قدرت نه برای صیانت از حکومت، بلکه برای صیانت از ملت لازم است

278 ۱۳۹۷ شهریور ۲۸ - 2018/09/19

حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش‌محلاتی در مراسم عزای اباعبدالله الحسین(ع) در موسسه فرهنگی مذهبی دارالزهراء طی سخنانی گفت: نگاه قدرت محور به دین چیست و چه نقدی بر این نگاه وجود دارد؟ چه آثار و پیامدهایی به دنبال این نگاه اتفاق می افتد و امام حسین(ع) درباره آن چه فرموده است؟ اینکه چنین موضوعی را برای چنین شبی انتخاب کردم، به دلیل جمله‌ای است که از آن حضرت نقل شده است.

حضرت(ع) بعد از یک سخنرانی طولانی درباره شرایط اجتماعی و سیاسی امت اسلامی و تحلیل اینکه ریشه فساد کجاست و راه اصلاح چیست، در یک سخنرانی مفصل این را مطرح فرمودند و در پایانش به شکل نیایش این جملات را با خداوند مطرح کردند «اللهم انک تعلم»؛ خداوندا تو آگاهی که آنچه ما می گوییم و اعتراض و انتقاد داریم و دعوت به اعتراض می کنیم و گلایه از سکوت ساکتان داریم، هیچکدام از این‌ها تنافس «تمایل» در سلطان یا برای حضور در مسابقه قدرت نیست.

امام حسین(ع) فرمودند که خدایا ما از این حکومت گلایه داریم و از رویّه آنها شکایت می کنیم و آن افراد را نیز نالایق می دانیم. اما نه از این جهت که خودمان قدرت طلب باشیم. مشابه همین جمله را نیز علی(ع) در نهج‌البلاغه دارد. حضرت این را نفی می کند که ما قدرت طلب نیستیم و علاوه بر نفی، خدا را نیز شاهد می گیرد، زیرا قدرت طلبی دارای ریشه هایی درونی در وجود انسان است که فقط خدا می داند که در درون انسان چه می گذرد.

ممکن است ما نتوانیم تشخیص دهیم که بسیاری افراد قدرت‌طلب هستند یا نه، این یک امر درونی است به همین دلیل است که امیرالمومنین(ع) خدا را شاهد می گیرد و می فرماید؛ خدایا تو آگاهی که ذره ای تمایل برای رسیدن به قدرت در دل علی بن ابی طالب(ع) وجود ندارد. این تشابه هم در کلام امیرالمومنین(ع) و هم در کلام حسین(ع) هست.

سروش محلاتی درباره بخش اول سخنان خود گفت: بخش اول حرف‌هایم درباره بحث قدرت طلبی و نگاهی که اسلام به این موضوع دارد. در بین همه خصائل انسانی و در میان همه زشتی که می تواند برای انسان اتفاق بیفتد، از نگاه اسلام چیزی کثیف‌تر و پلیدتر از روحیه قدرت‌طلبی نیست. مشکل اینجاست که معمولاً ما برخورد درستی با این رذیلت اخلاقی و سیاسی نداریم. در قرآن کریم خداوند در سوره قصص می فرماید: «ما سرای باقی و عالم آخرت را به کسانی اختصاص می‌دهیم که نه اراده علو داشته باشند و نه اراده فساد»

اینکه شخص برای رسیدن به سعادت اخروی نباید دنبال فساد باشد، روشن است. فساد با بهشت سازگاری ندارد. این مسأله استدلال نمی خواهد، اما اینکه اراده علو هم در روی زمین نباید وجود داشته باشد، این علو، نکره در سیاق نفی است و دلالت بر عموم می کند. یعنی کسی می تواند به عالم آخرت بار یابد که هیچ اراده علویی در او وجود نداشته باشد. خداوند نفرموده که علویی از او سر نزند، بلکه فرموده حتی در فکر یا خط رسیدن به برتری هم نباشد.

این استاد حوزه با طرح این سوال که «نسبت میان علو و فساد چیست؟» گفت: مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان خود می گوید؛ علو نیز مصداقی از فساد است و خداوند فرموده؛ به وسیله علو، فساد در زمین نکنند. در صورتی که ظاهر آیه جور دیگری است. آیه دومطلب را پشت سر هم قرار داده، اول علو و دیگری فساد که نشان می دهد علو، زمینه و علت فساد است. تمام فساد در همین جا خلاصه می شود و اقسام مختلف آن از همین روحیه تفوق جویی و برتری طلبی بر انسان‌ها آغاز می شود.

سروش محلاتی گفت: بعد از وفات خاتم الانبیا(ص) اوضاع واژگونه شد و حضور در مسابقه قدرت برای تصاحب حکومت، امری عادی و طبیعی جلوه کرد و هر کس به دنبال این بود که سهمی به دست آورد. کار به آنجا رسید که طلحه و زبیر قبل از آنکه جنگ جمل اتفاق بیفتد و سپاه امیرالمومنین(ع) برسد، بصره را گرفتند.

آنها عثمان بن حنیف که استاندار بصره بود را کنار زدند و درب صندوق بیت المال را باز کردند و بخشی از آن را میان خود تقسیم کردند. شیخ مفید در کتاب جمل خود نقل می کند «بعد که می خواستند دوباره درب صندوق بیت المال را ببندند، میان طلحه و زبیر اختلاف پیش آمد و هر یک می گفتند که او باید صندوق را قفل کند و کلید دست خودش باشد» یعنی طلحه و زبیر به همدیگر هم اعتماد نداشتند.  

این استاد حوزه گفت: اولین دعوایی که پس از پیامبر(ص) به وجود می آید، دعوا بر سر ریاست است ولو در مقیاس کوچکی که چه کسی باید پیش نماز شود. قدرت طلبان حتی از این نیز نمی توانند بگذرند. اما برای علاج این مسأله، یک راه اخلاقی که وجود دارد این است انسان‌های شایسته با خودسازی که دارند، خود را اصلاح کنند. اما این مشکلی را از جامعه حل نمی کند. به هر حال باید راه‌حلی وجود داشته باشد.

راه حل آن این است که هیچ‌کس به ساحت قدرت نمی تواند نزدیک شود، مگر اینکه مردم او را بخواهند و بپذیرند و او را از خانه بیرون بیاورند. ما نمی توانیم درون افراد را تصفیه کنیم یا انگیزه‌های آنها را اصلاح کنیم. این کار باید توسط خود شخص انجام گیرد. اما در سطح جامعه چه می شود؟ در سطح جامعه این قدرت‌طلبی باید توسط مردم کنترل و مهار شود. مهار و کنترل شدن آن نیز در این است که تنها فردی می تواند به قدرت نزدیک شود که خواست و حمایت مردم را داشته باشد.

سروش محلاتی گفت: امیرالمومنین(ع) در نهج‌البلاغه می فرماید، به خدا قسم، من میل و رغبتی به حکومت و خلافت نداشتم. شما از من خواستید و شما من را وادار کردید. حضرت در جای دیگری نیز فرموده که من به سراغ مردم نرفتم، بلکه مردم به سراغ من آمدند. فرق آدم ریاست طلب با امیرالمومنین(ع) در همین است. قدرت طلبان به سراغ مردم می روند تا به زور از مردم رای بگیرند و اگر رای هم نبود تلاش می کنند تا خود را به زور بر گردن مردم سوار کنند.

وی در بخش دوم سخنان خود گفت: مشکل دیگری در اینجا وجود دارد و آن این است که گاهی اوقات، مضمون و محتوای دین به سمت قدرت گرایش پیدا می کند. نه اینکه شخص قدرت‌طلب است، بلکه بحث مکتب است. به نحوی که تفسیری از مکتب ارائه می شود که نقش محوری در دین بر عهده قدرت است و قدرت است که بقیه اجزای مکتب را مشخص کرده و جهت می دهد.

ما قبل از انقلاب و کم و بیش بعد از آن، با افرادی مواجه بودیم که اسلام را دین فردی می دانستند. بعد گرایشی به وجود آمد که اثبات کند دین، جنبه ای اجتماعی هم دارد. بعدا نیز گرایشی پیدا شد و شدت گرفت که دین، امر سیاسی را هم متکفّل است. اما بعدها گرایش چهارمی پیدا شد که امری جدید است، البته سابقه و پیشینه این مسأله را می شود در دوران بنی امیه و بنی عباس پیدا کرد، ولی در دوره ما چنین خوانشی نبود. آن گرایش جدید این است که دین را باید براساس قدرت تفسیر کرد.

وی افزود: بر مبنای این گرایش، محور دین را قدرت تشکیل می دهد و همه اجزای دین را باید براساس قدرت مشخص کرد. ما منکر نیستیم که جامعه انسانی در هر مقطعی از تاریخ برای صیانت از خود، به قدرت نیاز دارد. بنابراین، قدرت لازم است؛ البته نه برای صیانت از حکومت، بلکه برای صیانت از ملت. در این تردیدی نیست. اما آیا پایه و اساس جامعه باید بر همین مبنا باشد؟ آیا همه محتوای دین را می توان در خدمت قدرت قرار داد؟ دین که متکفل ایمان و هدایت است و مشتمل بر محبت است، نباید مساوی با قدرت قرار گیرد.

این استاد حوزه در ادامه گفت: ما امروز گرفتار چنین تفسیری از دین هستیم و این یک آفت است که گریبان تفکر اسلامی را در جامعه ما گرفته است. اولاً پایه و اساس قدرت را در تفسیر اسلامی، خود مردم تشکیل می دهند. چیزی به نام قدرت اسلامی منهای مردم نداریم. قدرت از خواست و حضور مردم ریشه می گیرد و قدرت از لحاظ اعتقادی ملاک تشخیص حق و باطل نیست و این گونه نیست که هر کس به قدرت نزدیک باشد به حق نزدیکتر است یا اینکه هر کسی با قدرت پیدا کرده، از حقیقت فاصله گرفته باشد.

این بازی سیاستمدان دنیا است که هر کس به قدرت نزدیک تر باشد، پروژکتور را روی صورتش قرار داده و او را در جامعه بزرگ نشان می دهند، چون به خودشان نزدیک است و هر کس را که به قدرت نزدیک نباشد، نامی از او در جامعه نمی برند، ولو اینکه بزرگترین عالم و دانشمند و حتی مرجع تقلید باشد. بنابراین از این رو که مناسبات خود را با قدرت برهم زده، نباید حضوری پررنگ داشته باشد.

محلاتی افزود: قدرت ملاک تشخیص حق و باطل نیست. احکام دین نیز پشتوانه اش ایمان است. نمی شود که پشتوانه و سرمایه احکام دین که ایمان است را کنار گذاشته و سرنوشت اجرای احکام دین را به قدرت بسپاریم. ما فعلاً در شرایطی هستیم که قدرت به همه چیزمان قداست می بخشد، زیارت اهل قبور در شهرهای مختلف که می روید، قطعه ای هم برای شهدا هست که وقتی می خواهید وارد آن شوید، غالباً این تابلو نصب شده که «شهدا مظهر قدرت ما هستند»

نمی گویند که شهداء مظهر ایثار و فداکاری هستند، مظهر حمایت از این آب و خاک یا انقلاب اسلامی هستند؛ بلکه تنها معرفی که می خواهد از شهدا صورت گیرد، آنها را مظهر قدرت می خواند. ما از شهدا قدرت را به رخ دنیا می کشیم. در صورتی که این همه فضائل دیگر در وجود شهدا بود، ولی آنچه شاخص و برجسته می شود، قدرت است و اصلاً مفاهیمی که در بخش های مختلف ادبیات دینی در جامعه ما جریان پیدا می کند، مفاهیم وابسته به قدرت هستند.

وقتی به جایگاه نمازجمعه می رویم، تابلوهایی در آنجا می بینیم که تعبیری در آن برای نمازجمعه به کار رفته که آن را یک اردوگاه می خواند. درواقع تعبیراتی که به کار می روند، تعبیراتی نظامی و شبه نظامی هستند. اگر این تعابیر را جمع آوری کنیم، می توانیم فهرستی مفصل از فرهنگی ارائه دهیم که هیچ نسبتی با قرآنی که ما خوانده‌ایم و با ادبیاتی که از پیغمبر اکرم(ص) شنیده‌ایم، ندارند.

وی در پایان گفت: هیچ‌کس نمی تواند اباعبدالله‌الحسین(ع) را متهم به قدرت‌طلبی کند و ایشان در همه مقاطع نشان دادند که در صدد قدرت طلبی نبودند. اگر ما دین خود را بر اساس قدرت شناخته و تعریف کنیم، نه دین خود را درست شناختیم و نه به دین و جامعه خود خدمت کرده‌ایم و این آفتی است که در جامعه امروز ما وجود دارد.

*جماران

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک