twitter share facebook share ۱۳۹۹ دی ۰۱ 612

شهروندان عرب تشنه این هستند که خود حکمرانانشان را انتخاب کنند ولی آنچه آنان پیش و بیش از این هدف نیاز دارند، نهادهای مستقل است

فکر می کنید که یک جوان تا چه حد می تواند ظلم و سرکوب را تحمل کند؟ این سؤالی بود که لیلا بوعزیزی بعد از آنکه برادرش محمد، ده سال پیش خودسوزی کرد، پرسید. مقامات تونس چرخ میوه فروشی او را در ظاهر بدلیل نداشتن مجوز و در اصل به این خاطر که بدنبال اخاذی بودند و محمد پولی برای دادن به آنها نداشت، توقیف کردند. این توقیف، تیر نهایی را به کالبد خسته و درمانده این جوان زد؛ محمد قبل از آنکه بدن آغشته به بنزین خود را در مقابل دفتر فرمانداری به آتش بکشد، فریاد می زد «چطور زندگی کنم؟»

اقدام او در تمام منطقه طنین انداز شد و میلیون ها انسان که به ته خط رسیده و از ستم و فساد دولتمردان مالامال از خشم بودند، در حرکتی که بهار عربی نام گرفت، به خیابان ها سرازیر شدند. این حرکت های اعتراضی منجر به سقوط دیکتاتورهای چهار کشور –مصر، لیبی، تونس و یمن- شد و این تصور در اذهان مردم منطقه نقش بست که چیزی نمانده است تا جهان عرب نیز رنگ دموکراسی را به خود ببیند.

اما با گذشت یک دهه، تنها تونس توانست طعم دموکراسی را بچشد؛ انقلاب مصر با شکست مواجه شد و با کودتای نظامیان خاتمه یافت. در لیبی، یمن و سوریه، جنگ های خونین داخلی به راه افتاد و پای قدرت های خارجی به خاک این کشورها کشیده شد. اینگونه بود که بهار عربی به سرعت به خزانی سرد و سوزان بدل گشت و بسیاری از مردم منطقه را در یأس و سرخوردگی فرو برد.

از بهار عربی تا کنون تغییرات زیادی حاصل شده، اما اوضاع رو به بهتری نرفته است. جایگاه حاکمان مستبد عرب به مستحکمی قبل نیست و با افت قیمت نفت، سلاطینی که بر ثروت حاصل از این کالای خدادادی متکی بودند، دیگر نمی توانند همچون گذشته هر چیز و هرکس را با پول بخرند. تحولات ناشی از بهار عربی بر ظلم و سوء ظن و ترس بسیاری از رهبران منطقه افزود، محمد بن سلمان نمونه این دست از رهبران بود که اقدام به حبس اقوام خود کرد. همچنین است سیسی رئیس جمهور مصر که صدای مطبوعات را خفه کرده و جامعه مدنی را از بین برده است. یکی از درس هایی که خودکامگان از بهار عربی آموختند، این بود که هر صدای مخالفی باید پیش از گسترده شدن، خاموش گردد.

خاورمیانه نسبت به سال 2010 آزادی کمتری دارد و خشم مردم بیشتر شده است؛ جنگ، جهاد، پناهندگی و کووید 19 منطقه را متزلزل کرده است اما به گفته برخی از فعالان، مردم عرب اعتماد به نفس بیشتری یافته اند و دیگر حاضر به تحمل و کنار آمدن با مصایب و مشکلات خود نیستند.

اوضاع کشورهایی که سال 2019 دستخوش ناآرامی شدند (الجزایر، عراق، لبنان و سودان) متأسفانه فرق چندانی با کشورهایی که در بهار عربی عرصه انقلاب های مردمی گشتند، ندارد. آیا از آنچه توصیف کردیم می توان نتیجه گرفت که دموکراسی در کشورهای عرب قابل پیاده شدن نیست؟ برخی شکست حرکت های دموکراسی خواهی در جهان عرب را ریشه در حضور طولانی مدت نظامیان در سیاست می دانند و معتقدند مداخله و حضور ریشه دار آنان در عرصه سیاسی، مجال گشایش واقعی وضعیت را نمی دهد. برخی دیگر می گویند که اصول سخت گیرانه اسلام با کثرت گرایی سازگار نیست.

اما با توجه به تجربه تونس، نمی توان هیچکدام از این نظریه ها را درست تلقی کرد. حقیقت آن است که پایه های دموکراسیِ مدرن، هنوز در جهان عرب بدرستی بنیان گذاشته نشده است. شهروندان عرب تشنه این هستند که خود حکمرانانشان را انتخاب کنند ولی آنچه آنان پیش و بیش از این هدف نیاز دارند، نهادهای مستقل –دانشگاهها، رسانه، گروههای مدنی، دادگاهها و مساجد مستقل- است تا بدون آنکه وابسته دولت باشند، به توسعه و پیشرفت برسند. تنها با وجود آزادی بیشتر برای بحث و گفتگو و با حضور این نهادهای مستقل است که شهروندان، آگاه و متعهد بار آمده و زمینه فعالیت و حضور می یابند.

متأسفانه مدارس منطقه برمبنای انتقال صرف اطلاعات است و آموزش تفکر انتقادی در آن جایی ندارد؛ مساجد و رسانه ها نیز راه دولت ها را می روند و طوطی وار سخنان رهبران را تکرار می کنند. همه اینها باعث بی اعتمادی به نهادهای آگاهی رسان و اطلاعاتی شده است که به مردم داده می شود. از آن طرف با تئوری های توطئه در منطقه روبرو هستیم؛ عرب ها به لطف سیستمی که انجام پیش افتاده ترین کارها را مستلزم رشوه و واسطه و داشتن ارتباطات کرده، نه تنها به دولتهایشان بلکه به یکدیگر نیز بی اعتماد هستند. فساد حس اعتماد به دولت را تضعیف می کند و استبداد باعث می شود که مردم فکر کنند هر گروهی که در عرصه سیاست پیروز شده و قدرت را در دست می گیرند، حقوق مردم را پایمال نموده و همه ثروت و مشاغل دولتی را از آن خود خواهند کرد.

در چنین شرایطی شگفت نیست که دموکراسی محقق نمی شود؛ اما راههای دراز مدتی برای به ثمر رساندن این درخت وجود دارد. ارتقاء آموزش امری بسیار ضروری است؛ کشورهای دموکرات باید دانشجویان عرب بیشتری را بپذیرند و صدای روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر و سازمان های غیر دولتی عرب باشند. رشد فرهنگِ تکثرگرایی زمان بر است.

*منبع: اکونومیست

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما