد به سمت تصحیح خود و دیگران حرکت می کنند.

12. انتخاب افراد بر پایه رقابت، توانایی ها ولیاقت صورت گیرد

از مباحث مهم توسعه، مسأله مجری یا مجریان توسعه است؛ یعنی در چارچوب سیاسی، اداری و اقتصادی یک جامعه اجراکنندگان توسعه چه کسانی هستند و از چه ویژگی هایی برخوردارند؟ آیا این افراد به توسعه معتقدند؟ آیا آنها ابزار و شرایط و فراز و نشیب های توسعه را می شناسند؟ در عصر کنونی موضوع پرسنل فکری و اداری (اجرایی) توسعه نسبت به دهه های گذشته از اهمیت بالاتری برخوردار شده است. در هر دو سطح از نیازهای پرسنلی، ضرورت وجود و استخدام افرادی که یک نگرش جامع و بین المللی نسبت به توسعه داشته باشند اولویت دارد. از یکسو توانایی ها و لیاقت افراد در سمت های کلیدی فکری و اجرایی توسعه یک جامعه مطرح است و از سوی دیگر شیوه انتخاب و انتصاب این افراد اهمیت دارد. جامعه ای در مسیر توسعه سیاسی پیش می رود که نسبت به ظرافت های شخصیتی و بینشی و رفتاری افرادی که سمت های مهم فکری و اجرایی در اختیار دارند، حساسیت داشته باشد زیرا عمدتا از طریق تشعشات و ترشحات فکری و رفتاری این شخصیت های تعیین کننده است که جامعه روح، توان، آینده نگری و ارزش ها را به مرحله فعلیت در می آورد. بنابراین در سیر تکاملی یک جامعه به سوی توسعه سیاسی، حساسیت و وسواس فراوان نسبت به لیاقت و توانایی های افرادی که الگوی رفتاری جامعه قرار می گیرند از شاخص های تعیین کننده است

سخن آخر اینکه: توسعه سیاسی از آنجا که محل تقارن منافع یک گروه یا گروههایی از یکسو و منافع و مصالح عمومی از سوی دیگر است مشکل ترین شکل حرکت به طرف عقلایی شدن رفتارها و برخوردهای یک جامعه می باشد. اگر بخواهیم بر کاربردی بودن این مجموعه دوازده گانه نظری بیفکنیم، در واقع این دوازده میدان به هم پیوسته می باید با توجه به ویژگی های عمومی و بافت اجتماعی-فرهنگی هر جامعه مورد بهره برداری قرار گیرد. به عبارت دیگر تقدم و تأخر این اصول دوازده گانه تابع بافت و وضعیت فرهنگی یک جامعه است.

برگرفته از کتاب عقلانیت وتوسعه یافتگی ایران نوشته دکتر محمود سریع القلم

نظر شما