دشمنى و شاخه هاى آن

278 ۱۳۹۷ مهر ۰۱ - 2018/09/23

انسان بزرگ به امور پيش پا افتاده سرگرم نمى شود، زيرا وجودى بزرگتر از اين دارد، و فرصتى براى پرداختن به امور بيهوده در اختيار ندارد، زيرا وقت او ارزشمندتر از آن است كه صرف اين گونه امور كند، از همين رو بزرگان را مى بينيم كه هرگز به واژه اى كه روان را مخدوش مى كند يا عداوتى كه نفسهاى خُرد به ارمغان مى آورند اعتنا نمى ورزند. نفس آدمى هرچه بزرگتر و شخصيت او سترگتر باشد، گذشت و بخشش او بيشتر است و در مقابل، مردمان فرومايه كه از نفسهايى محدود و انديشه هايى سبك برخوردارند جز به دشمنى فلان كس و يافتن عيبهاى ديگرى نمى پردازند.

دشمنى غالباً در نهاد افراد فاسد جاى گرفته و در جان هاى پليد برگ و بار مى دهد؛ برگ و برى چون: كينه توزى، ضرب و جرح، ناسزاگويى، نفرين، طعنه و در كمين انتقام جويى نشستن است كه تنها از ولگردان شرف باخته بر مى آيد و تماماً بر پليدى درون دلالت دارد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «المؤمن ليس بحقود؛ مؤمن، كينه توز نيست».

«ما كاد جبرئيل يأتيني إلاّ قال: يا محمّد إتّق شحناء الرجال و عداوتهم؛ جبرئيل نزد من نمى آيد مگر آن كه مى گويد: اى محمد از مردان كينه توز و دشمنى ايشان بپرهيز».

«ما عهد إلي جبرئيل في شيء ما عهد إليّ في معاداة الرجال؛ هر بار كه جبرئيل نزد من مى آيد مى گويد: اى محمد، از كينه توزى و دشمنى مردم بر حذر باش».

حتّى يك فرد عادى براى زندگى نيازمند است كه خود را از دشمنى مردان پاس دارد، ديگر چه رسد به پيامبر بزرگى كه مى خواهد مردم را به سوى نيكى و فضيلت فرا خوانَد؟ اين آموزش ارزنده اى است براى كسى كه قصد راهنمايى مردم را دارد. چنين كسى بايد به قدر امكان از دشمنى ديگران گريزان باشد، زيرا ارشاد ديگران در جانهاى خُرد و روحهاى سست، خود بخود موجب دشمنى مى گردد، و بدين سان بايد از عملكردهايى كه موجب دشمنى بيشتر مى گردد پرهيز كند. دشمنى جز زيان به ارمغان نمى آورَد. شاعر مى گويد:

«إنك لا تجني من الشوك العنب؛ تو از بوته خار، انگور نمى چينى».

امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «من زرع العداوة حصد ما بذر؛ هركه عداوت كشت كند آن مى دِرَوَد كه كاشته».

اسلام براى مبارزه با دشمنى و پيامدهاى آن احاديث تشويقى و توبيخى بسيارى دارد تا بدين ترتيب جامعه اسلامى از ثمرات ناگوار اين پديده در امان باشد. اينك احاديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ذكر مى كنيم، حضرت مى فرمايد:

«ليس المؤمن بالطعّان و لا اللّعان، و لا الفاحش، و لا البذيء؛ انسان مؤمن، طعنه نمى زند، نفرين نمى كند، ناسزا نمى گويد و بدزبان نيست».

«إياكم و الفحش، فإنّ الله لا يحبّ الفحش و التفحّش؛ از ناسزا بپرهيزيد، زيرا خداوند ناسزا و ناسزاگويى را خوش نمى دارد».

«الجنّة حرام على كلّ فاحش أن يدخلها؛ بهشت بر هر ناسزاگويى حرام است».

«إنّ الفحش و التفحّش ليسا من الإسلام في شيء؛ ناسزا و ناسزاگويى در اسلام هيچ جايگاهى ندارند».

«البذاء و البيان شعبتان من النفاق؛ بدزبانى و آشكار كردن عيوب دو شاخه از نفاق است».

«أربعة يؤذون أهل النار على ما بهم من الأذى ـ و عدّ منهم ـ رجلاً يسيل فوه قيحاً هو من كان في الدنيا فاحشاً؛ چهار كس به جهت كيفرى كه مى بينند، مايه آزار دوزخيان هستند: ... آن كه از دهانش چرك و عفونت روان است و او كسى است كه در دنيا ناسزاگو بود».

«لا تسبّوا الناس فتكسبوا العداوة بينهم؛ مردم را دشنام ندهيد كه دشمنىِ آنها را بدست مى آوريد».

«إنّ الله حرّم الجنّة على كلّ فحّاش بذيء، قليل الحياء لا يبالي ما قال و لا ما قيل له؛ خداوند بهشت را بر شخصِ دشنام گوى بدزبان حرام كرده است؛ شخص بى شرمى كه به آنچه مى گويد يا آنچه بدو مى گويند اعتنايى نمى ورزد».

«إذا رأيتم الرجل لا يبالي ما قال و لا ما قيل له فإنّه لِغيّة أو شرك شيطان؛ هرگاه مردى را ديديد كه توجهى ندارد چه مى گويد يا درباره او چه مى گويند او را گمراه يا دام شيطان بدانيد».

«إنّ الله يبغض الفاحش البذيء و السائل الملحف؛ همانا خداوند دشنام گوى بدزبان و فقيرى را كه در گرفتن چيزى از مردم پاى مى فشرد، ناخوش مى دارد».

«إنّ من شرّ عباد الله من تكره مجالسته لفحشه؛ بدترين بندگان خدا كسى است كه به سبب دشنام گويىِ او همنشينى اش را خوش نمى دارى».

«سباب المؤمن كالمشرف على الهلكه؛ دشنام دادن به مؤمن همچون كسى است كه مشرف به هلاكت است».

«المتسابّان شيطانان يتعاويان و يتهاتران؛ دو كس كه يكديگر را دشنام دهند دو شيطان زوزه كش اند».

«سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر و أكل لحمه معصية و حرمة ماله كحرمة دمه؛ دشنام دادن به مؤمن، تبهكارى است و جنگ با او كفر و خوردن گوشت او گناه و حرمت مال او همچون حرمت خون اوست».

«شرّ الناس عند الله تعالى يوم القيامة الذين يكرمون إتقاء شرّهم؛ بدترين مردم نزد خدا در روز رستخيز، كسانى اند كه مردم براى محفوظ ماندن از شر آنها بديشان احترام مى گذارند».

«المؤمن ليس بلعّان؛ مؤمن، ]بيهوده[ نفرين نمى كند».

آيا احاديث بيشترى را طالب هستيد؟ هركه به حق ارج مى نهد يك حديث از اين ميان او را كافى است، هركه اعتدال نيابد چندين جلد حديث هم براى او كافى نخواهد بود. ائمه اهل بيت(عليهم السلام) در اين سياق، احاديث بسيارى دارند كه به ذكر پاره اى از آنها مى پردازيم:

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «إن من علامات شرك الشيطان الذي لا يشك فيه أن يكون فحّاشاً لا يبالي ما قال و لا ما قيل فيه؛ همانا از نشانه هاى دام شيطان كسى است كه در ناسزاگويى ترديد به دل راه نمى دهد و باكش نيست كه چه مى گويد و درباره او چه مى گويند».

«البذاء من الجفاء و الجفاء في النار؛ بدزبانى از خشونت است و خشونت در آتش است».

«من خاف الناس لسانه فهو في النار؛ هركه مردم از زبان او بهراسند در آتش است».

«إنّ أبغض خلق الله تعالى عبد إتّقى الناس لسانه؛ منفورترين خلق خدا كسى است كه مردم از زبان او بپرهيزند».

امام كاظم(عليه السلام) فرمود: «و رجلين يتسابان البادي منهما أظلم و وزره و وزر صاحبه عليه ما لم يعتذر إلى المظلوم؛ دو ناسزاگو كه به يكديگر دشنام دهند آن يك كه آغاز به دشنام گويى كرده ستمگرتر است و وبال آن ديگرى تا آن هنگام بر دوش اوست كه از وى پوزش خواهد».

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «إنّ اللعنة إذا خرجت من في صاحبها ترددت بينهما فإن وجدت مساغاً و إلاّ رجعت إلى صاحبها؛ هرگاه نفرين از زبان كسى برون آيد همچنان در آمد و شد است تا هدف مناسبى بيابد وگرنه به گوينده اش باز مى گردد».

«فإيّاكم و الطعن على المؤمنين؛ از طعنه زدن بر مؤمنان بپرهيزيد».

«ما من إنسان يطعن في عين مؤمن إلاّ مات بشرّ ميتة و كان قَمِناً ألاّ يرجع إلى الخير؛ انسانى در برابر ديدگان مؤمنى طعنه نمى زند مگر آن كه به بدترين شكل، جان مى سپرد. چنين كسى شايسته آن است كه ديگر به خير دست نيابد».

نفرين نكردن و طعنه نزدن به انسان اختصاص ندارد و اسلام، فرد را باز مى دارد تا از زبانش نفرينى برون آيد، حال اين نفرين بر حيوانى باشد يا بر جمادى. آيا اسلام دين پاكى و پاكيزگى در زبان و رفتار و دل نيست؟ آيا نفرين فرستادن پليد نيست، هرچند آنچه بدان نفرين فرستاده شده جماد يا حيوان يا انسان باشد؟ بنابراين اسلام از آن نيز جلو مى گيرد. روايت شده است: «إنّ النبيّ(صلى الله عليه وآله) أنكر على امرأة لعنت ناقة و على رجل لعن بعيراً؛ همانا پيامبر(صلى الله عليه وآله) زنى را كه ماده شترى را نفرين كرد و مردى كه شتر نرى را نفرين فرستاد نكوهش كرد».

