twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۱۶ 83
عراق بیش از هر چیز به سیاستمدارانی نیاز دارد که منافع کشور را بر هر چیز دیگری مقدم بدانند. اینکه چنین افرادی وجود دارند یا نه، پرسشی است که پاسخ آن هنوز روشن نیست.

میان جنگ و صلح: آیا عراق از بحران به سلامت عبور خواهد کرد؟

از اکتبر ۲۰۲۳، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در آتش جنگ فرو رفته است؛ جنگی که غزه، اسرائیل، لبنان، یمن، سودان، سوریه و ایران را دربر گرفته و دامنه آن همچنان گسترده‌تر می‌شود. در این میان بسیاری از عراقی‌ها احساس می‌کردند که به شکلی معجزه‌آسا از این آشوب گسترده جان سالم به در برده‌اند و گلوله‌ها از کنارشان گذشته است. اما در هفته‌های اخیر این تصور به‌طور محسوسی تغییر کرده است.

پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، دولت محمد شیاع السودانی به این می‌بالید که توانسته عراق را از درگیری‌ها دور نگه دارد. اما دیگر چنین ادعایی قابل طرح نیست. حتی کشورهای ثروتمند خلیج فارس مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و عمان نیز هدف حملات قرار گرفته‌اند؛ آن هم در حالی که برخی از آنها نقش میانجی در این بحران را بر عهده داشتند.

عراق اکنون خود را در وضعیتی میان جنگ و صلح می‌بیند. این کشور به‌تدریج در حال تبدیل شدن به میدان نبرد نیروهای درگیر است. از یک سو، ایران تمرکز خود را بر بیرون راندن حضور نظامی آمریکا از عراق گذاشته است و از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل در تلاش‌اند توان نیروهای بسیج مردمی را تضعیف کنند؛ نیروهای شبه‌نظامیِ قدرتمندی که به ایران نزدیک‌اند و اخیراً به‌عنوان جبهه‌ای پشتیبان برای تهران وارد جنگ شده‌اند. این نیروها اهدافی مانند مأموریت‌های دیپلماتیک خارجی در بغداد و اقلیم کردستان، همچنین نهادهای دولتی و تأسیسات نفتی را هدف قرار داده‌اند.

دعوت به حمله

در بغداد، جایی که صدای پرواز جنگنده‌ها دائم در آسمان شنیده می‌شود، دولت عملاً به صدور بیانیه‌های محکومیت بسنده کرده و حملات همه طرف‌ها را محکوم می‌کند. اما نشانه‌ها حاکی از آن است که جنگ در حال نزدیک شدن است. گاهی صدای انفجارهای متعدد در بغداد شنیده می‌شود؛ شهری که جز در محدوده دیپلماتیک منطقه سبز سامانه هشدار حمله هوایی ندارد. برخی از این حوادث اعلام می‌شوند و برخی دیگر حتی زمانی که مناطق مسکونی هدف قرار می‌گیرند بی‌سروصدا می‌مانند.

حملات هوایی یا توسط نیروهای آمریکایی انجام می‌شود که مکان‌ها یا افراد مشخصی را هدف قرار می‌دهند، یا توسط گروه‌های مسلح عراقی. این گروه‌ها در بیانیه‌هایی با نام‌هایی چون «هیئت هماهنگی مقاومت اسلامی در عراق»، «اولیاء الدم» یا «اصحاب الکهف» مسئولیت حملات را بر عهده می‌گیرند. اقلیم کردستان عراق نیز، هم با پهپادهای پرتاب‌شده از سوی گروه‌های مسلح عراقی و هم با موشک‌ها یا پهپادهای ایران هدف حمله قرار گرفته است. اهداف این حملات دیگر محدود به محل استقرار نیروهای نظامی آمریکا یا کنسولگری این کشور در اربیل نیست، بلکه اکنون تأسیسات دیگر از جمله هتل‌ها و مجتمع‌های مسکونی را نیز دربر می‌گیرد.

گروه‌های مسلح در عراق پیش‌تر اقدامات خود را با ادعای مقابله با حضور نظامی آمریکا در کشور توجیه می‌کردند. اما اکنون نقش خود را عمدتاً در دفاع از ایران، نظام حاکم بر آن و نبرد تهران با ایالات متحده و اسرائیل تعریف می‌کنند. همین امر آنها را به بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر نفوذ در خاورمیانه تبدیل کرده است.

شبه‌نظامیان نزدیک به ایران

نیروهای حشد شعبی پیوندهای نزدیکی با دولت عراق و نیروهای مسلح رسمی دارند، هرچند از نظر ساختاری نهاد جداگانه‌ای محسوب می‌شوند. از نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، مقرهای این نیروها هدف حمله قرار گرفت. هیچ‌یک از آمریکا یا اسرائیل رسماً مسئولیت این حملات را نپذیرفتند، اما هواپیمایی که در ویدئویی هنگام حمله دیده شد به‌عنوان جنگنده A-10 Thunderbolt شناسایی شد؛ هواپیمایی که برای نیروی هوایی آمریکا طراحی شده است.

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در واکنش اعلام کرد: «هرگونه ادعا مبنی بر اینکه ایالات متحده نیروهای امنیتی عراق را هدف قرار داده، کاملاً نادرست و مغایر با شراکت آمریکا و عراق است.» مفهوم ضمنی این سخن آن است که واشنگتن اساساً حشد شعبی را بخشی از ساختار رسمی ارتش عراق به رسمیت نمی‌شناسد.

سیاستمداران عراق همچنان در برابر مسئله حل‌نشده جایگاه حشد شعبی موضعی انکاری دارند؛ مسئله‌ای که دیگر قابل چشم‌پوشی نیست. این در حالی است که این گروه‌های مسلح آشکارا اعلام می‌کنند زمان ورود به نبرد فرا رسیده و وفاداری آنان به آرمانی فراتر از مرزها و دولت ملی است؛ آرمانی که مفهوم حاکمیت ملی را نیز چندان به رسمیت نمی‌شناسد. با وجود این، دولت همچنان تأکید می‌کند که سلاح باید تنها در اختیار دولت باشد و فقط دولت حق تصمیم‌گیری درباره جنگ را دارد.

شبه‌نظامیان عراقی هرگونه بحث درباره خلع سلاح را رد می‌کنند و می‌گویند سلاح‌هایشان برای دفاع در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی ضروری است. آنها در ساختار سیاسی عراق به‌شدت نفوذ کرده‌اند، بی‌آنکه بپذیرند شرایطی که آمریکا مطرح کرده جایی برای وجود نیروهای مسلح غیرحکومتی در عراق باقی نمی‌گذارد. نتیجه این وضعیت، شرایطی مبهم است که در آن نه سلاح‌ها کاملاً مهار شده‌اند و نه به‌طور کامل در اختیار دولت قرار دارند. این وضعیت بسیاری را خسته و ناامید کرده است. در حالی که عده‌ای معتقدند عراق بیش از هر زمان دیگری به دولت کارآمد و بازتعریف نقش خود در مدیریت تحولات منطقه‌ای نیاز دارد، طبقه حاکم متهم است که با معاملات سیاسی و تقسیم قدرت، عملاً حاکمیت دولت را تضعیف کرده است.

بازی سیاسی

عراق در حال حاضر توسط دولتی موقت اداره می‌شود و پارلمان نیز در انتظار توافق سیاسی برای تعیین رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر جدید است. با این حال، جنگ در همسایگی عراق تأثیر خود را به‌وضوح نشان می‌دهد.

دولت رو به پایان سودانی متهم است که با بازی‌های سیاسی، عراق را در وضعیت بلاتکلیف میان جنگ و صلح نگه داشته است. منتقدان می‌گویند این دولت می‌توانست با گروه‌های مسلحی که می‌کوشند اختیار تصمیم‌گیری درباره جنگ را از دولت بگیرند مقابله کند، اما چنین تصمیمی را با امید به کسب دوره دوم نخست‌وزیری سنجیده است. این نوع عملگرایی فرصت‌طلبانه باعث شده سیاستمداران عراقی عملاً به تماشاگران تحولات تبدیل شوند.

بسیاری از بازیگران سیاسی عراق در گذشته زیر چتر نفوذ ایران فعالیت می‌کردند. از همین رو شاید تمایلی نداشته باشند روند تشکیل دولتی جدید را که احتمالاً باید شرایط آمریکا را بپذیرد تسریع کنند؛ شرایطی که از جمله شامل قطع پیوند با ایران و پایان دادن به نفوذ آن در عراق است.

به نوعی، عراق شبیه ژانوس، خدای رومی با یک سر و دو چهره است: یک چهره دولت رسمی و چهره دیگر گروه‌های مسلح. این وضعیت به شکل‌گیری چندین مرکز تصمیم‌گیری انجامیده است. رئیس شورای عالی قضایی عراق، فائق زیدان، این وضعیت را به نوعی مصادره اختیار دولت در تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح تشبیه کرده است.

خطرات این وضعیت احتمالاً پس از پایان جنگ آشکارتر خواهد شد. عراق می‌خواهد روابط سیاسی و اقتصادی خود را با همسایگانش تقویت کند، اما آیا آنها به بغداد اعتماد خواهند کرد؟

ملاحظات کردستان

کردهای عراق، هم هدف موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار گرفته‌اند و هم حملات گروه‌های مسلح داخل عراق. سیاستمداران کرد می‌گویند روابط خوبی با ایران دارند، اما در عین حال متهم می‌شوند که با اسرائیل و آمریکا علیه تهران توطئه می‌کنند.

اقلیم کردستان به پناهگاهی امن برای کردهای ترکیه، ایران و سوریه تبدیل شده است، و ایران آن را بستری مناسب می‌داند که از طریق آن آمریکا می‌تواند نیروهای کرد را مسلح کند. این نگرانی بی‌اساس هم نیست، زیرا برخی گروه‌ها از تشکیل ائتلافی برای سرنگونی حکومت ایران خبر داده‌اند.

رهبران احزاب کرد در اربیل و سلیمانیه می‌گویند قصد ندارند وارد جنگ شوند. آنها می‌دانند که اگر آشکارا در کنار آمریکا علیه ایران قرار بگیرند، اقلیم کردستان به هدفی مستقیم تبدیل خواهد شد. به همین دلیل تلاش کرده‌اند روابط خود را با هر دو طرف متوازن نگه دارند و همچنین اشتیاقی برای طرح پیشنهادی آمریکا جهت گشودن جبهه شمال‌غربی ایران از مناطق حضور نیروهای کرد ایرانی نشان نداده‌اند.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی به کردها آموخته است که آمریکا شریک قابل اعتمادی نیست. به همین دلیل رهبران اقلیم کردستان ظاهراً آماده‌اند فعلاً ضربات را تحمل کنند، زیرا پاسخ نظامی ممکن است ایران را وادار کند خشم کامل خود را متوجه اربیل، دهوک و سلیمانیه نماید.

آماده شدن برای فردا

فرماندهان ایرانی زمانی با افتخار می‌گفتند که از طریق شبکه نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله در لبنان، چهار پایتخت عربی را تحت نفوذ دارند. اگر جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در ببرد، احتمالاً مدتی طولانی را صرف ترمیم خسارت‌ها و حفظ دستاوردهای انقلاب ۱۹۷۹ خواهد کرد؛ انقلابی که به تأسیس جمهوری اسلامی انجامید. در چنین شرایطی ممکن است صدور انقلاب ــ پروژه‌ای که تهران نزدیک به نیم قرن دنبال کرده است ــ دست‌کم به طور موقت متوقف شود.

با این حال، تحریم‌های غرب احتمالاً همچنان ادامه خواهند داشت و کشورهای خلیج فارس نیز حملات اخیر ایران به زیرساخت‌های حیاتی‌شان را فراموش نخواهند کرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اکنون تهدید کرده است که ممکن است زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، از جمله نیروگاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، هدف قرار گیرند. بسته به نتایج مذاکرات درون حاکمیت ایران، این احتمال نیز وجود دارد که تهران تصمیم بگیرد «تا آخرین نفس بجنگد».

در حال حاضر، بیشتر کشورهای منطقه در تلاش‌اند راه‌هایی خلاقانه برای دور ماندن از این جنگ پیدا کنند. با این حال، اغلب تحلیلگران معتقدند این جنگ خاورمیانه را دگرگون خواهد کرد. اگر سیاستمداران عراقی امیدوارند پس از پایان جنگ روابط خود را با کشورهای منطقه گسترش دهند، باید بدانند که کشورهای خلیج فارس حملات گروه‌های مسلح نزدیک به ایران در عراق علیه تأسیسات و زیرساخت‌هایشان را صریحاً محکوم کرده و آن را اقدامی تجاوزکارانه دانسته‌اند.

تحولات هفته‌های اخیر ناتوانی بغداد در حفظ دستاوردهای سال‌های گذشته را آشکار کرده است. همچنین نشان داده که توافق‌های شراکت عراق با دیگر کشورها ــ که از طریق دیپلماسی شکل گرفته‌اند ــ تا زمانی که گروه‌های مسلح غیردولتی اختیار تصمیم‌گیری درباره جنگ را از دولت سلب کنند، همچنان شکننده خواهند بود.

به باور بسیاری از ناظران، عراق باید با واقعیت روبه‌رو شود، اقتدار دولت و نهادهایش را بازسازی کند و پس از فروکش کردن غبار جنگ، به سمت احیای روابط با همسایگان عرب خود برود. انجام این کار بدون تردید دشوار خواهد بود، اما ناممکن نیست. عراق بیش از هر چیز به سیاستمدارانی نیاز دارد که منافع کشور را بر هر چیز دیگری مقدم بدانند. اینکه چنین افرادی وجود دارند یا نه، پرسشی است که پاسخ آن هنوز روشن نیست.

منبع: مجله


شبه‌نظامیان وابسته به ایران در حال ویران کردن عراق هستند؛ بغداد باید با آن‌ها مقابله کند

در ۱۳ مارس خانه‌ای در محلهٔ کراده بغداد منفجر شد و ویدئوهای صحنهٔ آتش‌سوزی به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافت. این حمله—که به‌طور قطع توسط ایالات متحده انجام شده، هرچند هنوز رسماً تأیید نشده—ظاهراً با هدف کشتن ابو حسین الحمیداوی، رهبر گروه کتائب حزب‌الله، یکی از مهم‌ترین شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در عراق، صورت گرفت. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در این حمله سه نفر کشته شدند، اما الحمیداوی با جراحات جزئی جان سالم به در برد.

در حالی که بیشتر حملات آمریکا در کارزار جاری علیه تهران، رهبران و توانایی‌های نظامی داخل ایران را هدف قرار داده است، نیروهای آمریکایی در عراق نیز عملیات‌هایی انجام داده‌اند. حمله به الحمیداوی بالاترین سطح هدف‌گیری یک رهبر در عراق از زمان حمله سال ۲۰۲۰ بود که به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، انجامید. این حمله همچنین آغاز دوره‌ای طولانی از درگیری‌های نظامی میان آمریکا، شبه‌نظامیان عراقی وابسته به ایران و خود دولت عراق بود. ربوده شدن یک خبرنگار آمریکایی به نام شلی کیتلسون در ۳۱ مارس—که به احتمال زیاد کار یکی از همین شبه‌نظامیان بوده—نمونهٔ دیگری از شکنندگی وضعیت امنیتی عراق است.

در حالی که پهپادها و موشک‌های شبه‌نظامیان همچنان در نقاط مختلف عراق خسارت به بار می‌آورند، دولت عراق با انتخابی دشوار روبه‌رو است: یا همچنان با این گروه‌ها کنار بیاید و خطر از دست دادن کنترل کشور را بپذیرد، یا مستقیماً با آن‌ها مقابله کند و وارد رویارویی‌ای شود که ممکن است بسیار خشونت‌آمیز باشد، اما برای بازگرداندن حاکمیت دولت عراق ضروری است.

حملات شبه‌نظامیان

من در ماه فوریه، زمانی که احتمال جنگ آمریکا با ایران افزایش یافته بود، در بغداد حضور داشتم. بسیاری از رهبران عراقی که با آن‌ها دیدار کردم، با آرامش می‌گفتند اگر آمریکا به ایران حمله کند، شبه‌نظامیان عراقی وارد درگیری نخواهند شد. این تصور تا حدی قابل درک بود. در جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵، این شبه‌نظامیان تا حد زیادی کنار ایستادند، زیرا تهران از آن‌ها خواسته بود واکنش‌ها محدود بماند.

اما این تصور بیش از حد خوش‌بینانه بود. با توجه به اینکه پاسخ نظامی کنونی ایران با هدف وارد کردن بیشترین فشار به منطقه طراحی شده، شبه‌نظامیان عراقی نیز به بخشی از این تشدید تنش تبدیل شدند؛ تلاشی برای بازگرداندن بازدارندگی و تضمین بقای حکومت ایران. برای افراطی‌ترین گروه‌ها، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، نیز دلیلی برای انتقام‌گیری محسوب می‌شد و عملاً آن‌ها را به نشان دادن وفاداری‌شان به این نبرد وادار کرد.

خارج از کنترل

در حالی که برخی گروه‌های شبه‌نظامی از انجام حملات مستقیم خودداری کرده‌اند، تندروترین آن‌ها—از جمله کتائب حزب‌الله، حرکت النجباء و کتائب سیدالشهدا—خیلی سریع وارد درگیری شدند. این گروه‌ها که از نظر ایدئولوژیک بسیار تندرو هستند و بیش از دیگران از تهران دستور می‌گیرند، بقای حکومت ایران را برای بقای خود حیاتی می‌دانند. همین گروه‌ها بودند که پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، مسئول بیش از ۱۸۰ حمله به نیروها و پایگاه‌های آمریکایی شدند.

از زمان آغاز جنگ، شبه‌نظامیان عراقی حملات پهپادی و موشکی متعددی در سراسر کشور انجام داده‌اند. این حملات نه‌تنها مراکز دیپلماتیک و نظامی آمریکا را هدف قرار داده، بلکه زیرساخت‌های نفت و گاز، پایگاه‌های ارتش عراق، فرودگاه‌های بغداد و اربیل، هتل‌ها در کردستان و بغداد و همچنین اهداف غیرنظامی و امنیتی را نیز در بر گرفته است. برای نمونه، در ۱۲ مارس حملهٔ پهپادی شبه‌نظامیان یک افسر ارتش فرانسه را که در مأموریت ضدتروریسم این کشور حضور داشت، کشت و در حمله‌ای دیگر یک افسر امنیتی کرد جان باخت. در یکی از خطرناک‌ترین اقدامات علیه خود دولت عراق، شبه‌نظامیان در ۲۱ مارس به مقر سازمان اطلاعات ملی عراق حمله کردند که به کشته شدن یک افسر و آسیب دیدن تجهیزات ارتباطی آن انجامید. حتی حمله پهپادی به محل اقامت نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، در دهوک آن‌قدر از حد فراتر بود که سپاه پاسداران ایران نیز بیانیه‌ای در محکومیت آن صادر کرد.

چالشی رو به گسترش

قدرت گرفتن این شبه‌نظامیان تا حد زیادی نتیجه عملکرد دولت‌های پیاپی عراق است که اجازه داده‌اند این گروه‌ها در نهادهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور نفوذ کنند. این سیاست باعث شده که برخی از این گروه‌ها —مانند سازمان بدر و گروه عصائب اهل الحق—فعالیت‌های نظامی خود را کاهش دهند و بیشتر روی تثبیت نفوذ سیاسی و اقتصادی‌شان تمرکز کنند. در برابر فشارهای فزاینده دولت دونالد ترامپ، برخی گروه‌ها مانند عصائب اهل الحق و کتائب امام علی حتی اعلام کرده‌اند که از قرار گرفتن سلاح‌ها تحت کنترل دولت حمایت می‌کنند؛ هرچند هنوز مشخص نیست این وعده‌ها تا چه حد جدی است.

اما گروه‌های ایدئولوژیک‌تر همچنان به گفتمان مقاومت پایبندند و استفاده از قدرت نظامی علیه نیروهای آمریکایی و حتی علیه دولت عراق را مشروع می‌دانند. این گروه‌ها بیش از آنکه به رهبران سیاسی بغداد وابسته باشند، با تهران همسو هستند و آن‌قدر قدرت نظامی و سیاسی به دست آورده‌اند که می‌توانند نهادهای دولت عراق را تحت فشار قرار دهند. نخست‌وزیر عراق، محمد شیاع السودانی، بارها این گروه‌ها را «قانون‌شکن» خوانده است؛ عبارتی که نشان می‌دهد این گروه‌ها عملاً خارج از کنترل دولت فعالیت می‌کنند.

پس از تشدید درگیری‌ها، آمریکا حملاتی منظم علیه پایگاه‌ها و مواضع شبه‌نظامیان در عراق انجام داده است. این حملات هنوز نتوانسته فعالیت آن‌ها را کاهش دهد و حتی پس از حمله‌ای که به کشته شدن هفت سرباز ارتش عراق انجامید، با اعتراض دولت عراق نیز روبه‌رو شد. در ۲۷ مارس، آمریکا و عراق از تشکیل «کمیته عالی هماهنگی مشترک» خبر دادند؛ اقدامی که به نظر می‌رسد برای کاهش تنش‌ها پس از حملات اخیر آمریکا انجام شده است. با این حال، حتی اگر این حملات توانایی نظامی شبه‌نظامیان را تا حدی کاهش دهد، بعید است بتواند نقش گسترده آن‌ها در جامعه عراق را از بین ببرد. از سوی دیگر، تلاش‌های خود دولت عراق نیز بسیار محدود بوده است. دولت سودانی در وضعیت موقت قرار دارد و اختلافات سیاسی میان گروه‌های شیعه بر سر تشکیل دولت جدید، موقعیت بغداد را برای مقابله با شبه‌نظامیان حتی ضعیف‌تر کرده است.

زمان انتخاب

ادامه فعالیت شبه‌نظامیان بزرگ‌ترین تهدید برای خود عراق است. هرچند نخست‌وزیران اخیر عراق تلاش کرده‌اند روابط کشور را با کشورهای خلیج فارس و دیگر همسایگان بهبود دهند، اما حملات شبه‌نظامیان به کشورهای خلیج فارس و اردن خطر تبدیل شدن دوباره عراق به یک کشور منزوی را افزایش داده است. این حملات با محکومیت مشترک اغلب کشورهای خلیج فارس و اردن مواجه شد. همچنین حمله به زیرساخت‌های نفت و گاز امنیت انرژی و اقتصاد عراق را تهدید می‌کند و پیشرفت‌هایی را که دولت عراق برای جذب شرکت‌های بزرگ انرژی آمریکایی و بین‌المللی به دست آورده بود، به خطر می‌اندازد. تهدیدهای «مقاومت اسلامی عراق» علیه آمریکایی‌ها نیز باعث شد وزارت خارجه آمریکا هشدار جدی‌تری به شهروندان خود برای ترک عراق صادر کند و بسیاری از شرکت‌های نفتی خارجی کارکنان خود را از این کشور خارج کنند.

وظیفه‌ای که اکنون پیش روی دولت عراق قرار دارد بسیار خطرناک است. مقابله با این شبه‌نظامیان تا حدی شبیه رویارویی با مافیای سیسیل است؛ گروه‌هایی بسیار خشن که در لایه‌های مختلف جامعه نفوذ کرده‌اند و باعث شده‌اند حتی نیروهای امنیتی رسمی، دستگاه قضایی و رهبران سیاسی نیز از جان خود بیم داشته باشند. در بیانیه‌ای که ۳ مارس توسط یکی از گروه‌های وابسته به کتائب حزب‌الله در شبکه ایکس منتشر شد، دولت عراق آشکارا تهدید شد که هر اقدام علیه نیروهای شبه‌نظامی با واکنش شدید مواجه خواهد شد. تلاش‌های پیشین برای محدود کردن این گروه‌ها نیز با خشونت پاسخ داده شده است. برای مثال، در نوامبر ۲۰۲۱ شبه‌نظامیان با حمله پهپادی به محل اقامت نخست‌وزیر وقت مصطفی الکاظمی در منطقه سبز بغداد تلاش کردند او را ترور کنند؛ اقدامی که نشان داد این گروه‌ها حتی قدرتمندترین افراد کشور را نیز می‌توانند هدف قرار دهند، بدون آنکه پاسخگو باشند.

با این حال، عراق گزینهٔ دیگری ندارد. کشوری که در آن پهپادها و موشک‌ها امنیت شهرها را تهدید می‌کنند، شبه‌نظامیان فعالان سیاسی، خبرنگاران و رهبران مدنی را می‌ربایند یا ترور می‌کنند و بخش‌هایی از خاک کشور وجود دارد که حتی نیروهای رسمی جرأت ورود به آن را ندارند، نمی‌تواند به همین وضعیت ادامه دهد. عراق برای بازگرداندن ثبات و حاکمیت خود باید با این گروه‌ها مقابله کند و آنچه را به‌عنوان «اسب تروا»ی ایران در داخل کشور عمل می‌کند از میان بردارد؛ ابزاری که به تهران اجازه می‌دهد عراق را به میدان جنگ نیابتی خود با آمریکا تبدیل کند. برای نخبگان سیاسی شیعه در عراق نیز ادامه فعالیت این گروه‌ها خطر بزرگی است، زیرا این تصور را تقویت می‌کند که شیعیان عراق پیشگام منافع ایران هستند، نه مدافعان منافع ملی عراق.

از میان بردن این شبه‌نظامیان فقط مسئله‌ای مربوط به امنیت ملی آمریکا نیست؛ بلکه در درجه اول مسئله‌ای حیاتی برای امنیت ملی عراق است. اکنون زمان آن رسیده که عراق کنترل کشور و آینده خود را دوباره به دست بگیرد.

منبع: شورای آتلانتیک


آیا نقطه عطفی برای نظم سیاسی عراق فرا رسیده است؟

در ۲۴ مارس ۲۰۲۶، شورای وزیران امنیت ملی عراق به حشد الشعبی و دیگر نهادهای امنیتی اجازه داد بر اساس اصل دفاع از خود و حق پاسخگویی اقدام کنند. این تصمیم پس از حملات هوایی آمریکا در استان الانبار گرفته شد؛ حملاتی که بیش از ده نفر از نیروهای حشد الشعبی و ارتش عراق را کشته یا زخمی کرد.

دو روز بعد، مقام‌های عراقی و آمریکایی در قالب سازوکاری تازه‌تأسیس به نام کمیته عالی هماهنگی مشترک دیدار کردند و بر ادامهٔ همکاری امنیتی میان دو کشور تأکید نمودند. آن‌ها همچنین متعهد شدند که اجازه ندهند خاک عراق به سکویی برای حمله تبدیل شود.

با این حال، تنها یک روز بعد حملات ادامه یافت؛ از جمله حملاتی علیه مواضع حشد الشعبی، منطقهٔ کردستان، و حتی سقوط یک پهپاد در نزدیکی مناطق مسکونی بغداد.

مجموع این رویدادها نشان‌دهنده وضعیتی است که بغداد نزدیک به دو دهه تلاش کرده آن را حفظ کند: همزمان رابطه‌ای کاری با واشنگتن و تهران داشته باشد، از کشیده شدن به درگیری میان آن‌ها دوری کند و هر زمان تناقضی ایجاد شد، به‌نوعی آن را مدیریت نماید.

در بخش بزرگی از این دوره، چنین رویکردی قابل دوام بود. فضای منطقه‌ای اجازه چنین موازنه‌ای را می‌داد، درآمدهای نفتی ضعف‌های حکمرانی را تا حدی جبران می‌کرد، و نه آمریکا و نه ایران همزمان آن‌قدر فشار وارد نمی‌کردند که عراق مجبور به انتخاب یکی از آن‌ها شود.

اما جنگ کنونی علیه ایران این شرایط را تغییر داده است. اکنون عراق در وضعیتی قرار گرفته که از یک سو به نیروهای مسلح نزدیک به تهران اجازه می‌دهد دست به اقدام تلافی‌جویانه بزنند و از سوی دیگر همچنان بر تعهدات امنیتی خود نسبت به آمریکا تأکید می‌کند. این وضعیت نه نتیجهٔ یک راهبرد حساب‌شده، بلکه بازتاب این واقعیت است که بغداد تا چه حد کنترل خود بر این دو رابطه را از دست داده است.

موازنه‌ای شکننده

البته این از دست رفتن کنترل، نتیجهٔ جنگ جاری نیست بلکه ریشهٔ آن در نظم سیاسی پس از سال ۲۰۰۳ قرار دارد؛ نظمی که آمریکا و طبقهٔ سیاسی عراق در کنار هم شکل دادند.

در آن نظم، نظام موسوم به «محاصصه» حاکم شد؛ سیستمی که در آن احزاب به‌جای ساختن دولتی منسجم و کارآمد، بیشتر تلاش می‌کردند نهادهای دولتی را در اختیار بگیرند و منابع آن را میان خود تقسیم کنند.

نشانه‌های این مشکل از همان ابتدا آشکار بود. پس از سال ۲۰۰۳، ارتش عراق منحل شد و دستگاه امنیتی کشور به شکلی دوباره سازماندهی شد که عملاً راه را برای نفوذ گروه‌های سیاسی و جناحی باز کرد. در این روند، نیروها و چهره‌های سازمان بدر وارد وزارت کشور، پلیس و دیگر ساختارهای نظامی شدند.

پس از جنگ علیه داعش نیز همین منطق ادامه پیدا کرد. هزاران عضو گروه‌های مسلح نزدیک به ایران وارد ساختارهای رسمی امنیتی شدند و از بودجهٔ دولت حقوق گرفتند، بدون آن‌که به دولت بغداد وفاداری داشته باشند.

در همین حال، درآمدهای نفتی باعث شد بخش دولتی بیشتر شبیه سیستمی برای توزیع رانت میان گروه‌های سیاسی باشد تا ابزاری برای ارائه خدمات عمومی به مردم.

همین نظم سیاسی بر روابط خارجی عراق نیز اثر گذاشته است، به‌ویژه رابطه با ایران. جنگ اخیر احتمالاً این رابطه را قطع نخواهد کرد، اما ممکن است شکل آن را تغییر دهد؛ تغییری که هنوز ابعاد آن روشن نیست.

در مارس ۲۰۲۶، مجتبی خامنه‌ای با حمایت قاطع سپاه پاسداران به عنوان رهبر جدید ایران منصوب شد، اما جهت‌گیری رهبری جدید هنوز کاملاً مشخص نیست.

اینکه تهران تصمیم بگیرد نفوذ منطقه‌ای خود را از طریق شبکه‌هایی که طی دو دهه گذشته ساخته بازسازی کند یا بیشتر به بازسازی داخلی بپردازد، تأثیر زیادی بر فضای مانور بغداد خواهد داشت.

در این میان، نیروهای سیاسی شیعه در عراق عمدتاً رویکرد «صبر و انتظار» در پیش گرفته‌اند؛ آن‌ها تحولات موازنه قدرت در منطقه را زیر نظر دارند اما توان چندانی برای شکل دادن به این تحولات نشان نداده‌اند.

شاید این رویکرد در کوتاه‌مدت قابل درک باشد، اما یک استراتژی واقعی محسوب نمی‌شود.

دولتی که در نهایت در بغداد تشکیل خواهد شد، ناگزیر است مشخص کند رابطه با ایرانی که ضعیف‌تر شده اما همچنان نفوذ دارد باید بر اساس منافع عراق چگونه تعریف شود؛ نه اینکه دوباره منتظر بماند تهران چارچوب این رابطه را تعیین کند.

صحنه‌ای آشفته و چنددسته از بازیگران مسلح

رفتار گروه‌های مسلح نزدیک به ایران در این جنگ، دو برداشت آشنا را دوباره مطرح کرده است؛ برداشت‌هایی که باید با احتیاط به آن‌ها نگاه کرد.

برداشت اول این است که این گروه‌ها ابزارهای سیاست ایران هستند و هر زمان تهران فرمان دهد فعال می‌شوند.

برداشت دوم این است که حضور اقتصادی و سیاسی این گروه‌ها در عراق آن‌قدر گسترده شده که وابستگی خارجی آن‌ها کمرنگ شده و می‌توان با وارد کردن آن‌ها در ساختار سیاسی کشور، آن‌ها را مدیریت کرد.

در واقعیت، هیچ‌یک از این دو تصویر کاملاً درست نیست.

جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵ ظاهراً برداشت دوم را تأیید می‌کرد. در آن زمان، گروه‌های نزدیک به ایران تا حد زیادی خویشتنداری کردند. دلیلش هم این بود که منافع اقتصادی مهمی در داخل عراق به دست آورده بودند و تهران نیز نمی‌خواست جریان‌های مالی که از طریق عراق عبور می‌کردند آسیب ببینند.

اما جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران متفاوت بود. تنها در عرض چند روز، «مقاومت اسلامی عراق» عملیات خود را گسترش داد و اهدافی مانند سفارت آمریکا، فرودگاه بغداد، فرودگاه‌های اقلیم کردستان و تأسیسات نفت و گاز را هدف گرفت.

در عین حال، این جنگ نشان داده که اردوگاه گروه‌های نزدیک به ایران یکپارچه نیست. برخی از این گروه‌ها نشانه‌هایی از تمایل به ادغام بیشتر در ساختار دولت نشان داده‌اند، در حالی که برخی دیگر مسیر کاملاً متفاوتی در پیش گرفته‌اند و حملات خود را در سراسر عراق و اقلیم کردستان گسترش داده‌اند.

در چند مورد حتی مسئولیت حملات را گروه‌هایی بر عهده گرفتند که نه زنجیره فرماندهی مشخصی داشتند و نه رسماً به حشد الشعبی وابسته بودند. این وضعیت تردیدهای جدی درباره میزان پراکندگی و چنددستگی نیروهای مسلح در عراق ایجاد می‌کند.

برخی تحلیلگران معتقدند این جنگ فرصتی ایجاد کرده که هیچ دولت عراقی پیش از این در اختیار نداشته است: جایگاه منطقه‌ای ایران تضعیف شده، شبکه‌های وابسته به آن تحت فشار قرار گرفته‌اند و برخی گروه‌ها بیش از گذشته آماده مذاکره برای ادغام در ساختار دولت به نظر می‌رسند.

اما این نگاه مشکل را در جای اشتباهی می‌بیند.

مسئلهٔ اصلی هرگز فقط قدرت این گروه‌ها نبوده است؛ بلکه نظم سیاسی‌ای بوده که آن‌ها را در خود جای داده است .

تلاش مصطفی الکاظمی در سال ۲۰۲۱ برای برخوردی متفاوت با این گروه‌ها نشان داد که محدودیت‌ها بسیار عمیق‌تر از آن است که صرفاً با تضعیف ایران حل شود. حتی اگر ایران ضعیف‌تر شود، این به‌خودی‌خود دولتی در عراق ایجاد نمی‌کند که بتواند نظام متفاوتی را تحمیل نماید.

مسئلهٔ سلاح اکنون به بحرانی در درون نخبگان سیاسی شیعه عراق تبدیل شده است. موضوع این است که آیا نیروهای سیاسی شیعه می‌توانند گروه‌هایی را مهار کنند که کشور را به سمت تنش‌هایی می‌برند که زمان‌بندی آن در اختیار سیاستمداران نیست؟

این جنگ باعث شده دیگر نتوان این مسئله را به تعویق انداخت.

اینکه نتیجهٔ آن ادغام واقعی این گروه‌ها در ساختار دولت باشد یا فقط دور دیگری از سازش‌های ظاهری، به چیزی بستگی دارد که عراق از سال ۲۰۰۳ تاکنون کمتر داشته است: ارادهٔ سیاسی برای ترجیح دادن اقتدار دولت بر منافع جناحی.

دولتی فلج در دل کشوری وابسته

این جنگ درست زمانی آغاز شد که نخبگان سیاسی عراق در تلاش بودند پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ دولت جدیدی تشکیل دهند. در نتیجه، محمد شیاع السودانی در جایگاه نخست‌وزیر موقت باقی مانده و اختیارات محدودی دارد.

همزمانی بن‌بست سیاسی در رأس قدرت با وقوع درگیری‌ها در خاک عراق تصادفی نیست.

این وضعیت بازتاب سیستمی است که در آن تشکیل دولت روندی طولانی و پیچیده است؛ زیرا هدف اصلی آن نه تدوین برنامه و سیاست، بلکه تقسیم وزارتخانه‌ها، بودجه‌ها و منابع میان جناح‌های مختلف است.

این واقعیت زمانی آشکار شد که دونالد ترامپ نسبت به بازگشت نوری المالکی به قدرت هشدار داد. چارچوب هماهنگی شیعیان در پاسخ تأکید کرد انتخاب نخست‌وزیر مسئله‌ای کاملاً داخلی و مربوط به قانون اساسی عراق است.

چنین تأکیدی بر «حاکمیت ملی» قابل پیش‌بینی بود؛ زیرا هر بازیگری که در برابر فشار خارجی عقب‌نشینی کند، در سیاست ائتلافی عراق فوراً تضعیف می‌شود.

اما مشکل اصلی اصلاً شخص نخست‌وزیر نیست.

تشکیل دولت در عراق، در واقع چانه‌زنی برای دسترسی به منابع دولت است و هر دولتی که از این روند بیرون بیاید، بیش از آنکه برای تصمیم‌های راهبردی ساخته شده باشد، برای مدیریت ائتلاف‌های سیاسی شکل گرفته است.

این مسئله اکنون از همیشه مهم‌تر است، زیرا عراق در موقعیت‌های حساسی قرار دارد.

آمریکا همچنان از طریق نظارت بر درآمدهای نفتی و دسترسی عراق به دلار، اهرم مالی قابل توجهی در اختیار دارد. وابستگی عراق به گاز ایران برای تولید برق نیز با وجود وعده‌های مکرر هنوز برطرف نشده است.

تنگه هرمز همچنان مسیر اصلی صادرات نفت عراق است و این کشور را در برابر هرگونه بحران منطقه‌ای آسیب‌پذیر می‌کند.

جنگ اخیر این ضعف‌ها را ایجاد نکرده، بلکه همه آن‌ها را همزمان فعال کرده است.

در چنین شرایطی، دولتی موقت که بیشتر درگیر محاسبات ائتلافی است، توان چندانی برای حل این مشکلات ندارد.

بازتنظیم روابط منطقه‌ای

برگزاری اجلاس اتحادیه عرب در بغداد در مه ۲۰۲۵ قرار بود نشان دهد عراق دوباره به بازیگری معتبر در منطقه تبدیل شده است.

اما کمتر از یک سال بعد، این ادعا زیر فشار قرار گرفته است.

نمونهٔ آن اختلاف بر سر خور عبدالله است. دادگاه عالی فدرال عراق توافق‌نامهٔ ناوبری سال ۲۰۱۲ با کویت را لغو کرد و سپس بغداد مختصات دریایی جدیدی را به سازمان ملل ارائه داد. این اقدام واکنش هماهنگ چند کشور خلیج فارس را در پی داشت.

این ماجرا نگرانی‌ها را تقویت کرد که سیاست خارجی عراق هنوز هم ممکن است تحت تأثیر رقابت‌های جناحی داخلی قرار گیرد؛ رقابت‌هایی که دولت مرکزی کنترل کاملی بر آن‌ها ندارد.

جنگ اخیر این نگرانی‌ها را بیشتر کرده است. خاک عراق به سکویی برای حملات تبدیل شده، مراکز دیپلماتیک در معرض خطر قرار گرفته‌اند، فرودگاه‌های اقلیم کردستان هدف حمله بوده‌اند و حتی مناطق نزدیک به محله‌های مسکونی بغداد نیز آسیب دیده‌اند.

در نتیجه، پایتخت‌های منطقه اکنون پرسشی اساسی مطرح می‌کنند: نه فقط اینکه آیا عراق شریک قابل اعتمادی است، بلکه اینکه آیا این کشور می‌تواند حداقل تضمین‌هایی را که از یک دولت کارآمد انتظار می‌رود ارائه دهد یا نه.

اگر تعامل با عراق ادامه یابد، احتمالاً با شروط سخت‌گیرانه‌تری خواهد بود.

دیپلماسی نمادین دیگر کافی نیست. کشورهای منطقه به دنبال نشانه‌هایی خواهند بود که نشان دهد بغداد می‌تواند بر فضای سیاسی و نظامی کشور خود کنترل داشته باشد.

استانداردی که هیچ دولت عراقی تاکنون به طور پایدار به آن نرسیده است.

مسیر پیش رو

این جنگ مسائلی را که دولت‌های مختلف عراق از مدت‌ها پیش می‌دانستند اما مدام به تعویق می‌انداختند، با وضوحی کم‌سابقه نشان داده است.

حریم هوایی عراق توسط بازیگران مختلف مورد استفاده قرار گرفته و ضعف حاکمیت این کشور را آشکار کرده است.

سیستم برق کشور در نتیجه فشار بر تأمین انرژی از ایران دچار مشکل شده است.

درآمدهای نفتی به دلیل ناامنی در تنگه هرمز در معرض خطر قرار گرفته‌اند.

و دسترسی عراق به دلار همچنان تحت نظارت آمریکا قرار دارد.

در میان همه این مسائل، دولت عراق با چندین صدای متفاوت سخن گفته است: شورای امنیت ملی، وزارت خارجه، گروه‌های مسلح و اقلیم کردستان هر کدام مسیر خود را در این بحران دنبال کرده‌اند.

این‌ها مشکلات تازه‌ای نیستند. این‌ها ضعف‌های ساختاری قدیمی‌اند که اکنون هزینه‌های سنگین‌تری پیدا کرده‌اند.

دولتی که سرانجام در بغداد تشکیل خواهد شد، با مجموعه‌ای از روابط منطقه‌ای و بین‌المللی روبه‌رو خواهد شد که جنگ آن‌ها را به‌طور اساسی تغییر داده است.

ایران ضعیف‌تر شده اما همچنان نفوذ دارد.

آمریکا ممکن است حضور نظامی خود را کاهش دهد، اما اهرم‌های فشار اقتصادی آن همچنان باقی می‌ماند.

کشورهای خلیج فارس نیز همچنان آماده تعامل هستند، اما با احتیاط بیشتر.

مدیریت این روابط نیازمند دولتی فعال و کارآمد است؛ در حالی که دولت عراق در سیستمی شکل می‌گیرد که بیشتر برای چانه‌زنی نخبگان طراحی شده تا حکمرانی راهبردی.

اینکه دولت آینده بتواند به این ضعف‌های ساختاری رسیدگی کند یا همان نظم قبلی را ادامه دهد، مسیر عراق در دوران پس از جنگ را تعیین خواهد کرد.

منبع: العربی الجدید




نظر شما