چگونه می‌توان حس شهروندی را در وجود افراد نهادینه کرد؟

46 ۱۳۹۷ شهریور ۲۲ - 2018/09/13

نهادینه کردن مفهوم شهروندی در افراد در گرو توسعه سازمان‌های آموزشی و فرهنگی است. پرورش نیروی انسانی کارآمد و متخصص و اندیشمند بدون وجود یک سیستم صحیح تربیتی امکان‌پذیر نمی باشد. بنابراین برخلاف تصور بسیاری، جامعه در ایجاد و باورمند کردن مفهوم شهروندی نقش بسیار پررنگ تر و تأثیرگذار تری نسبت به دولت ایفا می کند.

شکل گیری و پذیرش مفهوم شهروندی به تدریج و در امتداد دوره های تاریخی مختلف انجام گرفته و در پرتو از خود گذشتگی و ایثار افراد بسیاری، ارزش هایی چون آزادی، عدالت، مساوات و انصاف در ادبیات سیاسی و فکری ملل نفوذ پیدا کرده است. این مفهوم محصول اندیشه ای تک بعدی نیست بلکه در محیطی مجال ظهور و بروز می یابد که در آن تضارب آرا و افکار و بینش‌های گاه نزدیک و گاه متضاد وجود دارد؛ ضمن اینکه از تغییر شرایط سیاسی و ظهور گروه‌های فکری مختلف نیز تأثیر پذیرفته و دستخوش تغییر و دگرگونی می شود. بنابراین بررسی مفهوم شهروندی نیازمند توجه به شرایط مختلف تاریخی چه از نظر زمان و چه از نظر مکان و نیز شرایط سیاسی، تربیتی و ایدئولوژیکی است.

همچنین مفهوم شهروندی مفهوم کامل و جامعی است که با اصل و معیار قرار دادن منافع ملی، چارچوب دیگر مفاهیم وابسته به خود را تعیین می کند. از جمله مفاهیمی که در چارچوب مفهوم شهروندی معنا یافته و بدان پرداخته می شود مفهوم هویت، تعلق و تعدد است.

اثربخشی ارتباط بین فرد و جامعه

ارتباط درست و کارآمد بین فرد و جامعه می‌تواند نقشی اساسی در تحول فرد به یک شهروند طبق شاخص‌های ذکر شده ایفا کند. در پرتو چنین ارتباطی است که ویژگی‌های یک شخص اثرگذار و فعال در فرد ایجاد گشته، حس شهروندی در او تقویت می شود و نهایتاً موجب می گردد که وی نقش و وظیفه شهروندی خود را بهتر انجام دهد. جالب انکه این ارتباط بین فرد و جامعه مادامی که از منافع شخصی دور بوده و منافع گروهی و جمعی در آن لحاظ شود از ارتباط مردم با دولت قوی‌تر و مستحکم‌تر است.

دلیل اینکه ارتباط فرد و جامعه بر احساس شهروندی بیش از ارتباط او با دولت اثرگذار است این است که ارتباط دوم (فرد و دولت) به آزادی‌های فردی آن کشور و مسأله دموکراسی بستگی دارد. تعریف دموکراسی و آزادی ها در مناطق جغرافیایی مختلف با یکدیگر تفاوت داشته و گاه حتی متضاد با یکدیگر است. مثلاً فرد در یک دولت شهروند به شمار می‌آید چراکه تعریف دولت در مورد دموکراسی و آزادی‌ها را پذیرفته است و یک فرد دیگر در کشوری دیگر چون تعریف و تفسیر این مفاهیم را قبول نداشته شهروند به‌شمار نمی‌آید. در نتیجه ما در مقابل یک چالش طبقه‌بندی شده قرار داریم که شهروندی فرد اول را قبول و شهروندی فرد دوم را انکار می‌کند. این چالش به شدت در کشورهای شرقی دیده می‌شود، با آنکه این کشورها ادعای دموکراسی و آزادی و گفت‌وگو در مسائل مورد اختلاف را یدک می‌کشند، ولی آیا این ادعا حقیقت دارد؟

مثلاً در کشورهای خاورمیانه، نویسندگان لیبرال مجال این را یافته اند که به تئوری پردازی پرداخته و مقالات گوناگونی را به ویژه در ارتباط با مسائل اجتماعی جامعه خویش به رشته تحریر درآورند. گرچه این اتفاق یک امر مثبت و قابل ستایش است اما این نوشته‌ها با یک کاستی بزرگ روبروست و آن نگاه و تفکر تک قطبی نویسندگان می باشد. آنان بدون توجه به ریشه عقب‌ماندگی اجتماعی و فکری جوامع خویش، تنها به دنبال خوار و کوچک شمردن ویژگی های جامعه خود هستند و توقع دارند که در یک چشم بهم زدن تمام مشکلات حل شده، همچون کشورهای اروپایی متمدن و پیشرفته گردند و آداب و تقالید خود را کنار گذارند. این نویسندگان نقش دولت و سازمان‌های حکومتی را بر تشدید عقب‌ماندگی ها نادیده می گیرند و هیچ‌گاه به نقد و بررسی بینش سازمان‌های دولتی در مورد دموکراسی نمی‌پردازند