حتى بالاتر از اين در حديثى آمده است كه: «إنّه ما لعن أحد الأرض إلاّ قالت: اللعن على أعصانا لله؛ هيچ كس زمين را نفرين نفرستاد مگر آن كه زمين بدو گفت: نفرين بر كسى از ما كه خدا را بيشتر سركشى مى كند».

كدام يك از اين دو سركش ترند؟ بدون ترديد شخص نفرين فرستنده، زيرا زمين، فرمانبر خداى خويش است: (فَقَالَ لَهَا وَ لِلاَْرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَآ أَتَيْنَا طَـآئِعِينَ)؛ «پس به آن و به زمين فرمود: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانپذير آمديم».

بدين سان اسلام، خواهان آن است كه امت خويش را چنان پاكسازى كند كه هيچ گاه واژه خشنى از دهان كسى برون نيايد. اسلام به اين نيز بسنده نمى كند بلكه در بُعد مثبت، گام ديگرى بر مى دارد و دعا براى ديگران را پسنديده مى شمارَد و چنين است كه ريسمان برادرى و پيوند، استوارى مى يابد و شراره هاى دشمنى در جان، رو به خاموشى مى نهد، زيرا آن كه عهده دار دعا به ديگرى مى شود ناگزير بايد هنگام نام آوردن او نسبت به وى نرمخو گردد و او را به خود پيوند دهد. همانا نفسها امواجى دارند كه به هم پيوند مى يابند همچون هنگامى كه پرتاب كردن سنگى به ميان آب، امواجى را پديد مى آورَد. پس كسى كه براى برادرش در غياب او دعا مى كند زمانى نگذرد كه محبت او در دلش جايگزين مى گردد و بدين ترتيب خير آخرت را سود مى برَد و در اين جهان، روانى آسوده مى يابد.

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «المؤمن يدعو لأخيه بظهر الغيب فيقول له الملك: آمين و يقول العزيز الجبّار: و لك مثلا ما سألت و قد أعطيت ما سألت بحبّك إيّاه؛ مؤمنى كه براى برادرش در غياب او دعا مى كند، فرشته بدو ندا مى رسانَد: آمين. و خداى متعال مى فرمايد: براى تو باد دو برابر آنچه براى برادرت خواستى و به تو همان داده مى شود كه از سر محبت براى او خواستى».

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «يستجاب للرجل في أخيه ما لا يستجاب له في نفسه؛ دعاى فرد براى برادرش در حالى مستجاب مى شود كه براى خود او مستجاب نمى شود».

امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: «إنّ الملائكة إذا سمعوا المؤمن يدعو لأخيه المؤمن بظهر الغيب أو يذكره بخير قالوا: نعم الأخ أنت لأخيك تدعوا له بالخير و هو غائب عنك و تذكره بالخير، قد أعطاك الله عزّوجلّ مثلي ما سألت له، و أثنى عليك مثليْ ما أثنيت عليه، و لك الفضل عليه؛ هرگاه فرشتگان صداى مؤمنى را بشنوند كه براى برادر مؤمنش در غياب او دعا مى كند يا به نيكى از او ياد مى كند مى گويند: نيك برادرى تو براى برادرت هستى كه در نبودش براى او دعاى خير كردى و از او به نيكى ياد كردى، پس خداى عزّوجلّ به تو نيز دو برابر آنچه براى او خواسته اى مى دهد و دو برابر ستايش تو از او ستايشت مى كند».

برتر از دعا براى انسان زنده دعا براى انسان مرده اى است كه دستش از دنيا كوتاه است و از آنچه كرده در حسرت به سر مى بَرد؛ مرده اى كه نه فريادرسى دارد نه پناهگاهى.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «يك مرده در گور خود به غرقابه اى مى مانَد كه به هر گياهى چنگ مى افكند و چشم به راه دعايى از سوى فرزند يا پدر يا برادر يا نزديكان خويش است. دعاى زندگان، همچون كوهى از نور به گور مردگان وارد مى شود و براى مردگان همچون هديه براى زندگان است. فرشته بر مرده وارد مى شود و با خود طبقى از نور همراه دارد كه دستمالى از نور بر آن نهاده شده و به مرده مى گويد كه اين هديه اى است از سوى برادرت يا از سوى فلان خويشت. در اين هنگام مرده چنان شاد مى شود كه زنده از دريافت هديه».

در برابر، نفرين و لعنت بر مردگان، وبالى عظيم دارد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لا تسبّوا الأموات فإنّهم قد أفضوا إلى ما قدموا؛ مردگان را دشنام ندهيد كه آنها به جايى رفته اند كه خود پيش فرستاده اند».

نفرين و لعن بر مرده گواه فرومايگىِ نفس كسى است كه بديشان نفرين مى فرستد، وگرنه كدامين كار از ميّت ساخته است؟ و كدام سود از نفرين بر او حاصل مى آيد؟

 

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک