twitter share facebook share ۱۳۹۶ اردیبهشت ۰۲ 426

در نظام بین الملل دولت ها می کوشند تا نفوذ خود را در سایر کشورها گسترش داده و از این طریق منافع خود را تأمین نمایند و وجهه و جایگاه بین المللی خود را ارتقا بخشند. دستیابی به این مهم مستلزم این است که در گام اول، قدرت اقتصادی و نظامی و تکنولوژی خود را توسعه داده و بکوشند در معادلات منطقه ای نقشی تأثیرگذار ایفا کنند.

همه کشورها در یک نقطه مشترک هستند و آن تلاش برای کسب جایگاه برتر در میان رقیبان، افزایش نقش و نفوذ خود در معادلات منطقه ای و بین المللی، و دستیابی و حفظ منافع و مصالح خویش است. از این روست که می کوشند تا در زمینه های اقتصادی، نظامی، سیاسی و تکنولوژی به توسعه رسند و از امکاناتی که دارند برای رسیدن به اهداف خود بیشترین بهره را ببرند.

یکی از راههایی که جایگاه یک کشور را در نظام بین الملل، قدرت و استحکام می بخشد، افزایش دامنه نفوذ و تأثیرگذاری در سایر کشورها و گسترش مناسبات مبتنی بر منافع مشترک، به ویژه با کشورهایی است که مهمترین نقش را در رویدادهای جهانی ایفا می کنند.

در این میان توجه به معادلات منطقه ای به همان میزان اهمیت دارد که ایفای نقش و تأثیر گذاری در معادلات جهانی؛ به عبارت دیگر رویدادهای منطقه ای و جهانی از یکدیگر بیگانه نیستند و کشوری می تواند به یکی از بازیگران اصلی در عرصه بین الملل تبدیل شود که در مسائل و مشکلات منطقه‌ ای نقشی فعال ایفا کرده و با قدرت، رخدادها و تغییرات سیاسی منطقه را در جهت منافع و مصالح خویش سمت و سو دهد.

امروزه می توان این استراتژی را در شیوه عمل ابرقدرت ها در خاورمیانه به روشنی دید؛ چنانکه زمام امور منطقه را در دست گرفته، جنبش‌های مردمی به راه می اندازند و برای باقی ماندن در صحنه رقابت‌های بین‌المللی و حفظ و گسترش منافع خویش در خاورمیانه، گاه به طرفین درگیری راهکارهایی را تحمیل می کنند و بین قدرت های منطقه تعادل برقرار کرده یا یکی را بر دیگری تفوق می بخشند.

تحول نظام بین‌الملل از دو قطبی به تک قطبی که بعد از پایان جنگ سرد رویداد و بدنبال آن بروز جنگ دوم خلیج فارس در سال 1991م، همگی پیامد منفعت‌اندیشی‌های کشورهای قدرتمند بود؛ سیاستی که با وقوع حادثه 11 سپتامبر سال 2011م و حضور پررنگ تر آمریکا در خاورمیانه ادامه یافت.

آمریکا در خاورمیانه منافع پرشماری دارد و از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، دست‌یابی به ذخایر نفت منطقه و حفظ امنیت اسرائیل جزو اولویت‌های وزارت خارجه این کشور بوده است. سخنان رئیس جمهور سابق آمریکا جیمی کارتر به روشنی بیانگر اهمیت خاصی است که این کشور برای نفت خاورمیانه قائل است. وی در این باره چنین گفت: «هرگونه تلاش کشورهای خارجی برای دست‌یابی به نفت خلیج فارس، حمله به منافع حیاتی آمریکاست، ما این حق را برای خود قائل هستیم که با توسل به هر ابزاری از جمله نیروی نظامی به این حمله پاسخ گوییم». در خصوص حفظ امنیت اسرائیل نیز مقامات اجرایی و قانونگذاری آمریکا بارها و در مناسبات مختلف اعلام داشته‌اند که به حفظ امنیت آن کشور پایبند هستند. تصریحات وزیرخارجه آمریکا «هیلاری کلینتون» در خصوص اسراییل در هفتمین انجمن مرکز سابان در تاریخ 11/12/2010م نمونه ا‌ی از این حمایت‌های علنی است. وی اعلام کرد که: «آمریکا به امنیت اسرائیل و آینده آن پایبند است و اسرائیل همچون سنگی غیرقابل حرکت، در جای خود باقی خواهد ماند.»

دولت دونالد ترامپ نیز همچون سلف خود اوباما بر این پایبندی تأکید دارد. وی در تبلیغات نامزدی ریاست جمهوری «اسرائیل را به‌عنوان دژ آرزوهای آمریکا در منطقه خاورمیانه» توصیف کرد و تأکید نمود که اسرائیل باید در آسایش و آرامش ابدی به سر برد و ما این را برای او تضمین می‌کنیم.

در مقابل نقش آمریکا در منطقه، ابرقدرت‌های دیگر نیز سعی می‌کنند وارد عرصه رقابت شوند و نفوذ خود را افزایش داده، در مذاکرات مربوط به قضایای خاورمیانه تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند.

هم‌زمان با شروع قرن جدید، نظام بین‌الملل شاهد تحولات چشمگیری بود و قدرت‌های نوظهور اقتصادی برای تأمین انرژی مورد نیاز خود، وارد رقابت های منطقه ای و بین المللی با سایر قدرت های جهانی شدند. چین یکی از این کشورهاست که به مدد قدرت اقتصادی و تکنولوژی پیشرفته، توانسته خود را به عنوان یک ابر قدرت در جهان معرفی نماید، نفوذ خود را در خاوریانه افزایش دهد و در عین حال نیاز خود را به انرژی به آسانی برطرف کند. همچنین است روسیه که به نام جنگ با تروریسم وارد سوریه شد و با افزایش نفوذ خود در آن کشور، زمینه حضور و تأثیرگذاری بیشتر خود را در سایر کشورها به عنوان یک ابرقدرت فراهم ساخت و بدین ترتیب جایگاه این کشور را در جهان ارتقا بخشید.

نویسنده: دکتر احمد عبدالامیر الانباری

مترجم: محمد منوری

نظر شما