در حقیقت امثال این فرهنگیان و نویسندگان که ادعای لیبرال بودن و آزاد اندیشی و روشنفکری دارند ابزار حکومت برای ساکت کردن خروش ملت هستند و آخرین چیزی که به آن توجه می‌کنند شهروند وحقوق شهروندی است.

این چیزی است که در بحران اخیر بین دو کشور عربی عربستان سعودی و قطر به خوبی به نمایش گذاشته شد. در این بحران شاهد سخنان شدید اللحن و اظهار نظرهای تند سیاسی بودیم که از جانب اندیشمندان و فرهنگیان و نخبگان دیگر کشورها در راستای منافع دولتمردان وسیاستمداران گفته می شد. بدین ترتیب این قشر به ظاهر فرهیخته بدون توجه به خطرات ناشی از این جدال و درگیری و با نادیده گرفتن هویت شهروندان این دو کشور نفت خیز، به بیان نظریاتی پرداختند که تنها هدفش کسب رضایت این پادشاه و آن امیر و سرایت جدال و درگیری به مسائلی خارج از حوزه سیاست بود؛ چنانکه دیدیم اختلافات سیاسی دو کشور دامن فوتبال را نیز گرفت و برای نمونه تیم الاتحاد امارات در دیدار با تیم قطری خواستار تغییر داور مسابقه شد حال آنکه داور مسابقه از کشوری بود که هیچ ارتباطی با این بحران و مشکل نداشت.

سؤال اینجاست که اگر روش تفکر ما این‌گونه باشد چگونه می‌توان ارزش‌های شهروندی را در یک فرد پرورش داد و ایجاد نمود؟

آماده‌سازی نسل‌های آینده

آنچه می تواند اهداف ما را محقق سازد توجه ویژه به فرهنگ و آموزش و سیستم تربیتی و سرمایه‌گذاری در این حوزه است. ما باید به پرورش و رشد نسل‌های آینده بر پایه قوانین و اصول صحیحی که از مشکلات و ناهنجاری‌های گذشته پاک و تهی باشد، اهمیت دو چندان بدهیم و بکوشیم تا آنان را از عوامل ایجاد درگیری و از بین برنده صلح و آرامش و همزیستی دور سازیم.

اولین گام در راستای رسیدن به این هدف توسعه سازمان‌های آموزشی براساس پیشرفت‌های به دست آمده و آزادی بیان و تفکر است. پرورش یک نیروی انسانی کارآمد و متخصص و اندیشمند و نخبه بدون وجود سیستمی درست برای تربیت و آموزش نسل‌های آینده امکان‌پذیر نیست. آیندگان باید در یک جامعه متمدن و پیشرفته پرورش یابند؛ جامعه ای که نظام حاکم بر آن یک دموکراسی واقعی است، نه دموکراسی که با تغییر بینش‌ها و منافع گروه‌ها و افراد و ایدئولوژی‌های مختلف تغییر کند. شاید تجربه سقوط و فروپاشی اتحاد شوروی که در دوران معاصر صورت گرفت نمونه خوبی برای عبرت و پندگیری باشد. کشور بزرگی که همراه با ایالات متحده آمریکا دو ابر قدرت جهان را تشکیل می‌دادند، ولی علی رغم بهره مندی از قدرت‌ و توانایی‌ و منابع بشری و طبیعی بسیار سقوط کرد و از هم پاشید. دیدگاه و بینش سردمداران این کشور بسیار تنگ و محدود بود بگونه ای که همه چیز را در حزب کمونیست می‌دیدند و هر کس را که از این حزب جدا بود تهدیدی برای کشور و دولت به‌شمار می‌آوردند. سرانجام این دیدگاه و طرز تفکر باعث شد که نتوانند به خوبی توانایی‌ها و استعدادهای بشری موجود را شناسایی کرده و از آنها در راه پیشرفت و شکوفایی کشور بهره گیرند.

از‌این‌رو باید از تجربیات گذشتگان استفاده کرد و در ایجاد یک سیستم تربیتی و آموزشی که به همگرایی فرد با جامعه کمک کند کوشا بود. از توانایی‌ها و استعداد افراد کمال بهره و استفاده را برد و از تقلید کورکورانه سیاسی و فکری و اقتصادی و فرهنگی در مدیریت این سیستم پرهیز نمود.

مترجم: محمد منوری

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک