پایداری و درستکاری پیروان، نتیجه طبیعی و حتی گاهی اجتنابناپذیر درستکاری و پایبندی رهبر آنهاست. رهبر یا پیشوایی که خودش در مسیر درست گام برنمیدارد، چگونه میتواند از پیروانش بخواهد درستکار و پایدار باشند؟
انسان موفق کسی است که میخواند، میآموزد، مطالعه و تحقیق میکند و دانش خود را افزایش میدهد تا به انسانی بهتر تبدیل شود. او از طریق آموختن، در شخصیت خود تغییر ایجاد میکند؛ مهارتهایش را ارتقا میدهد، آگاهی بیشتری به دست میآورد، رفتارش را اصلاح میکند، به رضایت عمیقتری از خود میرسد و توانایی بیشتری برای انجام کارها و دستیابی به موفقیت پیدا میکند. همچنین میآموزد مسائل را بهتر درک کند، دقیقتر تحلیل کند، قدرت فهم و یادگیری خود را افزایش دهد و در برابر دشواریها توانمندتر عمل کند.
اما انسان ناموفق کسی است که یاد میگیرد و مطالب را حفظ میکند تا دانش خود را به رخ دیگران بکشد، در جمعها بحث و جدل راه بیندازد یا رفتار دیگران را اصلاح کند، به آنها پند و اندرز بدهد، مراقب اعمالشان باشد، از آنها حسابکشی کند و حتی سرزنششان کند؛ گویی وظیفه دارد پیش از رسیدگی به رفتار خودش، مسئول رفتار دیگران باشد!
به همین دلیل، میتوان آثار یادگیری و رشد فکری و فرهنگی را هر روز در رفتار انسان موفق مشاهده کرد؛ گاهی با انجام دادن کار نیکی که پیش از این انجام نمیداده و گاهی با پایبندی به اخلاقیاتی که قبلاً از آنها غافل بوده است. اما در شخصیت انسان ناموفق، هرچقدر هم که مطالعه کند، درس بخواند و تحقیق کند، هیچ تغییری دیده نمیشود؛ زیرا اساساً هدف او از آموختن این نبوده که رفتار خود را تغییر دهد یا عملکردش را بهتر کند.
درست در همین نقطه است که دوگانگی شخصیت شکل میگیرد و بذر نفاق در وجود انسان رشد میکند؛ یکی از خطرناکترین آسیبهای اجتماعی که ممکن است گریبانگیر یک جامعه شود.
قرآن کریم با لحنی شدید چنین رفتاری را نکوهش کرده و میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که خودتان به آن عمل نمیکنید؟ نزد خداوند بسیار ناپسند است که چیزی بگویید و خودتان به آن عمل نکنید.»
بنابراین، از نگاه قرآن، فاصله میان گفتار و کردار و ناسازگاری میان حرف و رفتار، امری بسیار ناپسند است. «مقت» به معنای نفرت و بیزاری شدید است؛ یعنی خداوند چنین رفتاری را بهشدت ناپسند میداند.
امیرمؤمنان علی(ع) در سخنی بسیار ژرف، تفاوت میان انسان موفقی را که میآموزد تا خودش را اصلاح کند و انسان ناموفقی را که دانش میآموزد تا دیگران را اصلاح کند، چنین بیان میفرماید: «فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ، فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُكَ؛ خودت به حساب خود رسیدگی کن؛ زیرا دیگران حسابرس دیگری دارند.»
و در سخنی دیگر میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِيبَهَا، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا؛ ای مردم، خودتان تربیت و اصلاح خویش را بر عهده بگیرید و نفس خود را از عادتهای نادرست و ریشهداری که به آن خو گرفته است، دور کنید.»
امیرمؤمنان(ع) در سخنی دیگر، قاعدهای اساسی برای اصلاح و تغییر انسان ترسیم میکنند: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَامًا فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ، وَلْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ، وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ؛ کسی که خود را پیشوای مردم قرار میدهد، باید پیش از آموزش دیگران، از آموزش دادن به خودش آغاز کند و پیش از آنکه با زبان خود دیگران را تربیت کند، با رفتار و منش خویش به تربیت آنها بپردازد. کسی که خود را آموزش میدهد و به اصلاح خویش میپردازد، بیش از کسی که تنها به آموزش و تربیت دیگران مشغول است، شایسته احترام و بزرگداشت است.»
اما چرا؟
- نخست اینکه توانایی اصلاح و پاکسازی نفس، به انسان اعتمادبهنفس لازم را میدهد تا بتواند دیگران را نیز آموزش دهد، تربیت کند و به اصلاح آنها بپردازد. کسی که توانسته است رفتار خودش را اصلاح کند، هنگام راهنمایی دیگران نیز با اطمینان بیشتری عمل میکند. اما کسی که در اصلاح خود ناتوان است، از اعتمادبهنفس و شایستگی لازم برای تربیت دیگران برخوردار نیست.
- دوم اینکه تربیت نفس، آموزش دادن به خود و اصلاح رفتارهای شخصی، بسیار دشوارتر از تغییر دادن و اصلاح دیگران است. بنابراین، کسی که میتواند خودش را اصلاح کند، بهراحتی و با موفقیت بیشتری میتواند به اصلاح دیگران نیز کمک کند. عکس این موضوع هم صادق است؛ کسی که در اصلاح رفتار و تربیت نفس خود شکست میخورد، قطعاً در اصلاح دیگران نیز موفق نخواهد بود.
به همین دلیل، خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرماید: ﴿فَلِذَٰلِكَ فَادْعُ ۖ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾؛ «پس مردم را به این راه دعوت کن و همانگونه که فرمان یافتهای، استوار و پایدار بمان و از خواستهها و هوسهای آنان پیروی نکن.»
سپس بار دیگر تأکید میفرماید: ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ﴾؛ «همانگونه که فرمان یافتهای، استوار و پایدار بمان.» و در ادامه میفرماید: ﴿وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾؛ «همچنین کسانی که همراه تو به سوی خدا بازگشتهاند، باید استقامت کنند و از حدود الهی تجاوز نکنند؛ زیرا خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست.»
پایداری و درستکاری پیروان، نتیجه طبیعی و حتی گاهی اجتنابناپذیر درستکاری و پایبندی رهبر آنهاست. رهبر یا پیشوایی که خودش در مسیر درست گام برنمیدارد، چگونه میتواند از پیروانش بخواهد درستکار و پایدار باشند؟
تربیت نفس که باید اولویت نخست هر انسانی باشد، از یک راه ساده آغاز میشود: از انجام دادن کارهایی که خودمان دوست نداریم دیگران در حقمان انجام دهند، پرهیز کنیم. این معیار، هم روشن و قابل مشاهده است و هم بهآسانی میتوان آن را در زندگی روزمره به کار گرفت.
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «وَكَفَى أَدَبًا لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ؛ برای تربیت نفس تو همین کافی است که از انجام دادن کاری که آن را برای دیگران ناپسند میدانی، خودداری کنی.»
اگر این اصل را رعایت کنیم، به قاعده ارزشمند دیگری میرسیم که امام علی(ع) در وصیت خود به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) بیان کردهاند: «يَا بُنَيَّ، اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَانًا فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ غَيْرِكَ، فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَاكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا، وَلَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَأَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ، وَلَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ، وَلَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ؛»
«فرزندم، خودت را معیار سنجش رابطهات با دیگران قرار بده. آنچه را برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را برای خود نمیپسندی، برای آنان هم نپسند. همانگونه که دوست نداری به تو ستم شود، به دیگران ستم نکن. همانطور که دوست داری به تو نیکی کنند، با دیگران نیکی کن. هر رفتاری را که در دیگران زشت و ناپسند میدانی، در خودت نیز زشت بدان و از مردم همان رفتاری را بپذیر که خودت در برابر آنان انجام میدهی. چیزی را که به آن آگاهی نداری بر زبان نیاور، هرچند دانستههایت اندک باشد، و چیزی نگو که دوست نداری دیگران درباره تو بگویند.»
- اصلاح جامعه با سخنرانی و شعار محقق نمیشود؛ آنچه جامعه را تغییر میدهد، الگوهای رفتاری و نمونههای عملی است. قرآن کریم میفرماید: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا﴾؛ «بیتردید، رسول خدا برای شما الگوی نیکویی است؛ برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.»
یک خطیب که خودش به گفتههایش عمل میکند و در رفتار، الگوی دیگران است، میتواند بیش از هزار خطیب بر روند اصلاح جامعه تأثیر بگذارد؛ خطیبانی که چیزی میگویند اما خودشان به آن عمل نمیکنند و رفتار روزمرهشان با سخنان و توصیههایشان در تضاد است. در نتیجه، مردم هیچ نشانی از آنچه میگویند در رفتارشان نمیبینند.
امیرمؤمنان علی(ع) نیز در تعریف ایمان میفرماید: «الْإِيمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ، وَأَلَّا يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِكَ، وَأَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ؛ ایمان آن است که هرگاه راستگویی به زیانت باشد، آن را بر دروغی که به سود توست ترجیح دهی؛ سخنت از عملت فراتر نرود و هنگام سخن گفتن درباره دیگران، تقوای الهی را رعایت کنی.»
پژوهشهای روانشناسی و علوم تربیتی نیز به نکته بسیار مهمی اشاره میکنند: تربیت از طریق رفتار و الگو بودن، بسیار مؤثرتر از تربیت با حرف و نصیحت است. این مسئله فقط به جامعه محدود نمیشود، بلکه در محیط خانواده نیز اهمیت دارد. پدری که فرزندانش را با رفتار خود تربیت میکند، بسیار موفقتر از پدری است که تنها به نصیحت کردن آنها بسنده میکند. دلیلش این است که فرزندان در خانواده، بیش از آنکه به حرفهای پدر و مادر توجه کنند، رفتار آنها را زیر نظر دارند؛ حتی اگر هیچوقت این موضوع را به زبان نیاورند یا به رفتار والدین اعتراض نکنند.
برای مثال، اهلبیت(ع) بر آموزش انفاق در راه خدا به کودکان تأکید کردهاند؛ اما نه فقط از طریق حرف زدن و تشویق زبانی، بلکه با ترغیب عملی آنها به بخشش و کمک کردن، با همراهی و راهنمایی پدر و مادر. تمرین عملی باعث میشود این رفتار در وجود کودک ریشهدار شود و تأثیر آن بسیار بیشتر از صحبت کردن و نصیحت کردن است.
از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است:
ؤمنیلنفس، ز این انجام نمیداده، «مُرْ صَبِيَّكَ فَلْيَتَصَدَّقْ بِيَدِهِ بِالْكِسْرَةِ وَالْقَبْضَةِ وَالشَّيْءِ وَإِنْ قَلَّ، فَإِنَّ كُلَّ شَيْءٍ يُرَادُ بِهِ اللَّهُ وَإِنْ قَلَّ بَعْدَ أَنْ تَصْدُقَ النِّيَّةُ فِيهِ عَظِيمٌ؛ به فرزندت بیاموز که خودش با دست خود صدقه بدهد؛ حتی اگر تکهای نان، مشتی از چیزی یا مقدار اندکی باشد. زیرا هر کاری که با نیت خالص و برای خدا انجام شود، هرچند کوچک باشد، ارزش و عظمت بزرگی دارد.»
البته هماهنگ کردن گفتار و رفتار کار آسانی نیست و به تلاش و مبارزه با نفس، مهار خواستهها و غلبه بر تمایلات درونی نیاز دارد تا انسان بتواند میان آنچه میگوید و آنچه انجام میدهد، هماهنگی برقرار کند.
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ؛ برترین کارها آن است که نفس خود را به انجام دادنش وادار کنی، حتی اگر برایت ناخوشایند باشد.»
در غیر این صورت، نفاق و دوگانگی شخصیت، خواسته یا ناخواسته بر وجود انسان مسلط خواهد شد.


دیدگاه خوانندگان