وقتی صحبت از عواملی میشود که هر سال جان انسانها را در خاورمیانه و شمال آفریقا میگیرند، ذهن بیشتر مردم به سمت جنگ و تروریسم میرود. اما مرگبارترین عامل در این منطقه نه اسلحه است و نه بمب؛ این عامل نمک، شکر و سبک زندگی کمتحرک است.
آمارها تکاندهندهاند. بیماریهای قلبیوعروقی هر سال حدود ۱.۴ میلیون نفر را در منطقه به کام مرگ میکشانند و دیابت نیز سالانه نزدیک به ۷۹۶ هزار قربانی میگیرد. این بیماریها که در دسته «بیماریهای غیرواگیر» قرار میگیرند، همراه با بیماریهایی مانند سکته مغزی و اختلالات روانی، عامل ۷۴ درصد از کل مرگومیرها در منطقه هستند.
من عمداً از عبارت «اصطلاحاً غیرواگیر» استفاده میکنم. همانطور که همکارانم و من در پژوهشی استدلال کردهایم، اگرچه این بیماریها از طریق ویروس یا باکتری منتقل نمیشوند، اما مهمترین عوامل خطر آنها، یعنی رژیم غذایی ناسالم و کمتحرکی، از راه روابط اجتماعی گسترش مییابند. این الگوهای رفتاری از طریق شبکههای اجتماعی، چه در فضای واقعی و چه در فضای مجازی، میان افراد منتشر میشوند و میتوان آنها را تقریباً به همان شیوهای که برای کنترل بیماریهای عفونی به کار میرود، اندازهگیری، رصد و مهار کرد.
این نگاه تازه، فرصت مهمی برای دیپلماسی سلامت فراهم میکند. همکاریهای منطقهای و بینالمللی برای پایش، پیشگیری و درمان بیماریهای قلبی و متابولیک باید با همان جدیتی دنبال شود که در مقابله با شیوع بیماریهای عفونی به کار گرفته میشود. در این زمینه، برنامه اضطراری رئیسجمهور آمریکا برای مقابله با ایدز نمونه موفقی است که بر اساس برخی برآوردها جان ۲۵ میلیون نفر را نجات داده است. سرمایهگذاری هدفمند در پیشگیری از بیماری، پایش مستمر، داروهای کاهش وزن، اصلاح رژیم غذایی، طراحی هوشمند شهرها و افزایش فعالیت بدنی، اقداماتی ساده و نسبتاً کمهزینه هستند که میتوانند زندگی میلیونها نفر مبتلا به بیماریهای قلبی و متابولیک را بهبود بخشند.
اگر این بحران نادیده گرفته شود، پیامدهای آن ویرانگر خواهد بود. پیشبینی میشود تنها دیابت تا سال ۲۰۵۰ سالانه ۱.۵ تریلیون دلار به اقتصاد منطقه خسارت وارد کند. اما این هزینه اقتصادی تنها بخشی از ماجراست؛ بحران بیماریهای قلبی و متابولیک اکنون خود به عاملی تبدیل شده که بیثباتی منطقه را تشدید میکند.
پس از دههها جنگ و خشونت، دولتهای منطقه بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند با ارائه خدمات بهتر، اعتماد شهروندان خود را بازیابند و قرارداد اجتماعی جدیدی میان دولت و مردم شکل دهند؛ اما بحران سلامت عمومی درست در قلب این چالش قرار دارد. پژوهشهای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که نابرابری اقتصادی در دهه ۲۰۰۰ در خاورمیانه نسبتاً محدود بود و حتی در برخی کشورها کاهش یافته بود، اما با این حال اعتراضها و انقلابها رخ دادند؛ تحولاتی که به مرگ حدود یک میلیون نفر، آوارگی ده میلیون نفر و پیامدهایی گسترده برای اروپا انجامید. یکی از قانعکنندهترین توضیحها برای این پدیده، افت کیفیت خدمات عمومی، بهویژه خدمات درمانی، است. با وجود افزایش امید به زندگی، مردم همچنان دولتهای خود را مسئول مرگهای قابل پیشگیری، بیماریهای مزمن و از دست رفتن درآمد خانوادهها میدانستند؛ مشکلاتی که اغلب با بیماریهای قلبی و متابولیک ارتباط دارند. نظرسنجیهای انجامشده پیش از بهار عربی نیز نشان میداد که سلامت و خدمات درمانی یکی از مهمترین دغدغههای مردم بوده است. برای بسیاری از شهروندان، قرارداد اجتماعی زمانی از هم پاشید که هر روز شاهد رنج و مرگ عزیزانشان بر اثر بیماریهایی بودند که تا حد زیادی قابل پیشگیری بودند.
نبود نظامهای مؤثر پیشگیری، آموزش عمومی، زیرساختهای پایش و مراقبت، دسترسی به داروهای مناسب و خدمات درمانی استاندارد، بیشترین فشار را بر خانوادهها وارد میکند. پیشگیری از بیماریهای قلبی و متابولیک معمولاً تنها به تغییرات ساده و کمهزینه در رژیم غذایی و سبک زندگی نیاز دارد؛ اما پس از ابتلا، درمان این بیماریها مستلزم مصرف مادامالعمر دارو، آزمایشهای مداوم و مراقبت تخصصی است که هزینه سنگینی بر بیماران و خانوادههایشان تحمیل میکند. در منطقهای که نزدیک به ۳۸ درصد مبتلایان به دیابت حتی از بیماری خود اطلاع ندارند، بسیاری زمانی متوجه مشکل میشوند که آسیبهای جدی و جبرانناپذیر به بدنشان وارد شده است. پژوهشها نیز نشان میدهد خانوادههایی که با بیماریهای غیرواگیر دستوپنجه نرم میکنند، بیش از دیگران در معرض هزینههای کمرشکن درمان قرار دارند.
بیشترین فشار این بحران بر نسل جوان وارد میشود. نرخ بیکاری جوانان در خاورمیانه و شمال آفریقا طی ۲۵ سال گذشته همواره بالاتر از ۲۵ درصد باقی مانده و همهگیری بیماریهای قلبی و متابولیک این وضعیت را وخیمتر کرده است. این منطقه بالاترین سهم مرگ ناشی از دیابت در میان افراد شاغل زیر ۶۰ سال را در جهان دارد؛ به این معنا که بسیاری از خانوادهها، درست زمانی که بیشترین نیاز را به درآمد دارند، نانآور خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، دولتها که زیر بار هزینههای سنگین سلامت و امنیت قرار گرفتهاند و توان ایجاد فرصتهای شغلی کافی را ندارند، با نسلی از جوانان ناامید روبهرو هستند که اعتمادشان به نهادهای رسمی کاهش یافته و بیش از گذشته در معرض جذب شدن توسط گروههای افراطی و نیروهای بیثباتکننده قرار دارند.
جنگ و درگیری نیز این بحران را تشدید میکند. در حال حاضر، ۱۲ کشور خاورمیانه و شمال آفریقا با بحرانهای انسانی روبهرو هستند؛ کشورهایی که نظام سلامت آنها زیر فشار مجروحان جنگی و موج گسترده آوارگان، عملاً دیگر توان رسیدگی به بیماریهای مزمن را ندارد. هنگامی که زنجیره تأمین دارو از هم میپاشد و پزشکان و کادر درمان منطقه را ترک میکنند، بیماریهایی که پیشتر قابل کنترل بودند، به فجایع انسانی تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، مردم اعتماد خود را به هر ساختار حکومتی باقیمانده از دست میدهند و پایههای لازم برای بازسازی کشور نیز تضعیف میشود.
با وجود این، هنوز دلایل محکمی برای خوشبینی وجود دارد. این یک فاجعه قابل پیشگیری است و زمینهای مناسب برای همکاری جدی میان کشورهای منطقه و جامعه جهانی فراهم میکند. ابزارهای لازم از هماکنون در اختیار ما قرار دارند و با پیشرفت هوش مصنوعی، توانایی پزشکی و بهداشت عمومی نیز روزبهروز بیشتر میشود. بررسیهای اقتصادی نشان میدهد که اگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس توصیههای سازمان جهانی بهداشت برای مقابله با بیماریهای غیرواگیر، از جمله کاهش مصرف دخانیات و الکل، اصلاح رژیم غذایی و افزایش فعالیت بدنی را بهطور گسترده اجرا کنند، به ازای هر یک دلار سرمایهگذاری، حدود ۴.۹ دلار بازده اقتصادی به دست خواهند آورد و از مرگ زودرس نزدیک به ۲۹۰ هزار نفر جلوگیری خواهد شد.
آنچه همچنان کمبودش احساس میشود، اراده سیاسی، هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی، برای برخورد با بیماریهای قلبی و متابولیک با همان فوریتی است که در برابر بیماریهای واگیردار یا تهدیدهای امنیت ملی دیده میشود. جامعه جهانی باید از تجربه موفق برنامه مقابله با ایدز درس بگیرد و ائتلافی گسترده از دولتها، شرکتهای داروسازی، تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی، بیمهگران، مراکز درمانی و مهمتر از همه، شهروندان این کشورها را برای مقابله با این بحران بسیج کند.
بزرگترین قاتل خاورمیانه از طریق رفتارهای روزمره و شبکههای اجتماعی میان اعضای خانواده، دوستان و حتی افراد غریبه گسترش مییابد. این تهدید بیصدا بر سر سفره غذا، پشت فرمان تاکسی، پشت میز کار و حتی از طریق تلفنهای همراه وارد زندگی مردم میشود. زمان آن فرا رسیده که رهبران منطقه نیز آن را همانگونه که هست ببینند؛ تهدیدی اجتماعی، بیثباتکننده از نظر سیاسی و تا حد زیادی قابل پیشگیری؛ سلاح کشتار جمعیای که نه با گلوله، بلکه با عادتهای نادرست زندگی عمل میکند.


نظر شما