استنباط پیامها از مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی
مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، تنها یک آیین مذهبی یا مراسم رسمی برای بدرقه یک شخصیت سیاسی و دینی نبود؛ بلکه بخشی از تلاش گستردهتر حکومت برای بازسازی اقتدار و اعتبار خود پس از بحرانهای وجودی ماههای اخیر به شمار میرفت.
این مراسم که در تهران برگزار شد، نخستین آزمون بزرگ نظام در دوران پس از خامنهای بود. اگر به ترکیب حاضران در مراسم، افرادی که در ردیفهای نخست نشسته بودند و همچنین چهرههای بانفوذی که با وجود جایگاه سیاسیشان غایب بودند، با دقت نگاه کنیم، روشن میشود که این مراسم بسیار فراتر از یک تشریفات معمولی بود. نحوه برگزاری آن از تغییراتی در توازن قدرت میان نخبگان حاکم حکایت داشت و نشانههای اولیهای از افرادی را آشکار کرد که احتمالاً هدایت مرحله بعدی جمهوری اسلامی را بر عهده خواهند گرفت.
از این منظر، حکومت تلاش کرد با برگزاری این مراسم، صحنهای کاملاً مدیریتشده و هدفمند از نظر سیاسی به نمایش بگذارد. از یک سو، میخواست نشان دهد که توانسته از دشوارترین و خطرناکترین مقطع تاریخ خود از زمان ترور رهبر جمهوری اسلامی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ عبور کند. از سوی دیگر، قصد داشت این پیام را منتقل کند که فصل تازهای از حیات سیاسی نظام، بر پایه بقایای ساختار پیشین، در حال شکلگیری است.
علی خامنهای در طول ۳۶ سال رهبری، به نقطه اتصال نهاد روحانیت، دستگاههای امنیتی، نیروهای نظامی، بازار و ساختار تصمیمگیری سیاسی تبدیل شده بود. ثبات جمهوری اسلامی تا حد زیادی به حضور او وابسته شده بود و استمرار نظام نیز به شخص او گره خورده بود. به همین دلیل، مهمترین چالش پس از کشته شدن او تنها انتخاب جانشین نبود، بلکه جلوگیری از شکاف یا فروپاشی نهادهای حاکمیتی به شمار میرفت.
در چنین شرایطی، مراسم تشییع پیش از هر چیز پیامی برای درون حاکمیت بود. حکومت میخواست به نهادهای مذهبی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی اطمینان دهد که بازسازی اقتدار پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، بدون شوک یا تغییرات غیرمنتظره انجام خواهد شد و اختلافها به سرعت مدیریت میشوند. پیام اصلی این بود که ساختار نظام در اصل دستنخورده باقی خواهد ماند و تنها تغییراتی محدود در مراکز قدرت رخ خواهد داد؛ به گونهای که برخی جریانها قدرت بیشتری پیدا میکنند و برخی دیگر به حاشیه رانده میشوند.
پیام دوم، مخاطبانی فراتر از مرزهای ایران داشت. انتقال پیکر خامنهای از شهرهای شیعهنشین عراق در روز چهارشنبه، تنها بخشی از مراسم تشییع نبود، بلکه حامل پیامهای سیاسی و امنیتی نیز بود. جمهوری اسلامی از این طریق به متحدان منطقهای خود نشان داد که مرگ خامنهای تغییری در راهبردها و سیاستهایش ایجاد نخواهد کرد و شبکه متحدانی که طی سالها شکل گرفته است، همچنان حفظ خواهد شد. واگذاری رهبری به پسر او نیز این پیام را تقویت میکرد.
مراسم تشییعی که از آن به عنوان «مراسمی با حضور میلیونها نفر» یاد شد، از زاویهای دیگر نیز قابل تفسیر است. حکومت میخواست با نمایش حضور گسترده مردم، وفاداری عمومی را به تصویر بکشد و نشان دهد که همچنان پیوند عمیقی میان مردم و رهبر، و میان جامعه و نظام مبتنی بر ولایت فقیه وجود دارد. همچنین تلاش داشت این تصور را که شکافی جدی میان حکومت و جامعه ایجاد شده است، رد کند.
با این حال، در کنار همه این پیامها، غیبت مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، در مراسم تشییع پدرش ــ و حتی در مراسم تشییع همسرش که یک روز پیش از آن برگزار شد ــ تردیدهایی جدی درباره تصویری که حکومت میکوشید از ثبات و اطمینان ارائه دهد، ایجاد کرد. این غیبت همچنین پرسشهایی درباره جایگاه و وضعیت او در داخل ایران و در سطح منطقه برانگیخت.
اگر رهبر جدید در مراسم حاضر میشد یا دستکم از طریق یک پیام ویدئویی یا صوتی با مردم سخن میگفت ــ همانگونه که رهبران حزبالله معمولاً چنین میکنند ــ بسیاری از گمانهزنیها پایان مییافت و این پیام منتقل میشد که حکومت بار دیگر کنترل اوضاع را در دست گرفته و اقتدار خود را مانند پیش از ۲۸ فوریه بازیافته است.
اما ادامه غیبت او از انظار عمومی و اکتفا به انتشار پیامهای کتبی، این تصور را ایجاد میکند که حکومت درباره وضعیت واقعی او کاملاً صادق نیست. از پیش نیز مشخص بود که او در حملهای که به کشته شدن پدر و همسرش انجامید، به شدت مجروح شده است و دیده نشدن او این احتمال را تقویت میکند که واقعیتی نگرانکننده از افکار عمومی پنهان نگه داشته شده است.
از این منظر، به نظر میرسد حکومت برای جبران نبودِ اطمینان سیاسی، بیش از هر چیز بر نمایش حضور میلیونی مردم تکیه کرده است. در نظامهایی که قدرت بیش از اندازه به یک فرد وابسته است، برگزاری تجمعهای عظیم و مراسم پرهزینه، اغلب نه برای نمایش قدرت، بلکه برای پنهان کردن نگرانیها و تردیدها درباره آینده سیاسی انجام میشود.
مراسم تشییع، پایان یک دوره سیاسی در ایران و آغاز دورهای تازه را رقم زد. این مرحله جدید ممکن است چندان باثبات نباشد و با تغییرات و غافلگیریهای فراوان، چه در داخل کشور و چه در عرصه منطقهای و بینالمللی، همراه شود.
با وجود آنکه این مراسم تا حدی به حکومت فرصت داد تا انسجام و اقتدار خود را به نمایش بگذارد، اما نتوانست واقعیت اصلی را پنهان کند: اگر جمهوری اسلامی میخواهد به ثبات برسد یا حتی به بقای خود ادامه دهد، پیش از هر چیز باید شیوه حکمرانی و ذهنیت حاکم بر اداره کشور را اصلاح کند، نه اینکه تنها با ارسال پیامهای سیاسی به داخل و خارج، تلاش کند مشکلات خود را پنهان سازد.
پایان یک دوران؛ آغاز جمهوری اسلامی جدید
نظام جمهوری اسلامی که تاکنون توانسته از جنگ با آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد، در حال ورود به مرحلهای تازه است. نسخه جدیدی از نظام ولایت فقیه زیر نظر مجتبی خامنهای، در حال شکلگیری است.
مجتبی خامنهای در مراسم تشییع پدرش حضور نداشت و از زمانی که گزارشهایی درباره زخمی شدن او در همان حملهای که به کشته شدن علی خامنهای و چند عضو دیگر خانواده انجامید منتشر شد، تاکنون در انظار عمومی دیده یا سخنی از او شنیده نشده است.
در عمل، نوعی رهبری جمعی بهتدریج شکل گرفته که کشور را به نام او اداره میکند. هرچند مجتبی خامنهای همچنان در رأس هرم قدرت قرار دارد، اما در غیاب فرمانده کل قوا، مراکز قدرت دیگری از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش پررنگتری در اداره کشور بر عهده گرفتهاند و شکاف یا اختلاف داخلی که آمریکا و اسرائیل انتظار بروز آن را داشتند، هنوز مشاهده نشده است.
مهدی خراطیان، رئیس اندیشکده احیای سیاست در تهران، به نیوزویک گفت: «از نظر ساختار رسمی قدرت در رأس جمهوری اسلامی، به نظر میرسد رهبر جدید دستکم در کوتاهمدت تمایلی به تقسیم قدرت نداشته باشد. با توجه به شرایط خاص کشور، چنین رویکردی قابل درک است. هرچند ممکن است بخشی از اختیارات به افراد یا نهادهای دیگر واگذار شود، اما انتظار تغییر اساسی در ساختار کلی نظام وجود ندارد.»
او افزود: «با این حال، در عرصه غیررسمی ممکن است برخی نهادهای حکومتی و جریانهای سیاسی تلاش کنند بهطور غیررسمی بخشی از قدرت را میان بازیگران مختلف توزیع کنند.»
خراطیان تأکید میکند که در نظم جدید، قدرت همچنان در بالاترین سطح نظام متمرکز خواهد ماند.
با این حال، اگرچه آغاز رهبری مجتبی خامنهای بر تداوم سیاستهای گذشته و پایبندی به اصول جمهوری اسلامی استوار است، اما نشانههایی از برخی تغییرات نیز دیده میشود.
او میگوید: «رهبر پیشین تلاش میکرد در چارچوب خطوط قرمز و اصول اساسی جمهوری اسلامی، تا حد امکان زمینه مشارکت جریانهای اصلاحطلب و منتقد را فراهم کند و در صورت امکان، نمایندگان آنها را در برخی نهادهای حساس حکومتی به کار گیرد. اما به دلیل مداخلات مکرر آمریکا در امور داخلی ایران، نتوانست اجماع ملی گستردهای ایجاد کند و به نظر میرسد رهبر جدید نیز با همین چالش روبهرو است.»
به گفته خراطیان، «رهبر جدید در اجرای خطوط قرمز نظام، قاطعتر از رهبر پیشین به نظر میرسد.»
او این رویکرد را دارای نقاط قوت و ضعف میداند.
به گفته وی، از یک سو این شیوه میتواند به رهبر جدید کمک کند از همان ابتدای دوران رهبری، اقتدار خود را تثبیت کند و به جناحهای سیاسی نشان دهد که عبور از نهاد رهبری امکانپذیر نیست.
اما از سوی دیگر، ممکن است این سیاست در عرصه عمومی با چالشهایی روبهرو شود.
افکار عمومی در ایران همچنان اهمیت دارد، حتی اگر تصمیم نهایی با رهبر جمهوری اسلامی باشد. هرچند حکومت ایران بارها نشان داده که برای مقابله با اعتراضات از نیروهای امنیتی استفاده میکند اما عملگرایی همچنان یکی از ابزارهای مهم حکومت محسوب میشود.
مهرزاد بروجردی، پژوهشگر مسائل سیاسی و مذهبی ایران و معاون آموزشی دانشگاه علوم و فناوری میزوری، معتقد است مجتبی خامنهای احتمالاً «سیاست سختگیرانه و اقتدارگرایانه پدرش در عرصه داخلی را ادامه خواهد داد و همزمان تلاش میکند آنچه حکومت ایران محور مقاومت مینامد، احیا کند.»
با این حال، او احتمال میدهد رهبر جدید برای حفظ نظام جمهوری اسلامی، که اکنون با بزرگترین آزمون خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ روبهرو است، در برخی حوزهها رویکرد متفاوتی در پیش بگیرد.
بروجردی میگوید: «تنها حوزهای که ممکن است مجتبی خامنهای تا حدی از سیاستهای پدرش فاصله بگیرد، مسائل اجتماعی و فرهنگی است. او ممکن است برای کاهش نارضایتی عمومی و جلب همراهی بخشی از جامعه، برخی محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی را کاهش دهد.»
با این حال، به گفته او، چنین اصلاحاتی نه از سر تغییر باورهای ایدئولوژیک، بلکه بر پایه ملاحظات عملگرایانه انجام خواهد شد و هدف اصلی آنها افزایش ثبات و دوام نظام خواهد بود، نه آغاز روندی گسترده برای آزادسازی سیاسی.
به اعتقاد بروجردی، روندی که از دوران رهبری علی خامنهای آغاز شده بود، سرعت خواهد یافت؛ روندی که طی آن بخشی از اختیارات میان بازیگران مهمی همچون سپاه پاسداران، ارتش و دیگر نهادهای کلیدی تقسیم شده بود.
او میگوید: «به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای تقریباً بهطور قطع حرکت جمهوری اسلامی به سوی ساختاری نظامیتر را تسریع خواهد کرد. سپاه پاسداران پس از جنگ اخیر، نفوذ بیشتری در تعیین سیاستها به دست آورده است. هم مجتبی خامنهای و هم روحانیت حاکم به خوبی میدانند که بقای آنها بیش از هر زمان دیگری به قدرت سپاه وابسته است.»
بروجردی همچنین معتقد است که درگذشت علی خامنهای خلأیی در رأس هرم قدرت ایجاد کرده و غیبت طولانیمدت مجتبی خامنهای در عرصه عمومی این خلأ را عمیقتر نموده است؛ موضوعی که رقابت میان جناحهای مختلف نظام را افزایش داده است.
به گفته او، مهمترین این جناحها اصولگرایانی هستند که بر اجرای سختگیرانهتر نظریه ولایت فقیه تأکید دارند و اصلاحطلبانی که خواهان اصلاحات محدود در چارچوب نظام هستند.
علی الفونه، پژوهشگر ارشد مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس، یادآوری میکند که علی خامنهای نیز پس از انتخاب به رهبری، حدود هشت سال زمان نیاز داشت تا جایگاه خود را در برابر اکبر هاشمی رفسنجانی تثبیت کند.
الفونه میگوید: «غیبت مجتبی خامنهای خلأ قدرت ایجاد نکرده، زیرا نهادهای دیگر برای پر کردن این خلأ آماده بودند. از ۲۸ فوریه تاکنون، ایران عملاً توسط یک رهبری جمعی پنجنفره اداره شده است.»
به گفته او، این شورا متشکل از رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس مجلس محمدباقر قالیباف، رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای، فرمانده سپاه احمد وحیدی و یک نماینده معرفینشده از ارتش است.
الفونه معتقد است اعضای این شورا گرچه دیدگاههای متفاوتی دارند، اما به دلیل آنچه تهدید موجودیتی از سوی اسرائیل میدانند، تاکنون توانستهاند با یکدیگر همکاری کنند.
او میگوید قالیباف و وحیدی در میان این جمع نفوذ بیشتری دارند و احتمالاً از جایگاه مجتبی خامنهای بیشتر برای اعطای مشروعیت رسمی به تصمیمهای این رهبری جمعی استفاده خواهد شد.
آیندهای که هنوز قابل پیشبینی نیست
اینکه سومین مرحله از حیات جمهوری اسلامی دقیقاً چه شکلی به خود خواهد گرفت، هنوز روشن نیست؛ بهویژه آنکه شرایط جنگی همچنان بر روند تحولات سایه انداخته است.
حسن بهشتیپور، تحلیلگر مسائل بینالملل، به نیوزویک گفت: «جامعه ایران مانند بسیاری از جوامع در حال گذار، دستخوش تغییرات مهمی است. اما تا زمانی که کشور درگیر جنگ و دفاع در برابر حملات نظامی باشد، نمیتوان با اطمینان درباره جهت این تحولات قضاوت کرد.»
او تأکید کرد که در حال حاضر، ارکان اصلی قدرت همچنان بر محور نهاد رهبری استوار است، هرچند احتمال میدهد در آینده اصلاحاتی برای افزایش نقش مردم در اداره کشور، بهویژه در حوزه اقتصاد، صورت گیرد.
به گفته بهشتیپور، آینده تا حد زیادی به سرنوشت جنگ جاری بستگی دارد؛ جنگی که در روزهای اخیر با تهدید دونالد ترامپ به کنار گذاشتن کامل آتشبس، همزمان با انتقال پیکر علی خامنهای به مشهد برای خاکسپاری، وارد مرحله تازهای شده است.
او در پایان گفت: «پرسش اصلی این است که آیا این درگیری در نهایت به توافقی جامع میان ایران و آمریکا منجر خواهد شد یا تا زمان انتخابات کنگره آمریکا در نوامبر آینده، به صورت مجموعهای از رویاروییهای محدود و مدیریتشده ادامه خواهد یافت. در هر صورت، نتیجه این جنگ نه تنها بر تحولات سیاسی داخلی ایران، بلکه بر نظم آینده خاورمیانه نیز تأثیر قابل توجهی خواهد گذاشت.»
سپاه بازیگر اصلی معادله ایران و آمریکا
اعلام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه تفاهمنامه میان ایران و آمریکا «به پایان رسیده است»، در نگاه نخست به معنای شکست روزنه دیپلماتیکی به نظر میرسد که پس از آتشبس ماه گذشته شکل گرفته بود.
اما واکنش تهران تاکنون نشان میدهد که محاسبات جمهوری اسلامی پیچیدهتر از آن است که صرفاً پایان دیپلماسی را بپذیرد. مقامهای ایرانی به جای اعلام مرگ مذاکرات، آمریکا را مسئول نقض توافق معرفی میکنند و همزمان به سپاه پاسداران اجازه دادهاند نشان دهد که خروج واشنگتن از توافق، هزینههای نظامی خواهد داشت.
اگرچه حملات متقابل بامداد چهارشنبه، ایران و آمریکا را بیش از هر زمان دیگری از پایان جنگ به یک رویارویی مستقیم نزدیک کرده است، اما پیامهای رسمی تهران نشان میدهد که جمهوری اسلامی هنوز درِ دیپلماسی را کاملاً نبسته است. در عوض، به نظر میرسد توازن قدرت در ساختار حاکمیت بهتدریج به سود نهادهای نظامی تغییر کرده و اکنون فشار نظامی بیش از گذشته تعیینکننده چارچوبی است که دیپلماسی در آن پیش میرود.
ترامپ در نشست ناتو در آنکارا، بدون ابهام اعلام کرد: «تا آنجا که به من مربوط میشود، این توافق تمام شده است.»
او این سخنان را پس از آن بیان کرد که نیروهای آمریکایی، در واکنش به حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، بیش از ۸۰ هدف را در جنوب ایران بمباران کردند.
هرچند ترامپ گفت مذاکرهکنندگان همچنان میتوانند به گفتوگو ادامه دهند، اما تأکید کرد که ادامه دیپلماسی را «اتلاف وقت» میداند.
در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی از اعلام پایان مذاکرات خودداری کردند.
تمام بیانیههای رسمی ایران یک پیام مشترک داشتند: این آمریکا بود که هم آتشبس و هم توافق موقت را نقض کرده است.
وزارت امور خارجه ایران در بیانیهای که روز سهشنبه از رسانههای دولتی منتشر شد، حملات آمریکا را «نقض آشکار» بندی از توافق دانست که بر توقف عملیات نظامی تأکید داشت.
این وزارتخانه همچنین اقدام وزارت خزانهداری آمریکا در لغو معافیتی را که امکان صادرات محدود نفت ایران را فراهم میکرد، محکوم نمود.
تهران با کنار هم قرار دادن حملات نظامی و فشارهای اقتصادی، در حال ساختن روایتی حقوقی و سیاسی است که بر اساس آن، آمریکا و نه ایران، مسئول فروپاشی توافق معرفی میشود.
این روایت چندین مخاطب را همزمان هدف قرار میدهد؛ افکار عمومی داخل ایران، متحدان منطقهای و جامعه بینالمللی.
در همین چارچوب، وزارت امور خارجه به ماده ۵۱ منشور سازمان ملل استناد کرد و اعلام کرد ایران حق دارد در چارچوب دفاع مشروع به حملات پاسخ دهد.
این وزارتخانه همچنین به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هشدار داد که اگر خاک خود را در اختیار عملیات نظامی آمریکا قرار دهند، ممکن است شریک تجاوز علیه ایران تلقی شوند.
اگر وزارت امور خارجه مأمور حفظ روایت دیپلماتیک جمهوری اسلامی شده، سپاه پاسداران مسئول انتقال پیام راهبردی ایران است.
سپاه در بیانیهای که از رسانه ملی منتشر شد، اعلام کرد ۸۵ «مرکز مهم نظامی آمریکا» از جمله مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و پایگاه هوایی علی السالم در کویت را هدف قرار داده است.
سپاه همچنین مدعی شد یک پهپاد آمریکایی MQ-9 را در حریم هوایی ایران سرنگون کرده است.
انتخاب این اهداف، نشاندهنده همان راهبرد همیشگی ایران در بازدارندگی است؛ وارد کردن هزینه به آمریکا، اما پرهیز از حمله مستقیم به خاک این کشور؛ اقدامی که تقریباً به طور قطع به جنگی بسیار گستردهتر منجر میشود.
در کنار عملیات نظامی، لحن سیاسی سپاه نیز قابل توجه بود.
سپاه آمریکا را بار دیگر به «بدعهدی» متهم نمود و اعلام کرد واشنگتن هم آتشبس و هم توافق موقت را نقض کرده است.
قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز تأکید کرد که ایران «به هیچ طرفی اجازه دخالت در امور تنگه هرمز را نخواهد داد» و هشدار داد هرگونه حمله جدید آمریکا با «پاسخی قاطع و کوبنده» روبهرو خواهد شد.
شاید مهمترین تحول، تغییر موازنه قدرت در داخل جمهوری اسلامی باشد.
ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، از سپاه پاسداران به دلیل دفاع از حاکمیت ایران در تنگه هرمز تمجید کرد و گفت سپاه در واقع «کار دیپلماتها را انجام داده است.»
اهمیت این اظهارنظر در آن است که نشان میدهد در نگاه بخشی از حاکمیت، قدرت نظامی به زبان اصلی گفتوگو با آمریکا تبدیل شده است.
به عبارت دیگر، سپاه جایگزین دیپلماسی نشده، بلکه در حال تعیین حدود و چارچوبی است که دیپلماسی باید در آن حرکت کند.
با وجود همه این مواضع نظامی، جمهوری اسلامی همچنان از بستن کامل مسیر دیپلماسی خودداری کرده است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، همچنان درباره تعهدات حقوقی مندرج در توافق موقت سخن میگوید، نه پایان آن.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز آمریکا را به «نقض گسترده تفاهمنامه» متهم کرد و گفت: «دوران زورگویی و باجخواهی تمام شده است» و «ما عقبنشینی نخواهیم کرد.»
نکته قابل توجه این است که هیچیک از این مقامها اصل توافق را رسماً لغو نکردهاند.
به نظر میرسد این تصمیم عامدانه باشد.
اگر شرایط تغییر کند؛ چه از طریق مذاکرات محرمانه، میانجیگری کشورهای عربی خلیج فارس یا تغییر رویکرد واشنگتن، تهران میتواند ادعا کند که هرگز از مسیر دیپلماسی خارج نشده و تنها به نقض تعهدات آمریکا پاسخ داده است.
این محاسبه با اولویتهای گستردهتر منطقهای ایران نیز همخوانی دارد.
جمهوری اسلامی، با وجود تبادل آتش با آمریکا، دلایل زیادی برای پرهیز از یک درگیری طولانیمدت دارد؛ جنگی که میتواند اقتصاد آسیبدیده ایران را بیش از پیش تضعیف کند، روابط با همسایگان عرب را تخریب نماید و فشارهای بینالمللی را افزایش دهد.
از این رو، حفظ دستکم ظاهرِ آمادگی برای مذاکره، به کاهش این خطرها کمک میکند.
در حال حاضر، اگرچه ابتکار عمل تا حد زیادی به نهادهای امنیتی و نظامی منتقل شده است، اما اعلام پایان توافق از سوی ترامپ بیش از آنکه به قطع کامل مسیر دیپلماسی منجر شود، باعث تغییر موازنه قدرت در داخل جمهوری اسلامی شده است.
در نتیجه، ایران اکنون راهبردی دوگانه را دنبال میکند: از یک سو، امکان ازسرگیری مذاکرات در آینده را حفظ میکند و از سوی دیگر، با استفاده از فشار نظامی محدود و حسابشده، تلاش دارد شرایط و قواعد هر مذاکره احتمالی آینده را به نفع خود شکل دهد.
ترامپ میگوید آتشبس با ایران پایان یافته؛ اما هنوز به سمت جنگی تمامعیار نمیتازد
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز چهارشنبه یک گام دیگر در مسیر دیپلماسی مبتنی بر تهدید و واکنشهای تند برداشت. او نهتنها در پایان نشست ناتو در آنکارا با رهبران اسپانیا، ایتالیا و چند کشور دیگر درگیر مشاجره شد، بلکه نام رهبران روسیه و اوکراین را نیز با یکدیگر اشتباه گرفت و حتی در تصمیم داور یکی از مسابقات جام جهانی نیز مداخله کرد. همزمان، دور تازهای از تهدیدهای خود علیه ایران را نیز آغاز نمود.
ترامپ رهبران ایران را «آشغال» توصیف کرد و گفت: «آنها مثل سرطان هستند؛ میدانید با سرطان چه میکنند؟ باید همان ابتدا آن را از بین برد.» او افزود که از رهبران ایران متنفر است و از نظر او، آتشبس در خلیج فارس دیگر پایان یافته است.
در چند روز گذشته، ایران و آمریکا حملات متقابلی علیه یکدیگر انجام دادهاند. روز سهشنبه، ایران سه کشتی تجاری را که از مسیر جنوبی تنگه هرمز و نزدیک سواحل عمان عبور میکردند، هدف قرار داد. آمریکا نیز در پاسخ، پایگاههایی متعلق به ارتش ایران را بمباران کرد و جمهوری اسلامی اعلام نمود که در این حملات هشت نظامی کشته شدهاند.
در پسزمینه این تحولات، تلاش ایران برای بهرهبرداری از عقبنشینی آمریکا و توافقهای حاصلشده برای پایان جنگ قرار دارد. تهران میخواهد در توافق نهایی، حقوقی را که برای خود در تنگه هرمز مطالبه میکند، تثبیت کند؛ حقوقی که میتواند منافع مالی قابلتوجهی برای ایران به همراه داشته باشد.
ترامپ روز چهارشنبه بار دیگر ایران را به حمله تهدید کرد و دولت او در حال بررسی اعمال محدودیتهای جدید دریایی در جنوب تنگه هرمز است.
رئیسجمهور آمریکا همچنین این پیام را منتقل کرده است که قصد ندارد مذاکرات با ایران را از سر بگیرد و مدعی شده این گفتوگوها اتلاف وقت بودهاند. با این حال، انتظار میرود پس از چند دور دیگر از تنشها و درگیریهای محدود، مذاکرات دوباره آغاز شود.
همانند همیشه، پیشبینی مسیر بعدی ترامپ دشوار و شاید حتی بیفایده است. بسیاری از تصمیمهای او ناگهانی، بداهه و تا حدی ناشی از واکنشهای احساسی به اقدامات طرف مقابل هستند. از زمانی که او در پایان ماه فوریه تصمیم گرفت کمتر از یک سال پس از نخستین جنگ، دومین کارزار نظامی علیه ایران را آغاز کند، بارها مواضع خود را تغییر داده است.
با این حال، در طول این مدت یک نکته روشن شده است: ترامپ بهتدریج علاقه خود را به ادامه جنگ در خلیج فارس از دست داده و به این نتیجه رسیده است که یک جنگ طولانیمدت با منافع آمریکا همخوانی ندارد.
از سوی دیگر، ایران نیز با اقتصادی آسیبدیده و تحت فشار، تمایلی به بازگشت به یک جنگ گسترده ندارد. بنابراین، تشدید تنشهای اخیر الزاماً به معنای آغاز دوباره یک جنگ تمامعیار نخواهد بود.
توافقی که هنوز کامل نشده است
احتمال ازسرگیری تنشها از مدتها پیش وجود داشت، هرچند شدت واکنش ترامپ در روز چهارشنبه تا حدی غیرمنتظره بود.
بازار جهانی نفت نیز با نگرانی به این تحولات واکنش نشان داد، اما افزایش شدید قیمتها رخ نداد.
از همان ابتدا روشن بود که مهلت ۶۰ روزه مورد توافق دو طرف برای نهایی کردن همه جزئیات یک توافق بلندمدت کافی نیست. همانگونه که در پروندههای غزه و لبنان نیز دیده شد، دولت ترامپ معمولاً ابتدا بر سر چارچوبهای کلی توافق میکند، بدون آنکه وارد جزئیات شود، و سپس از دشواری اجرای توافق شگفتزده میشود.
مجتبی خامنهای و نمایش اقتدار
تصمیمگیرنده اصلی در تهران اکنون مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، است؛ فردی که هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده و شاید همچنان نگران آن باشد که هدف ترور اسرائیل قرار گیرد.
مجتبی خامنهای که در میان گروهی از فرماندهان سابق سپاه با گرایشهای تندرو و ایدئولوژیک قرار دارد، تمایل چندانی به امضای توافقهای جدیدی که مستلزم امتیازدهی باشد، ندارد.
در عین حال، او میخواهد با نشان دادن قاطعیت ثابت کند که جانشین شایستهای برای پدرش، علی خامنهای، است؛ رهبری که در نخستین روز جنگ در حمله اسرائیل کشته شد.
جمهوری اسلامی نیز مراسم طولانی تشییع علی خامنهای را نمایش قدرتی مردمی تلقی کرد؛ مراسمی که بنا بر اعلام حکومت، صدها هزار نفر در آن شرکت کردند.
ترامپ در واکنش گفت تهران در روزهای برگزاری مراسم تشییع از آمریکا خواسته بود آرامش را حفظ کند، اما در نهایت این خود ایران بود که آتش درگیری را دوباره آغاز نمود.
نگرانی اسرائیل
ایران همچنان حملات و ترورهای گسترده مقامهای ارشد خود در دو جنگ اخیر را بیپاسخ میداند و معتقد است با اسرائیل حسابی تسویهنشده دارد.
همزمان با افزایش دوباره تنشها در خلیج فارس، ارتش اسرائیل سطح آمادهباش خود را افزایش داد. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، سفر برنامهریزیشده خود به اسرائیل را لغو کرد و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز برنامههای عمومی خود را تغییر داد.
از دیدگاه رسمی اسرائیل، ادامه تنش میان ایران و آمریکا در شرایط کنونی، مطلوبتر از اجرای کامل توافقی است که شاید واشنگتن در آن بر خواستههای اسرائیل درباره محدودیت برنامه هستهای و موشکهای بالستیک ایران اصرار نکند.
اما نتانیاهو اهداف گستردهتری را دنبال میکند. گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد او در آستانه انتخابات، در حال بررسی ازسرگیری جنگ علیه حماس در غزه است.
چنین اقدامی میتواند افکار عمومی را از بحث درباره مسئولیت دولت او در حمله هفتم اکتبر منحرف کند. اگر این تحلیل درباره غزه درست باشد، درباره ایران نیز به همان اندازه صدق میکند.
با این حال، هنوز مشخص نیست که ترامپ حاضر باشد با این اهداف و برنامههای نتانیاهو همراه شود.
تنگه هرمز و فرصتهای تازه
از یک منظر، تصمیم ایران برای استفاده دوباره از تنگه هرمز بهعنوان ابزار فشار و اهرم چانهزنی، بلافاصله پس از آتشبس، میتواند فرصتهای جدیدی برای اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه ایجاد کند.
آمریکا سالهاست درباره ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی گفتوگو میکند؛ از جمله احداث خطوط لوله زمینی که نفت خلیج فارس را به سواحل مدیترانه منتقل کند.
دولت جو بایدن نیز در تابستان ۲۰۲۳، همزمان با مذاکرات مربوط به عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، این ایده را بررسی کرده بود و حتی احتمال مشارکت اسرائیل در این پروژه عظیم به طور جدی مطرح شده بود.
اما اکنون، در پی عملکرد دولت نتانیاهو در جریان جنگ، بیشتر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تمایلی به همکاری با اسرائیل، دستکم در آینده نزدیک، ندارند.
این موضوع میتواند به فرصتی سیاسی برای رقبای نتانیاهو در انتخابات تبدیل شود، اما تاکنون آنها نیز کمتر به این مسئله پرداختهاند و همچنان در اتخاذ مواضعی مستقل که سیاستهای نظامی نتانیاهو، از غزه تا ایران، را به چالش بکشد، با دشواری روبهرو هستند.
ایران پس از علی خامنهای
علی خامنهای، رهبر فقید جمهوری اسلامی، در اواخر سال ۲۰۲۴ گفته بود زندگی ایدهآل آن است که انسان تحصیل نماید، «برای اسلام مفید باشد»، تا دهه هشتم یا نهم عمر خود زندگی کند و در نهایت به شهادت برسد.
کمی بیش از یک سال بعد، خامنهای ۸۶ ساله، به همین سرنوشت دچار شد. او در فوریه امسال، در نخستین موج حملات جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران کشته شد؛ مرگی که حامیانش آن را تحقق همان روایت انقلابی دانستند که سالها خود او تبلیغ میکرد.
قرار است پیکر خامنهای روز پنجشنبه در شهر مقدس مشهد، زادگاهش، به خاک سپرده شود؛ مراسمی که تنها پایان چند روز تشییع جنازه او نخواهد بود، بلکه نماد پایان نزدیک به ۳۷ سال دورهای است که در آن خامنهای مهمترین چهره جمهوری اسلامی بود؛ فردی که ساختار نظام را شکل داد و آن را در کنار هم نگه داشت.
او نهادهای مختلف، از مجموعههای مذهبی شیعه تا سپاه پاسداران، را بازسازی کرد، از گروههای نیابتی منطقه حمایت نمود و موجهای اعتراضی داخل کشور را با سرکوب پاسخ داد.
اکنون پسر و جانشینش، مجتبی خامنهای، کشوری را تحویل میگیرد که هم از جنگ آسیب دیده و هم با بحرانهای عمیق اقتصادی دستوپنجه نرم میکند.
هنوز اطلاعات چندانی درباره شیوه حکمرانی مجتبی خامنهای، که از زمان انتصابش در ماه مارس تاکنون در انظار عمومی دیده نشده، وجود ندارد.
از آنجا که او نه سابقه انقلابی پدرش را دارد و نه دههها تجربه و اقتدار سیاسی، تحلیلگران و مقامهای جمهوری اسلامی انتظار دارند ساختاری شکل بگیرد که در آن نهادهایی مانند سپاه پاسداران نقش پررنگتری در اداره کشور داشته باشند، هرچند تصمیم نهایی همچنان در اختیار رهبر باقی بماند.
پرسش اصلی این است که آیا چنین مدلی میتواند بقای جمهوری اسلامی را تضمین کند یا نه.
یکی از افراد نزدیک به حاکمیت میگوید نظام به مرحلهای رسیده بود که حتی علی خامنهای نیز دیگر قادر به حل مشکلات کشور نبود، زیرا چالشهای داخلی و خارجی بیش از حد پیچیده شده بودند.
او افزود: «حالا پسرش موقعیت بهتری برای آغاز فصل تازهای دارد؛ البته با اتکا به نهادهای قدرتمند.»
سپاه پاسداران که اکنون تحت فرماندهی احمد وحیدی قرار دارد، نفوذ گستردهای بر مسائل امنیتی، سیاست خارجی و بخش بزرگی از اقتصاد ایران دارد و در جریان جنگ نیز قدرت بیشتری پیدا کرده است.
انتظار میرود مجتبی خامنهای همچنین بر سازمانهای مذهبی که در زمان بحران هواداران حکومت را بسیج میکنند، شبکههای مالی وابسته به حکومت و متحدان منطقهای مانند حزبالله لبنان نیز تکیه کند؛ هرچند این نیروها نیز در سالهای اخیر تضعیف شدهاند.
سعید لیلاز، تحلیلگر ایرانی، میگوید: «شبکههایی که علی خامنهای طی سالها ایجاد کرد، باعث شدند حکومت از جنگ جان سالم به در ببرد. حالا مجتبی خامنهای حرف آخر را در تصمیمهای مهم خواهد زد، اما نقش نهادها از گذشته هم پررنگتر خواهد شد.»
حکومتی که پیش از جنگ هم در بحران بود
حتی پیش از آغاز جنگ نیز جمهوری اسلامی با بحرانهای جدی روبهرو بود.
سالها تحریم، انزوای بینالمللی و رکود اقتصادی سرانجام در ماه ژانویه به اعتراضات گسترده ضدحکومتی انجامید؛ اعتراضاتی که با سرکوب شدید پایان یافت و هزاران نفر در آن کشته شدند.
این خشونتها، در ماههای پیش از کشته شدن خامنهای، مشروعیت حکومت را بیش از پیش تضعیف کرد.
با این حال، جمهوری اسلامی تلاش نمود مراسم ششروزه تشییع خامنهای را به نمایش قدرت و مقاومت تبدیل کند و حضور گسترده مردم را نشانهای از بقای حکومت و حفظ پایگاه اجتماعی وفادارش معرفی نماید.
این مراسم همچنین نخستین فرصت برای حضور علنی بسیاری از مقامهای ارشد حکومت پس از چند ماه پنهان بودن بود.
احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه که جانشین فرمانده کشتهشده این نیرو شده است، هفته گذشته برای نخستین بار از زمان جنگ در کنار تابوت خامنهای دیده شد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس که در دوران جنگ به یکی از بانفوذترین چهرههای حکومت تبدیل شد، نیز در کنار مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، و دیگر مقامها در مراسم حضور داشت.
حتی محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین که سالهاست با حاکمیت اختلاف پیدا کرده و در جریان جنگ نیز محل سکونتش هدف حمله قرار گرفته و چند تن از محافظانش کشته شده بودند، پس از ماهها گمانهزنی درباره وضعیتش در این مراسم حاضر شد.
با وجود این، مجتبی خامنهای در هیچیک از مراسم ها دیده نشد و از زمان رسیدن به قدرت نیز هیچ پیام ویدئویی یا صوتی منتشر نکرده است.
او حتی پیش از آنکه رهبر شود نیز به ندرت در انظار عمومی ظاهر میشد.
مقامهای جمهوری اسلامی، سیاستمداران و برخی دیپلماتهای خارجی میگویند غیبت چهارماهه او صرفاً به دلایل امنیتی است و همچنان کنترل کامل امور را در دست دارد.
به گفته آنان، او از جراحتهایی که در حملهای که به کشته شدن پدر، همسر، خواهر، باجناق و خواهرزاده ۱۴ ماههاش انجامید، بهبود یافته است.
با این حال، غیبت طولانی مجتبی خامنهای باعث شکلگیری گمانهزنیهای فراوانی در میان ایرانیان شده است؛ مردمی که طی سالها به سخنرانیها و حضور مداوم علی خامنهای عادت کرده بودند و ارتباط مستقیم او با افکار عمومی یکی از پایههای اقتدارش محسوب میشد.
نخستین آزمون سیاسی
نخستین تصمیم مهم مجتبی خامنهای نشان داد که او رویکردی محتاطانه در پیش گرفته است.
ماه گذشته، او به مسعود پزشکیان اجازه داد تفاهمنامهای برای بازگشایی تنگه هرمز ــ که اکنون به مهمترین اهرم فشار ایران تبدیل شده ــ امضا کند و مذاکرات با آمریکا برای پایان دادن به جنگ را آغاز نماید، اما در عین حال تلاش کرد خود را از این توافق فاصله دهد.
مجتبی خامنهای در بیانیهای نوشت که «در اصل» با این توافق مخالف است، اما اجازه اجرای آن را داده، زیرا شورای عالی امنیت ملی، که متشکل از فرماندهان ارشد نظامی و به ریاست رئیسجمهور است، آن را تصویب کرده است.
او همچنین تأکید کرد که مسئولیت تحقق منافع اقتصادی این توافق، از جمله آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، بر عهده دولت پزشکیان خواهد بود.
این رویداد نشان داد که مجتبی خامنهای تلاش دارد همان سیاست ایجاد توازن میان جناحهای مختلف حکومت را که پدرش سالها دنبال میکرد، ادامه دهد.
از یک سو، او به چهرههای عملگرایی مانند محمدباقر قالیباف میدان داده است؛ افرادی که معتقدند تنها راه کاهش تحریمها و بهبود وضعیت اقتصادی، رسیدن به توافق با آمریکاست.
یکی از افراد نزدیک به حکومت میگوید: «قالیباف اکنون دست راست رهبر جدید است. او میداند که اولویت اصلی، توسعه کشور است و نشان خواهد داد که فردی عملگراست.»
اما این رویکرد با مخالفت شدید نیروهای تندرو درون حکومت روبهروست؛ کسانی که مذاکره با آمریکا را مغایر با باورهای ایدئولوژیک خود و میراث علی خامنهای میدانند.
بسیاری از شرکتکنندگان در مراسم تشییع، پلاکاردهایی با مضمون انتقام در دست داشتند و شعار «مرگ بر آمریکا» سر میدادند و خشم خود را متوجه مقامهایی میکردند که مذاکرات را پیش میبرند.
مهنـاز، معلم ۳۵ سالهای که در مراسم تهران حضور داشت، میگوید: «باورم نمیشود مذاکرهکنندگان دارند روی خون رهبرمان پا میگذارند و با آمریکا مذاکره میکنند.»
از سوی دیگر، تکیه بیش از حد بر پایگاه تندرو حکومت میتواند فاصله جمهوری اسلامی را با بخش بزرگی از جامعه، از جمله طبقه متوسط شهری و نسل جوانی که خواهان پایان محدودیتهای مذهبی و تعامل بیشتر با جهان هستند، افزایش دهد.
برخی در درون حکومت معتقدند دادن امتیازهای زیاد میتواند مخالفان جمهوری اسلامی را جسورتر کند و اعتراضاتی مشابه آنچه در ژانویه رخ داد، دوباره شکل بگیرد.
حمیدرضا ترقی، از سیاستمداران اصولگرا در مشهد، میگوید: «در مرحله جدید، رهبر جمهوری اسلامی در برابر نیروهای مخالف حکومت در داخل کشور مدارا کمتری خواهد داشت. نهادها، بهویژه سپاه پاسداران، به رهبر جدید کمک خواهند کرد کنترل بیشتری بر امور کشور اعمال کند. او نسل جوانتری را وارد ساختار قدرت خواهد کرد که آمادگی پذیرش ریسک بیشتری دارند.»
یکی از مقامهای پیشین اصلاحطلب نیز معتقد است: «ایران از نظر سیاسی بستهتر خواهد شد، اما در مسائل اجتماعی تا حدی بازتر میشود. بعید است جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شود.»
مجتبی خامنهای تاکنون نشانههایی از ادامه مسیر گذشته بروز داده و غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، را برای یک دوره پنجساله دیگر در سمت خود ابقا کرده است.
با این حال، بسیاری از ناظران معتقدند مهمترین آزمون رهبر جدید، توانایی او در دستیابی به توافقی پایدار با آمریکا در ماههای آینده خواهد بود؛ توافقی که مستلزم امتیازهای قابل توجه ایران در زمینه برنامه هستهای است.
چنین توافقی میتواند فرصتی برای مجتبی خامنهای باشد تا میراث سیاسی پدرش را با شرایط جدید تطبیق دهد، اما رسیدن به آن با موانع بزرگی روبهرو است.
آمریکا و ایران در همین هفته بار دیگر حملات هوایی متقابلی انجام دادند. واشنگتن تهران را به حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز متهم کرده است، در حالی که ایران تأکید میکند کنترل این آبراه باید بخشی از هر توافق آینده باشد.
همین تحولات باعث شد دونالد ترامپ اعلام کند که تصور میکند آتشبس «به پایان رسیده است»، آن هم پیش از آنکه مذاکرات پیچیده هستهای عملاً آغاز شود.
محمدصادق جوادیحصار، سیاستمدار اصلاحطلب، معتقد است مجتبی خامنهای ممکن است در برخی سیاستهای داخلی تغییراتی ایجاد کند، اما در سیاست خارجی رویکردی جسورانهتر در پیش خواهد گرفت.
او میگوید: «برخی سیاستها، بهویژه در ارتباط با منطقه و خلیج فارس، حتی پررنگتر خواهند شد. ایران دیگر از ورود به جنگ هراسی ندارد.»
ترامپ میخواهد جنگ با ایران را پشت سر بگذارد، اما این اتفاق به این زودیها رخ نخواهد داد
تلاش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای خارج کردن خود از جنگ پرهزینه و نامحبوب با ایران، با تازهترین دور حملات متقابل دو طرف با مانع جدیدی روبهرو شده است؛ وضعیتی که او را با گزینههای اندک و نامطلوب و همچنین آتشبسی متزلزل مواجه کرده است.
هرگونه تشدید جدی درگیریها، میتواند خطر بازگشت به یک جنگ تمامعیار را در پی داشته باشد؛ هرچند ترامپ روز چهارشنبه تأکید کرد که تحولات اخیر «خیلی زود» پایان خواهد یافت. این در حالی است که بهای جهانی نفت در پی این تحولات حدود ۷ درصد افزایش یافت.
از سوی دیگر، اگر ترامپ در برابر اقدامات ایران عقبنشینی کند، ممکن است این تصور در تهران تقویت شود که هر زمان بخواهد، میتواند بر یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت جهان اعمال نفوذ کند.
ترامپ احتمالاً امیدوار است با افزایش فشار نظامی، ایران را دوباره به میز مذاکره درباره برنامه هستهایاش بازگرداند؛ موضوعی که از ابتدا هدف اصلی او از ورود به جنگ اعلام شده بود. اما بیشتر کارشناسان معتقدند نشانهای وجود ندارد که ایران حاضر باشد امتیازهای گستردهای را که ترامپ خواهان آن است، بپذیرد.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده پیشین آمریکا در امور خاورمیانه در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، میگوید: «ترامپ خودش را در موقعیتی گرفتار کرده است. چه از راه نظامی و چه از مسیر دیپلماتیک، بعید به نظر میرسد بتواند دستاورد قابل توجهی از ایران به دست آورد.»
تلاش ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ، در شرایطی صورت میگیرد که او با فشار فزایندهای برای پایان دادن به جنگی روبهروست که هزاران کشته بر جای گذاشته، هزینههای اقتصادی سنگینی بر آمریکا تحمیل کرده و تنها چند ماه مانده به انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، باعث کاهش محبوبیت او شده است.
بر اساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس که ۲۳ ژوئن منتشر شد، میزان محبوبیت ترامپ به ۳۴ درصد کاهش یافته است؛ پایینترین سطح محبوبیت او در دوره دوم ریاستجمهوری. این موضوع همچنین شانس حزب جمهوریخواه را برای حفظ اکثریت در کنگره کاهش داده است.
حملات اخیر، که اجلاس ناتو در ترکیه و حضور ترامپ در آن را نیز تحتالشعاع قرار داد، امیدها برای تبدیل تفاهمنامه امضاشده در ۱۷ ژوئن به یک توافق صلح نهایی را تضعیف کرد.
بیشتر تحلیلگران نسبت به امکان دستیابی دو طرف به یک توافق جامع در بازه ۶۰ روزهای که در تفاهمنامه تعیین شده، تردید دارند. این سند، دشوارترین اختلافها را به مذاکراتی موکول کرده که تاکنون بارها متوقف و از سر گرفته شده، اما پیشرفت محسوسی نداشتهاند. زمان برگزاری دور بعدی مذاکرات نیز همچنان نامشخص است.
ایران که در این جنگ خسارتهای سنگینی به اقتصاد و توان نظامی خود متحمل شده، اکنون با فشار مضاعفی نیز روبهروست؛ زیرا واشنگتن معافیتی را که به تهران اجازه میداد نفت خود را در بازارهای جهانی بفروشد، لغو کرده و یکی از مهمترین دستاوردهای ایران در توافق موقت را از بین برده است.
با وجود این، به نظر میرسد حاکمان تندرو ایران آمادگی دارند فشارهای بیشتری را تحمل کنند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند حملات این هفته از سوی هر دو طرف، بیش از آنکه برای گسترش جنگ باشد، تلاشی برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات آینده بوده است.
جاناتان پانیکوف، معاون پیشین مسئول اطلاعات ملی آمریکا در امور خاورمیانه، معتقد است این الگو احتمالاً در آینده نیز ادامه خواهد یافت.
او میگوید: «اوضاع به سمت یک جنگ تمامعیار بازنخواهد گشت، اما وضعیت غالب، بیثباتیِ مدیریتشده خواهد بود؛ یعنی خشونتهای تکرارشونده بدون آنکه راهحلی دائمی برای پایان بحران وجود داشته باشد.»
ریشه دور تازه درگیریها، برداشت متفاوت ایران و آمریکا از مفاد توافق اولیه درباره آینده تنگه هرمز است؛ آبراهی که ایران در جریان جنگ نشان داد توانایی مختل کردن عبور حدود یکپنجم صادرات نفت جهان از آن را دارد.
ایران معتقد است در آینده باید نقشی در مدیریت این آبراه داشته باشد و حتی ممکن است برای عبور کشتیها هزینه یا عوارض دریافت کند. در مقابل، ترامپ و متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس بر بازگشت کامل به اصل آزادی و امنیت کشتیرانی در این مسیر تأکید دارند.
جان آلترمن، از اندیشکده «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» در واشنگتن، میگوید: «ایرانیها به این جمعبندی رسیدهاند که ترامپ تمایلی ندارد وارد یک جنگ فرسایشی و بیپایان شود و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز به شدت خواهان بازگشت ثبات هستند. آنها روی این حساب کردهاند که ترامپ چند روزی میجنگد و سپس کشورهای عربی او را برای توقف درگیری تحت فشار قرار خواهند داد.»
انتخابات میاندورهای آمریکا و نگرانی از اینکه افزایش قیمت بنزین ناشی از جنگ، رأیدهندگان را از حزب جمهوریخواه دور کند، نیز از دیگر عواملی است که فشار بر ترامپ را افزایش داده است.
لورا بلومنفلد، کارشناس خاورمیانه در دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید: «ترامپ که از سرنوشت هربرت هوور، رئیسجمهوری که به دلیل مدیریت ناموفق اقتصادی در آغاز رکود بزرگ شناخته میشود، درس گرفته است، میداند که باید تمرکز اصلی خود را بر اقتصاد بگذارد.»
او به سخنان ترامپ اشاره میکند که گفته بود ادامه این جنگ ممکن است او را به سرنوشتی مشابه هوور دچار کند؛ رئیسجمهوری که عملکرد اقتصادیاش به یکی از مهمترین دلایل شکست سیاسی او تبدیل شد.
منبع: رویترز


نظر شما