twitter share facebook share ۱۳۹۶ آذر ۲۴ 740

بحث و گفتگو در موضوع رابطه میان حکمت و دیانت، و یا به تعبیر دیگر دین و تعقل در ادبیات ما سابقه‌ای دیرینه دارد. برخی ممکن است این دو را کاملا جدا از هم و مستقل و بی‌ارتباط بدانند. برخی دیگر نبوت و دیانت را مکمل عقل محاسبه می‌کنند؛ یعنی معتقد می‌شوند که انبیا آمده‌اند تا کمبودهای عقل و مواردی که عقل بشری بدان دست نمی‌یابد را تکمیل کنند. برخی دیگر می‌گویند عقل انسان را تا دم درب خانه انبیا می‌رساند و خداحافظی می‌کند. و بالاخره برخی دیگر می‌گویند مگر نه این است که آدمی با عقل به همه چیز دست می‌یابد؟ بنابراین عقل است که انسان با آن خدا و پیامبرش را باید بشناسد و خدا و پیامبر تقلیدی که ارزشی ندارد، بنابراین عقل مقدم بر همه چیز است: بر دین، بر اخلاق و…

ولی به نظر می‌رسد سؤال اصلی را بایست طور دیگری مطرح کرد. سؤال اصلی این است که: آیا عقل بدون دین، برای سعادت بشر کافی است؟ و برعکس آیا دین بدون تعقل می‌تواند بشر را هدایت کند و به سعادت برساند؟

پاسخ این سؤال را هم برهان و دلایل عقلیه داده‌اند و هم دلایل نقلیه بسیاری برای ما بیان کرده‌اند. در یک جمله هرگز مدعای انبیا آن نبوده که ما آمده‌ایم تا عقل شما را تعطیل کنیم و ما به جای شما فکر کنیم. پاسخ مسأله نسبت به رابطه عقل و دین در یک آیه شریفه قرآن مجید داده شده است. آیه مزبور حاوی نکته بسیار مهم کلامی است که در قالب یک گفتگوی بسیار زیبا بیان شده است. به آیات زیر توجه کنید که درباره وضعیت گروهی از جهنمی‌شدگان است: «تکادُ تمیزّ من الغیظ کلُّما أُلقى فیها فوجٌ سألهُم خزنتهُا ألم یأتکمُ‏ نذیر. قالوا بلى‏ قد جاءنا نذیرٌ فکذّبنا و قُلنا ما نزّل اللهُ من شئ إن أنتُم إلا فى ضلال کبیر. و قالُوا لو کُنّا نسمعُ أو نعقلُ ما کُنّا فى أصحاب السّعیر؛ نزدیک است که[دوزخ] از خشم پاره ‏پاره شود. و چون فوجى را در آن افکنند، خازنانش به آنها گویند: آیا شما را بیم‏ دهنده ‏اى نیامد؟ گویند: چرا، بیم ‏دهنده آمد؛ ولى تکذیبش کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما در گمراهى بزرگى هستید. و مى‏ گویند: اگر ما مى ‏شنیدیم یا تعقل مى‏ کردیم، اهل این آتش سوزنده نمى ‏بودیم». (ملک، ۸ ـ ۱۰)

در آیات فوق سمع و عقل را با «او» عطف فرموده که بیانگر دو امری است که قسیم دیگری هستند؛ یعنی برای نجات انسان‌ها عقل قسیم تدین قرار داده شده است؛ ولی به نظر می‌رسد که نمی‌خواهد آن دو را مانند دو خط موازی بداند که هرگز به هم نمی‌رسند، بلکه می‌خواهد بفرماید که در نهایت هرکدام به دیگری واصل می‌گردد، و به دیگر سخن، بشر هر کدام از تعقل و تدین را که انتخاب کند، او را به دیگری می‌رساند. تعقل به تدین و تدین هم بشر را به تعقل خواهد رسانید.

ممکن است گفته شود که تعقل به تدین رسیدنش روشن است؛ اما تدین چگونه آدمی را به تعقل می‌رساند؟ شاید بهترین بیان برای پاسخ سؤال فوق همان است که حضرت مولی علی(ع) فرموده‌اند: «فبعث فیهم رُسُلهُ… لیستأدُوهُم میثاق فطرته و یُذکروهُم منسى نعمته… و یُثیروا لهُم دفائن العُقول» (نهج‌البلاغه، خطبه اول)

«اثاره» به معنای برانگیختن است. و مراد آن حضرت این است که نقش نبوت، نقش واداشتن و انگیختن انسان به سوی تعقل است. گویی هرچند عقل بشر فی‌نفسه و ذاته امکان عقلی برای نجات انسان داشت، ولی امکان وقوعی نداشت؛ زیرا بدون تذکر انبیا، بشر تعقل نمی‌کرد.

این قرآن مجید است که دست‌کم در ۲۷ آیه انسان‌ها را به تعقل و تفکر توصیه کرده است و به طور کلی امید هدایت را تنها برای اهل تعقل اعلام داشته است: «انما یتذکر اولوا الالباب» (الرعد، ۱۹)

در احادیث شریف نیز بیانات مختلفی در این خصوص وارد گردیده. از جمله:

ـ عن ابی‌جمیله، عن ابن طریف (سعد بن طریف) عن ابن نباته (اصبغ ابن نباته) عن علی(ع) قال: هبط جیرئیل علی آدم (ع)، فقال: یا آدم، انی امرت ان اخیرک واحده من ثلاث، فاختر واحده من ثلاث و دع اثنتین. فقال له آدم: و ما الثلاث یا جیرائیل؟ فقال: العقل، والحیاء و الدین. قال آدم(ع) فانی اخترت العقل. فقال جبرئیل للحیاء و الدین: انصرفا.و دعاه فقالا به: یا جبرئیل! انا امرنا ان نکون مع العقل حیثما کان. فقال فشأنکما و عرج.

یعنی: اصبغ بن نباته از حضرت مولی(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «جبرئیل بر آدم ابوالبشر نازل شد و گفت: من [از سوی خداوند] مأمورم که تو را میان انتخاب یکی از سه امر مخیّر سازم. تو می‌توانی یکی را انتخاب کنی و دو تای دیگر را رها سازی. آدم گفت: آن سه امر چیست؟ جبرئیل گفت: ۱ـ عقل، ۲ـ حیا، ۳ـ دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. آن دو گفتند: ای جبرئیل، ما مأمور هستیم که هر جا عقل باشد، ما باشیم و نمی‌توانیم جدا شویم. جبرئیل گفت همان‌گونه عمل کنید و خود به آسمان رفت.» مولی صالح مازندارانی در شرح این حدیث می‌نویسد: این کلام یک استعاره تمثیلیه می‌باشد.

منظور از استعاره تمثیلیه ـ که گاهی آن را مجاز مرکب نیز می‌گویند ـ به طوری که در مختصرالمعانی تفتازانی آمده آن است که مشبه‌به در جمله بیاید و مشبه مراد باشد. خلاصه آنکه محتوای این حدیث یک گفتگو تشبیهی و تنبیهی است. حیا نمایانگر اخلاق است و مفاد حدیث این است که عقل بنیان و ریشه دین و اخلاق است. عقل، آدمی را به اخلاق و دیانت هدایت می‌کند. و در احادیث تقریبا به حد متواتر رسیده که ارزش دینداری و ارزیابی آن بر مبنای تعقل است. به حدیث صحیح زیر توجه کنید:

ـ عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله(ع): قال قُلتُ لهُ جُعلتُ فداک إنّ لی جارا کثیر الصلاه کثیر الصدقه کثیر الحجّ لا بأس به. قال فقال: یا إسحاقُ کیف عقلُهُ قال قُلتُ لهُ جُعلتُ فداک لیس لهُ عقلٌ قال فقال لا یرتفعُ بذلک منه». اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق(ع) گفتم: «قربانت، من همسایه‏ اى دارم که بسیار نماز مى‌خواند و بسیار صدقه مى‌دهد و بسیار هم به حج مى‏‌رود و بد هم نیست.» فرمود: «اى اسحاق، خردش چون است؟» گفتم: «قربانت، خردى ندارد» فرمود: «این کارها مقامى از او بالا نبرند.»

به طور کلی به موجب روایات گفتگوی انبیا با مخاطبینشان برحسب میزان عقل آنان است. از امام صادق(ع) منقول است که فرمود: قال رسول‌الله(ص): «انّا معشر الانبیاء امرنا ان نکلّم الناس علی قدر عقولهم: پیامبر(ص) فرمودند همه ما انبیا مأموریم که با مخاطبین‌مان به حد عقل آنان سخن بگوییم.»

*آیت الله سید مصطفی محقق داماد

نظر شما