twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۲۰ 127
در طول این جنگ، تهران کشف کرد که نوعی بازدارندگی دیگر از قبل وجود داشته است؛ ابزاری که می‌تواند اقتصاد جهان را شوکه کند و ابرقدرتی مانند آمریکا را به پذیرش آتش‌بس وادار سازد؛ تنگه هرمز

دونالد ترامپ هدف خود از حمله به ایران را جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای اعلام کرده بود. اما این جنگ ــ دست‌کم فعلاً ــ با نمایش ابزار بازدارنده جدید تهران پایان یافت؛ ابزاری که می‌توان گفت حتی از سلاح هسته‌ای هم مؤثرتر است: تنگه هرمز. این ابزار هزینه کمتری دارد، به ایران نفوذ بزرگی بر اقتصاد جهانی می‌دهد، می‌تواند درآمدزا باشد و مهم‌تر از همه، چیزی نیست که بتوان آن را در مذاکره از ایران گرفت.

در پنج هفته گذشته بیش از ۱۲ هزار موشک، بمب و پهپاد آمریکایی به اهدافی در ایران اصابت کرد. این حملات نیروی دریایی ایران و بخش بزرگی از زیرساخت‌های نظامی آن را نابود کرد. چند تن از رهبران ایران و حدود ۱۵۰۰ شهروند این کشور نیز کشته شدند؛ از جمله بیش از ۱۷۰ نفر که در حمله‌ای به یک مدرسه دخترانه جان باختند، حمله‌ای که به‌نظر می‌رسد نتیجه خطای هدف‌گیری بوده است. با این حال، تنها ۱۲ ساعت پس از آنکه ترامپ تهدید نمود «تمدن ایران» را نابود خواهد کرد و چند هفته پس از آنکه خواستار «تسلیم بی‌قید و شرط» تهران شده بود، ایالات متحده شب گذشته با یک آتش‌بس دو هفته‌ای موافقت کرد تا مذاکرات درباره حل‌وفصل بحران انجام شود.

در میان اهداف اولیه آمریکا از این جنگ ــ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، نابودی توان موشک‌های بالستیک، فراهم کردن زمینه برای سرنگونی مردمی حکومت و از میان بردن نیروهای نیابتی ایران در خلیج فارس ــ هیچ‌کدام تحقق نیافت.

در عوض، ایران تنها پذیرفت که تنگه هرمز را دوباره برای عبور کشتی‌ها باز کند؛ آبراهی جهانی که پیش از آغاز جنگ نیز آزادانه مورد استفاده قرار می‌گرفت. آن هم با شرایطی که می‌تواند پاداش مالی قابل‌توجهی برای حکومت ایران به همراه داشته باشد. حملات نظامی آمریکا و اسرائیل شاید به سامانه‌های دفاعی ایران آسیب زده باشد. اما این به‌تنهایی برای از بین بردن توان دفاعی ایران کافی نبود. بسته به نتیجه مذاکرات دو هفته آینده، ممکن است حکومت ایران در نهایت از نظر راهبردی حتی در موقعیتی قوی‌تر از پیش از جنگ قرار بگیرد.

ایران شاید در میدان نبرد همه جنگ‌ها را باخته باشد، اما به نظر می‌رسد پایان این جنگ با شرایط مورد نظر تهران رقم خورده است. ولی نصر، استاد روابط بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جانز هاپکینز، به من گفت: «کنترل تنگه هرمز اکنون مهم‌ترین دارایی راهبردی ایران است؛ حتی مهم‌تر از برنامه هسته‌ای.»

تا ظهر همان روز، ایران اعلام کرد که عبور کشتی‌ها از تنگه را متوقف کرده است، زیرا اسرائیل موج سنگینی از حملات را علیه لبنان آغاز نموده که صدها کشته و زخمی برجای گذاشته است؛ اقدامی که بار دیگر نشان داد تهران چه اهرم فشاری در اختیار دارد. آتش‌بس کنونی به‌وضوح شکننده است. اما اعلام تهران مبنی بر بستن تنگه نشان می‌دهد حکومت ایران آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارد که همچنان از نیروهای نیابتی خود دفاع کند، نه اینکه پس از بمباران‌های آمریکا و اسرائیل از آنها فاصله بگیرد.

ایران اعلام کرده است از هر کشتی که قصد عبور از تنگه را داشته باشد عوارض دریافت خواهد کرد. ترامپ نیز پذیرفته که مذاکراتی که قرار است اواخر این هفته در اسلام‌آباد از سر گرفته شود، دست‌کم تا حدی بر سر کنترل ایران بر این آبراه متمرکز خواهد بود. او حتی اشاره کرده که ایالات متحده ممکن است در سود آن شریک شود. جاناتان کارل از شبکه ABC گزارش داد ترامپ در مصاحبه‌ای گفته است: «داریم به این فکر می‌کنیم که آن را به‌صورت یک سرمایه‌گذاری مشترک انجام دهیم؛ این کار راهی برای تأمین امنیت آن است و البته جلوگیری از دخالت افراد دیگر.»

اما چگونه ممکن است کشوری که زیر بمباران مداوم پیشرفته‌ترین سلاح‌های جهان قرار دارد، در نهایت به یک برتری راهبردی دست پیدا کند؟ پاسخ این است که ایالات متحده از چیزی که ایران به‌طور مداوم داشت، محروم بود: هدف‌های روشن و ثابت. در طول این جنگ ۳۹ روزه، ترامپ توضیحات مختلف و گاه متناقضی درباره علت جنگ و پیامد حملات ارائه داد.

در روز نخست جنگ، طبق روایت ترامپ، هدف آمریکا تغییر رژیم در ایران بود. اما این هدف خیلی زود کنار گذاشته شد، زیرا ایران رهبر کشته‌شده خود را با پسر او ــ که حتی تندروتر بود ــ جایگزین کرد و هیچ نشانه‌ای از قیام مردمی دیده نشد. سپس ترامپ در پستی در شبکه‌های اجتماعی در ۳۰ مارس ادعا کرد تغییر رژیم عملاً رخ داده و رهبران جدید و «معقول‌تری» روی کار آمده‌اند؛ در حالی که حکومت همچنان پابرجا بود. نابودی تأسیسات برنامه هسته‌ای ایران ــ که ترامپ پیش‌تر گفته بود در حملات ژوئن گذشته کاملاً نابود شده‌اند ــ در مقطعی به‌عنوان هدف اصلی جنگ مطرح شد. اما بعد ترامپ اعلام کرد این سایت‌ها آن‌قدر زیر آوار مدفون شده‌اند که اصولاً دسترسی به آنها ممکن نیست. او بارها گفت آمریکا قبلاً پیروز شده است، اما توضیح نداد چرا در یک سخنرانی تلویزیونی هفته گذشته پیش‌بینی کرد جنگ دو تا سه هفته دیگر ادامه خواهد داشت.

در نهایت، کنترل ایران بر تنگه هرمز به بحث‌برانگیزترین موضوع تبدیل شد. ترامپ از متحدان ناتو و سایر کشورها خواست برای بازگشایی تنگه کمک کنند، اما آنها چنین کاری نکردند. او سپس گفت پس از بازگشت نیروهای آمریکایی به کشور، ایالات متحده مسئولیت بازگشایی تنگه را به دیگران واگذار خواهد کرد، زیرا آمریکا از نظر انرژی خودکفا است. بعد در سخنرانی تلویزیونی‌اش گفت تنگه «به‌طور طبیعی» پس از جنگ باز خواهد شد. اما تا عید پاک، ترامپ به‌وضوح از ایران فقط یک چیز می‌خواست: در شبکه‌های اجتماعی نوشت این «دیوانه‌ها» باید «تنگه لعنتی» را باز کنند، وگرنه نابود خواهند شد.

در مقابل، ایران از ابتدا دو هدف مشخص داشت: بقای حکومت و دریافت غرامت برای خسارات جنگ. حکومت ایران دریافت که هر دو هدف را می‌تواند از طریق تسلط بر تنگه هرمز و حمله به نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن در خلیج فارس با استفاده از پهپادهای فراوان و ارزان‌قیمت محقق کند.

تا پیش از این جنگ، ایران راه‌های دیگری برای اعمال نفوذ داشت که به تنگه وابسته نبود. جیمز فوگو، دریادار بازنشسته و رئیس مرکز راهبردهای دریایی، به من گفت تهران عمدتاً از طریق نیروهای نیابتی خود در منطقه عمل می‌کرد: حماس در غزه، حزب‌الله در لبنان و سوریه، حوثی‌ها در یمن و شبه‌نظامیان در عراق. به گفته او، این شبکه نیابتی ــ دست‌کم تا زمانی که آمریکا در سال ۲۰۲۰ قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، را ترور کرد ــ «بسیار مؤثر» بود. اما مرگ سلیمانی نفوذ منطقه‌ای ایران را تضعیف کرد، همان‌طور که جنگ‌های اسرائیل در غزه و لبنان نیز چنین تأثیری داشتند. اعتراضات گسترده در داخل ایران که از دسامبر آغاز شد و هفته‌ها ادامه داشت تا با سرکوب شدید مواجه شد، نیز کنترل حکومت را تضعیف نمود. تا زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه حمله کردند، حکومت ایران در ضعیف‌ترین موقعیت خود در سال‌های اخیر قرار داشت و به دنبال راهی برای بازسازی قدرت خود بود.

در آغاز جنگ، مؤسسه هادسون ــ اندیشکده‌ای در واشنگتن ــ یک بازی جنگی از پیش برنامه‌ریزی‌شده را برای نیروی دریایی آمریکا اجرا کرد. یکی از پرسش‌های این تمرین این بود: اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، آمریکا چگونه می‌تواند با استفاده از سامانه‌های خودکار آن را دوباره باز کند؟ در سناریوی فرضی این تمرین، ایران برای کمک به روسیه در یک جنگ فرضی در اروپای شرقی تنگه را می‌بست تا اروپا را با فشار اقتصادی روبه‌رو کند و در عین حال بازارهای جدیدی برای نفت روسیه ایجاد شود.

نتیجه این تمرین نشان داد که ایران می‌تواند تنگه را به‌راحتی و با هزینه‌ای اندک ببندد، در حالی که بازگشایی آن برای آمریکا دشوار و پرخطر خواهد بود. عملیات نظامی لازم برای امن کردن مسیر عبور کشتی‌ها ممکن است هفته‌ها طول بکشد و پس از آن نیز یک مأموریت نظامی چندماهه برای حفظ دسترسی لازم خواهد بود. در این سناریو، به محض اینکه آمریکا سامانه‌های خودکار را برای پاکسازی مین‌ها اعزام کند، نیروهای ایرانی حمله متقابل انجام می‌دهند و روند عملیات را کند می‌کنند. در نهایت آمریکا می‌تواند طی چند هفته مسیری برای عبور کشتی‌ها ایجاد کند، اما برای باز نگه داشتن آن باید ناوشکن‌ها و پهپادها را به طور دائمی در منطقه مستقر نماید.

برایان کلارک، افسر بازنشسته نیروی دریایی و پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، درباره نتیجه این تمرین گفت: «ما انتظار پیروزی نداشتیم؛ فقط می خواستیم تنگه را باز کنیم و بعد دائماً برای حفظ آن بجنگیم.»

پیش از جنگ، روزانه تا ۱۳۵ کشتی از این تنگه عبور می‌کردند و علاوه بر کالاهای حیاتی برای صنعت کودهای شیمیایی، نفت کویت، عربستان و عراق را حمل می‌نمودند.

پس از حملات آمریکا و اسرائیل به برنامه هسته‌ای ایران در سال گذشته، مجلس ایران رأی داد که تنگه را ببندد، اما هرگز به طور رسمی این کار را انجام نداد. با این حال، عملاً از حدود دوم مارس تنگه بسته شد؛ زمانی که قایق‌های تندرو، پهپادها و موشک‌های ایرانی کشتی‌ها را تهدید کردند و شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران به این نتیجه رسیدند که عبور از آن بسیار پرخطر است. قیمت نفت برنت که پیش از جنگ حدود ۷۳ دلار در هر بشکه بود، به نزدیک ۱۲۰ دلار رسید و پیش‌بینی می‌شد اگر تنگه بسته بماند تا ۱۵۰ دلار افزایش یابد. این جهش قیمتی ضربه بزرگی به اقتصاد جهانی وارد کرد.

با ادامه جنگ، ایران با برخی کشورها درباره هزینه عبور از تنگه مذاکره نمود و برای عبور امن یک کشتی تا دو میلیون دلار دریافت می‌کرد. اینکه این عوارض در آینده ادامه پیدا کند یا نه، احتمالاً در مذاکرات میان ایران و آمریکا مشخص خواهد شد. آتش‌بس از نظر تئوریک بخشی از اهرم اقتصادی ایران را کاهش می‌دهد، زیرا اگر خطر حمله وجود نداشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی ممکن است حاضر به پرداخت هزینه عبور نباشند؛ به‌ویژه وقتی قیمت نفت کاهش می‌یابد. در واقع قیمت‌ها طی یک شب ۱۵ درصد افت کرد. با این حال، ایران به‌وضوح قصد دارد کنترل خود را حفظ کند. طبق شرایط آتش‌بسی که تهران پیشنهاد داده، عبور امن کشتی‌ها باید با ارتش ایران هماهنگ شود.

اگر ایران هزینه فعلی را حفظ کند، می‌تواند سالانه تا ۹۰ میلیارد دلار درآمد کسب کند؛ رقمی معادل حدود یک‌پنجم تولید ناخالص داخلی این کشور و درآمدی که پیش از جنگ وجود نداشت. روزنامه فایننشال تایمز گزارش داده ایران پیشنهاد کرده برای هر بشکه نفتی که از تنگه عبور می‌کند یک دلار دریافت کند. حکومت ایران همچنین خواهان دریافت این پول به شکل ارز دیجیتال است.

مذاکرات مشخص خواهد کرد که آیا جنگ واقعاً پایان یافته است یا نه. خبرگزاری رویترز امروز گزارش داد ایران به خط لوله عربستان که تنگه هرمز را دور می‌زند حمله کرده است. با این حال، به نظر می‌رسد ترامپ آماده است این بحران را پشت سر بگذارد. او قرار است در اواسط ماه مه به چین سفر کند و انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه نوامبر نیز در پیش است. در این میان، متحدان آمریکا در خلیج فارس و اروپا با نگرانی از پیامدهای بلندمدت جنگ، نسبت به تضمین‌های امنیتی آینده آمریکا دچار تردید شده‌اند.

تمام عناصر مذاکراتی که با میانجیگری پاکستان در حال انجام است حساس و پیچیده‌اند، اما شاید هیچ موضوعی به اندازه آینده تنگه هرمز مهم نباشد. انگیزه آمریکا کاهش قیمت انرژی و تثبیت اقتصاد جهانی است. در مقابل، ایران تلاش خواهد کرد برای بقای خود در برابر دو قدرت نظامی بزرگ جهان پاداش بگیرد یا دست‌کم هزینه‌هایی را که در زمان جنگ از کشتی‌ها دریافت کرده حفظ کند.

ریچارد نفیو، کارشناس مسائل هسته‌ای و تحریم‌ها در مؤسسه واشنگتن، می‌گوید: «از نگاه ایران، باز شدن تنگه بدون نوعی امتیاز اقتصادی، هم خطرناک است و هم تصمیمی بد.»

ترامپ نیز امروز در شبکه‌های اجتماعی گفت با ایران همکاری خواهد کرد و مذاکرات درباره کاهش تحریم‌ها را آغاز می‌کند. در عین حال هشدار داد هر کشوری که به ایران سلاح بدهد با تعرفه ۵۰ درصدی بر صادراتش به آمریکا مواجه خواهد شد. در مقایسه با تهدید قبلی مبنی بر نابودی تمدن ایران، این تهدید چیزی بود که تهران می‌تواند با آن کنار بیاید.

در کتاب «سلاح‌های هسته‌ای و دیپلماسی اجبار» که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، متیو فورمن و تاد سکسر بررسی کردند که آیا تهدید هسته‌ای می‌تواند از حمله جلوگیری کند یا نه. آنها به این نتیجه رسیدند کشورهایی که در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای قرار دارند ــ همان وضعیتی که ترامپ مدعی بود ایران در آن قرار دارد ــ در موقعیتی بسیار خطرناک هستند. چنین کشورهایی هنوز سلاح هسته‌ای ندارند تا بازدارندگی قابل‌اعتماد ایجاد کنند، اما نزدیک بودنشان به این فناوری دشمنان را به حمله ترغیب می‌کند. این وضعیت بارها در مورد ایران تکرار شده است.

اما در طول این جنگ، تهران کشف کرد که نوعی بازدارندگی دیگر از قبل وجود داشته است؛ ابزاری که می‌تواند اقتصاد جهان را شوکه کند و ابرقدرتی مانند آمریکا را به پذیرش آتش‌بس وادار سازد. این ابزار همیشه همان‌جا بوده است: آبراهی که در امتداد سواحل ایران پیچ می‌خورد و به دریای عرب می‌رسد؛ تنگه هرمز.

منبع: آتلانتیک

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

جنگ ایران با عوارضی در تنگه هرمز پایان می یابد

چرا ایران از تنگه هرمز دست نخواهد کشید


نظر شما