خطر زوال فرهنگی

twitter sharefacebook share۱۳۹۶ فروردین ۲۴ - 2017-04-13

یکی از خطراتی که جوامع در حال توسعه و به ویژه کشورهای اسلامی را تهدید می کند تهاجم فرهنگی و تلاش برای تغییر ارزش های مردم است. اما علی رغم این تهدیدات ما می توانیم با احیای مفاهیم اسلامی، بازبینی و اصلاح معیارهای فرهنگی خود و نیز گفتگوی مسالمت آمیز، به میزان زیادی توطئه دشمنان را خنثی کنیم.

اشتغال به امور روزمره، توجه به معنا و زیبایی های فرهنگ و تمدن اسلامی را از یاد ما برده و در حالیکه شرق و غرب زبان به تحسین این تمدن غنی و فرهنگ چند هزار ساله می گشایند، خود با بی تفاوتی از کنار آن می‌گذریم.

در واقع انسان امروز دچار نوعی از خودباختگی فرهنگی شده است. جهانی شدن، فرهنگ و ارزش‌های ما را دستخوش تغییر کرده و سرمایه داران، رهبران سیاسی و صاحبان رسانه سلیقه خود را بر سایرین تحمیل می‌کنند؛ همه این شرایط دست به دست هم داده است تا حس احترام و ارزش گذاشتن به خویشتن در انسان از بین رود، نابسامانی فراگیر شود، فرهنگ و تمدن جامعه دچار سقوط گردد و پدیده شوم غرب زدگی دامان کشورهای جهان سوم را بگیرد.

بنابراین دنباله روی کورکورانه از تحولات زمانه، منجر به تغییر در آداب و رسوم، باور، اندیشه و رفتار مردم شده و بزرگ ترین ضربه را به فرهنگ وارد می‌کند. هنگامی که فرد هیچ معیار مشخصی را در همراهی با یک الگو نداشته باشد، به طور ناخوداگاه از هر نوآوری استقبال کرده و آن را تحت عنوان مد و مدرنیته با دل و جان می پذیرد؛ به ویژه انکه پشت هر الگوی تازه ارائه شده‌ای، گروهی هستند که با برنامه ریزی در راستای تحقق خواسته‌ها و اهداف خود، به گسترش مدگرایی کمک می‌کنند و از انهدام فرهنگ‌های دیگر هیچ ابایی ندارند.

از این رو نظریه توطئه فرهنگی، یک نظریه پوچ و واهی نیست. بی‌شک از بین رفتن ضوابط و معیارهای فرهنگیِ جوامع، با حمایت صاحبان قدرت و ثروت صورت می‌گیرد زیرا با این کار، مردم را برده خویش ساخته، به رفتار و افکار آنان مطابق با خواست خود جهت می دهند و بدین وسیله بر قدرت و ثروت خود می‌افزایند.

تشدید خشونت

معمولاً از بین رفتن ساختار فرهنگی جامعه، در شرایط نابسامان سیاسی و اجتماعی سرعت بیشتری به خود می‌گیرد؛ زیرا در چنین شرایطی مردم قادر به شناخت و حفظ ارزش های واقعی نیستند و نسبت به بسیاری از مسائل، دیدی غیر واقعی و نادرست پیدا می‌کنند. در نتیجه نوعی بی‌ضابطه‌گی، خشونت و اغتشاش کل جامعه را فرا می‌گیرد و در این میان کمیته‌ها، احزاب و ارگان‌های مختلف نیز دخالت کرده و هرکدام از وضع موجود به نفع خود بهره برداری می‌کنند. نکته اینجاست که این سردرگمی در تعیین معیارهای صحیح و از خودباختگی فرهنگی، همچون یک بیماری مسری عمل نموده و از طریق تعامل و هم نشینی با انسان های مبتلا، از فردی به فرد دیگر سرایت می‌کند و به تدریج همه اقشار جامعه را در بر می‌گیرد.

خشونت و هرج و مرج حاصل از فقدان معیارهای فرهنگی، جلوه های گوناگونی دارد: ایجاد زمینه برای پیدایش گروههای تندرو از یک سو و استفاده ابزاری از زن با شعار تمدن و پیشرفت از سوی دیگر، همگی از نبود ارزش‌ها و معیارهای انسانی و اخلاقی در جامعه حکایت می‌کند. رقابت‌ نفس‌گیر رسانه‌های بزرگ دنیا در تبلیغات و جذب بیننده، سبب شده است که ارزش‌های انسانی زن به دست فراموشی سپرده شده و به نشان دادن تصویری مبتذل با ظاهری زیبا و فریبنده از او کفایت شود؛ امری که بدرستی گویای زوال فرهنگی جامعه است.

با توجه به آنچه گفته شد برای حفظ فرهنگ و رهانیدن جامعه از فروپاشی، نیاز است تا ارزش‌ها و معیارهای فرهنگی را مورد بازبینی قرار دهیم، منظور از این کار آن نیست که فرهنگ خود را بر آنانی که معتقد به باورها و آداب و رسوم ما نیستند تحمیل کنیم؛ بلکه باید بکوشیم تا مفاهیم اصیل اسلامی، همچون کرامت انسانی را که به دست فراموشی سپرده شده‌اند احیا نماییم.

برای نمونه باید در نگاه دین اسلام به زن، تحقیق نموده و با طرح آن دسته از آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام که پیرامون ارزش و مقام والای زن سخن گفته‌اند، کرامت انسانی و جایگاه زن در اسلام را به جهانیان بشناسانیم. در اینجا به ذکر حدیثی از امام صادق(ع) بسنده می‌کنیم که می‌فرمایند: «بیشترین خیر و برکت در بانوان قرار داده شده است» اعم از آنکه مادر باشند یا همسر، یا خواهر و دختر.

گفتگوی تمدن‌ها

جامعه ای که در آن مردم به طور مسالمت آمیز با یکدیگر گفتگو کرده، به نظر طرف مقابل احترام می‌گذارند و با آغوش باز از انتقادهای سازنده استقبال می‌کنند، جامعه‌ای است که یک فرهنگ غنی و سالم بر آن حاکم است. گفتگو در چنین فضایی سبب می‌شود مواضع طرفین به یکدیگر نزدیک شده، از اختلافات کاسته شود، بین تمدن‌ها ارتباطی سازنده برقرار گردد و در نتیجه اندیشه‌ها دستخوش اصلاح شود و افراد با دیدی باز به مسائل بنگرند.

تأثیر مثبت چنین گفتگویی بر نظام آموزشی نیز پدیدار شده، موجب افزایش خلاقیت دانش آموزان و مربیان می‌گردد، زمینه تعلیم و تعلم و ابزارهای پیشرفته دانش اندوزی بیش از گذشته فراهم می‌شود، استعدادها مجال رشد و شکوفایی مییابند و در نهایت پیشرفت و تمدنی که پیشتر مختص جوامع غربی دانسته می‌شد، در کشورهای جهان سوم نیز به منصه ظهور می‌رسد. بی‌شک اگر این فعالیت‌ها از حمایت دولت برخوردار شود، طبق برنامه‌ای منظم و کارشناسی شده تدوین گردد و توسط ارگان‌ها و مؤسسات دولتی به اجرا در آید، نتایج بهتر و ملموس تری خواهد داشت.